درباره فردا
خاکم به سر ، زغصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت ، چه خاکی به سر کنم ؟
آوخ ، کلاه نیست وطن ، گر که از سرم
برداشتند فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کله اش ، برسر است و من
نامردم ار که بی کله ، آنی به سر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم را
وی چرخ زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جایی است آرزوی مـــن ، ار من به آن رسم
از روی نعش لشگر دشمن گذر کنم
هر آنچه میکنی بکن ای دشمن قوی
من نیز گر قوی شدم از تو بتر کنم
من آن نیم به مرگ طبیعی بمیرم,این
یک کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق عشقی ای وطن ای عشق پاک من
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود
مهرت نه عارضی ست که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در کنم
«میرزاده عشقی»
«فردا» صرفا یک تارنگار شخصی است شامل موضوعاتی که بیشتر مرا مشغول می کند از این جهت ممکن است مطالب آن به صورت پراکنده و شامل طیف گسترده و در نهایت نا همگونی باشد.
خوراک
اس اس ال
یوتوب
فیس بوک 


