او ظاهراً از سال 1376 تا 1421 (يا به هر حال تا پيش از مرگ هنري پنجم)، سرگرم نوشتن و بازنويسي وقايعنامههاي صومعهٴ سنت آلبانز بوده است. نقد اين وقايعنامهها (كه به صورتها و با نامهاي مختلف تحرير شده) بهخاطر ماهيت ذاتي اينگونه آثار دشوار است. وظيفهٴ يك راهب وقايعنگار داراي اهميت شاياني بود، ولي به شيوهاي مجهول و موجب هيچ افتخاري براي موٴلف نميشد. ازاينرو، نميتوان اطمينان داشت كه وقايعنامهٴ سنت آلبانز را والسينگهام نوشته، يا به عبارت دقيقتر، نميتوان در مورد ميزان مشاركتش در تأليف آن يقين داشت؛ مثلاً هنري توماس رايلي مصحح
تاريخ انگلستان (1272ـ1422)، معتقد است كه بخش آخر (1393ـ1422) تأليف والسينگهام نيست. ولي و. ه. كالبرايت مصحح اخير آن كتاب عقيده دارد كه وقايع تا سال 1376 فقط اقتباسي از وقايعنامههاي پيشين است و بنابراين، نميتواند مورد توجه باشد؛ اما بخش اخير، يعني 1376ـ1422 داراي وحدت و انسجام و اثر يك شاهد عيني است، كه از قرار معلوم والسينگهام بوده است. اين بخش از نظر عصر مورد بحث، مأخذ مهمي است، يعني براي دوران پادشاهي ريچارد دوم (1377ـ1399)، هنري چهارم (1399ـ1413)، و هنري پنجم (1413ـ1422) و يكي از منابع اصلي اطلاعات ما در مورد ويكليف و شورش وات تايلر (1381) است؛ شورش دهقانان به ويژه در سنت آلبانز، جايي كه وقايعنگار، سرگرم ثبت وقايع بود، سيماي زشتي داشت. وقايعنگار باوجدان، ولي طبعاً بسيار محتاط بود، يعني مخالف لولاردها.
وي مشاهدات هواشناسي زيادي را ثبت كرده، از جمله طوفان سالهاي 1307، 1311، 1390، 1416؛ خشكسالي 1325ـ1326؛ زمستانهاي سرد 1338ـ1339، 1407ـ 1408؛ سال گرم 1375؛ گردبادهاي سخت 1384، 1385، 1389، 1416؛ و ظهور عجيب خورشيد در ماه ژوئيهٴ 1391. معلومات بسيار خوبي از آثار كلاسيك لاتيني داشت و بارها، از اويد، ويرژيل، مارتيال، پرسيوس، لوكان، استاتيوس و كلاوديان نقل قول كرده است.
توماس والسينگهام (وقايعنگار؟) رسالهاي در موسيقي نوشت و در آن به انتقاد از نت سياه پرداخت، كه تازه رايج شده بود و گفت كه نتها را پس از نتسفيد نبايد تقسيم كرد.1
بُرتُن
بنديكتي و وقايعنگار انگليسي (وفات: 1437).
توماس برتن از سال 1396 تا 1399 رئيس صومعهٴ سيسترسيني ميوكس در ايست ريدينگ، يُركشاير بود. او وقايع صومعه را از زمان تأسيس آن در سال 1150، تا سال 1396 نوشت
منوی اصلی مقدمه تاریخ علم