تاریخچه پان تورکیسم:متاسفانه در جامعه و بویژه درمراکز علمی و …

دیدگاه فرستاده شده در توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران نویسنده: orhan.

تاریخچه پان تورکیسم:متاسفانه در جامعه و بویژه درمراکز علمی و فرهنگی ما رسم بر این شده که افرادی را که سعی در شناختن و شناساندن زبان و فرهنگ مادری خود دارند، با القاب و صفتهایی مانند: جدایی طلب، نژادپرست و عامل بیگانه مورد هجوم قرار می دهند.در این میان ترکهای ایران به خاطر اینکه بزرگترین «اقلیت» را تشکیل میدهند، بیشتر در معرض اینگونه اتهامات قرار دارند. عنوان «پانترکیست» اصلی ترین تهمتی است که برخی از اقشار تحصیلکرده و روشن فکر ترکها مجبور به تحمل آن هستند.
متاسفانه اغلب مردم حتی خود ترکها شناخت درستی از این پدیده و فعالیتهای آن ندارد. ناگفته نماند دلسرد کردن قومی که بزرگترین سهم را در حفظ تمامیت ارضی کشور داشته اند واز هیچ گونه جانبازی و رشادت در راه آن دریغ نورزیده اند، ظلم بزرگیست که جفا کارانه در حق این مردم اعمال می شود. بدیهی است که مردمی که در تمامی جنبش های مذهبی و ملی از مشروطه تا دفاع مقدس، حضور فعال داشته اند؛ با درایت و هوشیاری خود، هرگز آلت دست دولت هایی قرار نگرفته و نخواهند گرفت که مطامع خود را در خاک کشور ما جستجو می کنند. در اینجا سعیدارم پدیده پان تورکیسم و تاریخچه و اهداف وسیاست های آن مورد بررسی قرار گیرد تا خواننده محترم با آگاهی بیشتر برخورد مناسب تری با این پدیده و تبعات آن داشته باشند.
“پان” کلمه ای است یونانی به معنی کل وهمه. نهضت ها ومکتب های فکری فراوانی در طول تاریخ با عناوینی دارای پیشوند “پان” وپسوند “ایسم” بوجود آمده اند و هدف آنها اتحاد بیشتر مردمانی بوده که دارای حلقه های مشترکی می باشند. نهضت هایی مانند: پان عربیسم، پان اکاندیناویسم، پان ژرمانیسم، پان اسلاویسم و… .و جالب اینکه تقریبا هیچیک از این نهضتها به هدف غایی خویش نرسیده اند. کارشناسان امور سیاسی نهضت های “پان” را به سه دسته تقسیم میکنند:

1- پان مللی 2- پان مذهبی 3- پان جغرافیایی که پان مورد بحث ما به دسته سوم تعلق دارد.

بعد از مطرح شدن نظریه ی یکسانی ریشه زبانهای ترکی، مغولی، تنگوزی، فنلاندی، مجارستانی، و بسیاری از زبانهای آلتاییک و تئوریکی هم ریشه گی نژادی ترکها؛ حرکتی سیاسی در اروپای شرقی پا گرفت و بین روشنفکران رواج یافت که حدف آن اتحاد سیاسی تمام مردم ترک و ایجاد فدراسیونی با وسعتی از مجارستان تا کرانه های اقیانوس آرام بود. نام این نهضت پان تورانیانیسم نهاده شد که از کلمه فارسی”تورانیان” به معنی ” ترکها” گرفته شده بود.
زمانی که در طول جنگ جهانی دوم ژوزف استالین، پان اسلاویسم را بطور جدی مطرح کرد؛ سیاست مداران مجارستانی سعی کردند با تقویت پان تورانیانیسم رابطه محکمی با ممالک ترک برقرار کنند تا مانع گسترش پان اسلاویسم در مجارستان گردد. در سالهای بعد تئوری یکسانی ریشه زبان و نژاد از سوی دانشمندان رد شد و پانتورانیانیسم عملا به فراموشی تاریخ سپرده شد.
پان ترکیسم به شکل کنونی آن برای اولین بار در کریمه و در حاشیه ی رود ولگا به وجود آمد. در سال 1883 اسماعیل بیگ کاسپرینسکی (کاسپرالی) یک ترک اهل کریمه روزنامه ای به اسم ترکو مان را منتشر ساخت که ایده ی اتحاد ترکها توسط این روزنامه مطرح شد و در بین اقلیت های ترک گسترش یافت. شعار گاسپرینسکی: “فیکیرده، دیلده، و ایشده بیرلشمک” ( اتحاد در فکر و زبان و عمل) بود. گاسپرینسکی سعی کرد واژه های عربی و فارسی از ترکی عثمانی، زبانی عمومی و ساده برای تمام ترک های دنیا ایجاد کند. اما گویشهای متفاوتی از زبان ترکی در آن زمان رایج بود که ترکی عثمانی تنها یکی از آنها بود. بنابراین ابداع یک زبان عمومی بی نتیجه ماند. بعدها دولت شوروی با تحمیل الفبای” سیریلی” (روسی) به مردمان ترک این کشور به تفاوتهای بین زبانهای ترکی دامن زد.
بعد از سال 1905 ترک های تاتار بسیاری به سرزمین عثمانی مهاجرت کردند. یکی از آنها یوسف آکچورا اوغلو یک تاتار اهل حازان بود که در استانبول یک روزنامه «تورک یوردو» (سرزمین ترک ها) را منتشر کرد که اتحاد سیاسی ترک ها را تبلیغ میکرد. در آن زمان سه مکتب فکری متفاوت در ترکیه کنونی حاکم بود: گرایش مذهبی(اسلامی)، گرایش ملی(عثمانیسم) و ترکیسم که اکچورا اوغلو در کتاب خود تحت عنوان: اوچ طرز سیاست ( سه نوع سیاست) با تبلیغ ترکیسم، اولین پایه های تئوریک بان ترکیسم را بنا نهاد. در سال 1908 یک آذربایجانی به نام علی حسین زاده با مقاله ای بانام «تورکلشمق، اسلاملاشماق، زامانلاشماق» (ترکیسم، اسلامگرایی و مدرنیزاسیون) پان ترکیسم را گسترش بیشتری داد.
بین اولین سالهای 1913 تا 1918 که عثمانی درگیر جنگ تلخی با روسیه(جنگهای کریمه) بود، سران امپراطوری عثمانی با زیرکی از پانترکیسم حمایت تبلیغاتی کردند تا روحیه جنگجویی سپاه روس را که سربازان ترک فراوانی داشت تضعیف کنند. انقلاب بلشوییکی سال 1917 در روسیه، پان ترکیسم را در این کشور ریشه کن کرد. هرگونه تلاش ترک ها توسط کمونیست ها سرکوب میشد. حتی مسکو نهایت تلاش خود را برای تفکیک و تضعیف ترک ها بکار برد.
در همین زمان در عثمانی انجمن های متعصبی برای تبلیغ ترکیسم تاسیس میشد و نویسندگان و روشنفکران بسیاری به آنها گرایش پیدا کردند. انجمن هایی مانند جامعه ترک و اوجاق تورک که نویسندگان بسیاری به حمایت از آنها برخواستند. ضیاگؤگ آلپ یکی از آنان بود. در نظر گؤگ آلپ سرزمین مادری و موطن اصلی تبار ترک تنها ترکیه و ترکستان (شمال ایران) نبود، بلکه او به سرزمین پهناور وبی انتهای «توران» می اندیشید که این نشر وی مورد استقبال فراوان پان تورکیسم قرار گرفت و یا هیلده ادیب ادوار نویسنده رمان «یئنی توران» (توران نوین)در قالب داستان به تحسین وتجلیل از اساطیر و گذشته افسانه آمیز و آینده قوم ترک نمود. نویسندگان پان تورکیست در انتظار ظهور دوباره قهرمانی مثل آتیلا و چنگیز و… در کسوت مردان متمدن امروزی بودند. سمبل این گروه یک گرگ ماده خاکستری رنگ «بز قورد» به عنوان مادر نژاد ترک بود که قبل از مسلمان شدن ترکها مورد ستایش آنها قرار داشت.
در دهه های 1920 و 1930 کمال آتاتورک با رواج ناسیونالیسم ملی ریشه پان تورکیسم را برای مدتها در ترکیه خشکاند. هر چند رویای اتحاد ترک زبانها همچنان بین طرفداران پان تورکیسم در ترکیه و شوروی باقی ماند. سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 شرایط را برای احیای مجدد پان تورکیسم محیا نمود. اکنون دیگر ترکیه تنها حکومت مستقل دنیا نبود. ازبکستان، اذربایجان، ترکمنستان،قرقیزستان و قزاقستان 5 کشور ترک بودند که از این سال استقلال یافتند. در همان سال نخستین گرد همایی نمایندگان ملل ترک در شهر حازان در حاشیه رود ولگا برگزار شد. این اقدام نقطه عطفی در تاریخ پان ترکیسم محسوب شد چون اولین حرکت سازمان یافته این نهضت بود. امروزه دهها نهادی به نام tpa همه ساله نشستهای منظمی را در مراکز حکومتهای ترک برگزار می کند پان ترکیسم در مراکز کشورهای چین،بلغارستان،ایران ،روسیه،یونان و… که اقلیت های ترک بسیاری را در خود جای می دهند، همواره پدیده شوم و منفوری بوده یقینا هر حرکتی با هدف اتحاد ترکها به عنوان خطری جدی برای تمامیت ارضی این کشورها تلقی می شود. کشورهای غربی نیز به خاطر وحشت از اتحاد سیاسی ترکها همیشه سعی در مقابل جدی با آن داشته اند.
آنکارا که به خوبی در طول تاریخ از احساسات مردم ترک دنیا بهره جسته اکنون نیز داعیه رهبری پان ترکیسم را دارد. در عین حال دولت ترکیه که حاضر به خطر انداختن روابط خود با اتحادیه اروپا و آمریکا نیست نقش رهبری خود را در بعد سیاسی کم رنگتر کرده و بیشتر سعی در تقویت محوری خود در بعد فرهنگی نموده است.
عقاید افراطی پان ترکیستی همواره مردم ترک سراسر جهان را در مضیقه قرار داده وباعث شده هرگز به حقوق حقه خود نرسند.در اکثر کشورهایی که اقلیت ترک دارند ظلمهای فراوانی به مردم ترک تبار شده. در بعضی کشورها دست به تحریف تاریخ زده اند تا وانمود کنند که مردم آن کشور ترک نیستند یا زبانی که با آن صحبت میکنند ترکی نیست. در ایران این معضل در زمان حکومت پهلوی به اوج رسید. تاریخ نویسان وانمود کردند که همه ایرانی ها از نژاد آریایی هستند واقلیت هایی که در ایران زندگی می کنند از سایر مناطق به این نقاط آمده اند و از نژاد پست تر می باشند.در حالی که مطالعات علمی به روشنی ثابت کرده که ترکها سالهای سال پیش از ورود آریایی ها در ایران زندگی میکردند و دارای تمدن درخشانی بوده اند و زبانی که تمامی مردم ایران باستان قبل از ورود آریایی ها استفاده میکرده اند همگی از خانواده زبانهای التصاقی (اورال-آلتاییک) بوده که پدر زبان ترکی امروزی محسوب می شود و زبان کنونی مردم ترک ایران هم لهجه های مختلفی از گویش آذربایجانی است که از زبانهای ترکی محسوب می شود.
مایوس ساختن و تهدید کردن کسانی که سعی در مطالعه و شناساندن فرهنگ مادر خود دارند با دادن القابی مانند پان ترکیسم بدتر از تمامی ظلمها و ستم هایی است که بر این مردم رفته است.
در آخر هم یک پیشنهادی دارم اینکه از این به بعد به جای پانتورک از کلمه “خان تورک” استفاده کنند.

orhan همینطور نوشت:

توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران
همه این مطالب را در اینجا قرار میدهم چون راستشحیفم میاد که نگم. مطمئن باشید هر اتفاقی تو این مملکت بیفته هر بلایی سر این مملکت بیاد شما سلطنت طلب ها آرزوی حکومت بر ایران را به گور خواهید برد.واسه همین این مطالب رو اینجا میذارم که لااقل نادان از این دنیا راهی درک نشوید شماها اگه آدم بودید و به ترکهایی که اینقدر ازشون میترسید ظلم نمیکردید این عاقبتتون نمیشد اون از دوتا شاه فارستون که هردوشون آخر عمری دنبال سوراخ موش میگشتند خدارو شکر دیدید چطوری آبروی نداشتشون تو دنیا ریخت فکر میکنید اگه کمی به حقوق انسانی و اولیه ترکها و عربها وسایر ملیتها وقومیتها احترام میگذاشتند عاقبتشون این میشد مطمئا نه.
هر از گاهی مطالب جدید رو تو سایتتون میذارم تا لااقل هراز گاهی حقایق رو بخونید.شماها نمیدونم خبر دارید یا نه یا اینکه خودتون رو به اون راه میزنید خیلی چیزها اینجا تغییر کرده دیگه امثال شمارو توآزربایجان و مناطق تورک نشیین آدم حساب نمیکنند(هر جای ایران که اسم شماها میاد همه بالا میارند) شماها هم هر چقدر میخواهید بگید که ترکها از ترکیه و آزربایجان خط میگیرند تا دیروز هم میگفتید که از روسیه خط میگیریم اینها هیچ کدوم صحت نداره که البته خودتون خیلی خوب میدونید که ترکها از هیچ کسی و یا کشوری خط نمی گیرند فقط دنبال حق و حقوق خودشون بودند که شروع حق خوری های ترکها از زمان اون پدر و پسر لعن شده هست(رضا و محمد رضا پالانی).خدا لعنت بکند بر شماها که حق همه ملیتها رو خوردید با اینکه خودتون مزدور بودید به همه ظلم کردید حالا هم هر چقدر دلتون میخاد اینجا بشینید تاریخ بسازید
راستی تو سایت “آزرگشنسب” هم مطالبی تقریبا مشابه تو لینک “کوروش بزرگ و پان ترک ها”قرار دادم اونجا هم میتونید بخونید.


توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران
در هشتم اسفند در استادیوم سهند تبریز پلاکاردی از طرف آذربایجانیها تحت عنوان «آذربایجان جنوبی ، ایران نیست» به احتزاز در آمد و دوباره اذهان را چه در داخل و چه در خارج به سوی آذربایجان جلب نمود. بنا به ضرورتی که در لزوم بررسی جغرافیای تاریخی آذربایجان و رابطه آن با ایران (ممالک محروسه) احساس می کنم و نیز با هدف مشخص شدن این مساله در بستر تاریخ ، باز نشر قسمتهایی از آن را مفید دانسته است. اما در اینجا فقط قسمتهای کوتاهی از این نوشته که درباره مناسبات جغرافیایی آذربایجان و ایران (ممالک محروسه) نوشته شده ، منتشر می شود. فهرست منابع در لینک زیر قابل رویت می باشد.
historyaz.blogfa.com/post-39.aspx

«آنچه از بررسی تاریخ این سرزمین(ممالک محروسه) دانسته می شود این است که از قدیم الایام در این منطقه علی رغم آنچه که طی ۹۰ سال اخیر به خورد ملل غیر فارس داده می شود ، خبری از انسجام جغرافیایی(که راسیسم فارس از آن تحت عنوان کشور ایران یاد می کند) ، وحدت فرهنگی و زبانی ( بر محوریت زبان فارسی) ، نظام سیاسی ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی(حکومت تمرکز گرا) و… نبوده است.
از لحاظ جغرافیایی از دیرباز این سرزمین به نام سلسله ها و دولتهای حکومتگر که هرکدام چند صباحی بر این سرزمین حکومت کرده اند ، نامیده می شده و پیش از روی کار آمدن/ آوردن رضا خان عنوان جعلی «ایران» هیچ گاه به صورت رسمی بر این سرزمین اطلاق نشده بود. به عنوان مثال در دوران باستان به این سرزمین عناوینی همچون سرزمین ماد ، سرزمین هخامنشیان ، سرزمین پارت و … اطلاق شده است. در دوران بعد از اسلام هم این سرزمین که ابتدا در ترکیب خلافت عربی(خلفای راشدین ، بنی امیه و بنی عباس) و بعد در ترکیب امپراتوری های تورک(غزنویان ، سلاجقه و اتابکان ، خارزمشاهیان ، ترکمانان و… ) و مغول (ایلخانان و حکومت های تورک-مغولِ آل جلایر ، آل چوپان ، تیموریان و…) قرار گرفت ، به هیچ وجه ایران نامیده نشده بلکه کل این اراضی بیشتر با تفکیک مملکتها با عناوینی همچون مملکت خراسان ، مملکت آذربایجان ، فارس ، عراقین(عجم و عرب) یا جبال ، طبرستان ، دیلم ، سیستان و.. و همچنین در موارد نادر تحت عنوان سرزمینهای شرقی خلافت شناخته می شد. حتی در دوران دو حکومت متمرکز ساسانیان در دوران باستان و صفویان در دوران بعد از اسلام همین مساله با اندک تفاوتی وجود داشته است که در مبحث نظام سیاسی به آن اشاره شده است.طوری که در این دو دوره هم این سرزمین به نام ایالات و مملکتها و یا بطور کلی با نام سلسله های حکومتگر(ساسانیان و صفویان) نامیده می شد. همچنین از دوران حکومت صفویان به بعد است که این نامگذاری به شکل دقیق آن یعنی ممالک محروسه صفوی و بعدها ممالک محروسه قاجار و در مواردی نادر به صورت ممالک محروسه ایران در آمد. لفظ پرشین هم که از دوران صفوی به بعد توسط فرنگیان دوباره مطرح شد ، یاد آور استعمال لفظ پارس یا پرشین در مقطع کوتاهی از دوران باستان می باشد. در دوران باستان چون یونانیان و رومیان برای اولین بار به صورت جدی در مشرق زمین با هخامنشیان (پارس ها) مواجه شدند و سلسله جنگهایی تحت عنوان جنگهای مدی(مادی) بین یونانیان و هخامنشیان روی داد. بنابر این به سرزمین هایی که هخامنشیان بر آن حکومت می کردند از طرف یونانیان و رومیها عنوان پارس یا پرشین اطلاق شد. اما این مساله به هیچ وجه امری کلی و همیشگی نبود. بلکه در دوران پارتها (اشکانیان) و ساسانیان هم این سرزمین به نام این حکومتها شناخته می شد. اما نقطه کور مساله که بعضی ها از جمله بانیان راسیسم آریایی را در ایران دچار اشتباه کرده و باعث شده که این مساله را وحی منزل و اصل مسلم تاریخی تلقی بکنند ، این است که این مساله احتمالا فقط در دوران هخامنشیان وجود داشته(یعنی در این دوره احتمالایونانیها به این سرزمین پرشین گفتند) و پس از انقطاع تاریخی چند قرنه (حدود ۱۷ قرن) ، دوباره از دوران صفوی به بعد با برقراری روابط تنگاتگ بین صفویان و دول اروپایی ، بتدریج توسط سیاحان و دیپلمات های مغرب زمین که به قلمرو صفویان وارد می شدند و اطلاعات خویش را در مورد سرزمینهای شرقی از آثار جغرافیدانان و مورخان باستان همچون بطمیوس ، استرابون ، هرودت ، پلوتارک و… می گرفتند ، لفظ پرشین را بر سر زبانها انداختند و بدین ترتیب این نام به این صورت در متون تاریخی و جغرافیایی جای گرفت. این مساله در مورد آذربایجان هم رخ داد چنانکه در سیاحتنامه های اروپایی دوران صفویه از آذربایجان به صورت آتروپاتن یا حتی ماد آتروپاتن یاد شده ، که هر دو ، صورت باستانی این واژه می باشد.
راسیسم فارس از یک سو با توسل به مشتی افسانه و اسطوره از یک سو در داخل ممالک محروسه دم از ایرانیگری زده و ادعا دارد این سرزمین از هبوط آدم تا به حال ایران نام داشته و از طرف دیگر در خارج از کشور در صدد شناساندن این سرزمین با هویت فارس=پارس=پرشین می باشد. این در حالی است که وقتی یک پان ایرانیست در مورد آذربایجان قلم بدست می گیرد از لحاظ جغرافیایی آذربایجان را به سه استان اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی محدود می کند. بنابر این قسمتهای شمالی و جنوب شرقی آن را «اران»و «عراق عجم» و مستقل از آذربایجان می پندارد. اما آن طور که از اکثریت منابع جغرافیایی ، تاریخی ، سیاحتنامه ها (فهرست اکثر این منابع در آخر این نوشته آورده شده است) و .. دانسته می شود : در سراسر تاریخ ، مملکت آذربایجان با اندک اختلافی به اراضی بین همدان ، دربند ، تفلیس و در قرون اخیر ایروان اطلاق شده است. با این توضیح که در ادوار مختلف تاریخ از وسعت این حوزه کاسته شده و یا بر آن افزوده شده است. طوری که در دوران صفویان –آن طور که از سیاحتنامه های اروپاییان دانسته می شود- مملکت آذربایجان در جنوب شرقی تا ناحیه قم امتداد یافته بود و اراضی ساوه ، آوه ، کرج ، ری ، قزوین ، ابهر ، زنجان و همدان هم جزو خاک آذربایجان به حساب آمده است. اما گاها هم اتفاق افتاده بود که جغرافیدانان قدیم این مناطق را به جز مناطق زنجان و گاها ابهر(که همیشه جزو آذربایجان بوده اند) جزو مملکت عراق عجم به حساب بیاورند. در جانب شمالی هم به ندرت در بعضی منابع به خصوص منابع سه قرن نخست اسلامی از ولایت آران یا اران نام برده می شود که گویا در این دوره وضعیت نیمه مستقلی نسبت به آذربایجان داشته است(البته آن هم نه تمام ولایت که بین رود ارس و دریای خزر واقع شده ، بلکه تنها بعضی از قسمتهای آن چنین وضعیتی را داشته است). این در حالی است که در تمامی ادوار تاریخی از آران به عنوان یکی از ولایات آذربایجان یاد می شود. اما نویسندگان پان ایرانیست این را به تمامی اعصار تاریخ تعمیم داده و مدعی شده اند که ولایت آران هیچ ارتباطی با آذربایجان نداشته و خود ولایت مستقلی بوده است. این است نگاه پان ایرانیستی به جغرافیای آذربایجان و جغرافیای کشور مجهول الهویه ایران که در اصل باید ممالک محروسه قاجار نامیده بشود.روی هم رفته در بیشتر ادوار تاریخی جغرافیای آذربایجان را می توان با تقسیم بندی های جغرافیایی امروزی به این صورت ترسیم کرد : کل اراضی جمهوری آذربایجان(با احتساب قاراباغ اشغالی) به علاوه منطقه دربند که جزء داغستان روسیه قرار گرفته ، منطقه بورچالی که به خاک گرجستان الحاق شده ، ولایات ایروان ، قاپان و زنگه زور ، در ایران استان های اردبیل ، آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی ، قسمت های شمالی استان کردستان(سیسر ، سنه و بعضی شهرهای دیگر از لحاظ تاریخی همیشه جزء آذربایجان بوده اند) ، از انزلی ، ماسوله ، تالش و آستارا که به استان گیلان ملحق شده ، استان زنجان ، نیمه شمالی استان همدان یعنی مناطق : شهر همدان بهار ، کبودر آهنگ ، اسد آباد ، رزن و… . این نقشه جغرافیای تاریخی آذربایجان در اغلب ادوار تاریخ می باشد. اما از دوران صفویه به بعد مناطقی که امروزه جزء استانهای مرکزی می باشد هم جزء مملکت آذربایجان بوده است : نیمه شرقی و جنوبی استان تهران : ساووج بولاق ، شهریار ، ری ، کرج و رباط کریم. استان قم ، مناطق شمالی استان اراک : ساوه ، مامونیه ، زرندیه و…. استان قزوین.
….
از لحاظ نظام سیاسی در ممالک محروسه به استثنای دو دوره ساسانیان و صفویان-که در این دوران نظام حکومت مرکزی حاکم بوده – همیشه نظام سیاسی ملوک الطوایفی حکمفرما بوده و خبری از نظام شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله مورد ادعای راسیست ها نبوده ، بلکه در شاهنامه و دیگر افسانه ها باید دنبال چنین حکومتی بود. در این نوع نظام سیاسی که نگارنده آن را نظام ممالک محروسه می نامد ، هر مملکتی علی رغم داشتن استقلال داخلی خویش ، از جهات مختلف وابسته به حکومت مرکزی بوده است. نمونه بارز این نظام سیاسی دوران حکومت قاجارها بوده که معمولا با عنوان نظام ممالک محروسه شناخته می شده است. این نظام سیاسی در قالب قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در قانون اساسی مشروطیت به رسمیت شناسانده شد ولی هیچ گاه صورت عملی به خود ندید.
از سوی دیگر تحت تاثیر فرهنگ تورکها حکومت غیر متمرکز در ممالک محروسه برقرار بوده و تلقی اشتراکی بودن حکومت با شرکت دادن اعضای خانواده و یا خاندان حاکمیت در ساختار نظام سیاسی ممالک محروسه نقش بارزی داشته است. یعنی سلطان و پادشاه با همکاری شاهزادگان ، ملکه ، زنان ، خویشاوندان قلمرو خویش را مشترکا اداره می کرده است. به این ترتیب که اعضای خانواده و خاندان سلطان هم در دربار و حکومت مرکزی اعمال نفوذ و فشار کرده و هم اینکه به حکومت ایالات و ممالک منصوب می شده اند. این مساله در ساختار نظام سیاسی اکثر حکومتهای تورک از جمله پارتیان (اشکانیان) ، سلجوقیان ، خارزمشاهیان ، تیموریان (که در ترک یا مغول بودن آنها شک و شبهه وجود دارد) ، صفویان ، افشارها ، قاجارها و… به وفور دیده شده است. این نوع حکومت بیشتر شبیه نظام آریستوکراسی(حکومت اشرافی) در یونان باستان می باشد تا حکومت مطلقه ای که در دوره ساسانیان تجربه شده و همچنین در شاهنامه و افسانه های ملت فارس دیده می شود. بنابر این در مورد حکومت مرکزی صفویان مراد مرکزیت یافتن حکومت صفویان با از بین رفتن حکومتهای محلی بوده و به هیچ وجه حکومت مطلقه مد نظر نیست.
این نمای کلی ساختارهای فرهنگی ، سیاسی ، زبانی و تقسیمات سیاسی سرزمینی است – که به کوتاهی و به صورت فشرده مورد بررسی قرار گرفت – در گذشته تاریخی خود به دلیل عدم یکپارچگی و نداشتن انسجام زبانی ، جغرافیایی ، سیاسی ، فرهنگی نام خاصی نداشته و طبق سنت روزگاران گذشته یا با نام ممالک مانند آذربایجان ، خراسان و با نام سلاله های حکومتگرش مانند سلجوقیان شناخته می شد. تا اینکه از دوران صفویه به بعد با رسمیت یافتن مذهب تشیع در این سرزمین و با جدا شدن آن از پیکره جغرافیای اسلام عنوان رسمی ممالک محروسه صفوی و یا ممالک محروسه قاجار به خود گرفت و در مواردی نادر ممالک محروسه ایران هم خوانده شده است. بنابر این به هیچ وجه نام رسمی و عرفی این سرزمین کثیر المله پرشین (برگرفته از نام خلق فارس) یا ایران (مرتبط با نژاد و زبان غیر تاریخی و غیر علمی آریا) نبوده است.
در این میان چنانکه مشاهده شد مملکت آذربایجان از دیرباز به صورت سرزمینی مستقل و یا نیمه مستقل با عناوینی همچون آتروپاتکان یا آذربایجان (به صورت دقیق تر از ۳۳۰ قبل از میلاد به بعد) به اراضی بین زنجان ، همدان – دربند – تفلیس و ایروان اطلاق می شده است و زبان تورکی به عنوان زبان بومی این سرزمین و زبان علمی و ادبی آن بوده است. و زبانهای عربی و فارسی هم زبان شریعت و بخشی از زبان ادبیات این سرزمین بوده است. از سده های قبل از میلاد تا چند قرن اخیر اقوام تورک پیوسته از تورکستان به آذربایجان آمده و چنان که امروزه مشاهده می کنیم اکثریت قریب به اتفاق ساکنان آن تورک تبار و تورک زبان می باشند. بنابراین به لحاظ تاریخی آذربایجان جزء لاینفک سرزمین یکپارچه ی ایران (بنا به ادعای راسیسم فارس) نبوده ، به هیچ وجه زبان فارسی نه تنها زبان بومی ، بلکه زبان غالب ادبیات وسایر حوزه ها نیز در آذربایجان نبوده وآذربایجانیان جزئی از ملت افسانه ای ایران نبوده اند. بلکه برعکس آذربایجان خود ملتی جداگانه ، دارای زبانی معین و سرزمینی با مرزهای مشخص بوده است. با این حساب ما آذربایجانیها بر خلاف تخیلات راسیست ها به لحاظ تاریخی وظیفه حفظ تمامیت ارضی سرزمین موسوم به ایران را نداشته و گزینه خوبی برای پاسداری از زبان فارسی و مروج آن نبوده و نیستیم و اگر بتوانیم زبان مادری و ملی خویش – تورکی آذربایجانی – را از گزند راسیست های فارس که در نظر ما دشمنان بشریت و ترقی هستند ، حفظ بکنیم ، هنر کرده ایم».


توهین شنیع ماموران دولتی جمهوری آذربایجان به پرچم ایران
آقایان تا حالا فکر کردید که ریشه های تجزیه طلبی در ایران چیست؟به نظرتون اینکه میگن ترکیه و آزربایجان داره عقاید پانترکیستی تولید میکنه و می خواهد ازربایجان رو از ایران جدا کنه میتونه دلیل منطقی باشه.یا اینکه میگن آمریکا و اسرائیل دارن دخالت می کنند درسته.نه آقا این به نظر من درست نیست که اگر اینطوره پس چرا ما نمی تونیم در اون کشور ها این کاررو بکنیم.وقتی ایران میتونه در سوریه دخالت کنه مطمئان باشید که وضعیت سوریه از ایران هم بدتره وظلمی که به مردم سوریه میشه از طرف حکومتشون اونقدر زیاده که ما به راحتی و علنا در اونجا دخالت میکنیم اگه کسی منصف باشه و تاریخ ۱۰۰ سال گذشته رو بخونه به وضوح میبینه که پهلوی ها چقدر ظلم به این تورکها کردند آخرش خدارو شکر دیدید که هردوشون به چه عاقبتی دچار شدند هم پدر هم پسر رسوای عالم شدند هر دوشون اخر عمری دنبال سوراخ موش میگشتند


دیدگاههای دیگر orhan

ایران در تاریخ؛ سخنرانی برنارد لوئیس، معمار تجزیه ایران، در دانشگاه تل آویو
اگر به قول شما ما(ایرانی ها)فرهنگ غربی را بهتر از ترکها میپذیریم چرا همین ما(ایرانیها)۳۵سال پیش شاه و تمام دارودسته اونو فراری دادیم و آبروی اونها تو دنیا رفت.اما ترکها آتاترک خودشون رو که واسه اونها فرهنگ غربی رو به ارمغان آورده بود معاذالله به جای خدا میپرستند


برخی هنوز «ایران لعنتی» را دوست دارند
آقای محترم چرا جواب سوال هامو نمیدین من که خدایی نکرده به کسی توهینی نکردم چرا همه نظرات منو حذف کردید. براي خيلي ها اين سوءال بي جواب مانده كه چرا در ايران تا روي كار آمدن رضا شاه در هيچ سند ؛دست خط، داستان يا شعري به اسامي نظير بيژن، منيژه ، فرامرز ،داريوش يا كوروش بر نمي خوريم؟ يا چرا هيچيك از پدر بزرگ هاي ما نام ايراني(فارسي) ندارند؟
به عكس به كرات نامهاي اسكندر، چنگيز ، تيمور را كه ظاهراً بر طبق تاريخ رسمي بر ايران هجوم آورده اند و خون هاي بسياري را بر زمين ريخته اند در داستانها و شعر ها آورده شده و بر روي پدرانمان گذاشته شده است.
چگونه مي توان قبول كرد انسان نام پسرانش را از ميان نام قاتلان اجدادش انتخاب كند؟
به يقين در اين ميان چيزي از پازل افتاده و يا حلقه اي از ميان زنجير دانستني هايمان مفقود شده است.
اكنون در تواريخ رسمي و مدرسه اي كوروش و داريوش را حكمرانان عادل و گسترنده حقوق بشر و بنيانگذاران بزرگترين امپراتوري جهان مي شناسيم.
ولي هيچگاه از خود نمي پرسيم چرا همزمان با برپايي اين امپراطوري ،تمدنهاي تابناك جنوب درياي خزر بويژه مارليك ، تمدن هاي درخشان البرز مركزي (سيلك)، عيلام ، اورارتور ، ماننا و ماد كه 2500 سال قبل از هخامنشيان ايجاد شده بودند به يك باره از بين رفتند؟

اما كوروش بعد از نابود كردن بابل و تمدن درخشان بين النهرين (عراق) با مهرباني مثال زدني با يهوديان رفتار نموده و آنها را پس از آزادي به اورشليم باز مي گرداند. سقوط بابل و آزادي يهوديان آيا به جز اين نبوده كه تعقل و قدرت مالي يهود توانسته سرداري خونريز و گمنام را از استپ هاي روسيه از نژاد اسلاو به ايران بكشاند. در سال اول سلطنت كوروش خداوند آن چه را كه توسط ارمياي نبي فرموده بود به انجام رسانيد. او كوروش را بر آن داشت تا فرماني صادر كند و آن نوشته را به سراسر امپراطوري خود بفرستد. اين است آن فرمان : من كوروش امپراطور پارس اعلام ميدارم كه خداوند ، خداي آسمانها تمام ممالك جهان را به من بخشيده و به من امر فرموده كه براي او در اورشليم خانه اي بسازم. هر كه بخواهد مي تواند به آنجا باز گردد.(تورات عهد عتيق غررا 22؛23؛36) مسلماً چنين فرماني از رافت انساني كوروش برنمي خيزد بلكه دستور باز پرداخت سرمايه هاي عقلي و مادي يهود مي باشد. نفوذ يهوديان در هخامنشيان را در جاي ديگر تاريخ در توطئه ها و كودتاي پنهان و پيدا بر عليه كمبوجيه و برديا شاهان هخامنشي كه به مخالفت با يهوديان بر مي خيزند مي توان مشاهده كرد،كه به ظهور داريوش ختم مي شود.اگر چنانچه اين آرياييها و پارسيان به جبر شمشير وارد سرزمينهاي ايران نشده و اشغالگر و خون ريز نبوده اند و با حمايت مردمان ساكن در ايران روي كار آمده اند چطور مي توان قبول داشت كه لشكر هاي كوچك و بي نام و نشان مقدوني و اسلام توانسته است به اين راحتي امپراطوري عظيم را در نوردند و در مدت كوتاهي بر مقدرات ايران حاكم شوند. چرا نياكان ما نامهاي اسكندر ، تيمور ، چنگيز و انبوه نامهاي عربي را داشته اند ولي يك نفر پير مرد هفتاد هشتاد ساله به نام كامبيز ، اردشير ؛كوروش و داريوش نداريم.؟!!
. کوروشی رو که به قول پان ایرانیست همه دنیا می شناسند، چرا در کتابهای شعرایی مثل سعدی و حافظ و فردوسی که دیگه از مشاهیر ایران نوشته، حالا به خوبی یا بدی، حتی نامی ازش برده نشده؟؟؟
چرا کوروش فقط و فقط از دوران پهلوی به بعد اسم و رسم پیدا کرد؟؟؟
بگیم حالا شاههای قبلی فکرشون تو عیش و نوش بوده و رضا پهلوی و پسرش فقط تاریخدان بودند و اهل فضل و ادب و … !!!!!!!!!!! (با اون کتاب سوزونشون تو تبریز) فردوسی که اسمش دهنتون رو پر کرده چی؟؟؟ کسی که تا جمشید هم رفته بود قدمت شعراش … کوروش رو این وسط جا انداخته؟؟؟
میگی تخت جمشید تو دوران پهلوی کشف شده؟؟؟ و فردوسی اطلاعی از کوروش نداشته حتما؟؟؟ پس این همه اطلاعات از کیکاووس و جمشید و فریدون و ضحاک رو از کجا آورده؟؟؟ از داستانهای حماسی که سینه به سینه منتقل شده … درسته؟؟؟ پس چرا داستان پادشاه به قول شما مقدسی چون کوروش سینه به سینه منتقل نشده؟؟؟ برای اسکندر جانی و قاتل به قول شماها، تو سینه ها جای داستان بود، که داستان آب حیاتش تو شاهنامه نوشته شده، برای کوروش کبیر و مقدس نبود؟؟؟

یهودیان سابقه طولانی و توانایی خاصّی در تاریخ سازی و تحریف تاریخ و ارتباط دادن مسائل تاریخی، نه چندان مهم، با یکدیگر دارند و همیشه این توانایی را در خدمت منافع سیاسی خود به کار گرفته اند؛ چنانکه با تشکیل دولت اسرائیل، سران آن دولت که قصد نزدیکی با رژیم پهلوی حاکم در ایران را داشتند، رفتار کورش با یهودیان را به قدری بزرگ نشان دادند که حتی در منابع قدیم و جدید مربوط به هخامنشیان، ردپایی از آنها یافت نمی شد. «پل فیندلی»، نماینده مجلس نمایندگان امریکا، در کتاب «فریبهای عمدی» می نویسد:
«قسمت عمده جعلیات و افسانه ها درباره اسرائیل ساخته و پرداخته متعصبین مذهبی اعم از یهودی و مسیحی است که طی سالیان متوالی آن را تکرار کرده اند تا حدی که الان در جهان به عنوان واقعیت پذیرفته شده است.»
البته توانایی صهیونیست ها تنها دلیل موفقیت آنها در استفاده از باستان گرایی برای پیشبرد مقاصدشان نبود، بلکه باستان گرایی افراطی حکومت پهلوی زمینه مناسبی برای موفقیت صهیونیست ها فراهم کرده بود.
دکتر زوی دوریل، رئیس هیات نمایندگی اسرائیل در تهران، در مقاله ای در روزنامه اسرائیلی «یدیعو اخرنوت» در مورخه ۲/ ۱/ ۱۹۶۴ می نویسد:
«وقتی برای افراد تحصیل کرده ایرانی صحبت می کنم کافی است اظهارات خود را از داستان استر شروع کنم. تا فورا از علاقه و توجه آنها برخوردار شوم.»
این شیوه به الگویی برای تمام مقامات اسرائیلی تبدیل شد. تا در هر محفلی و مراسمی شروع سخن را به قدردانی از کورش و داستان استرومردخای اختصاص دهند و به قول «دوریل»، روشنفکران و مقامات نیز مشتاقانه به این حکایات گوش می دادند.
*اسحق رابین، نخست وزیر اسرائیل، در سال ۱۳۵۷ در خانه کوروش و در جمع یهودیان ایرانی الاصل طی سخنرانی ای گفت: «به عقیده من بنیانگذار اصل صهیونیسم که به غلط به هرتصل (تئودور هرتصل) اطلاق می گردد اما این لقب در حقیقت برازنده کوروش کبیر است که برای نخستین بار اجتماع یهودیان را در ارض مقدس ممکن ساخت و از این رهگذر تمامی یهودیان جهان را رهین منت خود ساخت… و شاهنشاه ایران (محمدرضا پهلوی )میراث دار راستین کوروش کبیر است.
*بایگانی وزارت امور خارجه، نمایندگی تل آویو
* واقعیت آن است که باستان گرایی تاریخی و به عبارتی تاریخ نگاری باستان گرایانه به نوعی با یهودی گرایی نیز همراه بوده است. این مسئله، هم در دوره پهلوی اول به علت نفوذ چهره های برجسته ای چون محمدعلی ذکاالملک فروغی و میرزا ابراهیم خان قوام الملک شیرازی که یهودی الاصل بوده اند، مشهود است و هم در عصر پهلوی دوم که حضور و نفوذ گسترده یهودیت صهیونیستی در عرصه تاریخ نگاری و تاریخ سازی به خوبی مشهود است.
* برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب پل فیندلی، فریب های عمدی، حقایقی درباره روابط ایران و اسرائیل، ترجمه محمدحسین آهوئی
مراجعه کنید.
* چشمها را باید شست /جور دیگر باید دید.


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
چرا نظر منو حذف کردین.اگه به قول خودت یک بار میتونم اون نظرو تو سایت بذارم چرا حتی برای یکبار هم که شده جوابمو ندادی.و اما سوال من اینه که چرا در ايران تا روي كار آمدن رضا شاه در هيچ سند ؛دست خط، داستان يا شعري به اسامي نظير بيژن، منيژه ، فرامرز ،داريوش يا كوروش بر نمي خوريم؟ يا چرا هيچيك از پدر بزرگ هاي ما نام ايراني(فارسي) ندارند…


توهین به کورش کبیر در دانشگاه تبریز
چرا تاریخ ایران رو باید از بریتانیاییها یاد بگیریم از آلمانها از….آخه چرا بریتانیایی میاد کتیبه های ایران رو میخونه اما تا حالا حتی یک نفر ایرانی نتونسته اون کتیبه ها رو (تازه اگه واقعی باشند)بخونه و تنها کاری که از دست تاریخدان ایرانی برمیاد اینه که متن انگلیسی یا آلمانی اون کتیبه ها رو ترجمه کنه.چقدر بدبختیم ما خدا…
خدا میدونه جسد کدوم زن یا مرد یا یک سرباز گمنامی توی اون قبر که به سبک یونانی!!!!!!!(واقعا جای تعجب داره)خوابیده که مشتی وطن بربادده به اون گور میگن مقبره کوروش…


رفسنجانی: تجزیه آذربایجان و بلوچستان پس از انتخابات
در زبان عامیانه به جای کلمه فرهنگ از کلمه اوز öز استفاده می کنیم.در ضمن میدونید که در مورد اوستا هم ۳هزار سال اختلاف زمانی وجود دارد.و یک چیز دیگه مگر کلمه فرهنگ چند ساله که تو پارسی استفاده میشه.یه سوال دیگه دارم اینکه تو زبان پارسی به صدای سگ چی میگند


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به تاریخچه پان تورکیسم:متاسفانه در جامعه و بویژه درمراکز علمی و …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners