مشکل شما اما این است که در بهترین حالت اصلا …

دیدگاه فرستاده شده در چگونه آیت الله بروجردی نظریه نسبیت را به انیشتین آموزش داد نویسنده: Admin.

مشکل شما اما این است که در بهترین حالت اصلا نمی دانی درباره چه صحبت می کنی!

اولا کجا جقایق سانسور شده که شما آمارش را هم گرفتی و مطمئن شدی اندازه ی سانسور اش نود درصد است؟ بخش نظرات که باز است و هر کس هر چه می خواهد (بجز لغات رکیک فخاشی که بطور خودکار حذف می شود و مطالب جانک/جفنگ) می نویسد. اما در طرف دیگر عمله اسلام و سربازان اینترنتی امام خامنه ای هر نوع صدای مخالف را سانسور می کنند و بیست و چهارساعته هر ترفندی از رفقای چینی و روسی شان یاد گرفتند را بکار می برند که همین یک پنجره را حذف کنند؛ این از بابت سانسور.

اما برسیم به اینکه من باید «دونه دونه آیات علمی قرآن را نقض کنم». در قرآن یکی هم آیه علمی نیامده که لزوما و مشخصا یک پدیده ی علمی را پیش بینی کند. وقتی می گوییم لزوما مفهومش این است که شما مفروضات و استدلالی را مطرح کنی که ضرورتا از آن مفروض و استدلال نتیجه مورد نظر شما حاصل شود و نه اینکه تفسیر خودت را از یک آیه بنویسی و ادعا کنی که فی لالمثل این همان نظریه کوانتوم است یا فلان آیه منظورش نظریه جنرال رلتیویتی بوده؛ قسم اول وجود خارجی ندارد یعنی هیچ سند علمی و نوشته علمی که مشخصات یک نوشته علمی را داشته باشد در قرآن نیست. این گفته ها برای پای منبر ملایان خوب است ولی فراتر از آن کاربرد ندارد.

هر چیزی هم که در محدوده جهان فیزیکی نیست (پدیده های فراطبیعی مثل روح یا جهان پس از مرگ، وجود خدا، هکذا) امکان ابطال پذیری ندارد چون اساسا در جهان فیزیکی نیست صرفا پدیده های موجود در جهان فیزیکی را می شود ابطال (falsify) کرد. برای رد قرآن اما لازم نیست همه اش را ابطال کنید کافی است نشان دهید فقط یکی از ادعاها (مانند داستان آدم و حوا) نمی تواند درست باشد–به فرض که به ابزاراتی چون تفسیر/هرمنیاتیک/ماله کشی دینی متوسل نشویم–آنوقت این کتاب نمی تواند کلام آفریننده جهان باشد.

Admin همینطور نوشت:

چگونه آیت الله بروجردی نظریه نسبیت را به انیشتین آموزش داد
سلام طلبه،
من یک سال گذشته را به علت حمله سایبری اوباش امام خامنه ای و مشغله خارج از دنیای اینترنت مدتی مرخصی بودم بنابر این قدری دیرتر پاسخت را می نویسم که امیدوارم دلخور نشوی!

مطلبی که شما اینجا اشاره می کنی جابه جا گرفتن دو مفهوم به ظاهر مشابه ولی در باطن مجزا است. بله درست است همه این کسانی که اشاره کردی و برخی شان (فقط برخی شان) آثار فلسفی یا علمی درخور دارند تحصیلات مذهبی داشتند. ولی این برخی افراد در دورانی زندگی کردند که تنها مکان موجود برای کسب دانش همان ملاخانه ها و مکتب ها بوده. یعنی مکاتب علاوه بر آموزشهای مذهبی، مباحث علمی مربوط به آن دوران را هم تدریس می کردند. به عبارت دیگر هیچ آدم عاقلی در روزگار ما برای کسب دانایی دانشگاه های معتبر را رها نمی کند که حوزه قم را ببیند!

شما از دوران مشروطه به روزگار ما را نگاه کن تمام کسانی که سرشان به تنشان می ارزیده و مطلب دانشورانه تولید کردند (مانند کسروی یا تقی زاده) از همان ملاخانه ها درآمدند و دیگر پایشان هم آنجا نگذاشتند. نگاه کن ظرف دویست سال گذشته که جهان در تولید علم و فناوری رشد شتابان داشته و تمام دانش دنیا تقریبا در همین دوران تولید شده، شما تولیداتتان چه بوده و چند اثر علمی یا فلسفی از داخل این حوزه ها بیرون آمده. پاسخ این است که حوزه ها و ملاکده ها نه فقط چیز درخوری تولید نکردند بلکه بزرگترین نقش را از انقلاب مشروطه و پیش از آن در گمراهی و بیچارگی ملت ایران و به قهقرا کشیدن جامعه ایرانی داشتند.


دیدگاههای دیگر Admin

ایرادات منطقی برهان صدیقین ملاصدرا در اثبات وجود خدا
چیزی که من برای شما نوشتم اینکه از مفروض ملاصدرا که خدا کمال مطلق است با درک این گزاره که کمال مطلق مفهوم مجرد و انتزاعی است (به شرط پذیرش نظر افلاطون) می شود نتیجه گرفت خدا وجود ندارد و نه اینکه گزاره ی «خدا وجود ندارد» را مستقلا مطرح کرده باشم.

شماره ی سوم از مفروض ملاصدرا–که استدلال و مفروضات در دانشنامه استنفورد هم آمده و از آنجا پیوند دادم–از مقروضات برهان آنتالاجیک انسام و دکارت هم هست که کانت به درستی خطا بودن آن را نشان داد. انسام و دکارت هم مانند ملاصدرا چیزی را ثابت کردند که آن را فرض کرده بودند!

روی پیوندی که برای آن مطلب مجزا در نوشته قرار دادم کلیک کنید و ایراد برهان آنها را ببینید.


دلایل ۵۰ تن از برجسته ترین دانشمندان جهان که به وجود خدا یا درستی مذهب باور ندارند
انسان از ماده ساخته شده و اینکه جهان چطور وجود آمده و حتی اگر خودبخود بوجود نیامده باشد اثبات وجود خدا نیست . این ادعا یک مغالطه منطقی است به نام دوالحدین جعلی.

https://en.wikipedia.org/wiki/False_dilemma


دلایل ۵۰ تن از برجسته ترین دانشمندان جهان که به وجود خدا یا درستی مذهب باور ندارند
«ساخته شدن انسان از گل» فرضیه نیست؛ باور مذهبی است.

فرضیه حدس و گمان علمی است؛ یعنی بر پایه ی آنچه می دانیم و آنچه صدق آن اثبات شده، گمان های جدیدی مطرح می کنیم که باید بصورت روشمند بررسی شوند تا تایید یا رد شوند؛ اگر تایید شوند نظریه علمی می شوند و اگر رد شوند هم که مردود می شوند. اگر ابزار ابطال کردنشان هم در دسترس نبود معوق می شوند به آزمایشات آینده؛ و اگر ابطال پذیر (falsifiable) هم نباشند اساسا فرضیه نیستند.

گزاره یا ادعای پدید آمدن «انسان از گل» ابطال پذیر است، چون مادی است و چون ابزار روشمند در جهان مادی برای تایید کذب یا صدق آن وجود دارد؛ فرضیه نیست چون پایه اساس علمی ندارد و اساس آن مذهب است؛ و مردود شده چون خلافش به اثبات رسیده است.


ایرادات منطقی برهان صدیقین ملاصدرا در اثبات وجود خدا
این گزاره که «خدا نیست» از مفروض ملاصدرا است و نه یک ادعای مستقل؛ یعنی اگر مفروض درست باشد بطلان برهان حاصل می شود.


عقاید رازی درباره ی اسلام و قرآن: قرآن دروغ است و پیامبران شیادان اند
اگر مخاطب نویسنده متن است، آنوقت من جایی به کسی توهین نکردم. ضمن اینکه این مقدسات اصلا چیست که به آن توهین نشود؟ یا یک گزاره صحیح است یا نیست. در اینجا فی المثل یا قرآن کلام خدا است یا نیست و ما سندی داریم که این گزاره را اثبات کند یا نکند؛ مقدس بودنش چه مفهومی دارد؟

بسیاری از بومیان آفریقا معتقد به قربانی کردن کودکان برای خدایان بودند آیا ما مجازیم به مقدساتشان احترام بگذاریم یا قاعده اعتقاد به مقدسات فقط مشمول مقدسات ما می شود؟

پیامبران از جمله پیامبر عزیز اسلام خواستن که نوع بشر آدم بشه حالا یکی یا گروهی میخان که آدم نشن گناه اونا چیه؟کشتار سرخپوستان هم نعوذبالله لابد کار پیامبر ما بوده ؟!!قتل عام ارمنی ها هم همینطور؟!قتل عام مسیحیان هم همینطور؟!کلاه خود را قاضی کنیم تهمت نکنیم پیامبر خون دل خورد تا ماها

این یک ادعا است که سندی ندارد. یعنی ما این «پیامبران» را سراغ نداریم (خارج از منابع مذهبی) که درباره عملکردشان قضاوت کنیم. مثلا مدارکی دال بر وجود ابراهیم یا موسی وجود نداشته و برخی اصلا وجود این افراد را افسانه های قوم یهود می خوانند. بسیاری از این افسانه های مذاهب هم با مستندات تاریخی همخوانی ندارد.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به مشکل شما اما این است که در بهترین حالت اصلا …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners