دوست عزیز ما اینجا این بحث را نداریم که دانشمندان …

دیدگاه فرستاده شده در چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز نویسنده: Admin.

دوست عزیز ما اینجا این بحث را نداریم که دانشمندان جفنگ می بافند یا نمی بافند یا حرفهایشان خنده دار است یا نیست. ما فقط می توانیم نشان دهیم که مذهب چه گفته و علم چه گفته. وقتی تفاوت این دو را دانستیم و درک کردیم که ادعای شما غیر علمی و خلاف دانش بشری است؛ آنوقت شما می توانید بگویید من دومی را قبول ندارم و اولی را باور می کنم. این حق شما است.

در مورد سوالاتتان هم یک کتاب زیست شناسی بخرید و بخوانید. یا یک سری به مقالات ویکی پدیا بزنید. من که معلم علوم نیستم و قرار نیست اینجا تکامل را اثبات کنم. من فقط می توانم شما را به منابع علمی ارجاع بدهم. سوال شما مثل این است که یک نفر ادعا کند اگر زمین گرد است چرا ما از بالایش نمی افتیم. برای توضیح دقیق این موضوع چند کتاب لازم است که ذقیقا گرانش چیست و چطور عمل می کند و دقیقا به چه دلایلی زمین کروی است و مسطح نیست اما وظیفه ی من توضیح این مطالب نیست. من فقط می توانم شما را ارجاع بدهم به منبعی که نشان بدهد زمین کروی است و تخت نیست. اتفاقا گروههایی هم وجود دارند که ادعا می کنند زمین تخت است و دلایل خودشان را دارند مثل این گروه. کتاب هم چاپ می کنند و مقاله هم می نویسند که زمین مسطح است.

Admin همینطور نوشت:

چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
دوست عزیز من از روش علمی برای کشف حقایق موجود در دنیای مادی دفاع می کنم. اگر من اینجا توضیحی درباره تکامل انسان بنویسم نظر خودم را نوشتم که قابل استناد نیست چون من یک متخصص در این زمینه نیستم لاجرم باید شما را به یک منبع معتبر ارجاع بدهم. اینکه می گویم قرار نیست چیزی را اثبات کنم علتش همین است.

ما برای اینکه بفهمیم هر نظری چه اندازه معتبر است باید بدانیم علم چیست و چطور کار می کند. قاعدتا وقتی می گوییم یک موضوعی نظریه ی علمی است یا فراتر از آن (مانند تکامل) یک اصل علمی است معنایش این نیست که نظر یک یا چند دانشمند است. اینکه شاید در آیند کشفیات جدید بوجود بیاید دلیل برای نپذیرفتن کشفیات فعلی نیست. علاوه بر این کشفیات جدید قرار نیست یک اصل علمی را مانند تکامل زیر سوال ببرد. صد و پنجاه سال کوه مدارک علمی در تایید تکامل وجود دارد. تمام دانش نوین ما بر پایه ی این نظریه استوار شده. اینکه شما با یک ادعای کشفیات آینده سر و ته قضیه را هم بیاورید معنایش این است که یا درباره ی عملکرد علم چیزی نمی دانید یا علاقه ندارید چیزی خلاف نظرتان را قبول کنید.


چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
من اصلا چیزی را تحقیر نکردم. صرفا ادعا کردم که کسی به نام حضرت آدم وجود نداشته و این موضوع را هم می شود از راه علم ثابت کرد. این موضوع که انسان نخست وجود داشته یا نداشته کاملا در قلمرو علم است. اینکه خدا (و نه لزوما دین) و علم دو قلمرو متفاوت دارند گفته ی درستی است. وجود خدا را نمی شود از راه علم اثبات کرد همانطور که نمی توان از راه علم انکارش کرد. اما پیش از اینکه وجودش را بپذیرید برای پذیرش به دلایل متقن نیاز داریم که وجود ندارند. مگر اینکه تصور کنیم راههای دیگری مانند شهود (intuition) وجود دارد که من اعتقادی به این موضوع ندارم اما در حوزه ی عقل و علم نیست.

در مورد مطلب دیگری هم که کامنت گذاشتید، استیون هاوکینگ ادعا نمی کند که می تواند اثبات کند خدا وجود ندارد؛ ادعا می کند می تواند اثبات کند وجود خدا ضرورتی ندارد. هاوکینگ ادعا می کند خداوند علت اول نیست و همین موضوع به گفته ی او ضرورت وجود خدا را انکار می کند.


چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
دوست عزیز اگر همین الان شما ادعا کنی که خدایی به نام کاظمیتا در سیاه چاله ی مرکز کهکشان راه شیری وجود دارد؛ هیچ راهی برای علم وجود ندارد که خلاف گفته ی شما را نشان دهد. علم بر اساس مشاهده، تجربه و ابطال پذیری کار می کند. هیچکدام از این کارها را ما نمی توانیم داخل سیاه چاله مرکز کهکشان انجام دهیم؛ اما معنای این گفته این نیست که خدایی به نام کاظمیتا در مرکز کهکشان راه شیری وجود دارد؛ یا چنین عقیده ای اساسا عقلانی است.

بله علم نمی تواند وجود برخی از انواع دینداری را انکار کند یا مدعی شود که خلافش را ثابت کرده چون اساسا در قلمرو علم نیست؛ اما برای اینکه ما به آن انواع دیندای مد نظر شما اعتقاد پیدا کنیم دلایل منطقی نیاز داریم که وجود خارجی ندارند.

زنده یاد کارل سیگن این این مسئله را بخوبی روشن کرده برای یک ادعای فراطبیعی (extraordinary claim)–مانند اغلب آنچه مذهب ادعا می کند–به مستندات فراطبیعی نیاز دارید که ندارید. چون دلیلی برای پذیرش این ادعاها در ابتدا ند اریم دلیلی برای ردکردنشان هم نداریم.

شخصی هم که مطلبی از او پیوند دادید (فرانسیس کالینز) یک مسیحی اونجلیک است. برای خوانندگانی که نمی دانند مسیحی انجیلی یا مسیحی اونجلیک چیست؛ به کسانی می گویند که به حقیقت مطالب بایبل اعتقاد دارند. مثلا باور دارند بر خلاف تمام دانش ما از زمین شناسی و جانورشناسی، زمین هفت هزار سال عمر دارد و انسانها و دایناسورها با هم در یک زمان زندگی می کردند؛ چون آنها به انجیل اعتقاد دارند و انجیل درباره ی سن زمین اینطور گفته و البته عقاید جالبی هم درباره اسلام دارند.

اگر شما می خواهید معتقداتتان را از این راه با نام بردن از افراد ثابت کنید؛ من هیچ اعتراض ندارم اگرچه اینکار مغلطه است. اما یادتان باشد اغلب دانشمندان زیست شناس در حدود (95 درصد) و برجسته ترین دانشمندان آمریکا (اعضای آکادمی علوم؛ در حدود 93 درصد) اساسا به وجود خدا اعتقاد ندارند.


دیدگاههای دیگر Admin

ایران در تاریخ؛ سخنرانی برنارد لوئیس، معمار تجزیه ایران، در دانشگاه تل آویو
کورش مان را سر نبریدید!
جواد طباطبایی می گفت پان ترکیست ها ملغمه ی بی سوادی و بی شعوری هستند؛ اما من نظرم این است که عنصر وقاحت این اراذل حتی بر بی سوادی و بی شعوری شان تقدم دارد.


دلایل ۵۰ تن از برجسته ترین دانشمندان جهان که به وجود خدا یا درستی مذهب باور ندارند

جناب آقای دکتر

من تا این لحظه که برای شما کامنت می نویسم هنوز یک دانشنامه دفاع شده در یکی از شاخه های علوم ندارم؛ بنابر این دکتر خطاب کردن من بی مورد است. در این وبسایت هم جز عنوان «فرهاد» یا «ادمین» تا امروز استعمال نکردم؛ بعدا هم که دکترا گرفتم اگر نیاز به خطاب مستقیم بود، همان ادمین یا فرهاد کماکان کفایت می کند. عناوین آکادمیک مبارک متخصصات تولید شده ملایان باشد!

تعریف شما از زمان چیه؟ تعریف فیزیک دبیرستان اینه : زمان یک کمیت است. یک امریه که خالقش بشر بوده. زمان به خودی خود وجود خارجی نداره چون ما برای سنجش و محاسبات فیزیک زمان رو درست کردیم. زمان پارامتری نیست که از قبل وجود نداشته باشه و با بیگ بنگ شروع به کار کنه.

من نعریفی از زمان ندارم! سوال شما شبیه این است که از کسی بپرسیم: «به نظر شما پاریس پایتخت فرانسه است یا بلغارستان؟» واضح است که جغرافیای پاریس یک موضوع انتزاعی و سابجکتیو نیست و عینیت دارد بنابر این نظر ما مهم نیست. اگر کسی نظرش بر این قرار بگیرد که پاریس پایتخت بلغارستان است لزوما نظرش نادرست است. برای اینکه بدانیم پاریس کجا است، روش های معلوم داریم که فراتر از نظر افراد است.

زمان یک موضوع سابجکتیو و انتزاعی نیست که مشمول تعریف من باشد. زمان بعد چهارم ماده است و یک مقوله قابل اندازه گیری، قابل مشاهده، و مستقل است که مربوط به دنیای مادی است و بنابر این مطالعه آن در حوزه علم است. اینکه زمان چطور شروع شده هم می دانیم شروعش با انفجار بزرگ یا بیگ بنگ بوده؛ فلذا اینکه نظر شما چه باشد نامربوط است. شروع زمان یک مقوله فیزیکی است، فیزیک جدید هم روش های شناسایی اش را دارد و دانش فیزیک هم می گوید که زمان پیش از انفجار بزرگ نبوده.

دوم اینکه چه عاملی باعث وجود بیگ بنگ شده.

نمی دانیم! اما چون الان جواب نداریم معنایش این نیست که شما می توانی جفت پا بپری وسط و عامل دینی برایش بتراشی! همانطور که گفتم این شیادی به نام «خدای حفره ها» است.

سوم چطور درمورد دین همچین فکری میکنید ؟ یعنی فقط با علم تجربی ما باید تمام دیدگاه و تفکراتمون رو گسترش بدیم ؟ دین مقوله ایه که به بسیاری از سوالات انسان پاسخ داده و من منکر این نیستم که درش هر جفنگیاتی وارد شده اما ما علم داریم عقل داریم

در مورد جهان مادی فقط علوم تجربی صلاحیت دارند موضوعات را بررسی کنند؛ در مورد جهان فرامادی–اگر قایل به چنین قلمرویی هم باشیم–من قایل به روشهای دیگر کسب معرفت مانند شهود برای شناخت مابعدالطبیعه نیستم. همین علوم تجربی نشان داده اند آن حالاتی که انسانها به عنوان حالات عرفانی یا فراطبیعی نام می برند در واقع ریشه طبیعی دارند و فراطبیعی و غیر مادی نیستند. در اینباره احتمالا بعدا یک مطلب بنویسم.

پروفسور چگینی دکتری فیزیک پلاسما پدر علم فیزیک پلاسما و فرد بشدت مذهبی است. دکتر گلشنی و خیلی از دانشمندان هستند که در علم صاحب نظر هستند و دیدگاه دینی دارند.

بطور کلی بالاترین سطح دانشمندان جهان بیخدا هستند. شواهد نشان می دهد که هرچقدر دانشمندان نخبه تر باشند احتمالا بیخدا تر هستند. قبلا چند جا در همین وبسایت پیوند دادم که بیش از نود درصد دانشمندان عمده بیخدا هستند. منتها اینکه دانشمندان چه عقایدی داشته باشند لزوما به معنای وجود یا عدم خدا نیست. اگر چنین ادعا کنیم یک مغالطه است به نام appeal to authority به فارسی چیزی معادل «توسل به اولیای امور» که مغالطه منطقی است.

اصلا بشر نیاز به متافیزیک داره چطور همچین حرفی میزنی؟

اگر فرض کنیم بشر نیاز به چیزی داشته باشد هم به معنای صخت آن نیست. برتراند راسل خیلی خوب نشان می دهد که یک گزاره صحیح است صرفا به دلیل اینکه صحتش اثبات شود؛ اینکه سودمند باشد–به فرض که باشد–لزوما نامربوط است.

خیلی خنده داره . علم الان دارای بینهایت زیرمجموعه و شاخه است که هر شاخه ای برای خودش حرف برا گفتن داره. چیزی که جناب عالی میگی علم باید به یک نتیجه برسه در غیر این صورت شبح علمی میشه. این درسته اما داستانی که وجود داره اینکه هرکس باتوجه به دیدگاه خودش داره درباره مبلغ نظر میده. جنبه های دیگه رو در نظر نمیگیره چون علم شاخه شاخه شده اینجاست که بحث میان رشته ای مطرح میشه. چیزی که شما نوشتی بشدت ساده انگارانست.

علم بینهایت شاخه ندارد و هر شاخه ای از علوم طبیعی یک بخش از جهان مادی را مطالعه می کند. علم دیدگاه نیست. دیدگاه یک موضوع سابجکتیو است؛ علم آبجکتیو و عینی و ابطال پذیر است. دیدگاه یک متخصص علم نیست، برداشت آن شخص از علم است که ممکن است نادرست باشد.

جناب نظریات علمی ای هم بودند که رد شده اند . نظریه ریسمان در یک برهه زمانی رد شد و دوباره پذیرفته شد. نظریه از اسمش پیداست قابل رد شدن به شرط آنکه دلایل علمی و موجه باشند. در ضمن طبق نظریه انفجار بزرگ همه به این قائل هستیم که ابر سیاه چاله هایی در مون هنگام انفجار به وجود آمدند . حال سوال اینه چه عاملی باعث شده که دنیا بوجود اومده با توجه به گرانش دوباره در یک نقطه جمع نشه؟ یا به عبارت دیگه باعث نگهداری دنیا شده ؟ اینجاست که بحث ثابت کیهانی یا ماده تاریک وسط میاد و خود ماده تاریک یک عامل نقص در مورد نظریه بیگ بنگ هست.

نظریه علمی نمی تواند رد شود. من اینجا با شما یکه به دو نمی کنم و وقت رایگان هم ندارم. صرفا چیزی که می دانم را در اختیار شما می گذرم؛ صرفا چون معتقدم روشهای تمیز سره از ناسره باید در اختیار همه باشد. بقیه اش با خودت است! یکبار در پاسخ این موضوع نوشتم و دوباره بحث نمی کنم.

منتها همون طور شما اشاره کردی بیگ بنگ به شناخت جهان کمک زیادی کرده دلایل اثباتش بیشتر از دلایل ردش هست اصلا عزیز من محسن شریف پور یه دانشمند ایرانی اثبات کرده بیگ بنگ آغاز دنیا نبوده این اثباتش دنیا رو شکه کرد.

چرند است!


دلایل ۵۰ تن از برجسته ترین دانشمندان جهان که به وجود خدا یا درستی مذهب باور ندارند
نظریه علمی نمی تواند مردود شود اگر مردود شود نظریه علمی نیست. نظریه کلیتی است که بارها و بارها آزمایش شده و صدق آن به اثبات رسیده. همه نظریات در یک درجه از جزمیت نیستند. برای اندازه گیری جزمیت نظریات از ابزاری استفاده می کنند که به آن criteria of adequacy معادل «معیارهای درستی» می گویند که از این بحث خارج است اما نظریه کلیتی از دانش است که مردود نمی شود.

درباره نظریه ریسمان من یک مستند پاپ ساینس چند سال پیش ترجمه کرده بودم که از اینجا قابل دیدن است.

مثالی که شما می زنید نمونه ای از مغالطه equivocation است که دو یا چند چیز مشابه در نام را برابر فرض می کند، که لزوما برابر نیستند. فرضیات متعددی با این نام نظریه ریسمان مطزح شده که نظریه نیستند و رد شده اند. این موضوع حتی موضوع مقالات زرد و عامه پسند متعدی با نام نظریه ریسمان هم هست؛ اما تا آنجایی که به فیزیک یا هر شاخه از علوم طبیعی مربوط است، اگر چیزی به عنوان نظریه مورد پذیرش قرار بگیرد نمی تواند با یک یا تعدادی آزمایش رد شود. ممکن است در یک فریمورک بزرگتر که توضیح بهتری از عالم ماده می دهد بعدا ادغام شود؛ اما رد نمی شود.


دلایل ۵۰ تن از برجسته ترین دانشمندان جهان که به وجود خدا یا درستی مذهب باور ندارند

سوال آیا علم تونسته بگه که قبل از بیگ بنگ چه اتفاقی باعث به وجود آمدن بیگ بنگ شده ؟؟

این یک مغالطه است به نام خدای حفره ها (God of the gaps)

نخست اینکه پیش از بیگ بنگ یا انفجار بزرگ زمان وجود نداشته که اتفاقی بیافتد. برای یک رویداد به زمان نیاز است و زمان بعد از انفجار بزرگ بوجود آمد.
دوم اینکه انفجار بزرگ یک نظریه علمی است. در علم نظریه به بالاترین جد قطعیت گفته می شود و انفجار بزرگ یک چارچوب است برای درک جهان.

ولی ما برای پیدا کردن پاسخ باید به فلسفه و دین مراجعه کنیم . فلسفه هم تا وجود خدا اثبات میکنه اما اینجا پاسخ اصلی دست دین است.

فلسفه و دین در یک حد از جزمیت نیستند. فلسفه روشمند است و اگرچه چیزی را اثبات نمی کند و ابطال پذیر نیست ولی مجدوده دانایی را نشان می دهد؛ دین اما به معنای پذیرفتن هر باوری از روی شکم است. هیچ حد و مرزی برای پذیرش مهملات دینی وجود ندارد و چون روشمند نیست، تقریبا هر چرندی و هر خزعبلی را می شود به عنوان دین پذیرفت و در طول تاریخ هم همواره همین رویه برقرار بوده است.

یک سوالی دارم فرض کن یک کارگری داره در یک کارخونه نوشابه سازی کار میکنه با توجه به این شرایط شما چه حقوقی رو برای اون در نظر میگیرد اگر بخواهیم درست عمل کنیم نیاز داریم یک جامعه شناس و یک روان شناس ، اقتصاد دان، و… رو برای این کار دعوت کنیم که هرکی یک پیشنهاد بده جامعه شناس هنجار های اجتماعی رو برسی میکنه میگه ۵ میلیون ، اقتصاد دان میگه اگه حقوق و ۵ میلیون کنی قیمت نوشابه میشه ۱۲ هزار و دیگه به صرفه نیست و میگه ۲ میلیون ، مشاور خانواده میگه باتوجه به روحی این فرد و خانواده ۴ نفره میگه ۳ تومن و همین طور هرکی یه نظری میده . در نهایت یک فرد میان رشته ای که تقریبا از هر ۳ این رشته ها سر در میاره میگه ۲.۵ میلیون تصویب میشه.

این مثال یعنی شما نمی فهمی داری درباره چه افاضه می کنی!
اگر سه شاخه از علم به سه جواب متناقض به یک پرسش یکسان برسند آنوقت شما با علم سر و کار نداری؛ با شبهه علم یا سودو ساینس یا چرند علمی نما سر و کار دارید!

یا مطالعه یک موضوع در دایره روش علمی هست یا نیست؛ اگر هست یا امکان رسیدن به پاسخ دقیق برای یک پرسش در جهان مادی وجود دارد یا ندارد؛ اگر وجود دارد آنگاه این پاسخ تحت شرایط یکسان باید یکسان باشد؛ همینطور باید قابل مشاهده، اندازه گیری و ابطال پذیری باشند. یک پدیده مادی ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد؛ اما مطالعه هر پدیده در یک حوزه معلوم است. اگر روش علمی به سه پاسخ متفاوت به یک پرسش یکسان برسد برسد آنگاه لزوما روشها و اندازه گیری اشکال دارد و همانطور که نوشتم نمی تواند علمی باشد.

حالا بحث اینه ما نباید عالم هستی رو فقط با ابزاری مثل علم بهش نگاه کنیم. علم به تنهایی پاسخ گوی مسئله نیست و باتوجه به دیدگاه خودش داره این مسئله رو برسی میکنه. نتیجه ای که میده نمیتونه قابل استناد باشه چون هم خطا پذیره هم تجربیه .

همانطور که نوشتم یک مغالطه است به نام «خدای حفره ها».

به هر حال نظریات علمی دیگه ای هم بودند که ناقص بودند یا به مرور تکمیل شدند یا توسط افراد دیگه نقص شدند.

هیچ نظریه علمی (scientific theory) نمی تواند نقض شود. لغت نظریه در علم با کاربرد روزمره اش یکسان نیست. اگر چیزی نظریه علمی باشد در بالاترین حد قطعیت است و هر چیزی نظریه علمی نیست. ممکن است برخی اجزای فرعی نظریات در طول زمان کاملتر شوند اما نظریه نمی تواند مردود شود چون باید به اثبات برسد تا نظریه باشد.

از نظر برخی دیگر از دانشمندان ما اصلا وجود نداریم ما احساس میکنیم که وجود داریم چون بینایی جزو حواس و حواس هم خطاپذیره. به هر حال برهان برای رد یک مسئله زیاد است اما ما نباید یک جانبه به قضیه نگاه کنیم و تصمیم بگیریم.

یا شما معنی دانشمند را نمی دانی چیست؛ یا گمان کردی من نمی دانم دانشمند چه کسی است!


چگونه آیت الله بروجردی نظریه نسبیت را به انیشتین آموزش داد
انیشتین بوجود خدا اعتقاد نداشت (مفصلا در یک مطلب مجزا شرح دادم با نقل قول های معتبر از انتشارات پرینستون و آکسفورد)؛ اسپینوزا پان تئیست (همه خداگرا که مطلقا با خدای شخصی و دارای شخصیت و اراده تفاوت دارد) بود؛ نیچه بیخدا است ؛ کانت هم ایراد خداپرستی دکارت را نشان داد.

همه اینها نشان نمی دهد که خدا هست یا نیست. اینکه به مشاهیر برای اثبات وجود یا عدم خدا متوسل شویم مغالطه ای است به نام: appeal to authority

ضمن اینکه در این سایت میبینم از هاوکینگ درباره وجود خدا مطلب وجود دارد که باید بگم دیوار علوم تجربی کوتاه تر از صحبت درباره مسائل متافیزیکی‌ست.

هاوکینگ متریالیست است. متریالست کسی است که برای فعل و انفعالات جهان مادی متوسل به مبعد الطبیعه نمی شود. از نظر هاوکینگ اصلا متافیزیکی وجود ندارد که دنبال دلایلش بگردیم.

ساینس در اثبات وجود مولکول و اتم و فوتون و ذرات زیراتمی درمانده است

این عبارت مغالطه ای است به نام Science doesn’t know everything. اگر وجود خدا به دلایل وجود جهان مثل علت اول مطرح باشد در محدوده علم است.

لذا مفاهیم ابطال‌پذیری پوپر، تبیین همپل و اصل تحقیق‌پذیری پوزیتیویسم به عنوان مفاهیم متافیزیکی ایمانی مطرح شده است

خیر! اصولی مثل ابطال پذیری پاپر یا قواعد تجربه گرایی علم در برخورد با پدیده های مادی جهان مادی مطرح می شود که به عنوان نشانه های اثبات وجود خدا مطرح شده اگر خلافش را سراغ دارید آنوقت مصداقش را بنویسید.

اگر ساینس اثبات پذیر بود هیچگونه از نظریات فوق مطرح نمیشد

بطور قطع علم یا ساینس اثبات پذیر است اما همه نظریات علمی در یک حد از جزمیت نیستند که خارج از این بحث است؛ اما اگر مقوله ای اثبات پذیر نباشد علمی نیست. هر چیزی که علمی باشد روشمند، ابطال پذیر و آزمایش پذیر است.

اگر دلایل مادی برای وجود خدا بیاورید لاجرم از روش علمی هم نمی توانید فرار کنید. هاوکینک هم که اشاره کردید یک مادیگرا است که برای علت اول نبودن خدا دلایل فیزیکی و مادی دارد.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به دوست عزیز ما اینجا این بحث را نداریم که دانشمندان …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners