ایلدیریم جان بهترین بری دنبال همون افسانه بوز قورت و …

دیدگاه فرستاده شده در توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز نویسنده: یک ایرانی.

ایلدیریم جان بهترین بری دنبال همون افسانه بوز قورت و مامان تومروستون و تیمورلنگتون
راستی افسانه بوزقورت چی بود ؟ من برات بگم؟
(بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تاآخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته میشوند .آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده میشود . طبق افسانه برروی زمین غیر از آن پسرک ترکی نمانده بود . پس از چندی نسل جدید ترک” ازوصلت پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود می نهد و در نسل های بعدی آنهاعاقبت امپراطوری عظیم “گؤک ترک” یا “ترکان آسمانی” (تركهاي آبي) را از دریای چین تا دریای سیاه بنا می نهند)

یک ایرانی همینطور نوشت:

توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
واقعا این ادمها انسانهای بی مغز و نفهمی هستند یه خورده فکر نمی کنند که این زنیکه تومروس کی بود !!!!!!!!! تازه با افتخار هم بهش میگند انا تومروس !!!!!!!!!!!
خوب بهتره بدانیم که این تومروس مثلا انا ملکه ماساژت ها بود و جالبتر میشه که که با خصال ماساژت ها بیشتر اشنا بشیم :
خصال ماساژت ها از دید هرودوت :
متن انگلیسی : TRANSLATED BY George Rawlinson
تاریخ هرودوت –کتاب اول بند 215-216
In their dress and mode of living the Massagetae resemble the Scythians. They fight both on horse back and on foot, neither method is strange to them: they use bows and lances, but their favourite weapon is the battle-axe. Their arms are all either of gold or brass. For their spear-points and arrow-heads, and for their battle-axes, they make use of brass; for head-gear, belts, and gir dles, of gold. So too with the caparison of their horses, they give them breastplates of brass, but employ gold about the reins, the bit, and the cheek-plates. They use neither iron nor silver, hav ing none in their country; but they have brass and gold in abundance
از حیث لباس و طرز زندگانی ماساژت ها شبیه سکا ها هستند , سواره و پیاده جنگ می کنند , اسلحه انها تیر و کمان و نیزه است معمولا تبری نیز دارند اشیای ان ها از طلا یا مس است ان چه برای نیزه و تیر و تبر لازم است از مس می سازند کلاه , کمر و بند های لباس از طلاست .زره اسب ها را نیز از مس می سازند ولی دهنه اسب را از طلا.نقره و اهن را ابدا استعمال نمی کنند چه این دو فلز را مملکت انها فاقد است ولی مس و طلای زیادی دارند .
The following are some of their customs: Each man has but one wife, yet all the wives are held in common; for this is a custom of the Massagetae and not of the Scythians, as the Greeks wrongly say.
عادات انها از این قرار است : هر چند هر یک از انها زن جداگانه دارند ولی زنان ان ها اشتراکی اند یونانی ها می گویند که این عادت تمام سکاهاست

Human life does not come to its natural close with this people; but when a man grows very old all his kinsfolk collect together and offer him up in sacrifice; offering at the same time some cattle also. After the sacrifice they boil the flesh and feast on it; and those who thus end their days are reckoned the happiest.
ولی حقیقت این است که این عادت اختصاص به ماساژت ها دارد اگر مردی از ماساژت ها بخواهد زنی را ببیند ترکش خود را به ارابه او می اویزد حد زندگانی در نزد انها معین نیست ولی اگر کسی خیلی پیر بود تمام اقربایش جمع شده او را می کشند و در همان وقت چهار پایان مختلف را از حشم خود سر بریده و با گوشت مقتول پخته همگی ان را می خورند این نوع خاتمه عمر را انها فرجام سعیدی می دانند
If a man dies of disease they do not eat him, but bury him in the ground bewailing his ill-fortune that he did not come to be sacrificed. They sow no grain, but live on their herds, and on fish, of which there is great plenty in the Araxes. Milk is what they chiefly drink
اگر شخصی از مرض بمیرد از خوردن گوشت او خودداری کرده میت را دفن می کنند در این مورد تاسف می خورند که این شخص مرد و کشته نشد ماساژت ها بذر نمی افشانند غذای انها گوشت حشم و ماهی است که فراوان از اراکس به دست می اورند مشروب انها شیر است
The only god they worship is the sun, and to him they offer the horse in sacrifice; under the notion of giving to the swiftest of the gods the swiftest of
all mortal creatures
از خدایان فقط افتاب را می پرستند و برای او اسب ها را قربانی می کنند به جهت ان است که می گویند برای سریعترین خدا قربانی سریعترین حیوان مناسب است


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به ایلدیریم جان بهترین بری دنبال همون افسانه بوز قورت و …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners