ضمنا این را هم اضافه کنم که دانشنامه‌ای که شما …

دیدگاه فرستاده شده در کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران نویسنده: kazemita.

ضمنا این را هم اضافه کنم که دانشنامه‌ای که شما به آن اشاره کرده اید برای بخش کتابخانه‌های ایران مشکلاتی داشته اند

In many cases we
could not find appropriate authors and in other cases we did have a contract with an
author or a team of authors who had to withdraw from the project at a time when it
was much too late to find a replacement (e.g. Argentina, Egypt, Italy, Lebanon,
Portugal, New Zealand, Iran, Iraq, South Africa and Russia).
pages.gseis.ucla.edu/faculty/bates/articles/pdf/Introduction.pdf

kazemita همینطور نوشت:

کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران
من قصد اذیت ندارم. ولی‌ در انگلیسی‌ وقتی‌ بین دو جمله کاما و ضمایر ربطی‌ مانند (when ) وجود دارد دو جمله به هم وصل می‌‌شوند و آنها را با هم و بدون وقفه می‌‌خوانند. (در گوگل relative clause را جستجو کنید)
جمله مورد نظر در کتاب مقدمه این است:
The intellectual sciences are said to have come to the Greeks from the Persians, when Alexander killed Darius and gained control of the Achemenid empire.

اگر توجه کنید. در متن اصلی‌ کتاب، کلمه (when) با حروف کوچک شروع شده (w به جای W) که نشان می‌‌دهد هنوز وسط جمله هستیم. بنابر این در ترجمه هم باید این دو جمله را متصل به هم خواند. یعنی‌،

“گفته می‌‌شود علوم عقلی، زمانی‌ که اسکندر داریوش را کشت و کنترل امپراتوری هخامنشی را به دست گرفت، از ایرانیان به یونانیان رسید.”


کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران
راستی‌ در کجای لیست زیر (دانشگاه آکسفورد) کاتوزیان لکچرر معرفی‌ شده است؟ (توجه کنید که در همین لیست هستند کسانی‌ که با این عنوان معرفی‌ شده اند ولی‌ کاتوزیان جزوشان نیست)

orinst.ox.ac.uk/staff/faculty.html


کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران
سوال من درباره گفته ابن خلدون است که شما در ابتدای مقاله تان آورده اید:
” ايرانيان بر شيوه‏اى بودند كه بعلوم عقلى اهميتى عظيم ميدادند… اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را كشت و بر كشور كيانيان غلبه يافت از ايرانيان به يونانيان رسيده است”

حرف من این است که چه طور می‌‌توان این حرف را باور کرد؟ در حالی‌ که خودتان می‌‌گویید ارسطاطلیس (ارسطو) هم عصر اسکندر بود و همه می‌‌دانند که علوم عقلی از قبل تر از ارسطو در یونان به شکوفائی رسیده بود.


دیدگاههای دیگر kazemita

پاسخ به بی بی سی؛ نژاد مردم ایران چیست
سلام،

شما اسپیرال هستید یا ایرانیک؟


کتاب سوزی اعراب در ایران
-درباره اینکه کلماتی‌ همچون “افسانه” و “فولکلوریک” چه وزنی در ادبیات علمی‌ دارند با شما بحث نمی‌‌کنم و آن را به خوانندگان وا می‌‌گذارم. در مورد کتابسوزی اسکندریه هم به اندازه کافی‌ نویسندگان غربی در جعلی بودن انتصاب آن به اعراب سخن رانده اند و من بیشتر دلیلی‌ به توضیح نمی‌‌بینم. اگر کسی‌ علاقه ماند بود می‌‌تواند اینجا را بخواند:

en.wikipedia.org/wiki/Library_of_Alexandria

من در کامنتم حرفی‌ از مطهری نزدم، ولی‌ چون شما به آن اشاره کردید، می‌‌خواهم این سوال را که مطهری در ذهن من ایجاد کرد را برای شما و خوانندگان بازگو کنم:

چطور ممکن است علوم عقلی به قول ابن خلدون تازه پس از حمله اسکندر ایرانیان به یونانیان برسد، حال آنکه همه می‌‌دانند اسکندر و ارسطو هم عصر بودند و یونان در آن زمان از خیلی‌ پیش تر در علوم عقلی شکوفا شده بود؟


تشت رسوایی «رادیو زمانه» مدتها است که از بام افتاده
http://www.orinst.ox.ac.uk/staff/iw/hkatouzian.html

position: Faculty Member
in oriental studies


کتاب سوزی اعراب در ایران
دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب می‌‌نویسد[۱]:

This is a variant of the famous legend according to which, Umar ordered the destruction of the
celebrated library in Alexandria

به دیگر سخن، او این گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان داد، را کپی‌ برداری از “افسانه مشهور” سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان می‌‌داند.

کلی ترامبل، نویسنده کتاب “کتابخانه اسکندریه” بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نا معتبر می‌‌دانند[۲]:

Today most scholars have discredited the story of the destruction of the Library by the Muslims

دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقاله‌ای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه می‌‌کند و به ریشه یابی‌ به وجود آمدن چنین ادعائی می‌‌پردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل می‌‌شود نتیجه می‌‌گیرد که این هر دو ادعا از جنس باور‌های عامیانه هستند[۳]:

The 14th century historian Ibn Khaldun tells an almost identical story concerning the destruction of a library in Persia, also by order of the Caliph ‘Umar, thus demonstrating its folkloric character

متیو بتلز، استاد دانشگاه هاروارد در کتاب “کتابخانه: تاریخی‌ پر سرو صدا” ریشه افسانه کتابسوزی اسکندریه را چنین می‌‌نگارد[۴]:

the story as we know it may have been invented by one Ibn al-Qifti, a twelfth century Sunni chronicler. According to the Egyptian classicist, Mostafa el-Abbadi, al-Qifti may have invented the story to justify the sale of books by the twelfth-cntury Sunni ruler Sladin, who sold off whole libraries to pay off his fight against the Crusaders.

منابع

1. The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی‌ در اینجا
books.google.com/books?id=FlNZ5w … nt&f=false

2. Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی‌ در اینجا
books.google.com/books?id=-qvIyv … ed&f=false

3. Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی‌ در اینجا
nybooks.com/articles/3517

4. Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی‌ در اینجا
books.google.com/books?id=L5O-v2 … ti&f=false


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به ضمنا این را هم اضافه کنم که دانشنامه‌ای که شما …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners