توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران

جمهوری آذربایجان

جمهوری آذربایجان

امیر اصغرنژاد، یک کمدین  نروژی ایرانی تبار، که برای تهیه گزارش طنزی از روند برگزاری مسابقات یوروویژن در باکو بسر می برد، برنامه ی فکاهی درباره این مسابقات تهیه کرده بود که به واسطه آن از جانب مامورین دولتی جمهوری آذربایجان مورد بازخواست و اهانت قرار گرفت و در هنگام بازگشت وی از آن کشور، مسئولین پلیس فرودگاه باکو پس از تهدید و در آوردن لباسهایش مجبورش کردند به پرچم ایران اهانت کند و روی آن راه برود.

در این دوره از مسابقات موسیقی  که جمهوری آذربایجان میزبانی آن را بر عهده داشت، یک ایرانی نروژی تبار به نام تورج کشتکار (توجی) کشور نروژ را نمایندگی می کرد؛ اما به گفته ی رسانه های کشور نروژ، پس از اهانت ماموران آذربایجان به خبرنگار ان آر کی (سازمان گزارشگران نروژ)، این تشکیلات حتی پیش از آنکه نماینده نروژ وارد دور رقابت شود از پوشش آن صرفنظر کرد.

به گزارش رسانه های نروژی، مسئولین  ان آر کی طی تماس با مسئولین برگزاری مسابقات یوروویژن و وزارت خارجه این کشور خواستار رسیدگی به این وضعیت شدند.

در فیلم کمدی اصغرنژاد که برای نروژیها تهیه شده، وی اینطور وانمود می کند که نقش خبرنگار کشور ایران را بر عهده دارد و با مردم کوچه و خیابان و همینطور اعضای تیم نروژ مصاحبه های فکاهی ترتیب می دهد؛ اما ظاهرا مضامین این برنامه به مذاق مسئولین جمهوری آذربایجان خوش نمی آید و در هنگام بازگشت تیم  نروژی از خروج آنها جلوگیری می کنند و اصغرزاده را مورد آزار و اذیت قرار می دهند.

امیر را تهدید می کنند که لباسهایش را به زور در بیاورد و پرچم ایران را روی زمین لگد کند. امیر ابتدا از اینکار اجتناب می کند چون آن را بسیار توهین آمیز می داند اما پلیس او را وادار می کند و در هنگام آزار دادن وی از او فیلمبرداری می کنند. این در حالی است که هر چهارتن خبرنگاران نروژی حاضر در این مسابقات از دولت آذربایجان تضمین حفظ امنیت داشتند.

گفتنی است توهین به نشان ملی یک کشور، زشت ترین و شنیع ترین اهانتی است که می توان به هویت ملی آن روا داشت و بنابر این لازم است با این کار زشت جمهوری آذربایجان برخورد جدی صورت گیرد. در ایران هم گروههایی از اوباش اسلامگرا هر از چندگاهی پرچم کشورهای دیگر را به آتش می کشند؛ اما این موضوع  هیچگاه جنبه دولتی نداشته و از سوی مامورین رسمی کشور انجام نمی شود.

ویدیوی برنامه طنز امیر اصغرنژاد را در زیر ببینید:

YouTube Preview Image

اگر امکان دسترسی به یوتوب ندارید از اینجا دانلود کنید.

اجرای توجی، نماینده نروژ، در این مسابقات:

YouTube Preview Image

لینک چند وبسایت نروژی  که این خبر را گزارش کردند:

Beaten in Baku, threatened too
Norsk komiker fängslades av säkerhetstjänst
Norsk komiker fängslades av säkerhetstjänst
Norsk komiker tvingades klä av sig

You can leave a response, or trackback from your own site

پیوند کوتاه به این نوشته:

۶۸ پاسخ به توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران

  • پان ایران آستارائی گفت:

    گوه خوردن با “حیدر علی اف – الهام علی اف ”
    باور کنین اگر حتی یک روز دولت اجازه بده ” گمرک آستارا” بسته بشه ملت آذربایجان خودش شورش میکنه و به گوه خوردن میوفته.
    ما پای مرغ رو به سگهامون نمیدیم . ولی میبرن با اون سوپ میپزن و میخورن.
    ملتی که پای مرغ برای اونها غذاست حرف مفت زیاد میزنن.
    من از آستارا هستم و هم مرز با آذربایجانی های بی شرف و خود فروش.
    وقتی “زن رئیس پلیس” کشور آذربایجان بیاد اینجا زیر ملت ایران و آستارائی بخوابه . باید هم از روی بی غیرتی این کارها رو بکنن.

    درود بر ایران . کاش دولت ایران و مجلس در مورد کشورهائی که طبق قرار داد از دست داده . مانند بحرین و آذربایجان شکایتی بکنه و کمی آزارشون بده. تا بدونن ملت ایران از هیچ کس نمیترسه.

    من با تن و روحم خر بودن و ….کش بودن این ملت بی شرف آذربایجانی رو حس کردم.

    وقتی میگم آذربایجانی منظورم کشور23 ساله آذربایجان هست. نه آذریهای عزیز ایرانی.

    نمایش  
    • umit araz گفت:

      کی به تو فارس کس کش گفته بری آستارا ؟؟؟؟ بزار آذربایجان از ایران جدا بشه هولوکاست واقعس رو نشونتون میدیم . هر کی تون تو تبریز تا تهران فارسی جرات دارین حرف بزنین . میسوزونیمتون .

      نمایش  
      • Turk kon گفت:

        . بیشتر ازاین ازشون نباید انتظار داشت . آدم که نیستن . شما یه سر برو باکو . طرف برای زن و دختر خودش آدم جور میکنه . اون هم تقریبا” مفتی . با یه ناهار و ویسکی راضی میشن :))))))))) . بیشتر زنها علنی دارن میدن .

        نمایش  
        • حسنی گفت:

          کامنتهائی که از طرف فارسها اینجا گذاشته میشه نشون میده کاملا حق با ترکاست آدم احساس استفراغ میکنه از هموطن بودن با شماها تعجب میکنم ترکها چقدر انسانهای صبوری هستند که کثافتهائی مثل شمارو اینهمه ساله بعنوان هموطن تحمل میکنند جالبه که هیچی هم نیستید همه بزرگان و قهرمانانتان هم ترکها هستند بهترین خواننده پاپ مرد داریوشه که ترکه بهترین خواننده پاپ زن گوگوشه که ترکه بهترین وزنه بردار از اردبیل معروفترین فوتبالیست دائی اردبیلی بهتریت غزلسرا شهریار و …. اما زبان دارید یه متر شرف دارید یه سانت نمیدونم چه روزی تبریز تکلیف شماهارو روشن خواهد کرد و به ننگ هموطنی با شماها پایان خواهد داد

          نمایش  
          • بابک اهری گفت:

            هموطن عزیز اقای حسنی،
            اکثریت قریب به اتفاق بی فرهنگهایی که کلمات زشت مینویسند نه ایرانی ترک و یا فارس ویا…هستند. اینها مزدورانی درخدمت لندن و باکو و برلین و انکارا که خیلی باعلاقه بدنبال تبدیل وطنمان به وضعیت یوگوسلاوی و بوسنی هستند. گول نخورید. جامعه ایران عزیزمان هم شدیدا احتیاج به رفرم دارد مانند مثلا رفرم روابط اقوام و…..منتها متاسفانه انتظار فهم این احتیجات از سوی دست اندرکاران ج ا را داشتن انتظار بسیار زیادیست . ولی زمان به انها هم خواهد فهماند مثل شرب جام زهر. بهرحال تبدیل ایران به بوسنی را هیچکس نمیخواهد. دل انکارا و باکو و لندن و تلاویو هم بحال ما نسوخته همگی مواظب باشیم.

            نمایش  
          • Turk kon گفت:

            آقای حسنی اف اهل باکو . این حرفهایی که اینجا می نویسیم در جواب خرهای اهل باکو و بیشرفهای پانترک هستش . تو چرا بهت بر می خوره ؟ در ضمن خاک بر سر اونی که افتخارش به داریوش معتاد و گوگوش دلقکه .

            نمایش  
          • آدسیز گفت:

            پخ یمه مغول سن هش وقت آذربایجانین سسی دییرسن
            حرامزاده اوز دیلینن دانیش بیشعور کدی بیسواد حامبال تولکی دوقوز
            هش گور تبریزده سنین کیمین حرامزاده لری پخ یرینه گویولار که آذربایجانین دیلی اولموسان دلی حسنی

            در تبریز تو رو جای آشغال هم نمیگذارند حالا شدی زبان گویای آذربایجان حسنی دیوانه

            نمایش  
      • Turk kon گفت:

        والا ما آخرش نفهمیدیم چرا وقتی تو این سایتها را جع به این پانترکها . تجزیه طلب ها . باکویی ها حرف می زنی بعضی ها تو ایران به خودشون می گیرن . طوری از این کشور آذربایجان دفاع می کنن که تا حالا از ناموس خودشون دفاع نکرده بودن . اصلا” مدینه فاضله اینها شده باکو .بابا ای کاسه های داغ تر از آش شمایی که سنگ اونا رو به سینه میزنی یه سر برو باکو یه چند وقتی بمون بعد می خوام ببینم روت میشه بگی اونا آذری اند من هم آذری ام ؟
        بدبختانه من چند سالی کارم که در زمینه پوشاکه بیشتر وقتم رو تو باکوام . با اطمینان ۱۰۰% می گم که اینها فاسد ترین آدم های تو دنیان . چیزی به اسم شرف و غیرت در وجود اینها نیست . ۷۰ سال که روسها اینها رو گای…ند . حالا که دارند التماس می کنند به امریکاییها که تورو خدا بیاین تو کشور ما پایگاه بزنین . یه کنسولگری زده آمریکا تو خیابون حاکمیت باکو . شب به شب زنا تو باکو جلوش صف کشیدن برن بدن
        تازه بعد از دادن هم کلی افتخار میکنن که به آمریکایی دادن . فرداش هم شوهر و کس کارش جزو اشراف حساب میشن . از بچه ۱۲ ساله تا پیرزن ۸۰ ساله تو این شهر دنبال مرد میگرده . البته دریغ از یک مرد!
        از بس که خرن با همه هم دشمنی دارن . با روسیه مشکل دارن . با ارمنستان . با ایران . با گرجستان . یه دشت نریده براشون باقی نمونده . واسه همین هم است اینقدر دنبال آمریکا موس موس میکنن
        آره بابا این کشور رویایی این پانترکهای وطنی :)))

        نمایش  
        • mohamad گفت:

          علاوه بر نژادپرست بودن زن ستیز هم هستی و فرق بین آزادی زنان با فاحشگی رو نمی فهمی. سعی کن کمتر پارس کنی تا خودت رو لو ندی !دیده بودیم از عقده و حسادت ترکیه زمین رو گاز بگیرید ولی آذربایجان رو نه ! لابد سکولار بودن مردم آذربایجان شمالی و فرهنگ باز و آزادیهای اجتماعی شون حسابی کون شما بادیه نشین ها رو سوزونده . شما همون هایی هستید که تحمل فرهنگ باز گیلک ها رو نداشتید و براشون جوک ساختید . زنهاتون رو هفت تا سوراخ قایم می کردید و حالا هم همه شون از اون ور بوم افتادند و شبیه **ده ها در خیابون می گردند .به راستی که تعادل در شما پارسیان موجود نیست ! کجای دنیا مثل زنهای فارس آرایش می کنند ؟! در ترکیه زنهای پارسی مشهورند !!!

          نمایش  
      • آدسیز گفت:

        بیشرف آراز که آذریلرین آدینا یکه پوخلار ییرسن. سن مغوللارین توخوموسان حرامی ، دوقوز ، سیکدیر گیید اوز کندیوا اوردا بو پوخلاری یه بقیه سین ده یای اوز باشیوا.
        قوجا کافتار، یاز اشکی. کدی نفهم بیشعور تبریز سیزدن نفرتی وار سیکدیر گیید اوز مغولستان کندیوه
        بیزدن ال جک دوقوز

        نمایش  
      • آدسیز گفت:

        هوی اوموت آراز اوز دیلینن دانیش نه آذربایجان دیلینن
        تا بیز واروخ سیز پانتورکلر هش پوخ ییمسوز
        الله سيزي محوالسين، که تبريزين آبريسين بو يالانارينان آپازميسيز
        داش دوشسون سيزين کيمين آذريلره، که وطنيزي تورکيه ساتميسيز
        جهنم اولون گدين کنديزه اوردا پانتورکيسن پوخلارين يين، بقيه سين ده سپين اوز باشيزا.
        دوقوزلار ، حراميلار ، بيشرفلر
        الله سيزين نسليزي يردن نابود السين کثافت لر
        “تبريز” بيزيم شهريميزده و” ايران ” وطنيميز، وطنيميزي سيز حراميلارا ورمروخ حتي اگر مجبور اولساخ هاميزين ايپين گيروخ.

        آهای اوموت آراز از زبان خودت حرف بزن نه آذربایجان
        تا وفتی ما زنده ایم شما پانتورکها هیچ غلطی نمی کنید
        الهی که خدا همه تان را نابود کند که آبروی تبریز را بردید
        خاک برسرتان که آذری هستی وطنتان را به ترکیه فروخته اید
        برید به جهنم برگردید به دهات خودتان ….
        خوکها ، حرامیها ، بیشرفها
        خدا نسلتان را از زمین بردارد
        تبریز شهر ماست و ایران وطن ما. ما وطنمان را به حرامیها نمی دهیم حتی اگر مجبور شویم دمار از روزگارتان در می آوریم.
        پانتورک کثافت ما به تو و امثال کثیفی چون تو نیازی نداریم برگرد به همان دهات خراب شده خودت تبریز و آذربایجان گنده تر از دهن نجس تو و امثال توست.

        نمایش  
  • hasan گفت:

    برو بابا!اگه پول نفت به آذربايجان نديم بدبخت مي شه،نمي خواد آذربايجان را از ايران جدا كني و نشونمون بدي!يك ماه استانهاي آذري نشين را بدون پول نفت اداره كن ببينم چند مرده حلاجي! جدا شدن پيشكشت!بدون پول نفت فارسها هيچ هستي!اگه راست مي گي يك ماه پول نفت از دولت مركزي نگير!فارسها رهايت كنند ارمني ها و كردها پاره ات مي كنند!عين الهام علي اف جانت !فكر مي كني كي هستي!نه پول داري و نه حتي قدرت دفاع از خودت جلوي ارامنه و كردها!قاچ زين را بچسب نيفتي ،اسب سواري پيشكش!

    نمایش  
    • بابک اهری گفت:

      حسن اقای عزیز هموطن گرامی،
      ایران که نفت دارد (که بسیاری از ما ایرانیها معتقدیم که ایکاش نفت نمیداشتیم و بدون نفت خیلی جلوتر از اینها می بودیم)، این سرمایه متعلق به همه اقشار ایرانیست. بعلاوه جمهوری قلابی اذربایجان که بزودی به مام وطن اصلی خود بر خواهد گشت حداقل به اندازه خوزستان عزیز ما نفت دارد. باید خیلی مواظب عثمانی پرست های نفوذی در اینترنت بود که صبح تا شب با پول انکارا و باکو و ریاض و لندن واین چند سال اخیر برلین بعنوان فارس به عزیزان محترم اذری اهانت میکنند تا زمینه سیاست های شوم را فراهم کنند. نظیر بوسنی. مواظب باشیم. متاسفانه از دست اخوند بیسواد کاری ساخته نییت.

      نمایش  
    • حسن گفت:

      گوساله پول نفت مگه مال فارسهاست که به ترکا بدی یا ندی ؟ اگه یه روز نفت تموم بشه همه تون تو تهرون باس فاحشگی بکنید زبان درازهای بیسواد

      نمایش  
  • tohid گفت:

    آقا ما هم تو تبریز پای مرغ می خوریم. جد اندر جد هم می خوردیم. حالا ما بیشرفیم؟؟؟؟؟؟؟
    یه کم حسودی نمی کنید؟؟؟؟؟ جونه مامانتون……..

    نمایش  
  • بابک اهری گفت:

    انسان ایرانی واقعی از هر قوم نماینده و نمود مولوی، فردوسی ، نظامی گنجوی، سعدی و حافظ و….است و از استعمال کلمات مستحجن پرهیز میکند. چه فارس (که بنده نمیدونم اصلا چی هست این اصطلاح) وچه ترک (خدارا شکر که مرحوم شهریار، کسروی ، ستار خان و باقر خان و…. نیستند که تفاسیر بالا را ببینند) باید از دیدن این جور اظهار نظر ها شرم کنند. :evil:
    یاشاسین اذزبایجان گوزل ایرانیمیز

    نمایش  
    • Turk kon گفت:

      آقای انسان ایرانی واقعی از هر قوم ؟؟؟؟ تو اصطلاح فارس رو نمی دونی چیه ؟ ولی ترک رو خوب میدونی ؟ پس گه میخوری به فارسی می نویسی ؟ شما پانترک های تجزیه طلب حروم زاده بهتره که از ایران خارج شین برین پیش همون حیدر جونتون . برای زناتون کار سراغ داره با درآمد توپ . ایران جای شما پانترک های بیشرف نیست

      نمایش  
      • بابک اهری گفت:

        شما دقیقا از همان عثمانی پرست های مامور علی یف هستید که با ماموریت اختلاف انداختن بین اقوام محترم و عزیز ایران بزرگ که شامل اذربایجان شمالی هم میشود و بزودی به مام میهن برمیگردد، از مرز بدون ویزا گذشته به اصطلاح سیاست بازی میکنید. بعنوان فارس به ترگ اهانت میکنید و فکر میکنید ما نمیدانیم. زهی خیال باطل!!!عصبانیت علی یف ها وداوود اغلو ها از این جملات ایران دوستانه است که ما اذری ها بزبان ترکی ولی با الفبای فارسی مینویسیم. حالا این هم جمله دیگر برای همقطاراتان

        اذربایجان بیر السون مرکزی تبریز السون. تمام

        نمایش  
  • ناصر گفت:

    آخرین ماموریت جمهوری کثیف آخوندی تجزیه ایران هست که اونم مقدماتش شروع شده…..اگر ادعای ملی گرایی و وطن دوستی دارید هیچ چیز واجب تر از این نیست که این خونخواران را به گور بفرستید.
    هیچ کس بیشتر از ملا ها به ایران و ایرانی ستم نکرد و اونو به خاک سیاه ننشوند.وجود و عملکرد همین کثافت آخوند هاست که کشور هایی مثل بحرین و آذربایجان به خودشون اجازه میدن در باره ایران این رفتار رو نشون بدن.آقایون با غیرت !!! هم نگاهی به داخل مملکت خودمون بیندازن تا ببینن که تن فروشی در ایران به برکت وجود اسلام آخوند ها یک شغل هست و بسیاری از زنان از راه تن فروشی نان زندگیشون رو پیدا میکنن…. فقر بیداد میکنه…در هیچ جای جهان قیمت کلیه اینقدر ارزون نیست…چون که فروشنده کلیه زیاد شده ..از روی فقر….
    تمام این بازی های خلیج فارس و آذربایجان و غیره کار خود آخوند هاست برای سرگرم کردن مردم…یه روز تلویزیون من و تو راه می اندازن یه روز داستان هولوکاست درست میکنن یه روز هم خلیج فارس خلیج فارس میکنن اما خودشون ثروت و داریی ما رو به غارت میبرن و با بشار اسد و مالکی و حزب الله میخورن….با با به خودمون بیام تا کی بازیچه دست ملا ها باشیم؟

    نمایش  
    • Admin گفت:

      درود دوست عزیز ما اگر می دانستیم چطور به گورشان بفرستیم مترصد فرمایش شما نمی شدیم.

      من با شما هم عقیده ام که ادامه حیات نظام احتمالا وضع ایران را از این هم که هست خرابتر خواهد کرد. علاوه بر فشارها و توطئه های خارجی ما در داخل کشور هم به سمت یک گسست و فروپاشی اجتماعی می رویم. اما با بخش نخست گفته تان که جمهوری اسلامی برای تجزیه ایران ماموریت دارد هم نظر نیستم. در واقع سیاستهای جاهلانه شان ممکن است کار را به آنجا برساند اما در توصیف این قبیل مسایل باید دقت کنیم که احساساتی نشویم. چون با اینطور تحلیلهای شتابزده ممکن است بعدا خودمان هم به اشتباه بیافتیم. جمهوری اسلامی منفعتی برای تجزیه ایران ندارد اما بعید می دانم اگر دست آخر ایران را هم چند ایرانستان کردند و جنگ داخلی راه انداختند عذاب وجدان بگیرند.

      نمایش  
  • پیمان گفت:

    واقعآ متاسفم که این لحن و ادبیات را از زبان ایرانیان می‌شنوم. جمهوری آذربایجان دیگر بخشی از ایران نیست و باید به استقلال آن احترام گذاشت. ضمن این که بی‌ادبی‌های حکومتی آن کشور کوچک را هم نباید به حساب همه‌ی اهالی آن کشور گذاشت همان جور که خیلی بی‌انصافی‌ست اگر همه‌ی ایرانیان را جنایتکار بدانیم تنها به خاطر عملکرد جمهوری اسلامی. من به عنوان یک آذری مقیم تهران دست دوستی به همه‌ی هم‌میهنان خویش دراز می‌کنم و می‌گویم که این دور و زمانه دیگر زمانه‌ای نیست که بشود فقط با نفت فارس‌ها یا زعفران خراسانی‌ها یا سیب‌زمینی اردبیل یا برنج گیلان یا . . . . . زندگی کرد. این‌ها تحلیل‌های کودکانه است. هر گوشه‌ای از خاک ایران عزیز دارای ثروت و منابعی برای کل کشور است. فعلآ بیایید هم‌صدا با هم اهانت به نماد بین‌المللی کشورمان را محکوک کنیم بعد به اندازه کافی فرصت برای دعوا بر سر شیر و خورشید و الله و چپ و راست هست.

    نمایش  
    • بابک اهری گفت:

      هموطن عزیز اقای پیمان،
      با نظرات شما کاملا موافقم. بازگشت مناطق ماورای ارس و بقیه به مام وطن اصلی ایران عزیز در درجه نخست مربوط به تصمیم مردم این مناطق بوده که متاسفانه با وضعیت موجود جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست.اما خوب ایران با ان تاریخ طولانی پر فراز و نشیب خواهد ماند ولی ج ا با این وضعیت اسفبار اگر بزودی (شاید هم دیر شده باشد) تغییر سیاست ندهد خواهد رفت. وظیفه ملی و عرق و شرف ماست که به فرزندانمان حقایق تاریخ ایران عزیز را اموزش دهیم چرا گه امیدی به این ملا ها نیست و بسیاری از تندرویهایی که در جوانان ما از هر قومی دیده میشود ناشی از عدم تدریس درست تاریخ ایران در مدارس و….است که باعث فرارهویتی جوانانمان به باکو و انکارا و یا لبنان و حزب اللاه میشود.
      اما سخنی با هموطنان نژاد پرست و ملیگرای دواتشه به اصطلاح ترک وفارس و…که از لغات رکیک و اهانت امیز استفاده میکنند:
      اگر زمانی نماینده این اقوام در اکثریت کسانی مثل شما شوند(خداوند ما را حفظ کند از انروز) پس همان بهتر که این ممالک بهر اسمی تجزیه شوند.

      نمایش  
  • بهرام گفت:

    کامنتهای بالارا خوب بخوانید . چی فکر می کنید؟ پارسی را… زبان توهین و فحاشی را… فرهنگ نژادپرستی و لجن پرستی و اهانت به اقوام و نژادهای دیگر را فقط با پارس کردن و بی شرفی و حسااااااااادت 7sپاس بدارید. خاک تو سر اون شاعری که شما بی بته های فارس افغاتی تبار بی حیا بهش افتخار میکنید . فردوسی هم به این ادبیات خالص و غنی شما وارثان فرهنگ هزاران ساله افتخار می کنه .واقعا چقدر تهوع اوره هموطن شما و یک ایرانی بودن.

    نمایش  
    • ایرانی آزاد گفت:

      خاک بر سر تو که اینقدر نژاد پرستی. گیرم که فردوسی افغانی باشد، مگر افغانی بودن چه اشکالی دارد؟ یک افغانی با شرف به هزار تا بی شرف مثل تو صرفنظر از هر نژادی که داری، می ارزد.

      نمایش  
    • آدسیز گفت:

      یکه پوخ ییرسن بهرام سنی کیم ایرانیلاردان حسابا گتیردی
      بدبخت سنده حتما مغوللارین توخوموسان که گلیپسن ایرانا تفرقه سالاسان

      غلط زیادی می کنی بهرام کی تو رو جزو ایرانیها به حساب آورد
      بدبخت تو حتما از نسل مغولها هستی که آومدی بین ایرانیها تفرقه بندازی
      کورخوندی

      نمایش  
    • آدسیز گفت:

      هوی بهرام ایندی سنه گورسدرم بیزیم یامانلار بتردی یا فاسلارین
      سیشدیم سنین حرامزاده هیکلیوه
      سنین دوقوز ننه ن که سن حرامزاده نی دوغوپ سالیپ بیزیم جانیمیزا
      سیکدیر گت ننه ن دوغان کنده بیشرف سنین کیمین دوقوزلار تازالیخدا
      گورد اولوپلار گیریلر آذربایجانین گوتینه بیزیم پوخیمیزی یاییلار کثافت باشلارینا
      ها هر واقت بیزیم پوخو میزی یماخدان دویدوز سیکدیرین گیرین اوز یووازا
      حرامزاده بهرام خفه لن اول

      نمایش  
  • پان ایران آستارائی/ یک طالش واقعی گفت:

    شما ها اول برین خودتون رو آنالیریز کنین مثل :
    -زرتشتی کیست ؟؟
    -نژاد ترک و زرتشتی یکی نیست.
    -اگه شماها که میگین ترک هستیم و از نژاد زرتشت.تنها یک کلمه از اوستا در زبانتون پیدا کنید.
    -خواهشن اینقدر ندانسته حرف های چرا نزنین.
    -ولی زبان همین به قول شما فارسها – طالشها – کردها – پر از واژه هایی هست که ثابت میکنه زبان پهلوی یا همان زرتشتی مال فارسها و قومیتی هست که لهجه های مانند طالشی-کردی-مازندرانی-دارن
    ولی این زبانی که شما ترکهای آذربایجان حرف میزنید
    تنها زبانتان هست که تغییر کرده
    آیا نژادشما با ترکهای ترکیه -یا ترکن -یا مغولها یکی هست
    اگر خوب ببینید اینها زمانی که تو به زبان پهلوی سخن میگفتی شاید وحشی بودنند و خونخوار.
    تنها راه فهمیدن نژاد اینه که آزمایش خون بدین
    زبان مشخص نمیکنه که چه هستید
    اگر اینجور هست همه شما در مدارس فارسی درس خواندید.
    پس فارس هستین. فارس یعنی زرتشتی . شما کتاب و دین و زبان خودتان را معرفی کنین.
    زرتشیتی . اوستائی . زرتشت به نام فارسها هست.
    زور نزنین و جر ندید خودتون رو که زرتشت آذری هست و فلان.
    نیست
    ثابت میکنم که زرتشت آذری نیست

    نمایش  
    • داریوش سلطانی گفت:

      با درود بر انسان و نه خون بر جهان و نه خاک و بر اندیشه و نه دهان ( زبان ) !!
      دیر زمانیست گذار از متابولیسم به انسانیت آغاز گشته. در جواب شما دوست عزیز و ترکها و آذری ها کافیست بگویم انسانم آرزوست………..

      نمایش  
      • آدسیز گفت:

        بیز آذریلری تمام پانتورکلردن نفرتیمیز وار. تبریزی بو بیشعور کدریلره بیر یره ییغما.
        بیلار بیزدن دییرلر
        یاشاسین آذربایجان
        یاشاسین ایران
        ما آذریها همگی از پانتورکها نفرت داریم . تبریز را با این دهاتیهای بیشعور یکجا جمع نکنید.
        اینها از ما نیستند
        زنده باد آذربایجان
        زنده باد ایرن

        نمایش  
    • آدسیز گفت:

      شما چرا پانتورکها را با آذریها قاطی می کنی ما هیچ نسبتی با این پانتورکهای حرامزاده نداریم
      به خدا اینها مارا هم جان به لب کرده اند
      به اسم تبریز آبرویمان را برده اند در صورتی که من ایمان دارم پانتورکها جمعیتی، دهاتی، بیسواد و فقیر و پایین شهری هستند که لذا برای خالی کردن عقده های فروخورده شان به اراجیف پانتورکها گرویده تا سرخوردیگهایشان را جبران کنند.
      چطور میشود به یک بدبخت ، عقده ای ، بیسواد تمدن ندیده حالی کرد، نمیشه، چون یاد نگرفته اند که بفهمند
      والا ما تبریزیها هم از دستشان خسته ایم اگر میشد شرشان را یکجا کند دریغ نمی کردیم.

      نمایش  
    • mohamad گفت:

      تو که این قدر به مبحث ژنتیک علاقه داری چرا نمیری نتیجه تحقیقات ژنتیکی رو بخونی که ثابت شده فقط بیست و پنج درصد ایرانی ها (یعنی از هر صد نفر ، بیست و پنج نفر) اجداد آریایی دارند و چهل درصد ایرانی ها (یعنی از هر صد نفر چهل نفرشان) نوادگان بومیان سامی نژاد و هزاران ساله این منطقه هستند که پیش از هجوم آریایی های بدوی به ایران در همین منطقه می زیستند . بله ممکنه عده زیادی از آذرباجانی ها اجداد ترک نداشته باشند ولی قطعا آریایی هم نیستند و بنا بر همین تحقیقات که به زبان انگلیسی در اینترنت در دسترس است به مردم قفقاز بخصوص گرجی ها نزدیکی ژنتیکی دارند . مردم مرکز و غرب ایران هم چندان عنصر آریایی ندارند . بیشترین میزان هاپلوگروپ r1a1 در شرق ایران و در خراسان و بلوچستان دیده شده (حدود سی درصد) در حالی که نزدیک هفتاد درصد تاجیکها به آریایی ها بر می گردند و حتی ترک های آسیای میانه تا پنجاه درصد به آریایی ها منتسب هستند !!! توجه کنید : بیست و پنح درصد در ایران و تا پنجاه درصد در ترک های آسیای میانه . علم خیلی وقته رشته شما پان آریایی ها رو پنبه کرده :arrow:

      نمایش  
  • behzad گفت:

    درود

    یک پیشنهاد داشتم . لطفا لینکهای مربوط به آموزش زبان اوگوزی (به اشتباه اوغوزی ) و زبان اویگوری ( به اشتباه اویغوری ) که همان زبان تورکی آذربایجانی است و الفبایش همان الفبای عربی است و توسط اوگوزها و اویغورها تدریس می شود را در سایت بگذارید .اگر دقت کنید فقط لهجه های اووگوزها و اویگورها با تبریز و باکو وارومیه متفاوت است و کاربرد برخی کلمه های عربی و روسی توسط تورکهای تبریزو باکو و کاربرد لغا های منگولی ( به اشتباه مغولی ) توسط اوگوزها و اویگورها . همچنین موسیقی اوگوزی و اویگوری که ریشه موسیقی تورکی آذربایجانی است را در سایت قرار دهید .بدین گونه هم میهنان فارس ، کورد و بلوچ ، دیگر اقوام با ریشه زبان تورکی آشنا شده و به ماهیت تورککان پی خواهند برد.
    youtube.com/watch?v=U7I5YR4cqhg&feature=BFa&list=PLD2E76BC7C2E0DCED

    موسیقی اویغوری
    youtube.com/watch?v=kBD6ttjdUWE&feature=related
    youtube.com/watch?v=fXbAfBCjz58&feature=related

    نمایش  
  • koorosh گفت:

    ایران جاوید میماند .

    نمایش  
    • آدسیز گفت:

      تبریزلی هش وقت بو پانتورک لردن دییرده . بو کدیلر بیزیم شهریمیزی گنده چکیپلر. بولار مغوللارین توخوماسیدیلار.
      والله بیلار بیزیده جانا گتیریپلر ، الله بیلاری محو السین یر اوزونن
      بیز وطنیمیزی تورکلره ساتماروخ

      تبریز هیچ وقت از پانتورکها نبوده. این دهاتیها شهرمون رو به گند کشیدند و بیشتر پانتورکها دهاتیها یا پایین شهریهای بیمار و عقده ای هستند نه از ما همیشه علیه ما بودند.
      اینها از نسل مغولها هستند.
      به خدا اینها مارا جان به لب کرده اند. خدا نسل همه شان را از زمین محو کند.
      ما وطنمان را به تورکها نمی فروشیم

      نمایش  
  • koorosh گفت:

    :-| چون ایرانی بودن یک نژاد نیست ،یک فرهنگ است.

    نمایش  
  • آقایی که میگی تو آذربایجان خودفروشی میکنن!
    خواهر مادر شما فارسای کثیف زیر عرب های دبی هستن
    وقتی از یک عرب در مورد ایرانیا میپرسی میگه(iranian lady is very good)!
    میدونی این یعنی چی؟
    یعنی عراب ها عاشق ناموس شما فارس ها هستن

    نمایش  
    • Admin گفت:

      نه قوزقورت جان اینجا همه منتظرند تا تو برایشان ترجمه کنی. فقط تو که اینقده خوب انگلیسی بلدی و قرار است یاد ما هم بدهی لطفا این بخش را هم که گزارش نهادهای داخلی این کشور درباره روسپی های آذربایجانی و اشاره به اشتغالشان در فاحشه خانه های ایران است، برای رفقایت ترجمه کن:

      Azerbaijani women have long worked in Iranian and Turkish brothels, and Nakhichevan, an Azerbaijani enclave in Armenia, has turned into a transit town for the prostitutes, according to the Alieva Society for the Defence of Women’s Rights (ASDWR).

      راستی شما هنوز تصمیم ندارید خوار و مادر ترکتان را از مملک ما جمع کنید؟

      نمایش  
    • آدسیز گفت:

      سن فاشیست سن دوقوز مغول، ایرانان ال چکین گیدین اوز مغولستان اولکزه
      بیرا بیزیم شهریمیز ده ایران وطنیمیز ده
      مغول توخومسی الله سنی لعنت السین

      تو خودت یک فاشیستی مغول خوک، دست از سر ایران بردار و به کشور خودت مغولستان برو
      اینجا شهر ماست و ایران وطن ماست
      ای نسل مغولی خدا تو را لعنت کند

      نمایش  
      • mohamad گفت:

        ابله ! این بیابان نشین ها وقتی میگن ترک خر منظورشون کل مردم آذربایجانه . هر چقدر هم خودت رو از هویتت خالی کنی و به عاریایی ها بچسبونی بی فایده ست . بارها دیدم تو شبکه های اجتماعی یک نفر از تبریز یا اورمیه یا زنجان کامنت گذاشته و بحث هم اصلا ربطی به ترک و فارس نداشته و مخالفان نظرش آمدند و زیرش نوشتند ترک خر !!! همونطور که وقتی میگن رشتی و توهین می کنند به کل گیلک ها توهین می کنند . هنوز خر تر از اینی که اینها رو بفهمی تبریزی بالاشهری !!!

        نمایش  
  • فارس فاشیست گفت:

    نه پارس جان! قزقورد نه بزقورد
    من وقت اضافی برای جروبحث کردن با (دوگ پارسیان) مثل تورو ندارم
    در ضمن جستوجوی مطلبی با این عنوان (Women Driven to پروستیتوتیون) خیلی سخت نیست
    دیدن (persian Women Driven تو پروستیتوتیون!) بهت پیشنهاد میکنم

    نمایش  
    • nader گفت:

      به آذربايجاني، « ترك» گفتن خطاست
      کس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به مقصد برساند!

      آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به مقصد برساند

      آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند

      آنکس که بداند و نداند که بداند، بیدارش نمایید که تا خفته نماند

      آنکس که بداند و بداند که بداند، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

      از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد. هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند. افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين مختلف بارها به آن منطقه لشگركشي كرده و دست به قتل و غارت زده‌اند. دولت عثماني، با وجود اشتراك مذهب، كوچك‌ترين رحمي به مردم آذربايجان نكرد و همه‌گونه ظلم و ستم در حق مردم مسلمان و همسايه خود روا داشت. با وجود چنان سوابق تلخ تاريخي، ملت ايران و به خصوص مردم آذربايجان حق دارند كه تركان عثماني ديروز و پان‌توركيست‌هاي امروز را، دشمنان قسم‌خورده و آشتي ناپذير خود بدانند. بعد از خاتمه جنگ جهاني اول، امپراتوري‌هاي جبار و ستمگر روسيه تزاري و عثماني از بين رفت ولي متاسفانه به جاي آن‌ها، دو دولت كمونيست شوروي و پان‌توركيست تركيه به وجود آمدند كه اين دو دولت جديدالتاسيس هم از لحاظ داشتن نظر سو@ نسبت به ايران، كمتر از اسلاف خود نبودند. با شروع جنگ جهاني دوم، ارتش شوروي مناطق شمالي ايران از جمله آذربايجان را متصرف شد و در سال 1324، حكومت صددرصد دست نشانده خود در آذربايجان را به روي كار آورد. حريف و رقيب ضعيف (تركيه) هم با تبليغ عقايد پان‌توركيزم، در پي به دست آوردن متحداني، ميان ترك زبان و از جمله آذربايجان ايران بود. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعدادي از كشورها از جمله جمهوري آذربايجان (اران سابق) از زنجير اسارت بلشويسم آزاد شد و استقلال خودر ا به دست آوردند. ملت ايران مخصوصا ما آذربايجاني‌ها از اين كه مي‌ديديم خواهران و برادران ديرينه ما بعد از ساليان دراز، از زير يوغ استعمار رها شده‌اند، خوشحال بوديم و در اين ميان، دول غرب به عنوان ميراث خواران، ملت‌ها و كشورهاي آزاد شده از چنگال كمونيست را تحت تسلط خود گرفتند و دست به طرح و اجراي نقشه‌هايي در منطقه زدند . از جمله، موضوع تجزيه‌ي آذربايجان را ( متاسفانه با حمايت دو همسايه كشورمان يعني جمهوري آذربايجان و تركيه) عنوان كردند. تقريبا از سال 1992 به بعد در اروپا و آمريكا و كانادا دسته‌هايي به نام آذربايجاني به راه افتادند و يا عنوان كردن اين كه آذربايجاني « ترك نژاد» است؟! و يا ملت ايران نسبتي ندارد و چون قرن‌ها تحت تسلط و ستم فارس‌ها قرار گرفته، پس حالا مي‌خواهد آزاد و مستقل باشد، با تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارها تحت عناوين بررسي مسايل مربوط به هويت قومي و يا حق خلق‌ها در تعيين سرنوشت خود و اختيار انتخاب نوع حكومت و يا خودمختاري و … را مطرح كردند. متعاقب آن، در مورد آذربايجان و نژاد و زبان مردم آن خطه، مطالب نادرست زيادي منتشر كردند. يكي از اين دست مقالات، به قلم يك نفر آذربايجاني است تحت عنوان: « به آذربايجاني ترك گفتن، خيانت به ايران نيست» گويا اين مقاله در جواب نوشته‌اي است تحت عنوان: « ترك گفتن به آذربايجاني‌ها، خيانت است به ايران» نويسنده با اشاره به عنوان و جمله فوق، ظاهرا با تعجب و يا تمسخر چنين نوشته: « اين از آن حرف‌هاي نژادپرستانه خالص است!» لازم مي‌دانم مطالب زير را با نويسنده مقاله در ميان بگذارم: اي هم زبان و هم ولايتي و هم وطن گرامي، با توجه به صدها دليل و مدرك و تجارب تلخ گذشته، فكر نمي‌فرماييد كه به آذربايجاني ترك گفتن، افزون بر تحريف تاريخ و قلب واقعيت، به نحوي آب در آسياب دشمنان ايران و ايراني ريختن است. آيا تصور مي‌كنيد كه ايجاد تفرقه ميان مردم آذربايجان با ساير اقوام ايراني كه داراي فرهنگ و تاريخ مشترك بوده و قرن‌هاست با يكديگر زندگي كرده‌اند، به هر صورت و دليلي كه باشد، نهايتا در جهت خواست و نظر بيگانگان و به نفع آن‌ها نيست؟ آيا آتش‌هايي كه در گوشه و كنار جهان تحت عناوين اختلاف قومي و نژادي و زباني و مذهبي برافروخته شده و يا برافروخته مي‌شود، نبايد براي ما هشداردهنده و آموزنده و درس عبرتي باشد؟! نويسنده در قسمتي از نوشته خود چنين بيان فرموده: « اگر هويت اصلي مردم و يا ملتي را جعل كنيم، خطر تجزيه و فروپاشي بوجود خواهد آمد.» برادر واقعا گل گفتي، نه تنها من آذربايجاني بلكه اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران با اين نظر شما صددرصد موافقيم. بنا به همين گفته و استدلال شما، گروهي به آذربايجاني، به نادرست و به غلط و [email protected] « ترك» مي‌گويند. چون، جعل هويت اصلي است، پس خيانت به ايران است، چطور بيگانگان و يا عده‌اي دانسته و عمدا و عده‌اي ندانسته و سهوا به آذربايجاني نسبت نژاد ترك و يا اسم ترك را مي‌دهند، آن حرف‌ها « نژادپرستانه خالص» نيست! ولي وقتي يك آذربايجاني به دفاع از اسم و هويت و مليت خود برمي‌خيزد، سخن او « نژادپرستانه خالص» مي‌شود !! به او القاب شوونيست و فاشيست و نژادپرست و نوكر فارس داده مي‌شود !! نويسنده، در جاي ديگر چنين مرقوم فرموده: « شايد برخي را عقيده بر اين باشد كه به جاي تركان ايران از لفظ آذربايجاني‌هاي ايران و يا آذري‌هاي ايران استفاده بكنيم بهتر باشد، در اين صورت اولا ترك زبانان ساير نقاط ايران را از ياد مي‌بريم، ثانيا كردهاي ايراني ساكن آذربايجان را كه در نقاط گوناگون آذربايجان زندگي مي‌كنند جزو تركان ايران حساب كرده‌ايم.» استدلال عجيب و قياس و مثال غريبي است!! اولا در تمام اسناد و كتاب‌هاي تاريخي نام منطقه آذربايجان با نام‌هاي ماد كوچك، آتورپاتكان، آذربايگان و بالاخره آذربايجان ثبت شده. ثانيا طبق آن چه قرن‌ها معمول بوده مردم ساكن يك منطقه را يا با اسم آن منطقه ناميده‌اند، مانند خراساني، كرماني، يزدي و يا اسم قوم به آن منطقه داده شده مثل (بلوچ) بلوچستان، (كرد) كردستان، (گيلك) گيلان و غيره ولي در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي چنين نام‌گذاري باعث فراموش شدن گروه‌ها و اقوامي كه در نقاط ديگر ايران زندگي مي‌كرده‌اند نشده است، معلوم نيست به چه سبب اگر مردم آذربايجان را با انتساب به سرزمين خودشان آذربايجاني بناميم، اين مردم به مرض فراموشي گرفتار مي‌شوند؟! ثالثا كدام استان و منطقه را در ايران و يا در ساير نقاط جهان سراغ داريد كه اقوام ديگر در آن منطقه زندگي نكنند؟ در آذربايجان تنها كردها نيستند كه زندگي مي‌كنند . بلكه گيلاني، آسوري، شيرازي،‌ارمني، تهراني و غيره هم در آن جا ساكن مي‌باشند و هم‌چنين در همه استان‌هاي ايران از جمله در تهران عده كثيري آذربايجاني ساكن‌اند و اين امر هم تاكنون هيچ مشكلي براي هيچ‌كس و يا گروه و يا قومي ايجاد نكرده است … از صدها نويسنده و اديب و شاعر آذربايجاني مثل نظامي گنجوي، اوحدي مراغه‌اي، خاقاني شرواني، طرزي افشار ارومي، قطران و همام و صائب تبريزي، عبدالحريم طالبوف، زين‌العابدين تقي‌اوف، ميرزا عبدالرحيم خلخالي، ميرزا يحيا ارومي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و … چند نفر را سرغ داريد كه آثارشان را به زبان تركي نوشته باشند؟ از هزاران كتاب و نشريه كه قبل از حكومت رضاشاه در آذربايجان منتشر شده، چند عدد به زبان تركي است؟ چه عاملي باعث شده كه آذربايجاني هميشه خود را ايراني و زبان فارسي را زبان ملي و زبان مشترك بين خود با ساير اقوام ايراني دانسته و مي‌داند؟ هم ولايتي گرامي، من هم مثل شما آذربايجانيم كه با تمام وجودم به زبان مادريم (تركي) و به تمام سنن و عادات و آداب قومي و محلي‌ام عشق مي ورزم، و اگر علاقه و وابستگي من به زادگاهم و زبان مادريم، بيشتر از شما نباشد به تحقيق كمتر از شما نيست. ولي فراموش نكنيم قبل از اين كه من و شما ترك زبان بشويم، آذري زبان بوديم و تقريبا تا پنج قرن قبل، زبان رايج مردم آذربايجان زبان آذري بود كه ريشه فارسي و سابقه تاريخي دارد و هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان نشانه‌هاي آن وجود دارد. ما ملتي بوديم كه در محدوده فلات ايران متشكل از اقوام مختلف كه از زمان تشكيل دولت‌هاي ماد و پارس تا حمله تازيان و اقوام ترك و مغول، حداقل 1500 سال داراي سابقه فرهنگ و تمدن بوديم. نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با اعتقاد به انديشه نيك، گفتار نيك، رفتار نيك و صدور منشور حقوق بشر بر صدها ملت و قوم و قبيله از نژادها و اديان مختلف حكومت كرده‌اند. آيا چنان ملتي با آن همه كثرت نفوس و تاريخ و تمدن، با هجوم اقوام چادرنشين بيابانگرد ترك و مغول، تماما از صحنه‌ي تاريخ نيست و نابود شدند؟! پس به آذربايجاني ترك گفتن خطاست. چون صددرصد ريشه سياسي داشته و دارد و به وسيله بيگانگان براي ايجاد تفرقه طرح‌ريزي شده، بنابراين: به آذربايجاني ترك گفتن خيانت به ايران است. ( مهندس نادر پيمايي

      نمایش  
    • آدسیز گفت:

      یکه پوخ ییرسن قوجا کافتار سنین لیاقتین ایران دییر
      سن اله گره اوز نجاستینده اوقدر غلط ویراسان تا ایرانین پوخونان ال چکسن
      آذربایجان و ایران سیز کافتارلارا احتیاجی یوخده
      پانتورکلر گره اوللر.

      غلط زیادی می کنی کفتار پیر معلومه که تو لیاقت ایران رو نداری.
      تو فقط باید آنقدر در … خودت غلط بزنی تا از … ایرانیها دست برداری
      آذربایجان و ایران به شما کفتارها احتیاجی نداره
      پانتورکها باید بمیرند

      نمایش  
    • آدسیز گفت:

      پانتورک پخ یه سیکدیر بیز تورک دییروخ
      بیز آذریوخ و ایران وطنیمیز
      چوخ تورکلرین گوتونه طاماعین وار گید
      اوز یوردووا بیز تورکلردن دییروخ و سیز پانتورکلرین آغزینادا سیچاروخ بولدون حرامزاده بیز سیز پانتورکلری ایستمیروخ بیز سیزین گان دوشمنیوخ

      آذربایجان دشمن خونی پانتورکها است

      نمایش  
  • آدسیز گفت:

    الله سيز “پانتورکلری” محوالسين، که تبريزين آبريسين بو يالانارينان آپازميسيز
    داش دوشسون سيزين کيمين آذريلره، که وطنيزي تورکيه ساتميسيز
    سيز حرامزاده سيز نيه “تبريزين” آدينا بيزي بدنام اليرسيز
    جهنم اولون گدين کنديزه اوردا پانتورکيسن پوخلارين يين، بقيه سين ده سپين اوز باشيزا.
    دوقوزلار ، حراميلار ، بيشرفلر
    الله سيزين نسليزي يردن نابود السين کثافت لر
    “تبريز” بيزيم شهريميزده و” ايران ” وطنيميز، وطنيميزي سيز حراميلارا ورمروخ حتي اگر مجبور اولساخ هاميزين ايپين گيروخ.

    نمایش  
  • پانترک(آدسیز سیکتیر) گفت:

    ادبيات فارسي ،ادبياتي كثيف است.چرا؟
    چون بنيانگذار آن, بنيانگذار اولين ادبيات نژاد پرستي و زن ستيزي است(فردوسي ) .اشعار حافظ كه پر از عيش ونوش وهوس راني است امروزه به عنوان عرفان به مشتي بي خبر قالب مي شود.

    طنز فارسي طنزي كثيف است. چرا؟
    چون همه چيز خود رااز تمسخر ملتها، لهجه ها مي گيرد.
    اقتصاد فارسي اقتصادي كثيف است. چرا؟
    چون بر اساس رشوه، راند خواري، تقلب ، كم فروشي و دروغ به مشتري است.هر خارجي كه جنس ايراني خريده است بار دوم اين اشتباه را نكرده است.
    ورزش فارسي ،ورزشي كثيف است. چرا؟
    چون از داوري تا گزينش تيم هاي ملي تحت حاكمت مافياي ورزش فارسي؟! به پيش ميرود.
    فحاشي تماشا گران نيز معرف حضور همگان است.

    تاريخ فارسي ، تاريخي كثيف است. چرا؟
    چون در تاريخ فارس چيزي بغير از فرهنگ ستيزي، بردگي زنان، پاك كردن آثار سلسله هاي گذشته چيز ديگري نيست . افتخار نوكري به فاتحان(روس، انگليس،افغان،عرب و…) فروان است.

    آيا قومي كه ادبيات آن، طنزآن، اقتصاد آن، ورزش آن، تاريخ آن كثيف است نمي توان آن را كثيف ناميد؟

    معناي چند كلمه:

    فارسهاي بيچاره و بي هويت وقتي هويت وغرور ملي همسايگان خود را ديدند چون نام وتبارشان وحشي ، خون ريزمعني مي داد در پي تدارك واﮊه اي بودند كه وحشيت و جلاد صفتي خود را تجت آن پنهان نمايند بنابراين واﮊه آريا را برگزيدند وخود را نژاد پاك آريايي ناميدند بي خبر از اين كه اين دزدان ناشي وحشي صفت باز هم به كاهدان زده اند و بيسواديشان كار به دستشان داده است چون واﮊه آريا معناي نژادي ندارد.
    اين كلمه (آريا) در متون قديمي به معناي (ترساننده ،ضد تمدن ،ويرانگر، وحشي و خونريز) آمده است و هم اكنون در زبان شناسي به يك گروه زباني اطلاق ميشود ونه يك نژاد پاك و يا برتر.

    معناي كلمه پارس: اين كلمه به معني
    ( پرسه زن ، ولگرد، مزاحم ، هار، وحشي و سگ صفت) آمده است.

    معني ديگر اين كلمه صداي سگ است و به همين علت مهم است كه
    اين زبان به زبان سگ مشهور است وبه آ ن (فارسي ديلي ايت ديلي )
    نيز مي گويند.

    وحال بياييد محض خنده هم كه شده به معناي نژاد خالص وپاك آريايي يا ايراني نگاهي بيندازيم

    معني نژاد خالص وپاك آريايي يا ايراني
    نژاد خالص وپاك آريايي يا ايراني نژادي است كه اولين با زنان آن اسير سربازان اسكندر مقدوني شدند. دومين بار زنانشان تسليم سربازان عرب شدند. سومين بار زنانشان تسليم سربازان ترك شدند. چهارمين بار زنانشان تسليم سربازان مغول شدند. پنجمين بار زنانشان تسليم سربازان افغانها شدند. ششمين بار زنانشان تسليم سربازان پرتغالي شدند. هفتمين بار زنانشان تسليم سربازان روس شدند. هشتمين بار زنانشان تسليم سربازان انگليسي شدند و حالا هم زنان ودختران اين به اصطلاح نژاد در كشورهاي گوناگون از جمله كشورهاي عربي خود فروشي مي كنند.

    آيا اين قوم كثيف را مي شناسيد؟
    قومي است كه كتابت از عرب، زبان و ادبيات خود را از افغاني، هنر و معماري خود را از ترك، پوشاك و فرهنگ و اساطير خود را ازهندي به عاريت گرفته است .
    ملتي كه يوناني آن را بربر(وحشي)، عرب آن را مجوس، ترك آن را شلخته (پينتي)، ايلامي آن را آريايي (ضد تمدن) و آشوري آن را پارسي (سگ ولگرد) مي نامد.

    نمایش  
  • orhan گفت:

    براي من اين سوءال بي جواب مانده كه چرا در ايران تا روي كار آمدن رضا شاه در هيچ سند ؛دست خط، داستان يا شعري به اسامي نظير بيژن، منيژه ، فرامرز ،داريوش يا كوروش بر نمي خوريم؟ يا چرا هيچيك از پدر بزرگ هاي ما نام ايراني(فارسي) ندارند؟
    به عكس به كرات نامهاي اسكندر، چنگيز ، تيمور را كه ظاهراً بر طبق تاريخ رسمي بر ايران هجوم آورده اند و خون هاي بسياري را بر زمين ريخته اند در داستانها و شعر ها آورده شده و بر روي پدرانمان گذاشته شده است.
    چگونه مي توان قبول كرد انسان نام پسرانش را از ميان نام قاتلان اجدادش انتخاب كند؟
    به يقين در اين ميان چيزي از پازل افتاده و يا حلقه اي از ميان زنجير دانستني هاي همه گیمان مفقود شده است.
    اكنون در تواريخ رسمي و مدرسه اي كوروش و داريوش را حكمرانان عادل و گسترنده حقوق بشر و بنيانگذاران بزرگترين امپراتوري جهان مي شناسيم.
    ولي هيچگاه از خود نمي پرسيم چرا همزمان با برپايي اين امپراطوري ،تمدنهاي تابناك جنوب درياي خزر بويژه مارليك ، تمدن هاي درخشان البرز مركزي (سيلك)، عيلام ، اورارتور ، ماننا و ماد كه 2500 سال قبل از هخامنشيان ايجاد شده بودند به يك باره از بين رفتند؟

    اما كوروش بعد از نابود كردن بابل و تمدن درخشان بين النهرين (عراق) با مهرباني مثال زدني با يهوديان رفتار نموده و آنها را پس از آزادي به اورشليم باز مي گرداند. سقوط بابل و آزادي يهوديان آيا به جز اين نبوده كه تعقل و قدرت مالي يهود توانسته سرداري خونريز و گمنام را از استپ هاي روسيه از نژاد اسلاو به ايران بكشاند. در سال اول سلطنت كوروش خداوند آن چه را كه توسط ارمياي نبي فرموده بود به انجام رسانيد. او كوروش را بر آن داشت تا فرماني صادر كند و آن نوشته را به سراسر امپراطوري خود بفرستد. اين است آن فرمان : من كوروش امپراطور پارس اعلام ميدارم كه خداوند ، خداي آسمانها تمام ممالك جهان را به من بخشيده و به من امر فرموده كه براي او در اورشليم خانه اي بسازم. هر كه بخواهد مي تواند به آنجا باز گردد.(تورات عهد عتيق غررا 22؛23؛36) مسلماً چنين فرماني از رافت انساني كوروش برنمي خيزد بلكه دستور باز پرداخت سرمايه هاي عقلي و مادي يهود مي باشد. نفوذ يهوديان در هخامنشيان را در جاي ديگر تاريخ در توطئه ها و كودتاي پنهان و پيدا بر عليه كمبوجيه و برديا شاهان هخامنشي كه به مخالفت با يهوديان بر مي خيزند مي توان مشاهده كرد،كه به ظهور داريوش ختم مي شود.اگر چنانچه اين آرياييها و پارسيان به جبر شمشير وارد سرزمينهاي ايران نشده و اشغالگر و خون ريز نبوده اند و با حمايت مردمان ساكن در ايران روي كار آمده اند چطور مي توان قبول داشت كه لشكر هاي كوچك و بي نام و نشان مقدوني و اسلام توانسته است به اين راحتي امپراطوري عظيم را در نوردند و در مدت كوتاهي بر مقدرات ايران حاكم شوند. چرا نياكان ما نامهاي اسكندر ، تيمور ، چنگيز و انبوه نامهاي عربي را داشته اند ولي يك نفر پير مرد هفتاد هشتاد ساله به نام كامبيز ، اردشير ؛كوروش و داريوش نداريم.؟

    نمایش  
  • orhan گفت:

    اینکه افرادی حقوق همه رو زیر پا بگذارندوباپانترک پان عرب خواندن بخوان اونهارو نادیده بگیرندمنطقی نیست چون این ترفند مال اون پدر و پسر بود(رضاخان ومحمدرضا)و در اخرهم دیدیم که خدارو شکرهر دوشون رسوای عالم شدند و اخر عمری دنبال سوراخ موش میگشتند و به زباله دان تاریخ پیوستند.
    عزیزی که نوشته اند نفت مال فارسه مگه نمیدونند که همون نفت در منطقه ای است که مال عربهاست

    نمایش  
  • orhan گفت:

    تاریخی که اورپاییان برای ما نوشتند هیچ ارزشی ندارد .چرا افرادی نمی خواهند قبول کنندکه هر انسانی حق و حقوقی دارد .استعمار برای اینکه اهداف خود را پیاده کند هرکاری میکند.لازم باشد حکومت تعیین میکند(اشاره ام به قاجارها وپهلوی های ملعون)لازم باشد نژاد ما را تعیین میکند(وقتی تاریخ مصرف نژادو این حرفها تموم شد نژاد جدیدی برای ما تعریف میکند).

    نمایش  
  • orhan گفت:

    تاریخچه پان تورکیسم:متاسفانه در جامعه و بویژه درمراکز علمی و فرهنگی ما رسم بر این شده که افرادی را که سعی در شناختن و شناساندن زبان و فرهنگ مادری خود دارند، با القاب و صفتهایی مانند: جدایی طلب، نژادپرست و عامل بیگانه مورد هجوم قرار می دهند.در این میان ترکهای ایران به خاطر اینکه بزرگترین «اقلیت» را تشکیل میدهند، بیشتر در معرض اینگونه اتهامات قرار دارند. عنوان «پانترکیست» اصلی ترین تهمتی است که برخی از اقشار تحصیلکرده و روشن فکر ترکها مجبور به تحمل آن هستند.
    متاسفانه اغلب مردم حتی خود ترکها شناخت درستی از این پدیده و فعالیتهای آن ندارد. ناگفته نماند دلسرد کردن قومی که بزرگترین سهم را در حفظ تمامیت ارضی کشور داشته اند واز هیچ گونه جانبازی و رشادت در راه آن دریغ نورزیده اند، ظلم بزرگیست که جفا کارانه در حق این مردم اعمال می شود. بدیهی است که مردمی که در تمامی جنبش های مذهبی و ملی از مشروطه تا دفاع مقدس، حضور فعال داشته اند؛ با درایت و هوشیاری خود، هرگز آلت دست دولت هایی قرار نگرفته و نخواهند گرفت که مطامع خود را در خاک کشور ما جستجو می کنند. در اینجا سعیدارم پدیده پان تورکیسم و تاریخچه و اهداف وسیاست های آن مورد بررسی قرار گیرد تا خواننده محترم با آگاهی بیشتر برخورد مناسب تری با این پدیده و تبعات آن داشته باشند.
    “پان” کلمه ای است یونانی به معنی کل وهمه. نهضت ها ومکتب های فکری فراوانی در طول تاریخ با عناوینی دارای پیشوند “پان” وپسوند “ایسم” بوجود آمده اند و هدف آنها اتحاد بیشتر مردمانی بوده که دارای حلقه های مشترکی می باشند. نهضت هایی مانند: پان عربیسم، پان اکاندیناویسم، پان ژرمانیسم، پان اسلاویسم و… .و جالب اینکه تقریبا هیچیک از این نهضتها به هدف غایی خویش نرسیده اند. کارشناسان امور سیاسی نهضت های “پان” را به سه دسته تقسیم میکنند:

    1- پان مللی 2- پان مذهبی 3- پان جغرافیایی که پان مورد بحث ما به دسته سوم تعلق دارد.

    بعد از مطرح شدن نظریه ی یکسانی ریشه زبانهای ترکی، مغولی، تنگوزی، فنلاندی، مجارستانی، و بسیاری از زبانهای آلتاییک و تئوریکی هم ریشه گی نژادی ترکها؛ حرکتی سیاسی در اروپای شرقی پا گرفت و بین روشنفکران رواج یافت که حدف آن اتحاد سیاسی تمام مردم ترک و ایجاد فدراسیونی با وسعتی از مجارستان تا کرانه های اقیانوس آرام بود. نام این نهضت پان تورانیانیسم نهاده شد که از کلمه فارسی”تورانیان” به معنی ” ترکها” گرفته شده بود.
    زمانی که در طول جنگ جهانی دوم ژوزف استالین، پان اسلاویسم را بطور جدی مطرح کرد؛ سیاست مداران مجارستانی سعی کردند با تقویت پان تورانیانیسم رابطه محکمی با ممالک ترک برقرار کنند تا مانع گسترش پان اسلاویسم در مجارستان گردد. در سالهای بعد تئوری یکسانی ریشه زبان و نژاد از سوی دانشمندان رد شد و پانتورانیانیسم عملا به فراموشی تاریخ سپرده شد.
    پان ترکیسم به شکل کنونی آن برای اولین بار در کریمه و در حاشیه ی رود ولگا به وجود آمد. در سال 1883 اسماعیل بیگ کاسپرینسکی (کاسپرالی) یک ترک اهل کریمه روزنامه ای به اسم ترکو مان را منتشر ساخت که ایده ی اتحاد ترکها توسط این روزنامه مطرح شد و در بین اقلیت های ترک گسترش یافت. شعار گاسپرینسکی: “فیکیرده، دیلده، و ایشده بیرلشمک” ( اتحاد در فکر و زبان و عمل) بود. گاسپرینسکی سعی کرد واژه های عربی و فارسی از ترکی عثمانی، زبانی عمومی و ساده برای تمام ترک های دنیا ایجاد کند. اما گویشهای متفاوتی از زبان ترکی در آن زمان رایج بود که ترکی عثمانی تنها یکی از آنها بود. بنابراین ابداع یک زبان عمومی بی نتیجه ماند. بعدها دولت شوروی با تحمیل الفبای” سیریلی” (روسی) به مردمان ترک این کشور به تفاوتهای بین زبانهای ترکی دامن زد.
    بعد از سال 1905 ترک های تاتار بسیاری به سرزمین عثمانی مهاجرت کردند. یکی از آنها یوسف آکچورا اوغلو یک تاتار اهل حازان بود که در استانبول یک روزنامه «تورک یوردو» (سرزمین ترک ها) را منتشر کرد که اتحاد سیاسی ترک ها را تبلیغ میکرد. در آن زمان سه مکتب فکری متفاوت در ترکیه کنونی حاکم بود: گرایش مذهبی(اسلامی)، گرایش ملی(عثمانیسم) و ترکیسم که اکچورا اوغلو در کتاب خود تحت عنوان: اوچ طرز سیاست ( سه نوع سیاست) با تبلیغ ترکیسم، اولین پایه های تئوریک بان ترکیسم را بنا نهاد. در سال 1908 یک آذربایجانی به نام علی حسین زاده با مقاله ای بانام «تورکلشمق، اسلاملاشماق، زامانلاشماق» (ترکیسم، اسلامگرایی و مدرنیزاسیون) پان ترکیسم را گسترش بیشتری داد.
    بین اولین سالهای 1913 تا 1918 که عثمانی درگیر جنگ تلخی با روسیه(جنگهای کریمه) بود، سران امپراطوری عثمانی با زیرکی از پانترکیسم حمایت تبلیغاتی کردند تا روحیه جنگجویی سپاه روس را که سربازان ترک فراوانی داشت تضعیف کنند. انقلاب بلشوییکی سال 1917 در روسیه، پان ترکیسم را در این کشور ریشه کن کرد. هرگونه تلاش ترک ها توسط کمونیست ها سرکوب میشد. حتی مسکو نهایت تلاش خود را برای تفکیک و تضعیف ترک ها بکار برد.
    در همین زمان در عثمانی انجمن های متعصبی برای تبلیغ ترکیسم تاسیس میشد و نویسندگان و روشنفکران بسیاری به آنها گرایش پیدا کردند. انجمن هایی مانند جامعه ترک و اوجاق تورک که نویسندگان بسیاری به حمایت از آنها برخواستند. ضیاگؤگ آلپ یکی از آنان بود. در نظر گؤگ آلپ سرزمین مادری و موطن اصلی تبار ترک تنها ترکیه و ترکستان (شمال ایران) نبود، بلکه او به سرزمین پهناور وبی انتهای «توران» می اندیشید که این نشر وی مورد استقبال فراوان پان تورکیسم قرار گرفت و یا هیلده ادیب ادوار نویسنده رمان «یئنی توران» (توران نوین)در قالب داستان به تحسین وتجلیل از اساطیر و گذشته افسانه آمیز و آینده قوم ترک نمود. نویسندگان پان تورکیست در انتظار ظهور دوباره قهرمانی مثل آتیلا و چنگیز و… در کسوت مردان متمدن امروزی بودند. سمبل این گروه یک گرگ ماده خاکستری رنگ «بز قورد» به عنوان مادر نژاد ترک بود که قبل از مسلمان شدن ترکها مورد ستایش آنها قرار داشت.
    در دهه های 1920 و 1930 کمال آتاتورک با رواج ناسیونالیسم ملی ریشه پان تورکیسم را برای مدتها در ترکیه خشکاند. هر چند رویای اتحاد ترک زبانها همچنان بین طرفداران پان تورکیسم در ترکیه و شوروی باقی ماند. سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 شرایط را برای احیای مجدد پان تورکیسم محیا نمود. اکنون دیگر ترکیه تنها حکومت مستقل دنیا نبود. ازبکستان، اذربایجان، ترکمنستان،قرقیزستان و قزاقستان 5 کشور ترک بودند که از این سال استقلال یافتند. در همان سال نخستین گرد همایی نمایندگان ملل ترک در شهر حازان در حاشیه رود ولگا برگزار شد. این اقدام نقطه عطفی در تاریخ پان ترکیسم محسوب شد چون اولین حرکت سازمان یافته این نهضت بود. امروزه دهها نهادی به نام tpa همه ساله نشستهای منظمی را در مراکز حکومتهای ترک برگزار می کند پان ترکیسم در مراکز کشورهای چین،بلغارستان،ایران ،روسیه،یونان و… که اقلیت های ترک بسیاری را در خود جای می دهند، همواره پدیده شوم و منفوری بوده یقینا هر حرکتی با هدف اتحاد ترکها به عنوان خطری جدی برای تمامیت ارضی این کشورها تلقی می شود. کشورهای غربی نیز به خاطر وحشت از اتحاد سیاسی ترکها همیشه سعی در مقابل جدی با آن داشته اند.
    آنکارا که به خوبی در طول تاریخ از احساسات مردم ترک دنیا بهره جسته اکنون نیز داعیه رهبری پان ترکیسم را دارد. در عین حال دولت ترکیه که حاضر به خطر انداختن روابط خود با اتحادیه اروپا و آمریکا نیست نقش رهبری خود را در بعد سیاسی کم رنگتر کرده و بیشتر سعی در تقویت محوری خود در بعد فرهنگی نموده است.
    عقاید افراطی پان ترکیستی همواره مردم ترک سراسر جهان را در مضیقه قرار داده وباعث شده هرگز به حقوق حقه خود نرسند.در اکثر کشورهایی که اقلیت ترک دارند ظلمهای فراوانی به مردم ترک تبار شده. در بعضی کشورها دست به تحریف تاریخ زده اند تا وانمود کنند که مردم آن کشور ترک نیستند یا زبانی که با آن صحبت میکنند ترکی نیست. در ایران این معضل در زمان حکومت پهلوی به اوج رسید. تاریخ نویسان وانمود کردند که همه ایرانی ها از نژاد آریایی هستند واقلیت هایی که در ایران زندگی می کنند از سایر مناطق به این نقاط آمده اند و از نژاد پست تر می باشند.در حالی که مطالعات علمی به روشنی ثابت کرده که ترکها سالهای سال پیش از ورود آریایی ها در ایران زندگی میکردند و دارای تمدن درخشانی بوده اند و زبانی که تمامی مردم ایران باستان قبل از ورود آریایی ها استفاده میکرده اند همگی از خانواده زبانهای التصاقی (اورال-آلتاییک) بوده که پدر زبان ترکی امروزی محسوب می شود و زبان کنونی مردم ترک ایران هم لهجه های مختلفی از گویش آذربایجانی است که از زبانهای ترکی محسوب می شود.
    مایوس ساختن و تهدید کردن کسانی که سعی در مطالعه و شناساندن فرهنگ مادر خود دارند با دادن القابی مانند پان ترکیسم بدتر از تمامی ظلمها و ستم هایی است که بر این مردم رفته است.
    در آخر هم یک پیشنهادی دارم اینکه از این به بعد به جای پانتورک از کلمه “خان تورک” استفاده کنند.

    نمایش  
  • orhan گفت:

    تنی چند از دوستان و متاسفانه خود شخص ادمین(که به نظر من بایستی بیطرف باشند)نوشته اند که در باکو مردان زنان خود را به کارهای ناشایست مجبور می کنند این موضوع مدتی بود که ذهن مرا مشغول کرده بود تا اینکه با پرس وجو یکی از دوستان که ماهواره داشتند به من گفت که ظاهرا در مسیر(ماهواره)هاتبرد 10 یا ۱۵ شاید هم بیشتر کانال وجود دارد که در ان کانال هادختران ایرانی(به زبان فارسی)منتظر تلفن هستند متاسفانه خود بنده به خاطر نداشتن ماهواره نمی توانم ان موضوع را به طور قطع تایید کنم اما چندی پیش نیز این موضوع زیاد به گوشم خورده بود که دختران ایرانی را به نام صادرات غیر نفتی به ان ور خلیج می فرستادند.
    در ضمن اقای آدمین شما به عنوان مسئول به پان فارس ها بفرمایید از کلمات رکیک استفاده نکنند که حرمت ارزش های اخلاقی را نگه دارید که اگر یک خانم این نوشته های پان فارس ها را می خواند شرمنده نشود که چنین موجوداتی در قوم اونها(فارس)وجود داره.

    نمایش  
  • orhan گفت:

    یکی از توجیهاتی که برای محرومیت زبان ترکی از حضور در میدان رسانه ها و سیستم رسمی حکومتی و آموزشی و مشروعیت تداوم ستم و تبعیض فرهنگی – زبانی بیان می شود، مواردی چون قدرت و عظمت و زیبایی زبان فارسی ، ادبیات غنی ، حضور در دیوانسالاری دولتی و نیز گسترش جغرافیایی آن از چین تا قلب اروپا را در بر می گیرد ، فارغ از صحت و سقم تاریخی چنین گزافه گویی هایی ، خواننده ای با حداقل انصاف و منطق ، با مرور تجربه زبان اسپانیولی (وضعیت آن در اسپانیا ، داشتن نزدیک به یک میلیارد متکم اسپانیولی و …) میزان تبعیضی را که در ایران بر صاحبان زبانهای غیرفارسی می رود را درک خواهد کرد.
    چند سال پیش در مسابقه فوتبال فرانسه و اسپانیا و پخش سرود ملی این دو کشور، یک نکته کاملا حاشیه ای داشت که به خواندنش می ارزد. اسپانیا سرزمین اصلی زبان اسپانیولی است. بعد از انگلیسی دومین زبان اروپائی است که بسیار گسترش یافته است. به جزء برزیل، زبان رسمی کشورهای امریکای جنوبی و امریکای مرکزی و مکزیک، اسپانیولی است. دومین زبان مهم در امریکا هم اسپانیولی است. اسپانیا قبل از انگلستان مقتدرترین استعمارگر اروپائی بوده است. میراث ادبی این زبان شاید از انگلیسی هم قدرتمندتر باشد. دن کیشوتِ سروانتس از معروفترین رمانهای جهان است. بعضا آن را اولین رمان مدرن می دانند. نویسندگان قدیم و جدید اسپانیولی زبان که کاملا جهانی شده اند، از شماره خارج است. اما با همه این تفاسیر سرود ملی اسپانیا بدون کلام است، چرا؟
    دلایل زیادی برای آن نوشته اند اما دلیل اصلی شکافهای قومی و زبانی در اسپانیاست. این شکافها مانع از تصمیمی است که همه را راضی نگه دارد. علاوه بر این، احتمال مسئله ساز شدن آن در مناطق مختلف هم زیاد است. این در حالی است که هیچکدام از این زبانها نفوذ اسپانیولی را ندارند. بسیاری از مردم جهان حتی نمی دانند کاتالونی چیست و اگر باشگاه معروف بارسلونا نبود، شاید همینقدر هم شناخته نمی شد.
    بلژیک پایتخت اروپا دو سال فاقد دولت بود. نه دعوای چپ و راست در آن کشور وجود دارد و نه پیشینه کاتولیک، پروتستان. کشوری مدرن و درس خوانده و مرفه و باسواد، مشکلی از جنس عراق مصیبت زده دارد. فرانسوی تبارها و هلندی تبارها سر زبان متفاوت به توافق نمی رسند و حتی تا آستانه فروپاشی کشور هم پیش رفته اند.
    آقای هاشمی رفسنجانی اوایل دهه شصت به عنوان رئیس مجلس به هند مسافرت کرده بود. سخنرانی ایشان در مجلس هند را تلویزیون ایران به طور کامل پخش کرد. ایشان که تحت تاثیر تمدن و میهمان نوازی هندی ها قرار گرفته بود، از سر دلسوزی و البته میل بی پایان روحانیان به نصیحت دیگران، از انگلیسی صحبت کردن نمایندگان اظهار تعجب کرد. پیشینه تمدن هند را یادآور شد و در رفتاری غیر دیپلماتیک و در عین ناباوری نمایندگان مستمع، از آنها انتقاد کرد که چرا هندو صحبت نمی کنید؟. بلافاصله نماینده ای به ایشان جواب نه چندان محترمانه و محکمی داد که خود قادرند تصمیم صحیح بگیرند و ضرورتی به ارشاد دیگران نیست. اما حقیقت این بود که نه آقای هاشمی قصد اهانت داشت و نه نمایندگان منظور او را درست متوجه شده بودند. هندوستان علیرغم میراث هزاران ساله هندو، فقط هندو زبان نیست. زبانهای بنگالی و اردو و چندین زبان دیگر هم در آن کشور وجود دارد. زبان هندو به مراتب بیش از عربی و حتی یونانی سابقه کتابت دارد. رئیس مجلس می پنداشت اینجا هم علی القاعده باید مثل ایران باشد. و اصلا برای او قابل درک نبود که به این راحتی نمی توان همه را به کناری نهاد و سر یک زبان به توافق قطعی رسید. هندی های هنوز هم این مسئله را نتوانسته اند حل کنند و انگلیسی به عنوان زبان رابط نقش اصلی را در آن کشور دارد. آیا خبره ترین سیاستمدار جمهوری اسلامی ایران بعد از سی سال سیاست ورزی، متوجه این سوءتفاهم شده است؟
    ریال:واحد رسمی پول ایران کلمه ای اسپانیولی است اما آنچه که بین مردم کاملا رواج دارد تومان است که ترکی است. وقتی قرار بر تغییر واحد پول شد، از نامهای موهوم هخامنشی و اشکانی شروع و ظاهرا طبق نطر سنجی بانک مرکزی فعلا پارسی کاندید اصلی است. هیچ خبری از تومان نیست که حی و حاضر و از همه مهمتر متداول، آماده جایگزینی رسمی با ریالی است که از اول هم چندان کاربردی نداشت. تردید نمی توان کرد که تومان هم تاوان زبان ترکی را می پردازد وگرنه چه معنی دارد که آن برنتابند؟
    بلژیک و اسپانیا و هند با آن همه پیشرفت، اسیر چنین معضلات به نظر لاینجلی هستند، اما در ایران کلمات هم قربانی می شود، ولی آب از آب تکان نمی خورد. آنها عقب مانده اند؟ یا ما اولترا مدرنیم؟ ترکها با زبان خودشان مشکل دارند؟ یا فارسی از هندو و فرانسوی و اسپانیولی قدرتمند تر است؟

    نمایش  
  • orhan گفت:

    چندي پيش در بي بي سي فارسي مقاله اي
    خواندني و محققانه از محمود فرجامي روزنامه نگار و طنزنويس در خصوص ويدئوي مشهور به «دوشواري» منتشر کرده است. مقاله نکات جالبي از تاريخچه طنز معاصر و نقش کم نظير ترک ها در گسترش آن دارد، که مطلب را جذاب تر هم مي کند. بعد از وقايع مربوط به کاريکاتور مانا نيستاني و مطلبي که آقاي محمد قائد نوشتند، به نظرم اين يکي از بهترين مقالاتي است که منتقدانه به چگونگي تاثير چنين اتفاقاتي مي پردازد.
    نويسنده معتقد است کساني که در آن فضا و با آن ژست، سخنان پيرمرد را جالب يافته اند، لزوماً به خاطر لهجه ترکي او نبوده، اگر ويدئو مثلا با لهجه غليظ مشهدي هم ضبط مي شد، حتي بيش از اين مي توانست دستمايه سرگرمي عمومي باشد. و البته ادامه مي دهد که در اينصورت مشهدي ها هيچ عکس العملي به آن نشان نمي دادند و حتي گفتار آن نُقل محافل جوانان مشهدي هم مي شد. به نظر من و با شناختي که از لهجه مشهدي دارم، ترديدي در درستي اين فرض نمي توان کرد. اما چرا تُرک ها اينگونه عکس العمل نشان دادند؟ نويسنده معتقد است که اگر مشهدي ها هم مدام در معرض «يه روز يه مشهديه…» بودند، به احتمال زياد عکس العمل متفاوتي داشتند.
    محمود فرجامي به نقش بي نظير ترک ها در طنز ايراني اشاره و استدلال مي کند که با نفوذ گسترده آنها در تمام مناصب سياسي و فرهنگي و علمي کشور، بعيد است حتي يک نفر از جوکهائي با مضمون «يک روز يه ترکه…»، برداشتي مبتني بر بلاهت بکند. دلايلي براي رواج اين جوکها مي آورد و البته اذعان دارد که به راحتي قابل ابطالند و به سختي قابل اثبات. اما نتيجه اصلي در انتهاي مطلب به روشني بيان مي شود. چون اين جوکها براي خنداندن است نه قضاوت «به هر حال بهتر است در مقام گوينده بيشتر محتاط و مودب بود و در مقام شنونده زياد جدي نگرفت».
    اين نتيجه ي قابل قبول و بي طرفانه، به عموم هموطنان يادآور مي شود مراقب حرفهاي حساب نشده و احياناً مضحک و اهانت آميز خود باشند و به ترک ها نيز توصيه مي کند مانند مشهد و اصفهان خويشتن دار باشند و از اين گوش بشنوند و از آن گوش در کنند، چون اين حرفها به شکل عام از جانب يک گوينده خاص و با يک انگيزه تخريب گرايانه گفته نمي شوند و با اين همه وسعت غيرقابل انکار حضور ترکها در نقش هاي مهم اجتماعي و همزيستي راحت و معمول شان در کنار سايرين، واجد هيچ ارزشي نيست.
    ابتدا اجازه بدهيد به خطاي متداولي که به شکل کليشه اي در خصوص ترک هاي ايران رواج دارد و در اين نوشته هم روي آن تاکيد شده، اشاره اي داشته باشم. هر وقت که آذربايجاني ها از تبعيض در ايران سخن مي گويند، نفوذ بالاي سياسي ترک ها در دستگاه سياسي حال حاضر کشور به آنها گوشزد مي شود. ساختار اين نظام، مبتني بر حکومت روحانيت شيعه است. از طرفي قريب به اتفاق مردم آذربايجان شيعه هستند. اين مذهب نيز از طريق آذربايجان به ساير نقاط ايران گسترش يافته و بسياري از مراجع بلند پايه و با نفوذ معاصر مانند آيات عظام شريعتمداري، مرعشي نجفي و خوئي آذربايجاني بوده اند. اگر کثرت جمعيت آذربايجاني ها را لحاظ کنيم، حتي ممکن است حضورشان در دستگاه سياسي متناسب هم نباشد. بايد توجه داشت که نفوذ شيعياني با اصالت عراقي و يا معاود عراقي هم در اين حکومت کم نيست. با همه اينها، دشوار بتوان در اين حکومت حتي يک بخشدار يافت که تاکيد و اصرار آشکار به شخصيت آذربايجاني و ترکي خود داشته باشد. همانطور که نامگذاري بهترين اتوبانهاي تهران به نام علماي عرب معاصر را نمي توان پاسداشت فرهنگ هموطنِ عربي دانست که از توهين و تحقير سازمان يافته «آريائي کاران» در عذاب است.
    در سياست خارجي هم اين قاعده به روشني نمايان است. مقامات با ذره بين دنبال کشف فلان جامعه شيعه در دور افتاده ترين کشور افريقائي هستند، اما در مناقشه دومين کشور مهم شيعي جهان با ارامنه مسيحي ارتدوکس که بيست درصد خاک شيعيان را در اشغال دارد، آشکارا مصلحت را در نزديکي به ارمنستان ديدند. روابط ايران و ارمنستان در ميان همسايه هاي آن کشور، حتي از گرجستان مسيحي نيز بهتر است. البته شخصيت آذربايجاني آذربايجانيها، مسئله اصلي تمام حکومتهاي صد سال گذشته بوده است. به اين استدلال خطا بايد جداگانه و مفصل پرداخت.
    مدير خارجي يکي از شرکتهاي معتبر نوشابه سازي در ايران اهل استانبول ترکيه و نماد يک تُرک طرفدار حزب عدالت و توسعه است. به ايران و تمام کشورهاي اسلامي علاقه دارد. به زبان فارسي عشق مي ورزد. برعکس ساير مديران تُرک که همواره مترجمي از طرف سازمان در اختيار آنهاست، به هزينه شخصي خود معلم فارسي استخدام کرده تا اين زبان را ياد بگيرد. من مدتها فارسي حرف زدن ايشان در جلسات و عکس العمل شنوندگان را زير نظر داشتم. بعضي همکاران مشهدي من که فقط کافي بود کسي از تبريز زنگ بزند و بلافاصله بگويند «يکي بياد ببينه اين ترکه چي ميگه!» با جان و دل به او گوش مي دادند. اشتباهات فراوان او را حدس مي زدند و محترمانه و تا حدودي متمدنانه، ضمن صحبت جمله صحيح را در جواب بکار مي بردند. اگر رواج «يه روز يه ترکه ….» به خودي خود واجد کارکرد تاثير گذار بالائي بود، اين شهروند ترکيه که از پيرمرد «دوشواري» هم دشوارتر فارسي حرف مي زند و کلمات ترکي را هم چاشني صحبتهاي خود مي کند، بايد بيشتر اسباب خنده ديگران بود، که ابداً چنين نيست.
    قبل از انقلاب وقتي امل ساين آهنگ گل سنگم را خواند، با استقبال بسيار گسترده ايرانيان مواجه شد. اگر بانوئي از اردبيل با همان کيفيت و با همان ميزان لهجه اين آهنگ را مي خواند، بايد خود را بلافاصله بازنشسته مي کرد، وگرنه مجبورش مي کردند به زندگي خود خاتمه دهد. رواج «يه روز يه ترکه ….» به سهم خود مي تواند مخرب باشد، اما نبايد اسباب ساده سازي صورت مسئله شود.
    در خصوص ساير شهرهاي ايران نيز به وفور جوکهاي تندي ساخته مي شود. در آنها تاکيد بر خساست اصفهاني ها و تنبلي شيرازيها و شمع دزدي مشهدي ها کم نيست. فرض کنيد در کاريکاتور مانا نيستاني سوسک مربوطه شمعي در دست و در حال فرار مورد بازخواست قرار مي گرفت و مي گفت : «يَرَه مال مُويِه!» به راحتي مي توان پذيرفت که اين فرض به مراتب تندتر از «نمنه» ترکي است. در اينجا اهالي شهر به سوسکي تشبيه شده اند که شمعي را دزديده و دروغ هم مي گويد.
    در چنين شرايطي روزنامه متمدن حتماً تمام دست اندکاران را راساً تنبيه مي کند و احتمالاً مورد اعتراض شديد مقامات هم قرار مي گيرد، اما آيا استان خراسان به هم مي ريخت؟ شهر مشهد به مدت يک هفته دست خوش اعتراضات بسيار گسترده مي شد؟ فضاي شهر به خاطر همين کاريکاتور براي مدتها امنيتي مي بود؟ کساني که مشهد را مي شناسند، با اين مدعا مخالفتي نخواهند کرد که عبارت « يَرَه مال مُويِه!» نه تنها مشهد را بهم نمي ريخت، بلکه مدتها نقل محافل جوانان اين شهر هم مي شد. توهيني به مراتب تندتر با عکس العملي کاملا متفاوت مواجه مي شود، چرا؟ محمد قائد در کتاب «ظلم و جهل و برزخيان زمين» و در فصل «سقوط از متعالي به مبتذل در روياروئي فرهنگها»، مي نويسد :
    «در روانشناسي اجتماعي برخورد فرهنگها و طبقات چند نکته مي توان يافت. اول، هر چه طرف انتقاد کننده قوي تر باشد، ضربه وارده دردناک تر و احساس مظلوميت در طرف ضعيف بيشتر است. چنانچه در روزنامه اي در يک شهر کوچک ايران مطلبي دائر بر وجود تنعم بي حد و حساب در شهر تهران، و حاوي اتهام اسراف و افراط در خوشگذراني به ساکنان آن درج شود، واکنش احتمالي چنين مطلبي در تهران دلسوزي همراه با مطايبه است. در مقابل، درج مطلبي در روزنامه اي چاپ تهران حاوي انتقادي نه حتي به آن اندازه سنگين از مردم يک شهر کوچک ممکن است سبب شود مردم محلي دفتر نشريه در آن شهر را به آتش بکشند و ورود نسخه هاي آن را ممنوع کنند. چون موضوع را کاملا شخصي مي بينند و خود را شخصاً در معرض اهانت مي يابند. زماني که در تهران مطلبي درج شد در باره حمله وحشيانه افرادي در لرستان به کوهنورداني که از شهرهاي ديگر براي سياحت آن نواحي رفته بودند، پاسخ مقامهاي محلي آکنده از خشم و ملامت بود. در موردي ديگر، يک دانشجوي اهل تهران که مقاله اي در انتقاد از خدمات شهر محل تحصيلش، بوشهر، در روزنامه در تهران منتشر کرده بود چنان زير آتشبار حمله هاي شديد اهالي شهر قرار گرفت که ناچار شد در نشريه اي محلي پوزش بخواهد. انتقاد دانشجوي اهل بوشهر از مصائب خويش در شهر تهران بسيار کمتر توجه بر مي انگيزد، تا چه رسد که کار به عذرخواهي از اهالي پايتخت بکشد…..وقتي فرهنگي از سوي فرهنگ بالادست تحقير مي شود، پاسخ آن ممکن است نه مقابله به مثل، بلکه پرخاش باشد. فرهنگ قوي تر به فرهنگ ضعيف تر نزديک مي شود و به معاينه آن مي پردازد، در حالي که فرهنگ ضعيف تر نه تنها قادر به چنين کاري نيست بلکه از فهم گزارش حريف از آن معاينه در مي ماند……واقعيات تاريخي هر چه باشد، به تجربه مي بينيم که نه فصلي از کتاب، بلکه ده کتاب کامل هم اگر در ممسني و بوير احمد در ذم اهالي شيراز يا تهران منتشر شود کسي از آنان خم به ابرو نخواهد آورد. حتي ممکن است چنين مطالبي را مفرح قلمداد کنند. برخورد دو فرهنگ، و يا دو خرده فرهنگ، پيش از هر چيز تابع برخورد دو جرم است: جرم سنگين کمتر از جرم سبک از چنين برخوردي تاثير مي پذيرد.»
    منظور آقاي محمد قائد در اين کتاب بررسي برخورد فرهنگهاست و هيچ ارتباط مستقيمي به اين بحث ندارد، اما مقالاتي که به حساسيت ها و تعصبات قومي مي پردازند و اينکه هر نوشته اي، عکسي، کاريکاتوري، بلافاصله به تريج قباي اين اقوام بر مي خورد را نقد مي کنند، بهتر است رودربايستي را کنار بگذارند و مدلي در برخورد فرهنگها را ملاک ارزيابي قرار دهند که حتي لهجه فرهنگ برتر را هم هنگام صحبت به زبان فرهنگ فرودست زيباتر جلوه مي کند. البته پيداست که اين صراحت به دردسر بزرگتري هم منتهي خواهد شد.
    صبح تا شام در کشورهاي اسلامي بالا و پائين غربي ها را زير و رو مي کنند، حتي حسرت شنيدن اين اهانتها از طرف غربي به دل جوامع اسلامي مانده است. اما گستاخي يک کشيش روان پريش، جهان اسلام را ماهها درگير معرکه هاي خشونت بار خياباني مي کند. در سطح کشوري نيز توهيني به غايت شديدتر در مشهد موجب هيچ عکس العملي نمي شود، ولي کمتر از آن شهري مثل تبريز را به هم مي ريزد. پس چاره اي باقي نمي ماند که وزن و ظرفيت فرهنگي دو شهر در تحليل لحاظ شود.
    اما به راستي! تبريز و مشهد داراي چنين تفاوت فرهنگي شگرفي هستند؟ حتي فرض چنين فاصله فرهنگي هم پذيرفتني نيست. نه تنها قاطبه هموطنان، بلکه کساني که آشکارا تمايلات ضد تُرکي هم دارند، شهر پيشرو و جريان ساز تبريز را يکي از مراکز مهم فرهنگي کشور و بلکه منطقه مي دانند.
    پس موضوع چيست؟ حساسيت به لهجه و کاريکاتور را به وضوح ديده ايم و مي بينيم، قبول تاثير مخرب جوکها ساده سازي مسئله است، فرض اختلاف سطح فرهنگ هم آشکارا باور کردني نيست، پس جواب چيست؟ در واقع نويسنده اين مقاله و مقالات مشابه، منتقدانه و با حسن نيت تمام در پي جواب اين سوال هستند که چه عواملي ترک هاي ايران را اينگونه حساس کرده است؟ اگر به همين روال صدها مقاله و کتاب در خصوص اين مسئله و سوالي که مطرح شد نوشته شود، هرگز پاسخ و تحليلي قابل قبول به دست نخواهد آمد، چون طرح سوال به روشني اشتباه و از اساس خطاست. اگر نگاه را تغيير دهيم و اندکي جايگاه زبان و فرهنگ ترکي را بشناسيم، بايد بپرسيم : «چرا آذربايجان هيچ حساسيتي ندارد؟»
    کسي که فرهنگ آذربايجان و زبان ترکي و موسيقي و فولکلور اين ملت را بشناسد، در شگفت خواهد بود که چرا تبريز طي صد سال گذشته به چنين سرنوشتي تن داده؟ شايد بتوان گفت تبريز تُرک ترين شهر منطقه خاورميانه است. زماني که استانبول پايتخت امپراتوري روم شرقي بود و توسط فاتحان عثماني فتح نشده بود، تبريز شهر تُرکاني بود که به سهم خود مشغول توليد فرهنگ و دانش بودند. اکنون استانبول نوبل ادبيات را در سينه دارد و زبان و ادب ترکي را به سراسر جهان معرفي کرده، اما تبريز در اندر خم حق ابتدائي خواندن و نوشتن زبان مادري دست و پا مي زند. استانبول براي يک سال پايتخت فرهنگي اروپا شد، اما فرهنگ سازان ايران معاصر از صادق هدايت و دهخدا تا جلال آل احمد و احمد شاملو با فرهنگ تُرکي نامهرباني ها کردند. عارف قزويني بدترين اهانتها را به تُرکان کرد. استاندار تبريز در رژيم پهلوي هم لابد در مدرسه ايشان آموزش ديده بود که خرشماري را به جاي سرشماري به کار برد.
    جهت مطرح کردن دقيق يک مسئله اجتماعي که به حال مردم مفيد باشد و موجب گشايشي در احوالات آنها شود بايد تمامي ابعاد خرد و درشت فرهنگي و همچنين واقعيت هاي غير قابل انکار فضاي نابرابر را در نظر گرفت. و گرنه در شهرها و مناطق مختلف آذربايجان هم جوکهاي درون زباني جريان دارد. بعضي از آنها مضامين بسيار تندي هم دارند، اما هرگز موجب اعتراض و حساسيت ويژه نبوده اند. اگر تاثير «يه روز يک مشهديه …» با «يه روز يه ترکه …» مقايسه مي شود، بايد توام با اين فرض باشد که در مشهد نيز مانند سمرقتد و بخارا، ازبکي زبان رسمي و انحصاري است. در چنين شرايطي تحليل گر منصف در پي پاسخ به سوالاتي کاملا متفاوت خواهد بود. او خواهد پرسيد :
    تبريز را چه شده؟ چرا صد سال بي امان را از دست داده؟ چرا حساسيتهاي خود را محدود به چند نوشته و کاريکاتور و ويدئو مي کند؟ چرا به تحقير سازمان يافته زبان و فرهنگ ترکي حساس نيست؟ چه صبري و چه ظرفيت نهاني دارد اين تبريز؟ تبريز دروازه ورود مدرنيته به ايران است. تبريز اولين مدارس مدرن و دو زبانه را در ايران تاسيس کرد. اولين ترجمه ها از تبريز بود. با چنين سابقه اي، چرا بايد تبريز زبان و فرهنگ خود را به کناري بگذارد؟ چرا بايد آموزش مدرن تبريز طي صد سال گذشته انحصاراً به زباني باشد که همچنان شهروندانش به «دوشواري» با آن سخن مي گويند

    نمایش  
  • orhan گفت:

    آقایان تا حالا فکر کردید که ریشه های تجزیه طلبی در ایران چیست؟به نظرتون اینکه میگن ترکیه و آزربایجان داره عقاید پانترکیستی تولید میکنه و می خواهد ازربایجان رو از ایران جدا کنه میتونه دلیل منطقی باشه.یا اینکه میگن آمریکا و اسرائیل دارن دخالت می کنند درسته.نه آقا این به نظر من درست نیست که اگر اینطوره پس چرا ما نمی تونیم در اون کشور ها این کاررو بکنیم.وقتی ایران میتونه در سوریه دخالت کنه مطمئان باشید که وضعیت سوریه از ایران هم بدتره وظلمی که به مردم سوریه میشه از طرف حکومتشون اونقدر زیاده که ما به راحتی و علنا در اونجا دخالت میکنیم اگه کسی منصف باشه و تاریخ ۱۰۰ سال گذشته رو بخونه به وضوح میبینه که پهلوی ها چقدر ظلم به این تورکها کردند آخرش خدارو شکر دیدید که هردوشون به چه عاقبتی دچار شدند هم پدر هم پسر رسوای عالم شدند هر دوشون اخر عمری دنبال سوراخ موش میگشتند

    نمایش  
  • orhan گفت:

    در هشتم اسفند در استادیوم سهند تبریز پلاکاردی از طرف آذربایجانیها تحت عنوان «آذربایجان جنوبی ، ایران نیست» به احتزاز در آمد و دوباره اذهان را چه در داخل و چه در خارج به سوی آذربایجان جلب نمود. بنا به ضرورتی که در لزوم بررسی جغرافیای تاریخی آذربایجان و رابطه آن با ایران (ممالک محروسه) احساس می کنم و نیز با هدف مشخص شدن این مساله در بستر تاریخ ، باز نشر قسمتهایی از آن را مفید دانسته است. اما در اینجا فقط قسمتهای کوتاهی از این نوشته که درباره مناسبات جغرافیایی آذربایجان و ایران (ممالک محروسه) نوشته شده ، منتشر می شود. فهرست منابع در لینک زیر قابل رویت می باشد.
    historyaz.blogfa.com/post-39.aspx

    «آنچه از بررسی تاریخ این سرزمین(ممالک محروسه) دانسته می شود این است که از قدیم الایام در این منطقه علی رغم آنچه که طی ۹۰ سال اخیر به خورد ملل غیر فارس داده می شود ، خبری از انسجام جغرافیایی(که راسیسم فارس از آن تحت عنوان کشور ایران یاد می کند) ، وحدت فرهنگی و زبانی ( بر محوریت زبان فارسی) ، نظام سیاسی ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی(حکومت تمرکز گرا) و… نبوده است.
    از لحاظ جغرافیایی از دیرباز این سرزمین به نام سلسله ها و دولتهای حکومتگر که هرکدام چند صباحی بر این سرزمین حکومت کرده اند ، نامیده می شده و پیش از روی کار آمدن/ آوردن رضا خان عنوان جعلی «ایران» هیچ گاه به صورت رسمی بر این سرزمین اطلاق نشده بود. به عنوان مثال در دوران باستان به این سرزمین عناوینی همچون سرزمین ماد ، سرزمین هخامنشیان ، سرزمین پارت و … اطلاق شده است. در دوران بعد از اسلام هم این سرزمین که ابتدا در ترکیب خلافت عربی(خلفای راشدین ، بنی امیه و بنی عباس) و بعد در ترکیب امپراتوری های تورک(غزنویان ، سلاجقه و اتابکان ، خارزمشاهیان ، ترکمانان و… ) و مغول (ایلخانان و حکومت های تورک-مغولِ آل جلایر ، آل چوپان ، تیموریان و…) قرار گرفت ، به هیچ وجه ایران نامیده نشده بلکه کل این اراضی بیشتر با تفکیک مملکتها با عناوینی همچون مملکت خراسان ، مملکت آذربایجان ، فارس ، عراقین(عجم و عرب) یا جبال ، طبرستان ، دیلم ، سیستان و.. و همچنین در موارد نادر تحت عنوان سرزمینهای شرقی خلافت شناخته می شد. حتی در دوران دو حکومت متمرکز ساسانیان در دوران باستان و صفویان در دوران بعد از اسلام همین مساله با اندک تفاوتی وجود داشته است که در مبحث نظام سیاسی به آن اشاره شده است.طوری که در این دو دوره هم این سرزمین به نام ایالات و مملکتها و یا بطور کلی با نام سلسله های حکومتگر(ساسانیان و صفویان) نامیده می شد. همچنین از دوران حکومت صفویان به بعد است که این نامگذاری به شکل دقیق آن یعنی ممالک محروسه صفوی و بعدها ممالک محروسه قاجار و در مواردی نادر به صورت ممالک محروسه ایران در آمد. لفظ پرشین هم که از دوران صفوی به بعد توسط فرنگیان دوباره مطرح شد ، یاد آور استعمال لفظ پارس یا پرشین در مقطع کوتاهی از دوران باستان می باشد. در دوران باستان چون یونانیان و رومیان برای اولین بار به صورت جدی در مشرق زمین با هخامنشیان (پارس ها) مواجه شدند و سلسله جنگهایی تحت عنوان جنگهای مدی(مادی) بین یونانیان و هخامنشیان روی داد. بنابر این به سرزمین هایی که هخامنشیان بر آن حکومت می کردند از طرف یونانیان و رومیها عنوان پارس یا پرشین اطلاق شد. اما این مساله به هیچ وجه امری کلی و همیشگی نبود. بلکه در دوران پارتها (اشکانیان) و ساسانیان هم این سرزمین به نام این حکومتها شناخته می شد. اما نقطه کور مساله که بعضی ها از جمله بانیان راسیسم آریایی را در ایران دچار اشتباه کرده و باعث شده که این مساله را وحی منزل و اصل مسلم تاریخی تلقی بکنند ، این است که این مساله احتمالا فقط در دوران هخامنشیان وجود داشته(یعنی در این دوره احتمالایونانیها به این سرزمین پرشین گفتند) و پس از انقطاع تاریخی چند قرنه (حدود ۱۷ قرن) ، دوباره از دوران صفوی به بعد با برقراری روابط تنگاتگ بین صفویان و دول اروپایی ، بتدریج توسط سیاحان و دیپلمات های مغرب زمین که به قلمرو صفویان وارد می شدند و اطلاعات خویش را در مورد سرزمینهای شرقی از آثار جغرافیدانان و مورخان باستان همچون بطمیوس ، استرابون ، هرودت ، پلوتارک و… می گرفتند ، لفظ پرشین را بر سر زبانها انداختند و بدین ترتیب این نام به این صورت در متون تاریخی و جغرافیایی جای گرفت. این مساله در مورد آذربایجان هم رخ داد چنانکه در سیاحتنامه های اروپایی دوران صفویه از آذربایجان به صورت آتروپاتن یا حتی ماد آتروپاتن یاد شده ، که هر دو ، صورت باستانی این واژه می باشد.
    راسیسم فارس از یک سو با توسل به مشتی افسانه و اسطوره از یک سو در داخل ممالک محروسه دم از ایرانیگری زده و ادعا دارد این سرزمین از هبوط آدم تا به حال ایران نام داشته و از طرف دیگر در خارج از کشور در صدد شناساندن این سرزمین با هویت فارس=پارس=پرشین می باشد. این در حالی است که وقتی یک پان ایرانیست در مورد آذربایجان قلم بدست می گیرد از لحاظ جغرافیایی آذربایجان را به سه استان اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی محدود می کند. بنابر این قسمتهای شمالی و جنوب شرقی آن را «اران»و «عراق عجم» و مستقل از آذربایجان می پندارد. اما آن طور که از اکثریت منابع جغرافیایی ، تاریخی ، سیاحتنامه ها (فهرست اکثر این منابع در آخر این نوشته آورده شده است) و .. دانسته می شود : در سراسر تاریخ ، مملکت آذربایجان با اندک اختلافی به اراضی بین همدان ، دربند ، تفلیس و در قرون اخیر ایروان اطلاق شده است. با این توضیح که در ادوار مختلف تاریخ از وسعت این حوزه کاسته شده و یا بر آن افزوده شده است. طوری که در دوران صفویان –آن طور که از سیاحتنامه های اروپاییان دانسته می شود- مملکت آذربایجان در جنوب شرقی تا ناحیه قم امتداد یافته بود و اراضی ساوه ، آوه ، کرج ، ری ، قزوین ، ابهر ، زنجان و همدان هم جزو خاک آذربایجان به حساب آمده است. اما گاها هم اتفاق افتاده بود که جغرافیدانان قدیم این مناطق را به جز مناطق زنجان و گاها ابهر(که همیشه جزو آذربایجان بوده اند) جزو مملکت عراق عجم به حساب بیاورند. در جانب شمالی هم به ندرت در بعضی منابع به خصوص منابع سه قرن نخست اسلامی از ولایت آران یا اران نام برده می شود که گویا در این دوره وضعیت نیمه مستقلی نسبت به آذربایجان داشته است(البته آن هم نه تمام ولایت که بین رود ارس و دریای خزر واقع شده ، بلکه تنها بعضی از قسمتهای آن چنین وضعیتی را داشته است). این در حالی است که در تمامی ادوار تاریخی از آران به عنوان یکی از ولایات آذربایجان یاد می شود. اما نویسندگان پان ایرانیست این را به تمامی اعصار تاریخ تعمیم داده و مدعی شده اند که ولایت آران هیچ ارتباطی با آذربایجان نداشته و خود ولایت مستقلی بوده است. این است نگاه پان ایرانیستی به جغرافیای آذربایجان و جغرافیای کشور مجهول الهویه ایران که در اصل باید ممالک محروسه قاجار نامیده بشود.روی هم رفته در بیشتر ادوار تاریخی جغرافیای آذربایجان را می توان با تقسیم بندی های جغرافیایی امروزی به این صورت ترسیم کرد : کل اراضی جمهوری آذربایجان(با احتساب قاراباغ اشغالی) به علاوه منطقه دربند که جزء داغستان روسیه قرار گرفته ، منطقه بورچالی که به خاک گرجستان الحاق شده ، ولایات ایروان ، قاپان و زنگه زور ، در ایران استان های اردبیل ، آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی ، قسمت های شمالی استان کردستان(سیسر ، سنه و بعضی شهرهای دیگر از لحاظ تاریخی همیشه جزء آذربایجان بوده اند) ، از انزلی ، ماسوله ، تالش و آستارا که به استان گیلان ملحق شده ، استان زنجان ، نیمه شمالی استان همدان یعنی مناطق : شهر همدان بهار ، کبودر آهنگ ، اسد آباد ، رزن و… . این نقشه جغرافیای تاریخی آذربایجان در اغلب ادوار تاریخ می باشد. اما از دوران صفویه به بعد مناطقی که امروزه جزء استانهای مرکزی می باشد هم جزء مملکت آذربایجان بوده است : نیمه شرقی و جنوبی استان تهران : ساووج بولاق ، شهریار ، ری ، کرج و رباط کریم. استان قم ، مناطق شمالی استان اراک : ساوه ، مامونیه ، زرندیه و…. استان قزوین.
    ….
    از لحاظ نظام سیاسی در ممالک محروسه به استثنای دو دوره ساسانیان و صفویان-که در این دوران نظام حکومت مرکزی حاکم بوده – همیشه نظام سیاسی ملوک الطوایفی حکمفرما بوده و خبری از نظام شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله مورد ادعای راسیست ها نبوده ، بلکه در شاهنامه و دیگر افسانه ها باید دنبال چنین حکومتی بود. در این نوع نظام سیاسی که نگارنده آن را نظام ممالک محروسه می نامد ، هر مملکتی علی رغم داشتن استقلال داخلی خویش ، از جهات مختلف وابسته به حکومت مرکزی بوده است. نمونه بارز این نظام سیاسی دوران حکومت قاجارها بوده که معمولا با عنوان نظام ممالک محروسه شناخته می شده است. این نظام سیاسی در قالب قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در قانون اساسی مشروطیت به رسمیت شناسانده شد ولی هیچ گاه صورت عملی به خود ندید.
    از سوی دیگر تحت تاثیر فرهنگ تورکها حکومت غیر متمرکز در ممالک محروسه برقرار بوده و تلقی اشتراکی بودن حکومت با شرکت دادن اعضای خانواده و یا خاندان حاکمیت در ساختار نظام سیاسی ممالک محروسه نقش بارزی داشته است. یعنی سلطان و پادشاه با همکاری شاهزادگان ، ملکه ، زنان ، خویشاوندان قلمرو خویش را مشترکا اداره می کرده است. به این ترتیب که اعضای خانواده و خاندان سلطان هم در دربار و حکومت مرکزی اعمال نفوذ و فشار کرده و هم اینکه به حکومت ایالات و ممالک منصوب می شده اند. این مساله در ساختار نظام سیاسی اکثر حکومتهای تورک از جمله پارتیان (اشکانیان) ، سلجوقیان ، خارزمشاهیان ، تیموریان (که در ترک یا مغول بودن آنها شک و شبهه وجود دارد) ، صفویان ، افشارها ، قاجارها و… به وفور دیده شده است. این نوع حکومت بیشتر شبیه نظام آریستوکراسی(حکومت اشرافی) در یونان باستان می باشد تا حکومت مطلقه ای که در دوره ساسانیان تجربه شده و همچنین در شاهنامه و افسانه های ملت فارس دیده می شود. بنابر این در مورد حکومت مرکزی صفویان مراد مرکزیت یافتن حکومت صفویان با از بین رفتن حکومتهای محلی بوده و به هیچ وجه حکومت مطلقه مد نظر نیست.
    این نمای کلی ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ، زبانی و تقسیمات سیاسی سرزمینی است – که به کوتاهی و به صورت فشرده مورد بررسی قرار گرفت – در گذشته تاریخی خود به دلیل عدم یکپارچگی و نداشتن انسجام زبانی ، جغرافیایی ، سیاسی ، فرهنگی نام خاصی نداشته و طبق سنت روزگاران گذشته یا با نام ممالک مانند آذربایجان ، خراسان و با نام سلاله های حکومتگرش مانند سلجوقیان شناخته می شد. تا اینکه از دوران صفویه به بعد با رسمیت یافتن مذهب تشیع در این سرزمین و با جدا شدن آن از پیکره جغرافیای اسلام عنوان رسمی ممالک محروسه صفوی و یا ممالک محروسه قاجار به خود گرفت و در مواردی نادر ممالک محروسه ایران هم خوانده شده است. بنابر این به هیچ وجه نام رسمی و عرفی این سرزمین کثیر المله پرشین (برگرفته از نام خلق فارس) یا ایران (مرتبط با نژاد و زبان غیر تاریخی و غیر علمی آریا) نبوده است.
    در این میان چنانکه مشاهده شد مملکت آذربایجان از دیرباز به صورت سرزمینی مستقل و یا نیمه مستقل با عناوینی همچون آتروپاتکان یا آذربایجان (به صورت دقیق تر از ۳۳۰ قبل از میلاد به بعد) به اراضی بین زنجان ، همدان – دربند – تفلیس و ایروان اطلاق می شده است و زبان تورکی به عنوان زبان بومی این سرزمین و زبان علمی و ادبی آن بوده است. و زبانهای عربی و فارسی هم زبان شریعت و بخشی از زبان ادبیات این سرزمین بوده است. از سده های قبل از میلاد تا چند قرن اخیر اقوام تورک پیوسته از تورکستان به آذربایجان آمده و چنان که امروزه مشاهده می کنیم اکثریت قریب به اتفاق ساکنان آن تورک تبار و تورک زبان می باشند. بنابراین به لحاظ تاریخی آذربایجان جزء لاینفک سرزمین یکپارچه ی ایران (بنا به ادعای راسیسم فارس) نبوده ، به هیچ وجه زبان فارسی نه تنها زبان بومی ، بلکه زبان غالب ادبیات وسایر حوزه ها نیز در آذربایجان نبوده وآذربایجانیان جزئی از ملت افسانه ای ایران نبوده اند. بلکه برعکس آذربایجان خود ملتی جداگانه ، دارای زبانی معین و سرزمینی با مرزهای مشخص بوده است. با این حساب ما آذربایجانیها بر خلاف تخیلات راسیست ها به لحاظ تاریخی وظیفه حفظ تمامیت ارضی سرزمین موسوم به ایران را نداشته و گزینه خوبی برای پاسداری از زبان فارسی و مروج آن نبوده و نیستیم و اگر بتوانیم زبان مادری و ملی خویش – تورکی آذربایجانی – را از گزند راسیست های فارس که در نظر ما دشمنان بشریت و ترقی هستند ، حفظ بکنیم ، هنر کرده ایم».

    نمایش  
  • orhan گفت:

    همه این مطالب را در اینجا قرار میدهم چون راستشحیفم میاد که نگم. مطمئن باشید هر اتفاقی تو این مملکت بیفته هر بلایی سر این مملکت بیاد شما سلطنت طلب ها آرزوی حکومت بر ایران را به گور خواهید برد.واسه همین این مطالب رو اینجا میذارم که لااقل نادان از این دنیا راهی درک نشوید شماها اگه آدم بودید و به ترکهایی که اینقدر ازشون میترسید ظلم نمیکردید این عاقبتتون نمیشد اون از دوتا شاه فارستون که هردوشون آخر عمری دنبال سوراخ موش میگشتند خدارو شکر دیدید چطوری آبروی نداشتشون تو دنیا ریخت فکر میکنید اگه کمی به حقوق انسانی و اولیه ترکها و عربها وسایر ملیتها وقومیتها احترام میگذاشتند عاقبتشون این میشد مطمئا نه.
    هر از گاهی مطالب جدید رو تو سایتتون میذارم تا لااقل هراز گاهی حقایق رو بخونید.شماها نمیدونم خبر دارید یا نه یا اینکه خودتون رو به اون راه میزنید خیلی چیزها اینجا تغییر کرده دیگه امثال شمارو توآزربایجان و مناطق تورک نشیین آدم حساب نمیکنند(هر جای ایران که اسم شماها میاد همه بالا میارند) شماها هم هر چقدر میخواهید بگید که ترکها از ترکیه و آزربایجان خط میگیرند تا دیروز هم میگفتید که از روسیه خط میگیریم اینها هیچ کدوم صحت نداره که البته خودتون خیلی خوب میدونید که ترکها از هیچ کسی و یا کشوری خط نمی گیرند فقط دنبال حق و حقوق خودشون بودند که شروع حق خوری های ترکها از زمان اون پدر و پسر لعن شده هست(رضا و محمد رضا پالانی).خدا لعنت بکند بر شماها که حق همه ملیتها رو خوردید با اینکه خودتون مزدور بودید به همه ظلم کردید حالا هم هر چقدر دلتون میخاد اینجا بشینید تاریخ بسازید
    راستی تو سایت “آزرگشنسب” هم مطالبی تقریبا مشابه تو لینک “کوروش بزرگ و پان ترک ها”قرار دادم اونجا هم میتونید بخونید.

    نمایش  
  • irani گفت:

    خیلی جالبه جناب ادمین مردم جمهوری آذربایجان جعلی(اران سابق) اکثرا دوست دارن بخشی از ایرن باشن و خواهان پیوست کشورشان(شبه کشور البته) به ایران هستند و هرچی با کمک جعلیات و نمیدونم ثبت آثارو …. میخوان برا مردم هویتسازی کنن فایده نداره و نداشته از این رو با کمک موساد و ایجاد اختناق بر مردم و طرح آذربایجان جنوبی میخوان ذهن مردم رو هر جور شده منحرف کنند.
    اران به ایران خواهد پیوست
    زنده باد آزادی جاوید ایرانزمین

    نمایش  
  • چاووش گفت:

    ترسم از ترکان تیرانداز نیست
    طعنۀ تیــــــــــرآورانم میکشد

    اما شماهایی که سر در آخور دشمنان قسم خوردۀ این سرزمین کهن که ایرانزمینش میخوانیم و میدانیم دارید ، بدانید با تمام پشتیبانی که کشورهایی مثل ترکیه و انگلستان و …. از شما میکنند راه بجایی نمیبرید و دلیلش نیز آشکاراست ، این سرزمین کهن سده هاست که با داشتن هویت و شناسنامه ای بر سینۀ کوه بیستون و فرهنگی که تمام جهان وام دارش هستند به مانند کوهی استوار پابرجاست ، خوب بدانید که عرصه سیمرغ هرگز جولانگه شما نخواهد بود.

    نمایش  
  • بهنام گفت:

    من فقط یک کلمه به این ترکها بگم اگر افتخار شما اتا خوک هستش این را بدانید که زبان پارسی جز چهار زبان کلاسیک جهان و زبان اول دین بهاییتاست

    نمایش  
  • ایرانلی گفت:

    خواهشا با پانتورک های بیشعور بحث نکنید، اینا اگه آدم بودند که هویت آذربایجانی خودشون رو به کثافت های عثمانی نمی فروختند!!!! تو یکی از این سایتهای مثلا هواداری تراکتور تاپیکی زده بودند و داشتند در مورد حکومت عثمانی تاریخ و تعریف و تمجید می نوشتند …
    اولوم اولسون ساتقین پانتورکه / یاشاسین ایران / یاشاسین ایرانین آذربایجان خالقی …

    نمایش  
    • mohamad گفت:

      تو اگه آدم بودی اون هم از نوع آذربایجانی نسبت به جوکهای یه مشت کویرنشین بی فرهنگ واکنش نشون می دادی و رگ غیرتت می زد بیرون نه مثل سیب زمینی بشینی نگاه کنی و حمال بادیه نشین ها هم بشی و پان فارسیسم رو رواج بدی !

      نمایش  
  • ناشناس گفت:

    بی شرف به پرچم آذربایجان احترام بزار.این پرچم شیر وخورشید تو بود که سوخت هرچند که این پرچم هم مال ترکهای صفویه بود.یاشاسین آذربایجان :angry-: :angry-: :angry-: :angry-: :angry-:

    نمایش  
  • اردبیل اوغلی گفت:

    یاشاسین آذربایجان شمالی وجنوبی یاشاسین توران :dance: :dance: :dance: :dance:

    نمایش  
  • ممد دماغ گفت:

    شرق، غرب، شمال و جنوب روزی هر کدام کشوری آباد و آزادی خواهد شد و از ایران کویر می ماند و سگهای فارس با تن فروشی امرار معاش میکنند.

    نمایش  
  • احمد هندی شیرازی گفت:

    کرد وحشی قاچاقچی مزدور رژیم کثافت الله روح الله خمینی حسادت نکن ای بز کوهی کرد وحشی.

    نمایش  
  • دیدگاه خود را بنویسید

    :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :dance: :cry: :bow: :arrow: :angry-: :?: :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: 8-O 8)

    WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners