دوست عزیز اگر همین الان شما ادعا کنی که خدایی …

دیدگاه فرستاده شده در چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز نویسنده: Admin.

دوست عزیز اگر همین الان شما ادعا کنی که خدایی به نام کاظمیتا در سیاه چاله ی مرکز کهکشان راه شیری وجود دارد؛ هیچ راهی برای علم وجود ندارد که خلاف گفته ی شما را نشان دهد. علم بر اساس مشاهده، تجربه و ابطال پذیری کار می کند. هیچکدام از این کارها را ما نمی توانیم داخل سیاه چاله مرکز کهکشان انجام دهیم؛ اما معنای این گفته این نیست که خدایی به نام کاظمیتا در مرکز کهکشان راه شیری وجود دارد؛ یا چنین عقیده ای اساسا عقلانی است.

بله علم نمی تواند وجود برخی از انواع دینداری را انکار کند یا مدعی شود که خلافش را ثابت کرده چون اساسا در قلمرو علم نیست؛ اما برای اینکه ما به آن انواع دیندای مد نظر شما اعتقاد پیدا کنیم دلایل منطقی نیاز داریم که وجود خارجی ندارند.

زنده یاد کارل سیگن این این مسئله را بخوبی روشن کرده برای یک ادعای فراطبیعی (extraordinary claim)–مانند اغلب آنچه مذهب ادعا می کند–به مستندات فراطبیعی نیاز دارید که ندارید. چون دلیلی برای پذیرش این ادعاها در ابتدا ند اریم دلیلی برای ردکردنشان هم نداریم.

شخصی هم که مطلبی از او پیوند دادید (فرانسیس کالینز) یک مسیحی اونجلیک است. برای خوانندگانی که نمی دانند مسیحی انجیلی یا مسیحی اونجلیک چیست؛ به کسانی می گویند که به حقیقت مطالب بایبل اعتقاد دارند. مثلا باور دارند بر خلاف تمام دانش ما از زمین شناسی و جانورشناسی، زمین هفت هزار سال عمر دارد و انسانها و دایناسورها با هم در یک زمان زندگی می کردند؛ چون آنها به انجیل اعتقاد دارند و انجیل درباره ی سن زمین اینطور گفته و البته عقاید جالبی هم درباره اسلام دارند.

اگر شما می خواهید معتقداتتان را از این راه با نام بردن از افراد ثابت کنید؛ من هیچ اعتراض ندارم اگرچه اینکار مغلطه است. اما یادتان باشد اغلب دانشمندان زیست شناس در حدود (95 درصد) و برجسته ترین دانشمندان آمریکا (اعضای آکادمی علوم؛ در حدود 93 درصد) اساسا به وجود خدا اعتقاد ندارند.

Admin همینطور نوشت:

چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
دوست عزیز من از روش علمی برای کشف حقایق موجود در دنیای مادی دفاع می کنم. اگر من اینجا توضیحی درباره تکامل انسان بنویسم نظر خودم را نوشتم که قابل استناد نیست چون من یک متخصص در این زمینه نیستم لاجرم باید شما را به یک منبع معتبر ارجاع بدهم. اینکه می گویم قرار نیست چیزی را اثبات کنم علتش همین است.

ما برای اینکه بفهمیم هر نظری چه اندازه معتبر است باید بدانیم علم چیست و چطور کار می کند. قاعدتا وقتی می گوییم یک موضوعی نظریه ی علمی است یا فراتر از آن (مانند تکامل) یک اصل علمی است معنایش این نیست که نظر یک یا چند دانشمند است. اینکه شاید در آیند کشفیات جدید بوجود بیاید دلیل برای نپذیرفتن کشفیات فعلی نیست. علاوه بر این کشفیات جدید قرار نیست یک اصل علمی را مانند تکامل زیر سوال ببرد. صد و پنجاه سال کوه مدارک علمی در تایید تکامل وجود دارد. تمام دانش نوین ما بر پایه ی این نظریه استوار شده. اینکه شما با یک ادعای کشفیات آینده سر و ته قضیه را هم بیاورید معنایش این است که یا درباره ی عملکرد علم چیزی نمی دانید یا علاقه ندارید چیزی خلاف نظرتان را قبول کنید.


چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
من اصلا چیزی را تحقیر نکردم. صرفا ادعا کردم که کسی به نام حضرت آدم وجود نداشته و این موضوع را هم می شود از راه علم ثابت کرد. این موضوع که انسان نخست وجود داشته یا نداشته کاملا در قلمرو علم است. اینکه خدا (و نه لزوما دین) و علم دو قلمرو متفاوت دارند گفته ی درستی است. وجود خدا را نمی شود از راه علم اثبات کرد همانطور که نمی توان از راه علم انکارش کرد. اما پیش از اینکه وجودش را بپذیرید برای پذیرش به دلایل متقن نیاز داریم که وجود ندارند. مگر اینکه تصور کنیم راههای دیگری مانند شهود (intuition) وجود دارد که من اعتقادی به این موضوع ندارم اما در حوزه ی عقل و علم نیست.

در مورد مطلب دیگری هم که کامنت گذاشتید، استیون هاوکینگ ادعا نمی کند که می تواند اثبات کند خدا وجود ندارد؛ ادعا می کند می تواند اثبات کند وجود خدا ضرورتی ندارد. هاوکینگ ادعا می کند خداوند علت اول نیست و همین موضوع به گفته ی او ضرورت وجود خدا را انکار می کند.


چرا اولین انسان یا حضرت آدم وجود خارجی نداشته/ریچارد داوکینز
دوست عزیز ما اینجا این بحث را نداریم که دانشمندان جفنگ می بافند یا نمی بافند یا حرفهایشان خنده دار است یا نیست. ما فقط می توانیم نشان دهیم که مذهب چه گفته و علم چه گفته. وقتی تفاوت این دو را دانستیم و درک کردیم که ادعای شما غیر علمی و خلاف دانش بشری است؛ آنوقت شما می توانید بگویید من دومی را قبول ندارم و اولی را باور می کنم. این حق شما است.

در مورد سوالاتتان هم یک کتاب زیست شناسی بخرید و بخوانید. یا یک سری به مقالات ویکی پدیا بزنید. من که معلم علوم نیستم و قرار نیست اینجا تکامل را اثبات کنم. من فقط می توانم شما را به منابع علمی ارجاع بدهم. سوال شما مثل این است که یک نفر ادعا کند اگر زمین گرد است چرا ما از بالایش نمی افتیم. برای توضیح دقیق این موضوع چند کتاب لازم است که ذقیقا گرانش چیست و چطور عمل می کند و دقیقا به چه دلایلی زمین کروی است و مسطح نیست اما وظیفه ی من توضیح این مطالب نیست. من فقط می توانم شما را ارجاع بدهم به منبعی که نشان بدهد زمین کروی است و تخت نیست. اتفاقا گروههایی هم وجود دارند که ادعا می کنند زمین تخت است و دلایل خودشان را دارند مثل این گروه. کتاب هم چاپ می کنند و مقاله هم می نویسند که زمین مسطح است.


دیدگاههای دیگر Admin

عقاید رازی درباره ی اسلام و قرآن: قرآن دروغ است و پیامبران شیادان اند
اگر مخاطب نویسنده متن است، آنوقت من جایی به کسی توهین نکردم. ضمن اینکه این مقدسات اصلا چیست که به آن توهین نشود؟ یا یک گزاره صحیح است یا نیست. در اینجا فی المثل یا قرآن کلام خدا است یا نیست و ما سندی داریم که این گزاره را اثبات کند یا نکند؛ مقدس بودنش چه مفهومی دارد؟

بسیاری از بومیان آفریقا معتقد به قربانی کردن کودکان برای خدایان بودند آیا ما مجازیم به مقدساتشان احترام بگذاریم یا قاعده اعتقاد به مقدسات فقط مشمول مقدسات ما می شود؟

پیامبران از جمله پیامبر عزیز اسلام خواستن که نوع بشر آدم بشه حالا یکی یا گروهی میخان که آدم نشن گناه اونا چیه؟کشتار سرخپوستان هم نعوذبالله لابد کار پیامبر ما بوده ؟!!قتل عام ارمنی ها هم همینطور؟!قتل عام مسیحیان هم همینطور؟!کلاه خود را قاضی کنیم تهمت نکنیم پیامبر خون دل خورد تا ماها

این یک ادعا است که سندی ندارد. یعنی ما این «پیامبران» را سراغ نداریم (خارج از منابع مذهبی) که درباره عملکردشان قضاوت کنیم. مثلا مدارکی دال بر وجود ابراهیم یا موسی وجود نداشته و برخی اصلا وجود این افراد را افسانه های قوم یهود می خوانند. بسیاری از این افسانه های مذاهب هم با مستندات تاریخی همخوانی ندارد.


عقاید رازی درباره ی اسلام و قرآن: قرآن دروغ است و پیامبران شیادان اند

حالا این اعتقادات هست وضعیت اینه

فرض شما فرض غلطی است! این فرض که اعتقادات مذهبی به جامعه اخلاقیات می دهد نادرست است. اگر لامذهب ترین و بی خدا ترین کشور و جوامع بشری را نگاه کنید (جمهوری چک، سوئد، دانمارک و نروژ) از ما بسیار با اخلاق ترند. علاوه بر این تاریخ خلاف این باور عمومی را نشان داده یعنی آن جوامعی که مذهبی ترند جرم و جنایت و بی اخلاقی بیشتر است چون مذهب برای کسانی که به دنبال سرکوب وجدانشان هستند بهانه شرعی ایجاد می کند. برخی از شنیع ترین و رذیلانه ترین جنایت های بشری را معتقدین واقعی انجام دادند.

از همه اینها بگذریم یا یک گزاره صحیح است یا نیست اینکه چه اثراتی دارد لزوما نامربوط است. من با برتراند راسل کاملا موافقم که هرگر نباید یک گزاره غلط را پذیرفت صرفا به این علت که اثرات مثبتی دارد–به فرض که دارد.

برای یکبار هم شده قرآن را با تفسیر مختصر بخوانید و ببینید چه آرامش و عزتی داره…آرامشی که هیچ کتابی تا به حال نداشته

در این مورد اتفاقا با شما موافقم. برخی از فلاسفه آلمانی هم مثل کانت، هاینه و مارکس معتقد بودند که مذهب افیون توده است. اگر مذهب نبود ملت ایران هم نمی توانست چهل سال درد و رنج موجود را تحمل کند؛ بنابر این در خاصیت آرامش دهی و رفع درد مذهب تردیدی نیست؛ که البته به همان اندازه که افیون است ابزار استحمار و استثمار هم هست و شرایط اعمال فشار بیشتر بر جامعه را میسر می کند.

اما همانطور که بالا نوشتم اینکه دین آرامش بخش هم باشد، رد مدعای رازی در این نوشته نیست. فرض اینکه چیزی آرامش بخش است یا نیست به این معنا نیست که از جانب خدا آمده یا نیامده.


سه اپلیکیشن ضروری ارتباطی در صورت قطع شدن اینترنت در ایران
درود دوست عزیز، سپاس بابت اطلاع رسانی. خیلی مهم است که همه از یک نوع اپلیکیشن (دستکم) استفاده کنند چون در صورتی قطعی اینترنت. هر چه دارندگان آن اپلیکیشن بیشتر باشد قدرت آن شبکه آفلاین بیشتر می شود. من توصیه می کنم هر سه این برنامه ها را نصب کنند اما روی برنامه ای بیشتر تاکید شود که امکان ارسال فایل و چت خصوصی هم داشته باشد که برنامه سوم این امکان را دارد اما برنامه اول که فرستادم شناخته شده تر است.


استیون هاوکینگ بار دیگر تاکید کرد: خدا وجود ندارد
این مطلب که شما اشاره کردید نسخه دیگری از علت اول ارسطو است. مطلب چهل و پنج دقیقه ای استیون هاوکینگ که من ترجمه کردم رد همین علت اول است. ضمن اینکه با علت اول دانستن خدا شما مشکلی حل نکردید؛ فقط یکی اضافه کردید. چون سئوال بعدی قاعدتا این است که علت خدا چیست و اگر خود او معلول قرار بگیرد پس علت اول نیست.

در مورد واجب الوجود بودن خدا یک مطلب درباره ایرادات برهان ابن سینا و یکی هم درباره ملاصدرا نوشتم که از بخش جستجوی سایت می توانید پیدا کنید. من اصراری ندارم که خدا قطعا وجود ندارد؛ اما اصرار دارم تمام این براهین ایرادات منطقی دارد. هیچکدام از اینها وجود خدا را اثبات نمی کند و هیچ دلیل دیگری برای وجود خدا نیست همانطوری که بر عدم خدا هم نیست.


چگونه آیت الله بروجردی نظریه نسبیت را به انیشتین آموزش داد
مشکل شما اما این است که در بهترین حالت اصلا نمی دانی درباره چه صحبت می کنی!

اولا کجا جقایق سانسور شده که شما آمارش را هم گرفتی و مطمئن شدی اندازه ی سانسور اش نود درصد است؟ بخش نظرات که باز است و هر کس هر چه می خواهد (بجز لغات رکیک فخاشی که بطور خودکار حذف می شود و مطالب جانک/جفنگ) می نویسد. اما در طرف دیگر عمله اسلام و سربازان اینترنتی امام خامنه ای هر نوع صدای مخالف را سانسور می کنند و بیست و چهارساعته هر ترفندی از رفقای چینی و روسی شان یاد گرفتند را بکار می برند که همین یک پنجره را حذف کنند؛ این از بابت سانسور.

اما برسیم به اینکه من باید «دونه دونه آیات علمی قرآن را نقض کنم». در قرآن یکی هم آیه علمی نیامده که لزوما و مشخصا یک پدیده ی علمی را پیش بینی کند. وقتی می گوییم لزوما مفهومش این است که شما مفروضات و استدلالی را مطرح کنی که ضرورتا از آن مفروض و استدلال نتیجه مورد نظر شما حاصل شود و نه اینکه تفسیر خودت را از یک آیه بنویسی و ادعا کنی که فی لالمثل این همان نظریه کوانتوم است یا فلان آیه منظورش نظریه جنرال رلتیویتی بوده؛ قسم اول وجود خارجی ندارد یعنی هیچ سند علمی و نوشته علمی که مشخصات یک نوشته علمی را داشته باشد در قرآن نیست. این گفته ها برای پای منبر ملایان خوب است ولی فراتر از آن کاربرد ندارد.

هر چیزی هم که در محدوده جهان فیزیکی نیست (پدیده های فراطبیعی مثل روح یا جهان پس از مرگ، وجود خدا، هکذا) امکان ابطال پذیری ندارد چون اساسا در جهان فیزیکی نیست صرفا پدیده های موجود در جهان فیزیکی را می شود ابطال (falsify) کرد. برای رد قرآن اما لازم نیست همه اش را ابطال کنید کافی است نشان دهید فقط یکی از ادعاها (مانند داستان آدم و حوا) نمی تواند درست باشد–به فرض که به ابزاراتی چون تفسیر/هرمنیاتیک/ماله کشی دینی متوسل نشویم–آنوقت این کتاب نمی تواند کلام آفریننده جهان باشد.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به دوست عزیز اگر همین الان شما ادعا کنی که خدایی …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners