از فارس سگی چون تو انتظار نمیرود که شباهت انچه …

دیدگاه فرستاده شده در میزان خویشاوندی یا پیوستگی تبار ایرانی با گروههای ترک و دیگر ملت ها نویسنده: فارس سگ کوروش زاده.

از فارس سگی چون تو انتظار نمیرود که شباهت انچه را که من برایت لینک کردم را با انچه تو برایم لینک کردی درک کنی
لذا بهتر است دهن سگوارت را ببندی و بر روی دم سگانه ات بنشینی و اینقدر هم عوعو نکنی
و به کارهای پان فارسگانه ات ادامه دهی
مرگ بر فارس سگ
مرگ بر ایران

فارس سگ کوروش زاده همینطور نوشت:

میزان خویشاوندی یا پیوستگی تبار ایرانی با گروههای ترک و دیگر ملت ها
اما در مورد ازدواج فامیلی موضوع فرق میکند
اصولا از این منظر که حقیقت امری نسبی است
شما این اجازه را به خود میدهید که اگر انچه را که برای دیگران حقیقت تلقی میشود را

نپسندیدید انچه را که خود میخواهید به عنوان حقیقت جا بزنید حال انکه ملت ها اصولی از بین

حقیقت نسبی مشخص کرده اند و به صورت قراردادی برای انها ارزش قائلند
این بحث غیرت یا همان به قول شما گیرتمند را شما شروع کردید حال میگویید اخلاق

موضوع نسبی میباشد
اینکه اخلاق و سایر مبانی ان موضوعی نسبی است در حوزه فلسفه ی اخلاق به ان پرداخته

میشود
نه برای اینکه امثال شما مسائلی جزئی از انها گزینش کنید و تعمیمی کلی دهید
شما در منطق سگی خودتان هرچیزی را خود میپندارید درست است مطلق میدانید
تناقض گویی هایتان در یک بحث منطقی چندان جالب نیست


میزان خویشاوندی یا پیوستگی تبار ایرانی با گروههای ترک و دیگر ملت ها
درود بر تو پان فارس عضیض و قرامی
اتفاقا مطالبی که تو در عنوان مطالب پان ایرانیستی در سایت قرار میدهی چندان با

ترمینولوژی لفظ پان ایرانیست
match
نیستند
ضمنا اگر با صدا کردن من به نام ایناز لذت میبری مشکلی نیست
در مورد دختران تهران هم ان طور که خبرگزاری های ایران گزارش داده اند دخترانی که به

فاحشه گی مشغول هستند فارس میباشد
تهران شهری است متعلق به تورکان که با استفاده از منطق شما فارس ها میتوان گفت بعدا

مقداری از ان فارس شده است یعنی بر اساس منطق شما مقداری فارس به این شهر تحمیل

شده است!!!
برای مشخص شدن اینکه در کدام قسمت از شهر تهران فارس های سگ بیشتری زندگی

میکنند کافیست امار گهبه گی این شهر را بررسی کنید زیرا با تراکم فارس ها رابطه ای

مستقیم دارد
به این صورت که در هر منطقه که فحشای بیشتری اتفاق میفتد فارس های بیشتری هم در انجا

سکونت دارند
امید به اینکه به جواب سوالت در مورد اینکه تهران مال تورک هاست یا فارس های سگ

است رسیده باشی
در مورد دختران نوادگان هخامنشی هم مورد اخر صحیح تر است و ان دختران بیش از حد

شنگول بوده اند و گرنه چهل و دو درصد سبب نمیشود یک انسان انسان دیگری گاز بگیرد
و این دختران از فرط خوشحالی روی سگشان بالا امده بود
با این اتفاق جواب این سوال که وقتی فارس ها میگویند کاری نکن که ان روی سگم بالا بیاد

هم مشخص شد
در واقع دانشمندان این موضوع را بررسی میکردند که ان روی سگ فارس ها چه موقع بالا

میاید
و با این اتفاق مشخص شد با نود و هشت درصد الکل ان روی سگ فارس ها بالا میاید
لذا بهتر است تو فارس کثافت طلب حتی از ودکای روسیه هم استفاده نکنی زیرا با توجه به

خلق و خوی تو بعید نیست با همان چهل و دو درصد هم ان روی سگت بالا بیاید!!!


میزان خویشاوندی یا پیوستگی تبار ایرانی با گروههای ترک و دیگر ملت ها
از فارس سگی چون تو انتظار نمیرود که شباهت انچه را که من برایت لینک کردم را با انچه تو برایم لینک کردی درک کنی
لذا بهتر است دهن سگوارت را ببندی و بر روی دم سگانه ات بنشینی و اینقدر هم عوعو نکنی
و به کارهای پان فارسگانه ات ادامه دهی
مرگ بر فارس سگ
مرگ بر ایران
.


دیدگاههای دیگر فارس سگ کوروش زاده

توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
درود بر تو فارس سگ کثافت طلب گرانقدر
بهتر است از همان منظر که به خامنه ای نگاه کردی یک نگاهی هم به موضوع کسروی

داشته باشی
کسروی هم از ملت تورک بود و با توجه به نظرت، دخالت سگانی از قومک کثافت طلب

پارس بی معنی به نظر میاید و با این حساب امثال تو سگ کثافت طلب هم نبایستی چندین و

چند سایت برای کثافت طلبی ایجاد میکرد
اما گذشته از اینها خامنه ای روزگاری از ملت تورک بود اما به خاطر معاشرت با قبایل و

عشیره های فارسهای سگ کثافت طلب روحیاتش همانند شما شده است و ما اسمیله شده ها را

از خودمان نمیدانیم
موضوع اذری بودن و تورک بودن هم موضوعی است که مابین ملت تورک اذریاجان باید حل و فصل شود نه توسط زعیمان عشیره های پارس های سگ


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
تو حیوان سگتاز فارسی خیلی بیشتر از اونچه که باید با کونت حرف میزنی
دلیل اینکه امثال شما پان فارسای سگ نظرات مخالف رو تحمل میکنید این هستش که میخواین مخالفت با شما صرفا در محدوده نظر باقی بماند و به محدوده عمل نکشد
شما توله ها باید هم تحمل نظر مخالف رو داشته باشید
دوران الان دست شماست
صرف نظر مخالف تغییری در جایگاه فعلی شما ندارد

مرگ بر پان فارسهای سگ
مرگ بر ایران پان فارسهای سگ


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
گفتن حقیقت برای دفعات متمادی سبب کم شدن اهمیت ان نمیشود
شما پان فارس ها سگ هستید و این موضوعی است که ان را در دایراه فلسفه فارس ها باید بررسی کرد نه در دایره مسائل بی فرهنگی و فحاشی

تو که میدانی و دانسته دانسته هویت سگی خود را انکار میکنی انتظار چه داری ؟

مرگ بر پان فارس های سگ
مرگ بر ایران پان فارسهای سگ


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
گویا تو کون رمال خورده ای که پیش گویی هم میکنی
خود فارسها سگ بوده اند که بعد ها به شکل انسان در امده اند
انوقت تو داری درباره تبار حرف میزنی؟
ان هم تبار ملتی غیر فارس
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
با سلام
من فارس هستم و در تهران زندگی میکنم
باید اعتراف کنیم که ما فارسها جنایت های بزرگی را در حق تورک ها روا داشته ایم
که تنها این خیانت که انها نمیتوانند به زبان مادری خود تحصیل کنند بسی خیانت بزرگ و

غیرقابل بخشش میباشد
در حالی که زبان فارسی یک لهجه از زبان عربی میباشد اکنون زبان رسمی کشوری

هفتادوپنج میلیونی شده است و این یعنی اهانت به ملت های تورک و کورد و عرب
زیرا برای مثال زبان تورکی یک زبان التصاقی میباشد و حداقل باید در مناطق تورک نشین

رسمی گردد
چندین و چند بار کسانی که برای حق طلبی به خیابان های ازربایجان امده بودند به طور

وحشیانه ای خونشان به زمین ریخته شده در حالی که انها برای حق ملی خود مبارزه میکردند
ازربایجان تاوان فداکاری های خود در گرفتن انقلاب مشروطه پس داده و هم اکنون نیز میدهد
زیرا ان روز ازربایجان خود را متعلق به ایرانی میدانست که متعلق به تورک ها ، فارس ها ،

کورد ها و … میبود . و خود را به ایرانی که متعلق به فارس ها باشد نمیدانست

ما فارس ها به جای اینکه به تورک های ازربایجان به عنوان یک هموطن نگاه کنیم به انها به

عنوان یک دشمن نگاه میکردیم و سعی میکردیم هر چه سریعتر از شرشان خلاص شویم
و در این ره از هیچ اقدام وحشیانه هم دریغ نمیکردیم
ازربایجانی که در زمان پهلوی از چنگ استبداد رها شده بود در اغوش استعمار افتاد
حکومت فارسگرای ایران بیش از پیش در صدد ادامه راه پیشینیان خود شد
ودر این راستا از یادگاری های دوران پهلوی غبار برگرفت و در قالبی همه جانبه تر بران

امد تا تورک و سایر اقوام به راهی بکشاند که در نهایت با قوم فارس یکدست شوند
اتهام نژادپستی زدن به تورک ها از سوی قومیتگرایان فارس، بیش از آنکه تثبیت و ارزیابی

واقعیتی موجود باشد، انتساب آگاهانه و یا ناآگاهانه خصلت نژادپرستی دیرپای موجود در

فرهنگ قوم فارس و دولت فارسگرای ایران به ملت ترک است. اینکه در جامعه و فرهنگ به

شدت عقب مانده حاکم بر ایران و کلا خاورمیانه، صاحبان صفات و یا رفتارهای مذموم مانند

نژادپرستی، دیکتاتوری، تروریسم و تجزیه گری؛ همواره مبارزه کنندگان با نژادپرستی و

دیکتاتوری و تروریسم و تجزیه گری را متهم به نژادپرست و دیکتاتور و تروریست و تجزیه

طلب بودن می کنند، به لحاظ فلسفی و روانشناختی حقیقتی معلوم است. کافی است به

عملکردها و شعارهای دولت جمهوری اسلامی نگاهی شود. این دولت که خود عملا مبلغ و

مجری سیاستهای پان ایرانیستی در داخل و خارج کشور است، بی مهابا برابری جویان،

هویت طلبان و آزادیخواهان ترک را به اتهام پان تورکیسم متهم می سازد. رفتار و عملکرد

جناحها و جریانات راسیست و اولتراناسیونالیست فارس خارج از حاکمیت نیز – یعنی نمونه

های ایرانیکا، داریوش همایون و بسیاری از تشکیلات فارس موسوم به سراسری در زدن

مارکهای سیاسی و اسناد صفاتی مذموم مانند نژادپرستی به حرکت ملی دمکراتیک خلق ترک

و آزربایجان در واقع دنباله و یا عین همان ذهنیت جمهوری اسلامی فارسگرا است.
به عنوان نمونه ای جالب این دسته جات همواره جریانات سیاسی منسوب به ملل غیر فارس

ساکن در ایران را متهم به تجزیه طلبی می کنند. حال آنکه از آنجائیکه مرزهای موجود ایران

سرزمینهای ملی و زیستگاههای تاریخی ملل کرد و عرب و ترک و ترکمن و بلوچ را به دو

بخش تجزیه کرده، در واقع این خود طرفداران تمامیت ارضی ایران اند که تجزیه طلب –به

معنی خواستاران ادامه وضعیت تقسیم شدگی آزربایجان و کردستان و بلوچستان و عربستان-

الاحواز و ترکمنستان توسط مرزهای فعلی ایران- می باشند. حال آنکه بر خلاف ترمینولوژی

دولتی-پان ایرانیستی حتی استقلال طلبان ملل ساکن در ایران را نیز نمی توان تجزیه طلب

خواند. زیرا تجزیه در شئی ای واحد رخ می دهد. اما ایران کشوری مرکب از ملل متفاوت و

سرزمینهای ملی گوناگون است. استقلال هر کدام از این ملل و سرزمینهای ملی در نهایت می

تواند به تقسیم ایران و تفکیک این ملل منجر شود، نه تجزیه آن. علاوه بر این تا آنجائیکه ما

می دانیم بسیاری از استقلال طلبان منسوب به ملل ترک و کرد و ترکمن و بلوچ و …

خواستار ایجاد آزربایجان واحد، کردستان واحد، بلوچستان واحد، ترکمنستان واحد و … اند.

با این وصف، اینها نه تنها تجزیه طلب نیستند بلکه وحدت طلب – اما وحدت با بخش جدا شده

خود- می باشند.
در تاریخ معاصر ایران خر خواندن ترکان، و نبش قبر و سپس انتقال آگاهانه این تعیبر از

متون تاجیکی-دری قرون وسطی به اعماق جامعه ایران و توده مردم، رابطه گسست ناپذیری

با مراکز قدرت و مشخصا دستگاههای امنیتی و تبلیغاتی دولت پهلوی و بعدها دولت جمهوری

اسلامی و همچنین با اقتدار سیاسی قوم فارس در ایران و به عبارت دیگر پیوندی حیاتی با

نیت حفظ تسلط همه جانبه سیاسی و فرهنگی قوم فارس بر ملت ترک در این کشور دارد. این

وجهه یعنی ارتباط آن با مراکز قدرت و مفهوم قدرت است که به آن به معنی امروزی هویت

خالص نژادپرستانه می دهد

برای مثال در تورکیه چندین کانال 24 ساعته بزبان کوردی دارد، اما در ایران سی میلیون

تورک چه؟

در ترکیه احزاب کردی چون حزب دموکراتیک کورد به طور کاملا قانونی فعالیت میکنند، اما

در ایران چه؟ در ترکیه شوونیزم زبان فارسی به عنوان یک رشته تحصیلی در دانشگاه تا

حد دکترا تحصیل میشود، اما در ایران زبان مادری ده ها میلیون ایرانی کنار گذاشته شده؛

زبان ارمنی تدریس میشود.اگر در ترکیه شوونیزم 20 درصد جمعیت از رسیدن به مقامان

رسمی محرومند، بهتر است بدانید که در ایران نیز 30 درصد ایرانیان بدلیل مذهب( و نه

دین) مغایر، از رسیدن به مقامات کشوری و لشکری محرومند! مکتب تورک ستیزی هیچ

مشکل با آزربایجانی ترکزبان( به بیان کسروی: فارس ترک شده که لابد با این طرز فکر

آشنایید) ندارد، مهم ترین مشکل این اندیشه با آن دسته از کسانی است که خود را ترک تبار

میدانند و به اعاده حقوق از دست رفته خود، پایفشاری میکنند.از دیدگاه مکتب پان فارس دسته

دوم جدایی طلبند و تجزیه طلبند و پان ترکند و پان تورانی، ولو حاضر به پذیرش حقوق حقه

خود در چارچوب ایران باشند.

از این دیدگاه ستارخانی که با افتخار تمام خود را یک ترک ایرانی میداند نه آذری آریایی(

البته زبان آذری آن موقع هنوز اختراع نشده بود و بذر ایران آریایی از جانب رضاخان هنوز

پاشیده نشده بود)، لابد بایستی رهبر تجزیه طلبان بوده باشد! افرادی همچون شخص اول

مملکت ایران، و رهبر حال حاضر اپوزیسون قطعا در گروه اول جای دارند نه در گروه دوم.

چندسالی است که وبسایت «نئونازی ایران» که مربوط به «جنبش ناسیونال سوسیالیست

ایران» است در فضای اینترنت به گونه‌ای جدی حضور دارد. گرافیک خوش ساخت وبسایت

نشان می‌دهد که طراحان و مدیران این مجموعه با آسودگی خاطر کارشان را انجام می‌دهند و

به احتمال زیاد از محدودیت‌های اینترنتی کمتری برخوردار هستند .

با وجود آن‌که بخش بزرگی از وبلاگ‌های فارسی‌زبان مسدود شده و حتی وبلاگ‌نویسان

دستگیر و روانه‌ی بازداشتگاه شده‌اند، ولی سایت نئونازی‌های ایران کماکان آشکارا از طریق

خدمات مخابرات ایران به کار خود ادامه می‌دهد. با کمی جست‌وجو و پیگیری در شبکه‌ی

اینترنت فارسی‌زبان می‌توان وبلاگ‌های بی‌شماری را یافت که همگی در راستای ایدئولوژی

ناسیونالیسم افراطی وبرتری نژادی آریایی متونی را منتشر می‌کنند .

در سر لوحه‌ی اهداف اعلام شده‌ی این‌گونه سازمان‌های سیاسی مخالفت با دمکراسی، وطن

پرستی و اعتقاد به برتری‌نژاد آریایی، مبارزه با کمونیسم و همجنس‌گرایی قرار دارد ولی با

کمی جستجو در سایت‌های مشابه می‌توان ضدیت بی‌حد و حصر آنها با یهودیان، عرب‌ها،

ترک‌ها و حتی افغان‌ها را نیز به‌وضوح مشاهده کرد.

گذشته‌گرایی با تأکید بر ایرانیت توأم با اسلام‌گرایی سیاسی و «نژاد بر‌تر ایرانی» این اواخر

در فضای سیاسی مربوط به زمامداران دولت دهم نیز به طرز چشمگیری در گفتمان‌های

سیاسی روز به چشم می‌خورد. این گرایش‌ها در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و در

تبلیغات و مناظره‌های تلویزیونی، به‌خصوص از سوی برنامه‌ریزان ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد

دیده شده است؛ الگویی که افراط‌گرایی آشکار آن برملا کننده‌ی استفاده از از تکنیک‌های

تبلیغاتی است که یادآور پروپاگاندای دوران آلمان نازی بود. فضاحت تبلیغات سیاسی به‌حدی

پیشرفت رفت که احساس حضور «دروغ بزرگ» یا «دروغ گوبلزی» در رسانه‌های

اپوزوسیون آشکارا مطرح شده بود.

پس از انتخابات سال ۸۸ اما استفاده از استراتژی‌های نازی‌های آلمان به پایان نرسید. اخیراً

این مسئله به دایره‌‌ی دین نیز کشیده شده و تلاش می‌شود در گفت‌وگو‌ها و بحث‌های جدید، حتی

دین را به محدوده‌ی ملی‌گرایی بکشند. اسفندیار رحیم مشایی اصطلاح «مکتب ایرانی-

اسلامی» را به‌کار می‌برد و احمدی‌نژاد دلیل مخالفتش با طرح کنترل جمعیت را «الگوی

ایرانی- اسلامی» بیان می‌کند که یادآور دیدگاه هیتلر به توده‌ها و استفاده از افزایش جمعیت

برای پیشبرد اهداف سیاسی است.

الگوی «ایرانی- اسلامی» نوع تازه‌ای از اندیشه‌ی بازگشت به شکوه باستانی امپراطوری

ایران و استفاده از جذابیتی است که «نژاد بر‌تر ایرانی» ایجاد می‌کند و این یکی دیگر از

روش‌های تأثیرگذار است که زمامداران سیاسی دولت دهم در هر فرصتی از آن استفاده

می‌کنند.

بازخوانی این گفته‌ها و تعیین درجه‌ی تبلیغاتی بودن ادعا‌های دولتمردان و اینکه آیا شعارهای

فوق تنها مصرف کوتاه‌مدت داخلی دارند در این مقاله‌ی کوتاه نمی‌گنجد. با این‌حال این پرسش

مطرح می‌شود که در ایران چه زمینه‌ی اجتماعی وجود دارد که سیاسیون، هرچند از نوع

احمدی‌نژاد و رحیم مشایی، تا این حد در استفاده از استراتژی مبتنی بر دیدگاه ناسیونالیستی از

نوع افراطی و الهام گرفته از روش‌های ناسیونال سوسیالیست آلمان در دوران هیتلر اصرار

دارند؟

به‌طور طبیعی جوامعی که در طول زمان به‌شکل‌های مختلف شکست خورده و تحقیر شده‌اند و

یا در معرض هجوم و سلطه‌ی بیگانگان بوده‌اند، آمادگی بیشتری دارند که درمسیر اندیشه‌های

نژادپرستانه قرار بگیرند و به این باور برسند که می‌توانند در میان ملت‌های دیگر هویتی یکتا

و بر‌تر داشته باشند. این‌گونه ملت‌ها با چنین ذهنیت خودبزرگ‌بینانه‌ای تلاش می‌کنند

سرخوردگی‌ها و شکست‌های تاریخی‌شان را به‌نوعی می‌تواند جبران کنند و از دیدن واقعیت‌ها

بگریزند. چنین ذهنی آمادگی پذیرش باورهایی را دارد که علت‌های شکست‌ها و

سرخوردگی‌های تاریخی را در عوامل خارجی جست‌وجو می‌کند و هرگونه پیشنهادی را که

بتواند سرخوردگی‌ها و ناکامی‌های تاریخی او را جبران کند، می‌پذیرد.

پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و با فعال‌تر شدن هیتلر و حزبش، مرتب این

موضوع تبلیغ می‌شد که یهودیان به‌خاطر نفوذ و فعالیتی که در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری داشتند

افکار عمومی را وادار به پذیرش شکست کردند. نتیجه‌ی این تبلیغ و دیگر تبلیغات مشابه آن

هولوکاست بود و اینکه در جریان جنگ جهانی دوم یهودیان روانه کوره‌های آدم سوزی شدند

و جامعه‌ی آلمان به دلیل توهمات ایجاد شده نتوانست واکنش مناسبی نشان دهد.

این نخستین بار نیست که در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی ایران، ناسیونالیسم و

نژادگرایی خود را به جامعه تحمیل می‌کند. با نگاهی به گذشت‌ی نه چندان دور ایران،

نشانه‌های زیادی را می‌توان یافت که از ملی‌گرایی نژادپرستانه در رأس نظام سیاسی و یا در

لایه‌های تصمیم‌گیری احزاب و گروههای سیاسی نشان دارد.

دولت آلمان با توجه به رقابتی که با دیگر کشورهای قدرتمند آن زمان یعنی روسیه و انگلیس

داشت، با انتقال ایدئولوژی حزب نازی آلمان و با دست گذاشتن براحساسات ناسیونالیستی

مردم و سیاستمداران در کشورهای مختلف از جمله ایران عرصه را بر رقبا تنگ می‌کرد.

با به قدرت رسیدن رضا شاه، روابط چندجانبه‌ی ایران و آلمان شکل تازه‌ای به‌خود گرفت. از

طرفی رضا شاه به مدرنیزه کردن ساختارهای اقتصادی و سیستم اداری کشور تمایل داشت و

از طرف دیگر آلمان تصمیم داشت با صدور توانایی‌های صنعتی و علمی‌اش، دامنه‌ی نفوذش

را از مرزهای اروپا فرا‌تر ببرد.

دیدگاه‌های ناسیونالیستی رضاشاه و حوادث ناگواری که ایران بعد از انقلاب مشروطه به دلیل

دخالت کشورهای انگلیس و روسیه تجربه کرده بود، زمینه مناسبی برای آلمانی‌ها مهیا کرد که

با تأکید برایدئولوژی برتری نژاد آریایی، در لایه‌های مختلف جامعه‌ی ایران نفوذ سیاسی

داشته باشند. تعدادی از ایرانی‌هایی که برای تحصیل به آلمان رفته بودند و یا درارتباط کاری

با آلمانی‌ها بودند گروه‌ها و احزابی را تشکیل دادند که متاثر از اندیشه‌ی ناسیونالیسم افراطی

بود.

احزابی مانند «حزب ایران» یا «پان ایرانیست» برمبنای ایدئولوژی برتری نژادی و در

ظاهر برای حفظ تمامیت ارضی ایران اما در واقع برای رسیدن به قدرت سیاسی مبتنی بر

الگوی آلمان تشکیل شدند. اما بعد از مدتی بیشتر آ‌نها منشعب و با سایر گروه‌ها و احزاب‌‌ آن

دوره نظیر حزب توده و حزب دموکرات (حزب قوام) ائتلاف کردند. در این میان، فقط حزب

پان ایرانیست توانست با برخورداری از حمایت بی‌دریغ رضا شاه به فعالیت خود ادامه دهد.

بعد از تبعید رضا شاه، وقتی محمد رضا شاه به سلطنت رسید، او که عقاید پان‌ایرانیستی

داشت، به حمایت خود از حزب پان ایرانیست ادامه داد.

سال ۱۳۳۱ داود منشی‌زاده همراه با منوچهر امیرمکری، منوچهر فروتن، پرویز حسین

ضرابی و چندتن دیگر حزب «سوسیالیست ملی کارگران ایران» با نام اختصاری «سومکا»

را بنا نهادند. این حزب در واقع بر گرته‌ی «حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان»،

هم‌زمان با جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران تشکیل شد و استراتژی آن بیشتر ضد

انگلیسی و ضد کمونیستی بود. ضمن اینکه بعد از اعلام موجودیت به تبلیغات ضد یهودی، ضد

عربی و ضد اسلامی هم پرداخت.

پرچم سومکا به‌رنگ سرخ بود که دایره سفیدی میان آن و در مرکز دایره تصویر سیاهی که

شبیه عقاب است قرار داشت. اعضای حزب لباس‌هایی به‌رنگ مشکی و خاکستری به تن

می‌کردند و بازوبندی که آرم حزب بر آن بود بر بازوی خود می‌بستند. جلسات‌شان را در

مکانی به‌نام خانه‌ی سیاه برگزار می‌کردند و نشریه‌ای حزبی به‌نام «سومکا» داشتند.

همزمانی تشکیل حزب سومکا در اوج جنبش ملی شدن صنعت نفت فرصتی بود برای این

حزب تا بتواند استراتژی خود را پیش ببرد. اما دراین کار موفقیت چندانی نداشت زیرا در آن

زمان حزب توده و جبهه ملی نفوذ زیادی بویژه در میان کارگران صنعت نفت داشتند، و این

رقابت را برای سومکا سخت می‌کرد. از طرفی جامعه‌ی چند فرهنگی ایران شرایط را برای

مطرح کردن ایدئولوژی مبتنی بر برتری نژادی که نازی‌های آلمانی به آن معتقد بودند را

مشکل می‌کرد.

داود منشی‌زاده که برای تحصیل به فرانسه رفته بود، پس از پایان تحصیل در رشته ادبیات به

آلمان رفت و درآنجا در رشته‌های اسلام‌شناسی، ایران‌شناسی و هند‌شناسی ادامه تحصیل داد و

همزمان با رادیو آلمان همکاری می‌کرد. در این سال‌ها با حزب نازی آلمان آشنا شد و پس از

مدتی به این حزب پیوست و در بخش تبلیغات حزب فعالیت می‌کرد و گاهی در نشریه‌ی حزب

نازی «داس رایش» ( Das Reich) مطلب می‌نوشت.

منشی‌زاده در جریان جنگ جهانی دوم تا روزهای آخر در برلین علیه متفین جنگید و از ناحیه

پا مجروح شد و پس از پایان جنگ به ایران بازگشت. او علاقه‌ی زیادی به هیتلر داشت و

سعی می‌کرد خود را در ظاهر، مدل لباس و مو نیز شبیه به او نشان دهد.

پس از کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت مجدد محمدرضا پهلوی بر سر قدرت بسیاری از احزاب

و گروه‌های فعال سیاسی غیرقانونی اعلام شدند. سومکا نیز منحل شد و با پیوستن اعضای آن

به احزاب و گروهای دیگر، منشی‌زاده مجدداً به آلمان رفت و در آنجا در دانشگاه مونیخ به

تدریس ایران‌شناسی مشغول شد اما با پیوستن اعضای حزبش به احزاب دیگرعقاید و

روش‌های سیاسی به ارث مانده از آلمان نازی را نیز با خود بردند.

آنچه که گروه جدید زمامداران با نام «ایرانی- اسلامی» بیان می‌کنند شکل بومی‌شده

ایدئولوژیی است که در دوره‌ای متفاوت، برای جلب علاقه‌ی عموم، نامی دیگر داشت. تجربه‌ی

سی ساله یک حکومت دینی با مشخصاتی که تاکنون از خودش نشان داده این ضرورت را

ایجاب می‌کند که حتی ماهیت و شکل مذهب شیعه که در واقع شکل ایرانی‌شده‌ی اسلام است را

به قصد عوام‌فریبی و جلب افکار عمومی میهنی‌تر جلوه دهد.

این دیدگاه را در بخش غیر حکومتی، به‌خصوص آن بخش که هنوز بر برتری فرهنگ کهن

آریایی اصرار دارد نیز می‌توان دید. مجموعه‌ی فوق در این راه، از تمام امکانات رسانه‌ای هم

استفاده می‌کند، آنها به پشتوانه‌ی سرخوردگی‌هایی که جامعه در چند سال گذشته تجربه کرده،

موضوعاتی را بزرگ‌نمایی می‌کنند تا بخشی از جامعه را دچار توهم سازند. بدین ترتیب

پیشوند «حضرت» پیش از نام کوروش می‌آید و قبر او به زیارتگاه تبدیل می‌شود. از آن پس

به مذهبِ اکثریت مردم، لقب دین «تحمیل شده از یک نژادِ پَست» می‌دهند.

منشی‌زاده یا رحیم مشایی و یا منادیان فرهنگ کهن آریایی، موج سواران تحولات ناخوش آیند

و نامطبوع یک جامعه بحران زده‌اند. اگرمنشی‌زاده از یک جنگ شکست خورده آمده بود و

دریک شرایط نامناسب نه ازحمایت دولتی برخوردار بود و نه احزاب رقیب مجالی برای

فعالیت حزبش می‌دادند، و اگر کهن پرستان از دور دستی بر آتش دارند، مشایی و احمدی‌نژاد

اما ازحمایت یک سیستم حکومتی عریض و طویل با ماهیت نظامی برخوردارهستند و این

شانس را دارند که از امکانات بی‌حساب و کتاب دولتی استفاده کرده و کار خود را پیش ببرند.

شرایط مرتب در حال عوض شدن است و تاریخ مصرف بسیاری از واژه‌ها و نام‌ها و

گفتمان‌هایی همچون نژادپرستی به پایان رسیده است اما این به این معنا نیست که نتوان

پدیده‌ای مخرب را در یک بسته‌بندی دیگر و با نام و آرم دیگری به جامعه‌ی بسته و بدون

رسانه‌های انتقادی قبولاند. مشکل این است که جامعه‌ای که با زندگی روزمره از هر زاویه‌ای

درگیر است، این آمادگی را دارد که در شرایط بحرانی به بیراهه برود

به هر حال باید به تورک ها حق بدهیم که هر کاری میتوانند علیه فارس ها انجام دهند

روزگار مدام در گردش است بهتر است برخی ها خودشان را به سگیت نزنند و از روی انسانیت رفتار کنند


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به از فارس سگی چون تو انتظار نمیرود که شباهت انچه …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
    • ایرانی گفت:

      شما دروغگو هستی. این نفت خوزستان شمارو پولدار کرده. همین حالا شما در همین تهران و تبریز کلی مایه دار شدید، البته با زمینه نفت ایران. حالا میگید ما کارگریم. در ضمن ما تو آذربایجان کلی ملی گرای ایرانی داریم. با وقاهت دروغ میگید. البته کاش بدونید اگه همون کشور ترکیه و جمهوری آذربایجان اگه دخترهاش رو هرزه نکنه مردمش از گشنگی میمیره. از آذربایجانی حرف میزنید که هیچ پیش زمینه اقصادی اعم از تکنولوژی و منابع کاملا فقیر و هیچ راهی به آبهای آزاد نداره. خواهشا فکر کنید و انقدر بیسوادانه و از احساس نظر ندید.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners