يكي از افراد احمقي كه از دين سواستفاده كرده و …

دیدگاه فرستاده شده در «آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ نویسنده: احمد اشرفي نوشنق.

يكي از افراد احمقي كه از دين سواستفاده كرده و نهايت فحاشي را عليه ايران روا داشته پانترك احمقي به نام حسين محمدزاده صديق ملقب به دوزگون بوده
نوشته ای در افشای شخصیت خائنانه ی حسین صدیق (دوزگون) نويسنده احمد اشرفي نوشنق

حسين محمدزاده صديق جاعل پانترك احمق و فحاش به اقوام ايراني- تجزيه طلب و پانترك احمقي كه با رياكاري خود را مذهبي نشان مي دهد اما در واقع نوكر كمونيست ها و لاييك ها و فاشيست هاي پانترك گرگهاي خاكستري بوزقوردي است. اين احمق بيسوادترين و خنگ ترين فرد روي كره زمين است. پانترك احمق بجنوردي به اسم اسماعيل سالاريان با نام مستعار شيروانلي و عيسي مجيدي اردبيلي نقش عمده اي در ترويج افكار نژادپرستانه اين پانترك احمق ايفا مي كند.

نويسنده: احمد اشرفي نوشنق
نخستين حركتهاي شوروي در ايران

اولين اظهار نظرهاي عمومي و قابل توجه در مورد تحولات پس از دوران پهلوي در ايران در مقاله‌اي بقلم ميرزا ابراهيم‌اُف تحت عنون «تجديد حيات در جنوب» (5) عنوان شد. اگرچه مقاله مذكور در نشريه ماهيانه متعلق به اتحاديه نويسندگان آذربايجان به چاپ رسيد وليكن روشن بود كه گردآوري مطالب اين مقاله را دستياران ميرزا ابراهيم‌اُف در بخش زبان و ادبيات آذري جنوب از انستيتو ادبيات نظامي (منتسب به شاعر ايراني‌ـ م) بعهده داشته‌اند. در اين مقاله به اظهار نظرهاي بسياري اشاره شده است كه از نشريات آذري ايران در دوران پس از پهلوي انتخاب شده‌اند، اظهارات مذكور وجود نوعي احساسات ناسيوناليستي قوي و تمايل سياسي شديد را نسبت به برخورداري از يك خود مختاري فرهنگي و سياسي در يك چارچوب ايراني آشكار مي‌سازد. با توجه به ماهيت منابع تهيه كننده اين مقاله، اينكه در بسياري از نقل قول‌هاي عنوان شده در مقاله ميرزا ابراهيم‌اُف، از اصلاحاتي استفاده شده كه شديداً رنگ و بوي شوروي را دارد، چندان دور از انتظار نمي‌نمايد. ميرزا ابراهيم‌اُف اين مطلب را با خوانندگان مطبوعات آذري شوروي، اينگونه در ميان مي‌گذارد:

آذربايجاني‌ها، مانند ديگر مردم ايران با مشاهده نوري در افق انقلاب، پس از پشت سر گذاردن يك شب تار طولاني و يك دوران پنجاه‌ ساله استبداد، اولين گامهاي مسرّت‌انگيز را در راه اعتلاي آموزشي، فرهنگي، معنوي و اجتماعي خود برداشته‌اند. آمال و آرزوهاي مردم كه براي مدتها سركوب شده بود شكوفا شده و بالاتر از همه اينكه، اين آرزوها، در قطعات نغز ادبي متجلي شده‌اند(احمد اشرفي نوشنق).

بسياري از آثار نظم و نثر نقل شده در اين مقاله، كه بعنوان نمونه‌هاي مؤيد بيداري ملي آذري در ايران آورده شده است، قبل از وقوع انقلاب ايران به رشته تحرير در آمده‌اند، لذا مشاهده مي‌شود كه در اين آثار از اعتراض در مورد سركوب و آزار ملي در حكومت پهلوي و از طرف ديگر تمجيد از محسنات زبان آذري، بسيار صحبت شده است. اين مطالب در زمان حكومت شاه به چاپ نرسده بود و فقط از سال 1979 به بعد بود كه در معرض افكار عمومي گذاشته شد. اما طبقه روشنفكر وابسته به جامعه ادبي آذري ايران كه از جايگاه امني در آذربايجان شوروي برخوردر شده بودند، از سال 1948، به اين موضوعات مي‌پرداخته‌اند.

منتقدين ادبي شوروي هم با اشاره به همين نكته ادعا مي‌كنند كه، عليرغم عدم انتشار ادبيات آذري ايران در سالهاي قبل از 1979، ادبيات آذري شوروي و ايران، در دوران پس از جنگ (جهاني دوم‌ـ م) به موازات يكديگر در مسير تحولات گام برداشته‌اند. اهميت سياسي اين تطابق و موازات ادبي، به گونه‌اي خاص تفسير مي‌شد، دال بر اينكه، هنوز در ايران گروهي از نويسندگان آذري هستند كه از خط مشي «مجمع شعراي جعفر خندان» پيروي مي‌كنند، لازم به ذكر است مجمع مذكور در سال 1944، توسط روزنامه آذري زبان وطن يولوندا در تبريز تشكيل شده بود. مفهوم ضمني چنين وضعيتي اين بود كه در ايران، آذري‌هائي هستند كه جهت نيل به خود مختاري ملي، چندان هم بي‌ميل به همكاري با هموطنانشان در شوروي نيستند.

در رسانه‌هاي آذري شوروي، راجع به اين مسئله كه مواضع اتخاذ شده توسط نويسندگان آذري ايراني خيلي شبيه به مواضع مورد حمايت شوروي‌هاست، بسيار صحبت شده است. بطور مثال گفته شده است كه شخصي بنام ام.‌اي.‌ياشار در يك نشريه آذري زبان كه در سال 1979 در تهران منتشر شده اظهار داشته است كه «ميهن‌پرستان متعصب بورژوا‌ـ فئودال» زمان پهلوي، وضعيتي را ايجاد كرده بودند كه در آن «مردم آذربايجان از زبان مادري، ويژگي‌هاي بومي، خودآگاهي ملي و فرهنگ خود محروم شده بودند» و نتيجتاً «فعاليت‌ها و مهارت‌هاي آنان مضمحل شده و از بين رفت، چرا كه آنها نمي‌توانستند، يك مسير تكاملي سالم را دنبال كنند و ديگر اينكه بهترين خصايص انساني آنها به باد تمسخر گرفته شد». چنين اظهار نظري، درست به همين آساني، مي‌توانسته است در آذربايجان شوروي صورت گيرد، بدون آنكه توسط مسئولين سانسورهاي سياسي، هيچگونه تغييري در آن داده شود. يكي از مشخصه‌هاي بارز بررسي عمومي (6) «مسئله جنوب» توسط شوروي، بهره‌گيري از نقل قول‌هائي كاملاً انتخاب شده از رسانه‌هاي آذري ايران در دوران پس از حكومت پهلوي بوده است.

يكي از نمونه‌هايي كه گوياي بذل توجه شوروي به اين مسئله است، طرز برخورد اين كشور با مباحثاتي بود كه راجع به تشكيل «انجمن شعرا و نويسندگان آذربايجان» در ايران، صورت مي‌گرفت. ماهنامه ادبي آذري زبان شوروي طي گزارشي، خوانندگان خود را مخاطب قرار مي‌دهد و مي‌گويد «طبق مطالب مندرج در نشريات ايران» و اطلاعات رسيده، حسين دوزغون، سردبير نشريه ادبي آذري، كه يولداش «رفيق» نام دارد و طرفدار شورويست، خواستار تشكيل يك گردهمايي شده تا تشكيل سازماني را براي نويسندگان آذري ايران به بحث بگذارد. به پيشنهاد وي، از جمله مسائلي كه مي‌بايست مورد بحث قرار مي‌گرفتند عبارت بود از: تشكيل يك انجمن شعرا و نويسندگان كه «با ديگر نويسندگان و سازمانهاي ترقي‌خواه جهان ارتباط برقرار كند»، دفاع از «افتخار ميراث مليمان كه توسط رژيم پهلوي نابود شده است»، گسترش مفهوم «طبقه كارگر و زحمتكش، در بين مردم، در عين حالي كه «از هرگونه راه حل ناسيوناليستي و يا تعصب‌آميز اجتناب كنيم»، تهيه «كتابهاي درسي به زبان مادري براي سال تحصيلي آينده»، آشنا ساختن نسل جوان با «ميراث افتخارآفرين آموزشي و ادبيمان»، و مطلع ساختن «روزنامه‌هاي فارسي زبان تهران از برنامه‌هاي اصلي انجمن‌مان».

علاوه بر اين دوزغون درخواست‌هاي سياسي عمومي ديگري را هم مطرح كرد، از جمله اينكه «انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي پيش‌بيني شده در دوران مشروطيت به شكلي مترقي‌تر و پيشرفته‌تر» احياء شوند و ديگر اينكه «دولت به آذربايجان خودمختاري اعطاء كند».

اما عليرغم ماهيت سياسي پيشنهادات دوزغون، تبادل نظرها، و بحث‌هاي بعدي، تقريباً منحصر مي‌شد به صحبت در حول و حوش زبان، و نقشي كه زبان ادبي آذربايجان شوروي بايد در احياء زبان آذري در ايران ايفاء كند. اما مسئله زبان مشكلات فراوان به همراه داشت: اولاً، در زبان آذري شوروي نوعي الفباي اصلاح شده سيريليك (7) بكار مي‌رفت در حالي كه الفباي مورد استفاده زبان آذري ايران، از نوعي عربي اصلاح شده بود، ثانياً، در زبان آذري شوروي اصلاحات زباني بسياري صورت گرفته بود، در حالي كه زبان آذري ايراني از حدود 35 سال پيش ممنوع شده بود، كه اين مسئله از متحول شدن آن (بصورتي كنترل شده) جلوگيري كرده بود، ثالثاً، زبان ادبي آذربايجان شوروي، عمدتاً با لهجه باكوئي مطابقت داشت كه از نظر آواشناسي و تا حدي دستور زباني متفاوت با زبان رايج در تبريز بود، نهايتاً اينكه زبان آذربايجان شوروي پيوندي تاگسستني با كمونيسم داشت. از طرف ديگر محققين آذري، از قرن نوزدهم چنين احساسي مي‌كرده‌اند كه الفباي عربي، مانعي بر سر راه يادگيري و با سواد شدن است علاوه بر اين تمامي لغتنامه‌ها، كتابهاي دستور زبان و كتابهاي درسي موجود به زبان آذري شوروي نوشته شده بود و ديگر اينكه آذربايجان شوروي هم آماده ارائه هرگونه كمكي، در اين زمينه بود. شوروي‌ها كه متقاعد شده بودند، هرچه در آذربايجان ايران بحث بيشتري در مورد زبان صورت گيرد، خودآگاهي ملي آذري هم به همان ميزان از تحول بيشتري برخوردار خواهد شد، و همچنين دو آذربايجان بيشتر به هم نزديك خواهند شد، لذا در نوشته‌ها و برنامه‌هاي راديوئي خود كه براي ايران پخش مي‌شد، زبان را كانون توجهات خود قرار مي‌دادند.

بسياري از ابعاد اطلاعيه (مرامنامه) دوزغون كه طي آن خواستار ايجاد تحولات سياسي و فرهنگي شده بود، در خواسته‌هاي عنوان شده از سوي انجمن آذربايجان (غير ماركسيست) هم منعكس بود، انجمن ياد شده هم خواستار خودمختاري در زمينه فرهنگ، زبان و سياست شده بود. وليكن نتيجه‌گيري نهايي اين بود كه زبان مقوله‌ايست كه تقريباً تمامي آذري‌هاي ايران، بدون توجه به تمايلات شخصي سياسي مذهبي‌شان، مي‌توانند در مورد آن اتفاق نظر داشته باشند. ميرزا ابراهيم‌اُف به مطلبي اشاره مي‌كند به نقل از يك «نامه به سردبير» كه در يكي از مجلات سياسي آذري زبان ايران به چاپ رسيده است و طي آن نويسنده نامه مدعي شده است كه مخالفت با زبان آذري در ايران «حركتي بوده، از جانب كساني كه، مي‌خواسته‌اند با اعمال زور ما را به زبان و فرهنگ خود پايبند كنند كه در واقع اين يك تمرد شيطاني است در مقابل خواست خداوند». لذا وجود اين پشتيباني مردمي و همگاني از زبان آذري در ايران، امتياز تبليغاتي عمده‌اي براي شوروي‌ها فراهم مي‌آورد.

علاوه بر تعداد زيادي از مقالات و رساله‌هاي تحقيقاتي كه در مورد مشكلات زبان در آذربايجان ايران نوشته شده است، در سال 1979 دو تن از شعراي آذري شوروي، به نامهاي بختيار وهاب‌زاده و علي آقا‌كورچي‌لي، در اين زمينه به نظرخواهي از دانشجويان آذري ايراني مقيم انگلستان پرداخته و نقطه نظرهاي آنان در رابطه با آرزوهائي كه براي آينده آذربايجان ايران دارند را جويا شده‌اند. وهاب‌زاده در همان سال شعري از خود به نام «زبان مادري» را از راديو باكو براي آذري‌هاي ايران قرائت كرد، كه گويا صداي وي را در ايران روي نوار ضبط كرده و سپس متن شعرش را هم در يك روزنامه آذري زبان تهران به چاپ رساندند. هنگامي كه شعر مذكور براي آگاهي خوانندگان (مطبوعات) شوروي به چاپ رسيد، وهاب‌زاده اظهار داشت، كه وي براي سرودن اين شعر از نامه‌اي الهام گرفته كه از آذربايجان ايران برايش فرستاده شده است، بدين مضمون كه: «من هم يكي از شماها، يعني آذري هستم ولي متأسفانه زبان مادريم را نمي‌دانم. لطفاً كتابي برايم بفرستيد تا بتوانم زبانم را بياموزم».

همزمان با انتشار شعر وهاب‌زاده در يكي از مجلات شوروي، مقاله ديگري در همان مجله به چاپ رسيد، حاكي از آنكه به همت بخش زبان و ادبيات آذري جنوب‌ـ كه رياست آن بعهده ميرزا ابراهيم‌اُف است‌ـ تعداد زيادي كتاب جمع‌آوري و به آذربايجان ايران فرستاده مي‌شود.[1]

با شروع جنگ تحميلي و شرايط به وجود آمده نشريات و كانون‌هاي حزب توده يكي پس از ديگري تعطيل شد. در اين سالها نشرياتي چون «يولداش»؛ «انقلاب يولوندا»؛ «آزادليق»؛ «يني يول» توسط اين جريان انتشار مي‌يافت كه يكي پس از ديگري تعطيل گرديد.

احياي قوميت‌گرايي بعد از پايان جنگ، پس از پايان دفاع مقدس به ويژه از سالهاي 1370، 1371 همين جريان با رويكردي فرهنگي وارد دانشگاهها گرديد. وجود خلأهايي چون عدم اشراف مسئولين به مسايل قومي در سطوح مختلف و فقدان رشته زبان و ادبيات تركي در دانشگاهها بهترين فرصت‌ را براي اين جريان به وجود آورد تا به بهانه زبان مادري فعاليت‌هاي خود را بسط دهند. آشنايي با فعاليت‌هاي يكي از فعالان اين عرضه آن هم با سوابق توده‌اي ماركسيستي مي‌تواند گوياي بسياري از واقعيت‌ها باشد.

مهمترين فعال پان‌تركيستي در ايران

از فعالان نژاد پرستي افرادي مثل زهتابي، جواد هيأت، دوزگون، داشقن، بهزاد بهزادي، عليرضا صرافي، و افراد ديگري بهرام آجيرلو، مرتضي مجدفر (از دست‌اندركاران روزنامه همشهري)، رضا همراز، حيدر شادي، عيسي نظري و عده‌اي ديگر مي‌توان نام برد. با اين حال در بين اين عده حسين دوزگون جايگاه مهمي دارد كه نگاهي به فعاليت‌هاي گسترده وي براي ريشه‌يابي بسترهاي ذهني كنوني لازم و ضروري است.

دوزگون از فعالان كمونيستي قبل از انقلاب است كه به همين اتهام دستگير و مدتي نيز زنداني گرديده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نخست نشريه يولداش «رفيق» را با تبليغ مرام كمونيستي منتشر نمود. اين نشريه يكي از سوابق مهم جريان پان‌تركيستي ماركيستي در ايران نيز به حساب مي‌آيد. در پي اهانت‌هاي مكرر به روحانيت و رهبر كبير انقلاب اسلامي در قالب كاريكاتور با شكايت مردم متدين اين نشريه توقيف گرديد.

توجه داريد كه مقاله طوري تنظيم شده كه قابليت چاپ داشته باشد و ممكن است با همه ان موافق نباشيد

احمد اشرفي نوشنق همینطور نوشت:

«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
عالی


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
با عرض سلام.
درمورد این مطالب و دیدگاه هاتون از شما خیلی تشکر میکنم.
بی زحمت اگر سوالی داشتم میتوانید به ان پاسخ دهید؟


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
çox sağolun


دیدگاههای دیگر احمد اشرفي نوشنق

جهان در سال 1945
:bow: :arrow: 8-O :!: :) :-? :-o :-P :-D :angry-: :wink: :twisted:


گوسفندها شادمانه هلهله می کردند: عوضش امنیت داریم!
effektivt middel mod edderkopper

Erano gioiosamente Osanna gosfandeha: Abbiamo un awadsh di sicurezza! | Tarangar di domani


تجزیه طلبان پان ترک در استادیوم تبریز به شیوه ی سگان زوزه می کشند
در زبان کردی به آلت تناسلی ماده ” قوز” میگن 😂


توهین های مکرر و نژادپرستانه ی هواداران تراکتورسازی به مردم شریف افغانستان
فارس ها حاصل تجاوز تمام ملت های روی زمین هستند و هر کس به سرزمین فارس حمله کرده فارس ها لنگهایشان را هوا داده اند . :arrow:


عقاید رازی درباره ی اسلام و قرآن: قرآن دروغ است و پیامبران شیادان اند
ای کاش که با مرگ کار انسان تمام شود که واقعا موجودی بدرد نخور بیشتر نیست احتمالا خودشیفتگی باعث شده دنیای دیگربرای خود بسازد بحمدلله خاک شدن در قبر یک پیام دارد اری انسان کارش با مرگ تمام است اگر روح را هم می گویی ان هم بخاری بدون احساس ودرک است یعنی نه غذا می خواهد نه احساس بر درد دارد نه شهوت دارد که حوری بخواهد اری ان هم با مرگ از بین می رود پس انسان خوبی را سرلوحه خود نماید وبرود سر درست زندگی نمودن خوبی نماید خوبی می بیند بدی نماید بدی می بیند وخداوند تمام بندگان خوب خود را دوست می دارد


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به يكي از افراد احمقي كه از دين سواستفاده كرده و …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners