ایرادات منطقی برهان صدیقین ملاصدرا در اثبات وجود خدا

من تمام برهان های اثبات وجود خدا را بررسی کردم و هیچکدام از آنها را به لحاظ منطقی معتبر نیافتم. –برتراند راسل (دقیقه ۹:۰۰ اینجا یا اینجا)

آنچه ما نیاز داریم اراده برای ایمان داشتن نیست؛ اراده ای برای جستجو کردن است که کاملا در جهت خلاف آن است. –برتراند راسل

سه سال پیش که مطلبی را درباره ایرادات منطقی برهان صدیقین ابن سینا نوشتم، دوستی خواست که مطلبی هم درباره ی ایرادات منطقی برهان صدیقین ملاصدرا بنویسم و قرار شد این مطلب را در اولین فرصت تهیه کنم. اتفاقی که در پی افتاد اینکه سایت مکررا مورد حمله اینترنتی قرار گرفت و بعدا هم تقریبا این وعده فراموش شد. مع هذا این پست با تاخیر را درباره ایرادات منطقی برهان اثبات وجود خدا توسط ملاصدرا می نویسم.

ملاصدرا

برهان ملاصدرا هم همچون برهان های دکارت و ابن سینا از جمله برهانهای هستی شناسانه (Ontological arguments) است که از ذات و موجودیت خدا سعی در اثبات او دارند. از این جهت از این برهان با عنوان برهان الصدیقین (بهترین و برترین برهان) یاد می شود چون برای اثبات وجود خدا به غیر متوسل نمی شوند.

ملاصدرا چنین ادعا می کند:

۱) موجودیت/وجود داشتن هست
۲) وجود داشتن کمالی است که هیچ کمالی برتر از آن وجود ندارد
۳) خداوند کمال است و کمال است در موجودیت (وجود داشتن)
۴) این حقیقت مجرد (یکتا) است؛ (مفهوم چندگانه از این وجود داشتن وجود ندارد)
۵) این حقیقت یکتا در بازه ی کمال دارای مرتبه ای است
۶) این کمال وجود داشتن دارای حدودی است؛ بالاترین مرتبه وجود داشتن برترین موجودیت است
۷) بنابر این خدا وجود دارد

اثبات وجود خدا از طریق فرض کردن آن

این برهان را می توانید با برهان آنسلم یا برهان دکارت مقایسه کنید:

آنسام کانتربری:

وجود خدا موجودی تعریف شده که “چیزی از آن برتر قابل تصور نیست.” انسام می پرسد: “کدام برتر است؟ آنچه فقط در فهم (خیال) آمده یا آنچه حقیقتا وجود دارد؟” پاسخ قطعا آن چیزی است که در عالم واقع وجود دارد. از آنجایی که خدا، با توجه به تعریفش، موجودی است که از آن برتر وجود ندارد؛ بنابر این باید حتما وجود داشته باشد. خدا نمی تواند وجود نداشته باشد حتی در خیال.

دکارت:

خداوند موجودی است که حایز همه ی کمالات است؛ وجود داشتن کمال است؛ نتیجتا خدا وجود دارد.

درباره ایرادات دو برهان بالا در مطلب مجزایی توضیح دادم و اینکه نتیجه استدلال پیشتر بخشی از مفروض است.

ایراد اثبات کمال انتزاعی برای موجود واقعی

بجز ایراد نخست باید اضافه کرد که مفهوم موجویت صرفا بصورت انتزاعی تعریف شده و این کمال ربطی به جهان حقیقی ندارد. اگر فرض کنیم که خداوند کمال است و کمال هم می دانیم که مربوط به جهان واقعی نیست آن وقت می توانیم استدلال کنیم:

۱) خداوند کمال/ حایز کمال است
۲) کمال مفهوم/مفاهیم انتزاعی است از آنچه در جهان حقیقی وجود دارد
۳) موجودات کامل وجود ندارند (یادمان باشد که ملاصدرا نسخه دو گانه از حقیقت را قبلا مردود دانسته!)
۴) نتیجتا خدا وجود ندارد

یا اینطور:

۱) خداوند حایز کمال است (مفروض تمام براهین بالا)
۲) اگر خدا جهان را خلق کرده جهان باید از جهت موجودیت خدا کامل باشد (مقایسه کنید با برهان شر از اپیکوروس/دیوید هیوم)
۳) جهان کامل/حایز کمال نیست
۴) نتیجتا خدا وجود ندارد

 

You can leave a response, or trackback from your own site

پیوند کوتاه به این نوشته:

۱۳ پاسخ به ایرادات منطقی برهان صدیقین ملاصدرا در اثبات وجود خدا

  • ناشناس گفت:

    شما از اینکه موجود کامل وجود ندارد نتیجه گرفتید خدا نیست موجود هست شدس خدا هستی این دو از هم جداس

    نمایش  
    • Admin گفت:

      این گزاره که «خدا نیست» از مفروض ملاصدرا است و نه یک ادعای مستقل؛ یعنی اگر مفروض درست باشد بطلان برهان حاصل می شود.

      نمایش  
      • ناشناس گفت:

        دقیقا برهان خلفه هندسس فرض میکنیم حکم غلط است یعنی فرض میکنیم خدا نیست مشکلی نداره

        نمایش  
      • ناشناس گفت:

        اینکه ملاصدرا نبود خدا رو مفروض گرفته چون برای اثبات خدا نمیشه و نباید گفت خدا هست چطوری از بودن خدا میرسیم به بودن خدا فرض اینکه خدا نیست فرضیه از دیدگاه خداناباور

        نمایش  
        • Admin گفت:

          چیزی که من برای شما نوشتم اینکه از مفروض ملاصدرا که خدا کمال مطلق است با درک این گزاره که کمال مطلق مفهوم مجرد و انتزاعی است (به شرط پذیرش نظر افلاطون) می شود نتیجه گرفت خدا وجود ندارد و نه اینکه گزاره ی «خدا وجود ندارد» را مستقلا مطرح کرده باشم.

          شماره ی سوم از مفروض ملاصدرا–که استدلال و مفروضات در دانشنامه استنفورد هم آمده و از آنجا پیوند دادم–از مقروضات برهان آنتالاجیک انسام و دکارت هم هست که کانت به درستی خطا بودن آن را نشان داد. انسام و دکارت هم مانند ملاصدرا چیزی را ثابت کردند که آن را فرض کرده بودند!

          روی پیوندی که برای آن مطلب مجزا در نوشته قرار دادم کلیک کنید و ایراد برهان آنها را ببینید.

          نمایش  
  • ناشناس گفت:

    دقیقا برهان خلف در هندسس فرض میکنیم حکم غلط است ما میخوایم اثبات کنیم خدا هست حکم خداست فرض کنیم خدا نیست این برهان خلفه مشکلی نداره

    نمایش  
  • مسلم گفت:

    حالا نتیجه گرفتی که خدا وجود ندارد .خب که چی ؟چقدر می گیری و این اراجیف رو می نویسی ؟ مثلا فرض کن که همه ی مردم دنیا هم احمق شدند و به عدم وجود خدا باورمند شدند خب به تو چه می رسد؟منکر خدا و پیامبران و…به دنیایی دیگر هم اعتقاد نخواهد داشت .پس هدف شما واقعا چیست؟پس به چه امیدی زنده هستید.حتما شناخت خالق با برهان و عقل صرف امکان پذیر نیست.شناخت او قلب طاهر می خواهد که با دلهایی که پر از شهوت وکینه و کثافت است هیچ وقت شناخته نخواهد شد.شما هم به همین راه پوچ ادامه بده.وقتی روحی که به ان اعتقاد نداری به حلقومت رسید ،آنوقت معلوم می شود خدا هست یا نیست.ولی ما با همین اعتقاد زیبای به خدا زندگی می کنیم و به خاطر اعتقاد به او هر چند تخیلی به زعم شما سعی می کنیم حداقل به کسی تجاوز نکنیم و دروغ نگونیم و مانند شما دنبال منافع مادی نباشیم.شما هم همین طور ادامه بده.گرچه ادامه زندگی برای کسی که به خدا و اخرت اعتقاد ندارد ،عاقلانه نیست و باید مثل صادق هدایت به زندگی خود پایان دهد.خودتان را دار بزنید چون به اعتقادشما اخرتی نیست و خدایی نیست و شما پس از مرگ به اعتقاد خودتان پودر خواهید شد.هر چند می دانم کسی که واقعا به پوچی رسیده باشد به زندگیش خاتمه می دهد.ولی شما را ساپرت می کنند تا برای اینکه چند صباح دنیا خوب بچرید،برایشان خوش رقصی کنید.فراموش نکنید خداباور به خدادعوت می کند چون اعتقاد دارد وجود داردولی شما به بی خدایی دعوت می کنیدکه چه بشود؟؟؟؟

    نمایش  
  • میلاد گفت:

    برهان صدیقین و وجودی انسلم و علیت ابطال پذیر نیستند. صادق هستند. تنها فرض اجباری پذیرش مطابقت و صدق است. ضمن اینکه برهان صدیقین تقریر علامه طباطبایی هیچ فرضی نیاز ندارد چه تحقق یک واقعیت چه عدم تحقق یک واقعیت. حتی فرض جهانی که واقعیتی در ان وجود ندارد، خود این یک واقعیت است. نکته‌ی اخر اینکه تمام ادله‌ی رد برهان وجودی و علیت منتج به ایده‌آلیسم میشود، فرض کنیم ایده‌آلیسم صادق است، پس ایده‌آلیست محکوم به سکوت است.

    نمایش  
    • Admin گفت:

      برهان صدیقین و وجودی انسلم و علیت ابطال پذیر نیستند.

      کی و کجا نوشته ای از من دیدید که برهان منطقی باید ابطال پذیر باشد؟

      صادق هستند

      مفصلا هم در خود نوشته و هم برای کاربران دیگر توضیح دادم که به چه علت برهان ملاصدرا صادق (معتبر ‘vallid’ و صادق ‘sound’) نیست. برهان انسلم هم ساند نیست که ایرادش را نخستین بار کانت نشان داد و در داخل همین مطلب پیوند دادم. درباره علیت هم مفصلا در همین وبلاگ توضیح دادم که علیت نمی تواند اثبات وجود خدا باشد.

      ضمن اینکه برهان صدیقین تقریر علامه طباطبایی هیچ فرضی نیاز ندارد چه تحقق یک واقعیت چه عدم تحقق یک واقعیت. حتی فرض جهانی که واقعیتی در ان وجود ندارد، خود این یک واقعیت است. نکته‌ی اخر اینکه تمام ادله‌ی رد برهان وجودی و علیت منتج به ایده‌آلیسم میشود، فرض کنیم ایده‌آلیسم صادق است، پس ایده‌آلیست محکوم به سکوت است.

      برهانی که هیچ فرضی احتیاج ندارد برهان منطقی (deductive argument) نیست. هر برهانی مفروضات دارد و از مفروضات به نتایج می رسد. بجای حرف کلی می توانید این برهان بی فرض را برای دیگران هم پیوند بدهید تا فلاسفه عالم هم با این علامه طباطبایی آشنا شوند.

      نمایش  
  • فرحان گفت:

    باسلام چند نکته رو اجازه بدین ذکر کنم:اولا قیاس برهان صدیقین ملاصدرا با دیگر براهینی که ذکر کردین عبث است به این علت که برهان ملاصدرا به دنبال حرکت از ذهن به عین نیست که ایراد انتزاعی بودن مفهوم کمال یا کامل از جهت انتزاعی بودنش عینیت نداشته و ندارد(اگرچه همین سخن هم که چون مفهوم الف مفهوم الف است و الف انتزاعیست مفهوم انتزاعی عینیت ندارد درش بحث هست چون خلط بین مفهوم و مصداق رخ داده)بلکه مفروضات برهان صدیقین و اصولا برهان صدیقین ملاصدرا بدهیاتند سخن ملاصدرا اینست که چون وجود وجودست بالذات موجود هم خواهد بود زیرا نمیتوان آن وجود نامید اما معدوم زیرا لازمه ان مساوی بودن مفهوم وجود با مفهوم عدمست که باطل عقلاییست فتامل?
    دوما در پایان نقد براهینی اقامه کردید دال بر رد وجود حق تعالی اولین برهان شما در مقدمه دوم و سومش بحث هست زیرا خلط بین مفهوم و مصداق رخ داده.
    برهان دوم شما مقدمه دومش قائم بر اینست چون خدا خیر خواه محضست و قادر و عالم پس باید جهانی بدون شر می آفرید اما در جهان شر هست و این شر با صفات مذکور در تناقضست پس خدا موجود نیست ولی هی تند نروید جناب زیرا مقدمه دوم شما باید سه در موردش اثبات شود
    یک)خیر محض بودن در تناقض با صدور شر است که این باطلست زیرا چه بسا همین خیر محض برای ثبوت خیری شری را صادر کند چون خیر محضست مثلا به شخص بیمار داروی تلخ میخورانند داروی تلخ شریست که جاری مجرای خیری به اسم سلامتیست پس تا این شر محقق نشود آن خیر محقق نخواهد شد پس الان اثبات یک چیز دیگر هم به عهده شماست اینکه اثبات کنید هیچ شری مطلاقا به خیر نمی انجامد(خواهشا اثباتش کنید حتما)شر در تناقض با خیر نسبی بودن است نه خیر محض.
    دو)اصولا الشر ماهو؟ لم هو؟ وگرنه بدون تعریف مشخص و یک دید درست نسبت به مقوله شر اگر سخن بگویید مغالطه موضوع مبهم خواهد بود
    سه)آیا شر عرضی عالم مادیست یا ذاتی آن

    اگر این سه مسئله پیرامون شر پاسخ داده شود میبینید که مقدمه دوم شما اشتباست.

    سوما ما برهانی خدمت شما عرض میکنیم بدیع:

    پیش فرض: هیچ معدومی واجب الوجود نیست(قضیه قضیه ای صادقه و بدیهیست اما جهت تنبیه عقل عرض شود که معدوم یعنی فاقد وجود ولی واجب الوجود یعنی واجد وجود پس نسبت مصداق معدوم و واجب الوجود در بین نسب اربعه تباینست)

    ادعا ملاحده:واجب الوجود معدومست(اگر این قضیه قضیه ای صادق باشد لازم می آید عکس مستوی آن نیز صادق باشد)
    عکس مستوی موجبه جزئیه: بعضی معدوم ها واجب الوجودند(عکس مستوی در تناقض با پیش فرض بدیهی ماست که قضیه ای صادقه و بدیهیست و همچنین سالبه کلیه،پس عکس مستوی کاذبست)
    عکس مستوی که کاذبست نشان میدهد قضیه مورد ادعای ملاحده کاذبست(چون عکس مستویش کاذب بود)
    حال که واجب الوجود معدومست کاذبست نقیض آن یعنی واجب الوجود موجودست قطعا صادقست در غیر این صورت اجماع نقیضین رخ داده که باطل و محال عقلاییست

    والسلام

    نمایش  
    • Admin گفت:

      درود دوست عزیز،

      اولا قیاس برهان صدیقین ملاصدرا با دیگر براهینی که ذکر کردین عبث است به این علت که برهان ملاصدرا به دنبال حرکت از ذهن به عین نیست که ایراد انتزاعی بودن مفهوم کمال یا کامل از جهت انتزاعی بودنش عینیت نداشته و ندارد

      خیر! عبث نیست. برهان صدیقین ملاصدرا همانند برهان انسام (انسلم) و برهان دکارت از برهانهای هستی شناسانه (Ontological arguments) است. همه ی این برهانها از موجودیت خدا سعی در اثبات او دارند. عرض کردم کانت این ایراد را پاسخ داده که وجود دشتن یک خصیصه نیست. شما نمی توانی از خصیصه وجود داشتن به وجود خدا برسی.

      Hume concluded that existence is not a separate property of an object. Kant’s criticism of the ontological arguments for the existence of God rested on a rejection of the claim that existence is a property of an object. Proponents of the ontological argument argue that the concept of God as an entity with all perfections or a being of which no greater can be conceived entails God’s existence, as existence is a perfection and a being that exists is greater than a being that does not exist. Kant objected (in his Critique of Pure Reason, A596/B624-A602/B630) that existence is not a property. “Thus when I think a thing, through whichever and however many predicates I like (even in its thoroughgoing determination), not the least bit gets added to the thing when I posit in addition that this thing is.

      فرض دیگر این است که خداوند حایز کمال است و کمال هم که می دانیم در جهان واقعی وجود ندارد فلذا فورم است–مثل فورم های افلاطون که پیوند دادم– و عین نیست. اینکه ملاصدرا چه چشمداشتی داشته مهم نیست. مفروض شما عینیت ندارد. شما وجود داشتن را خاصیت فرض کردید؛ بعد برایش کمال انتزاعی تعریف کردید و بعد به یکی دیگر نسبت دادید. این چند بار فرض است و نه حتی یکی.

      یک)خیر محض بودن در تناقض با صدور شر است که این باطلست زیرا چه بسا همین خیر محض برای ثبوت خیری شری را صادر کند چون خیر محضست مثلا به شخص بیمار داروی تلخ میخورانند داروی تلخ شریست که جاری مجرای خیری به اسم سلامتیست پس تا این شر محقق نشود آن خیر محقق نخواهد شد پس الان اثبات یک چیز دیگر هم به عهده شماست اینکه اثبات کنید هیچ شری مطلاقا به خیر نمی انجامد(خواهشا اثباتش کنید حتما)شر در تناقض با خیر نسبی بودن است نه خیر محض.
      دو)اصولا الشر ماهو؟ لم هو؟ وگرنه بدون تعریف مشخص و یک دید درست نسبت به مقوله شر اگر سخن بگویید مغالطه موضوع مبهم خواهد بود
      سه)آیا شر عرضی عالم مادیست یا ذاتی آن

      خیر! شما گفتی خیر محض است. اگر محض باشد نمی تواند شر صادر کند چون شر صادر کرده فلذا دیگر خیر مخض نیست. در مثال شما طبیبی که دوای تلخ داده خیر محض نیست. این مثال نقیض گفته ی من نیست شما مغالطه می کنید.

      برهان دوم شما مقدمه دومش قائم بر اینست چون خدا خیر خواه محضست و قادر و عالم پس باید جهانی بدون شر می آفرید اما در جهان شر هست و این شر با صفات مذکور در تناقضست پس خدا موجود نیست ولی هی تند نروید جناب زیرا مقدمه دوم شما باید سه در موردش اثبات شود

      شما خدا را کمال مطلق فرض کردی که فرض نابجایی است اما حالا که فرض کردی نمی توانی برای من بنویسی چرا از مفروض شما استفاده کردم.

      هیچ معدومی واجب الوجود نیست(قضیه قضیه ای صادقه و بدیهیست اما جهت تنبیه عقل عرض شود که معدوم یعنی فاقد وجود ولی واجب الوجود یعنی واجد وجود پس نسبت مصداق معدوم و واجب الوجود در بین نسب اربعه تباینست)

      روی چه حساب؟ چطور بدیهی است؟

      که معدوم یعنی فاقد وجود ولی واجب الوجود یعنی واجد وجود

      واجب الوجود یعنی چیزی که وجودش ضروری باشد. من اینجا مفهومش را توضیح دادم.

      واجب الوجود یعنی چیزی که وجودش لازم است و نه اینکه ابدی است یا ازلی است؛ و این فرض که یک واجب الوجود وجود دارد و زنجیره ممکن الوجود ها نمی تواند واجب الوجود باشد لزوما نادرست است. شما فرض کردید بدون اینکه اثبات کنید.

      نمایش  
  • پاسخ به مسلم

    :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :dance: :cry: :bow: :arrow: :angry-: :?: :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: 8-O 8)

    WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners