داد. اينكه وي چگونه اين رقم را بهدست آورده و اينكه يك كارزار چقدر بايد بزرگ باشد تا بتوان آن را نبرد يا جنگ ناميد، بر ما معلوم نيست؛ ولي مسلم است كه مقارن اين زمان تقريباً همهٴ آن جنگها سپري شده بود و بيشتر نيروي اسپانياييها مصروف جنگ با خودشان يا حمله به مسيحيان ديگر ميشد. پدروي ستمگر كه از سال 1350 تا 1369، بر كاستيل فرمان ميراند، بخش بزرگي از عمر خود را صرف جنگ با برادر نامشروعش انريكا تراستامارا كرد. آن جنگ داخلي به يك جنگ بينالملل تبديل شد. زيرا شاهزادهٴ سياه پدرو را شكست داد. در حالي كه فرانسه از همسر او بلانش دو بوربُن پشتيباني ميكرد، برتران دوگُكلّن را به ياري انريكا فرستاد. در سال 1369، شخص نامبرده دشمنش را كشت و جانشين وي شد (1369 ـ 1379).
پدروي ستمگر موجودي درندهخو بود، ولي بهخاطر ساختن الكازار (قصر اشبيليه) درخور تحسين است. با اينكه صد سال از اخراج مسلمانان از اشبيليه ميگذرد1 اين قصر بهخوبي از تأثير هنر اسلامي حكايت ميكند و نمونهاي است از سبك اسلامي اندلس. در سال 1385، ژوان اول شاه پرتغال، خوان اول شاه كاستيل را در جنگ الژوبروتا شكست داد. بدينسان استقلال پرتغال تثبيت و پيروزي بعدياش تكميل شده بود. سال بعد، ژوان اول با فيليپاي لانكاستري، دختر جان گانتي، ازدواج كرد و پيمان وينزر (1386) دوستي پرتغال و انگلستان را مسجّل ساخت. هنريك دريانورد (1394 ـ 1460)2، سازماندهندهٴ معروف اكتشافات دريايي، پسر فاتح الژوبروتا و شاهدخت انگليسي بود.
قبلاً اشاراتي به اوضاع ايتاليا شد. آنجا چنان آشفته بود كه پاپها ناگزير به فرار از رم و پناهندگي به آوينيون ميشدند. شورش كولا دي رينتسو در سال 1347، در دلهاي بينوايان و اهل علم اميدهايي پديد آورد، ولي دولت مستعجلي بيش نبود و هرج و مرج فئودالي به هستي خويش ادامه داد تا آنكه كاردينال آلبُرنُث آن را در پنجهٴ آهنين خويش فشرد. در خارج از قلمرو پاپ، كشمكش اصلي ميان ونيز و جنوا بود. در سال 1354، ناوگان ونيز را جنواييان، در ساپنيتسا3، درهم شكستند؛ ايوانس پالئولوگوس پنجم در سال 1377، جزيرهٴ تندوس، كليد داردانل را به ونيز واگذاشت. جنواييان درصدد مقابله برآمدند و درياسالارشان، لوچيانو دُريا ونيزيان را در نزديكي پُلا (در منتهااليه جنوبي شبهجزيرهٴ ايستريا)، در بالاي آدرياتيك، شكست
منوی اصلی مقدمه تاریخ علم