کتاب سوزی اعراب در ایران
Posted on ۱۰ تیر ۱۳۸۹
پیرامون کتابسوزی اعراب کتاب “دو قرن سکوت” مفید است و همچنین مطلبی که در ادامه می آید و از اینجا نقل شده

مدتها بود که موضوع کتاب سوزی و رفتار اعراب با فرهنگ ایران ذهنم را مشغول کرده بود، پس بر آن شدم که در این زمینه دست به تحقیق بزنم و سعی نمودم که از منابع معتبر و با ذکر صفحه کتب بهره گیرم.از آسیبهای معنوی حمله اعراب هرچه نوشته و گفته شود کم است. پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف اعراب و ایرانی مانند : ابن خلدون , البلاذری , مسعودی , ابن هشام , ابن حزم , بلعمی , ثعالبی , شویس عدوی و… در کتابهای تاریخ نگاشته اند. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. ایرانیان به سبب عظمت کشورشان کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و بدین سبب علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود.
ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید: ( دو قرن سکوت ص ۹۸ )« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.»
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ ) چنین می نویسد:« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.»
زنده یاد دکتر زرینکوب در کتاب ۲ قرن سکوت (انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷) با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:« شک نیست که در هجوم تازیان ، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است .این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند . با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است…نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام ونشانی از آنها باقی نیست…پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.»
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )مینویسد «یکی از آثار شوم و زیانبخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آنها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.» وی در دنباله میافزاید:«…سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.» سپس این گفته جلالالدین همایی را میآورد که: «همان کاری را که قبل از اسلام، اسکندر با کتابخانهٔ استخر، و عمرو عاص به امر عمر با کتابخانهٔ اسکندریه و فرنگیها بعد از فتح طرابلس شام با کتابخانهٔ مسلمین و هلاکو با دارالعلم بغداد کردند، سعد بن ابیوقاص با کتابخانهٔ عجم کرد.»
دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکرة الشعرا (صفحهٔ ۲۶) به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می پردازد: “عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور( به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان(زرتشتی ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند”
باری، بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این سبک مغزان افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
روانشاد دکتر زرینکوب در کتابش(انتشارت امیرکبیر ص۹۵،۹۶) این بار به بررسی رفتار اعراب با زبان و خط ایران میپردازد و میگوید:« عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخراین بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند…شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.»
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. در کتاب تاریخ بخارا (صفحه ۷۵ چاپ تهران)آمده است:« مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت.» با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.
در پایان به ذکر سخنی در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز میپردازم که می گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….
امید است امروزه بتوانیم هرچه بیشتر در حفظ فرهنگ و ادب زبان فارسی بکوشیم.
برگرفته از:
کتاب ۲ قرن سکوت(انتشارت امیرکبیر ص ۹۵،۹۶،۹۷- انتشارت سخن ص ۱۱۵،۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸)
کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶)
کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
کتاب تاریخ بخارا چاپ تهران(صفحه ۷۵)
کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵)
کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
کتاب تذکرة الشعرا (صفحهٔ ۲۶)
نقل از : “راه راستی “ www.farshidh.blogfa.com/
۷ responses to کتاب سوزی اعراب در ایران


















































درود بر شما
خوشحالم که این مطلب از تارنگار “راه راستی” مورد توجه شما هم قرار گرفته است
پاینده باشید
درود بر شما هم میهن گرامی_ من در هنگام جستجو در گوگل با تارنگار شما آشنا شدم موضوعی که شما اشاره کردید یعنی \کتابسوزی\ از مسایل مورد مناقشه ای است که هم پان عربیستها و هم اسلامگرایان به هر نحو ممکن می خواهند آن را انکار کنند اخیرا وهابیون هم به این جمع پیوستند و درباره ی هویت ملی ما و حمله ی عرب مطالبی را منتشر می کنند از آنجا که شما نوشته هایتان را بر روی سرویس بلاگفا انتشار دادید که هر آینه امکان حذف مطالب آن وجود دارد و از طرف دیگر برای سرچ انجینها مناسب نیست من این نوشته را اینجا کاپی کردم تا به هر علت حذف نشود به شما هم پیشنهاد می کنم از سرویس بلاگ وبگاه
http://www.webgah.org
استفاده کنید که مخصوصا برای انتشار مطالب ملی و بالا رفتن روی گوگل بهینه شده و همه ی مطالب را هم بر چسب بزنید ضمنا این عبارت ایراد داشت که تصحیح شد لطفا در تارنگار خودتان تصیحیح کنید _ با آرزوی سرافرازی
«ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید: (نقل از تاریخ طبری چاپ مصر صفحه ۲۸۵،۲۸۶ )« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.»
درود بر شما
از اینکه زود قضاوت کردید و بنده را با تجزیه طلبان مقایسه کردید تعجب کردم
خوشحالم که دریافتید که منابع هیچ مشکلی ندارند و متن مورد نظر در مقدمه کتاب تاریخ طبری به درستی ذکر شده است
اما گله دیگر بنده از شما پان ایرانیست گرامی این است که انتظار داشتم وقتی مطلب را بطور کامل کپی نمودید نام تارنگار و آدرس آن را هم به نگاره خود میافزودید
از رهنمائی شما هم ممنونم…بی شک من نیز از مطالبم نسخه پشتیبان دارم
اهورا مزدا قلمتان را توانمند
اندیشه تان را پایدار
وجود تان را از شر اهریمنان ، محفوظ دارد
http://www.farshidh.blogfa.com
فرشید جان نشانی تانگار شما در همان ابتدای مطلب موجود است که گویا متوجه آن نشدید و درباره ی بقیه ی موضوعات هم پاسختان را به صورت خصوصی ارسال کردم _پیروز باشید
درود بر شما
البته که خط اول نگاره را دیدم اما منظور بنده ذکر نام و آدرس تارنگار هم بود که به رسم معمول اضافه میگردد
در ضمن همان عبارت ابن خلدون در صفحه ۹۷ کتاب ۲ قرن سکوت (انتشارات امیر کبیر) هم آمده است
ابن خلدون در کتاب ۶جلدی خودش به نام العبر، در مقدمه اش اشاره با این قضیه میکند
مصحح کتاب تاریخ طبری چاپ مصر، در مقدمه کتاب، در توضیح این ماجرا، از ابن خلدون به عنوان شاهد مدعا استفاده کرده است
همچنین تعدادی کتاب بصورت فایل پی دی اف در اختیار دارم اگر مورد خاصی مد نظر داشتید خوشحال میشم که برای شما ارسال کنم
همیشه پوینده باقی بمانید
پیروز باشید دوست من _ نام تارنگارتان را به انهای مطلب هم افزودم و نشانی آن نقل قول در دو قرن سکوت مفید بود که تصحیح کردم . در مورد کتابها هر کتاب مفیدی که در موضوع ایرانشناسی یا تاریخ و هویت ملی دارید را می توانید برای من مستقیما بفرستید تا بر روی کتابخانه قرار دهم یا اینکه خودتان یک بلاگ روی وبگاه که سیستم وبلاگ من است بسازید و آنها را آپلود کنید -با سپاس
من نمی دانم از این فتنه دامن زدن ها و جستجو به دنبال دشمنی های دیرین و فروخفته چه بهره ای می برید؟ اگر فرض کنیم که عرب کتاب سوزاند که اینگونه نیست، آیا این کتابسوزی با کتابسوزی مغول و از بین بردن صدها بلکه هزاران نسخه خطی دانشمندان و فرهیختگان ایرانی قرن ششم و هفتم قابل قیاس است؟ تصور کنید روند رو به رشد فرهنگ و تمدن ایرانی که از پیوند دو ملت عرب و ایران آغاز شده بود، چگونه با حمله وحشیانه جماعت مغول متوقف و نابود شد؟ آیا قبل از ورود مسلمانان به ایران، ابوریحان ها، ابوعلی سیناها، خوارزمی ها، فردوسی ها، رودکی ها، رازی ها، سنایی ها، سعدی ها، مولوی ها و دهها بلکه صدها شخصیت ارجمند و فرهیخته ایرانی، وجود داشتند؟ بی تردید ظهور چنین شخصیت هایی صرفا مدیون اسلام ومسلمانان نیست بلکه نتیجه ورود مسلمانان و در پی آن رهایی ملت فرهیخته ایران از یوغ روحانیان حاکم در روزگار ساسانی بوده است. خودتان قضاوت کنید پس از ورود مغول به ایران، دیگر چنین شخصیت هایی ظهور کردند؟ اگر بگویید حافظ در قرن هشتم و بعد از حمله مغول ظهور کرد باید بگویم که ایشان در شیراز برکنار مانده از حمله وحشیانه مغول ظهور کرد و پس از این قرن، دیگر چه کسی ظهور کرد؟ آیا جامی در قرن نهم و یا صایب تبریزی در قرن دهم یا یازدهم هم طراز سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و ابن سینا و خوارزمی و ابو ریحان و زکریای رازی است؟ طبعا نیست؟ چرا به جای اینکه دیوار بلند جدایی اسلام و ایران و عرب و ایران را از بین ببریم و مانند گذشته این دو ملت را به هم پیوند زنیم، همچنان آب در آسیاب دشمنی و عداوت این دو ملت می ریزیم غافل از اینکه همراهی این دو ملت چه انرژی و قدرت عظیمی برای تغییر دنیا ایجاد خواهد کرد. فرض بر اینکه شمار اندکی از عرب این کار را کرد، آیا باید گناه این عده را به تمام مسلمانانی که برای پیوند این دو ملت خدمت ها کردند، تعمیم دهند و همگی را با یک چوب برانیم. یادمان نرود سعدی در مرگ یکی از همین خلفای عباسی چه مویه ها و مرثیه ها سر می دهد و حافظ شیرازی در مطلع یکی از غزلهای خویش چنین می فرماید: اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست– زبان خموش ولیک دهان پر از عربیست. دکتر حمیدیان یکی از استادان برجسته زبان و ادب فارسی در پاسخ به آنان که می کوشند تا زبان فارسی را از واژگان عربی تخلیه کنند می گوید: این افراد می کوشند تا از زبان فارسی شیری بی یال و دم و اشکم بسازند. بیایید پیوند دیرین این دو ملت بزرگ و متمدن را بار دیگر گره بزنیم و به تعبیر خود حافظ : درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد — نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد.