عید نوروز و دروغهای پان ترک ها

منظور از اطلاق عنوان «ترکـ» در این مقاله صرفا مردم ترکتبار است که در طول تاریخ به این نام شهرت داشتند و نه مردم آذربایجانی که بعدها ترکزبان شدند.

همچنین آن دسته از مردمی که خود را به این نام می خوانند و بر آن اصرار می کنند اگرچه ترکتبار نباشند اما از آن جهت که در انقیاد و تحت سیطره ی فرهنگ بیگانه هستند باید به همین عنوان شناخته شوند.

این شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید //گفت با واعظ که: «آنجا غارت و تاراج هست؟»

گفت: «نی!»، گفتا: «بتر باشد ز دوزخ آن بهشت //کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست»

— بهارستان جامی

در چند سال گذشته و در ادامه ی روند جعل تاریخ و هویت ملی ,پان ترکیستها ادعاهایی را متوجه شخصیتها ,سنتها و آیینهای ایرانی کردند . از جمله شخصیتهایی که یکباره ترک شدند می توان به بابک خرمدین , ابن سینا ,مولوی , نظامی, بیرونی ,زرتشت و حتی رستم !! اشاره کرد و از جمله جشنها و مراسمی که در یکی دو سال اخیر بیشتر مورد توجه ایشان قرار گرفت, چارشنبه سوری ,یلدا و «عید نوروز» است.

ترکان در طول تاریخ مشخصا قومی کوچرو بودند که مدنیت نداشتند و طبعا از مواهب و مصادیق تمدن نیز بی بهره بودند. بر طبق دانشنامه بریتانیکا که از بسیاری جهات معتبرترین دانشنامه به زبان انگلیسی است, موطن اصلی ترکان «اغوز» یا «اگوز» تا حداقل قرن یازدهم میلادی استپهای آسیای مرکزی و مغولستان بود و بنابر این نسبت دادن آیین نوروز که چند هزار سال در کشور و منطقه ی ما پیشینه دارد به این گروه, از اساس ادعای بی پایه و لاغی است.

Oğuz, also spelled Oghuz, or Ghuzz, confederation of Turkic peoples whose homeland, until at least the 11th century ad, was the steppes of central Asia and Mongolia.

کهن ترین اثر ادبی به زبان ترکی در ایران بیش از چند سده قدمت ندارد و این ملت جعلی که نه ادبیات کلاسیک دارد و نه آداب و سنن ملی و نه مشاهیر و مفاخر تاریخی برای ساختن یک هویت جدید ناچار از تحریف تاریخ و دزدی از ملتهای دیگر است. این رویکرد نخستین بار چند دهه ی پیش توسط بازماندگان عثمانی و ترکیه امروزی آغاز شد که به صورت گسترده جعل تاریخ کردند. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی, جمهوری تازه استقلال یافته ی آذربایجان (اران) هم برای بقای خود و ایجاد هویت ملی ,ناچار همان طریقه را در پیش گرفت.

متاسفانه شیوه ی پان ترکیستها در دزدی تاریخی همان شیوه ی اسلاف فرهنگی شان است. ترکان آنجا که می توانستند غارت می کردند و هر جا که قادر به دزدی نبودند شیوه ی تخریب و نابودی را در پیش می گرفتند. پان ترکیستها هم در کوششهایشان برای سرقت فرهنگی از تمدن ایرانی هر آنچه را که بتوانند جعل می کنند و به خودشان نسبت می دهند و آنجا که از دزدی مفاخر تاریخی و فرهنگی ما بازبمانند, سعی در لجن مال کردن و بی ارزش کردن آن می کنند چنانکه در مورد «فردوسی» همین رویه را در پیش گرفتند.

ترکان اصیل آن اندازه در طول تاریخ به قتل و غارت پرداختند که واژه ی ترک هم معنی اجحاف و ستم, تعدی و دست اندازی شد. در ادبیات کلاسیک ایران موارد بسیاری است که به «ترک» و «ترکی گری» اشاره شده و چند نمونه را می توانید از اینجا ببینید. در زبان پارسی «ترکی کردن» به معنای ظلم و ستم کردن است:

ترکی کردن ؛ اشتلم . (فرهنگ رشیدی ). کنایه از اشتلم باشد. (انجمن آرا). ظلم و اشتلم کردن . (غیاث اللغات ). کنایه از عنف و اشتلم کردن . (آنندراج ). جور و خشونت کردن . زمختی و اعتساف . ستم کردن

این ویژگی تنها منحصر به زبان پارسی نیست و در بسیاری از زبانهای اروپایی و از جمله زبان انگلیسی یکی از معانی لغت «ترک», ستمکار , حیوان صفت و وحشی است برای نمونه نگاه کنید به شماره ی هشت از معانی که این لغتنامه برای لغت ترک برشمرده و نمونه های فراوان دیگری هم از این دست موجود است.

a cruel, brutal, and domineering man

علی رغم اینکه آذریان ایرانی اساسا ترکتبار نیستند, اشاره به سوابق و ماهیت تاریخی قوم «ترک» و «ترکان» هم لزوما به این معنا نیست که ترک تباران امروزی را باید با همان ویژگی ها, وحشی یا غارتگر بدانیم. اما ذکر این مستندات از جهت روشن شدن موضوعاتی که به جعل تاریخ و هویت ملی ما مربوط باشند, ضروری است.

سال گذشته مقاله ای سراسر تحریف با عنوان «عید نوروز میراث ملی ترکها» توسط شخصی با نام «ندا کامران کشتیبان» منتشر شد که نوروز را میراث ملی ترکان می دانست. متاسفانه همان موقع به ایشان پاسخ داده نشد تا امسال و در چند هفته ی گذشته شاهد سیل مقالات و جعلیات تازه ای درباره ی هویت ترکی و غیر ایرانی نوروز نباشیم.

کافی است خوانندگان این مقاله عباراتی مانند «نوروز» و «ترک»را در یک موتور جستجوگر جستجو کنند تا به صدها و شاید هزاران مطلب جعلی از وبسایتها و وبلاگهای پان ترکیستی برسند. متاسفانه پاسخ دادن به همه ی این مطالب از عهده ی ما خارج است اما در ادامه کوشش می کنم تا تحریفات دو نمونه از این نوشته ها را نشان دهم .همچنین از مطالبی که در دو هفته ی اخیر مورد توجه قومگرایان قرار گرفت و از دلایلی که مرا واداشت این مقاله را بنویسم,جعل محتوای یک دعوتنامه ی مهمانی در سازمان یونسکو است که پان ترکیستها آن را سند اصالت ترکی نوروز نمایش می دادند!

از آنجا که عمدتا مخاطبین ایشان به زبان انگلیسی آشنایی ندارند این نوشته به سرعت فراگیر شد. در این دعوتنامه گفته شده که به توصیه ی جمهوری آذربایجان یک مجلس رقص و موسیقی برای بزرگداشت نوروز در تاریخ بیست و یکم مارچ سال دو هزار و ده برگزار می شود و از کشورهایی نام برده شده که این مراسم را جشن می گیرند( از جمله ایران و جمهوری آذربایجان). این نوشته در واقع دعوتنامه ای برای شرکت در همان مراسم است که جمهوری آذربایجان(اران) ترتیب داده و در هیچ جا به آذربایجانی بودن یا ترکی بودن نوروز اشاره نشده! همان موقع با جستجو در سایت سازمان ملل متحد, سند ثبت رسمی نوروز در فهرست میراث جهانی را یافتیم و بارها توسط ایراندوستان در سایتها و شبکه های اجتماعی منتشر شد اما گویا پان ترکیستها ترجیح دادند آن دعوتنامه ی مهمانی را به عنوان سند آذربایجانی و به زعم ایشان ترکی بودن نوروز باور کنند.

در سند ثبت نوروز از وبسایت رسمی سازمان ملل متحد که بر خلاف دعوتنامه ی پیشین, سند رسمی ثبت نوروز در شمار میراث معنوی بشریت طی هفتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی است, گفته شده که ریشه ی نوروز از مردم «پارسی» تبار یا (پرشین) است:

The General Assembly this afternoon recognized the International Day of Nowruz, a spring festival of Persian origin

بنابر این نوروز با عنوان «پرشین» به ثبت جهانی رسیده است.

همینطور می توانم به دانشنامه بریتانیکا به عنوان یک مرجع کاملا علمی اشاره کنم . که در اینجا هم گفته شده نوروز متعلق به زرتشتیان و پارسیان است.

the New Year festival often associated with Zoroastrianism and Parsiism. The festival is celebrated in many countries, including Iran, Iraq, India, and Afghanistan. It usually begins on March 21, which in many of these countries is the first day of the new year.

Among the Parsis, the Nōrūz (“New Day”) is a celebration that warrants the performance of five prescribed liturgies: the Āfringān, prayers of love or praise; the Bāj, prayers honouring yazatas (“ones worthy of worship”) or fravashis (“preexistent souls”); the Yasna, a rite that includes the offering and ritual drinking of the sacred liquor haoma; the Fravartigan, or Farokhshi, prayers commemorating the dead; and the Satum, prayers recited at funeral feasts. Throughout the day, Parsis greet one another with the rite of hamāzor, in which one’s right hand is passed between the palms of another. Words of greeting and good wishes are then exchanged.

مع الوصف ذکر دو نکته در اینجا ضروری است نخست اینکه لغت «پرشین» یا «پرشیا» صرفا در معنای پارس, یا استان فارس و پارسی کاربرد ندارد و به همه ی ایرانیان اطلاق می شود چنانکه تا پیش از سلطنت رضا شاه که دستور داد در مکاتبات بین دول تنها از نام ایران استفاده شود, در اسناد رسمی و مکاتبات دولتی هم کشور ما «پرشیا» و مردم آن «پرشین» نامیده می شدند. با این تعریف نتیجه می گیرم نوروز ریشه ی ایرانی دارد و متعلق به همه مردم ایرانی تبار از آذربایجان و کردستان تا تاجیکستان است.

نکته ی دیگر اینکه اگرچه نوروز به عنوان میراث همه ی بشریت به ثبت جهانی رسیده اما این بدان معنا نیست که هویت و ریشه های آن تغییر می کند. این مغلطه ی رایجی است که متاسفانه برخی قومگرایان به آن علاقه دارند!

همانطور که مثلا شکسپیر یک نویسنده ی جهانی و در زمره افتخارات بشری است و ما نمی توانیم استدلال کنیم چون او متعلق به همه بشریت است پس ایرانی یا ایرانی تبار است! یا فی المثل همانطور که سال نوی مسیحی یک رویداد جهانی است و چینیان هم آن را جشن می گیرند اما هیچگاه ادعای چینی بودن آن را نمی کنند, نوروز را هم همه ی دنیا و از جمله مردمان ترک تبار می توانند جشن بگیرند اما این مسئله آن را تبدیل به جشن ترکی یا جشنی با ریشه ی ترکی نمی کند!

و اما در پاسخ به مقالات پان ترکیستی:

مقاله «ندا کامران کشتیبان»با عنوان «نوروز میراث ملی ترکها»

در این مقاله چنین آورده شده :

در فارسي لغتي براي بايرام وجود ندارد و عيد يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت جشن نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است.

در پارسی واژگان بزم, سور ,مهمانی و جشن را به جای عید به کار می بریم. جشن هم لغتی از زبان پارسی اوستایی است و همانطور که مرحوم دهخدا از قول ابراهیم پورداوود آورده:

آقای ابراهیم پورداود در جلد یکم کتاب یسنا نوشته اند: لغت جشن نیز در فارسی از لغت یسن اوستائی به یادگار مانده است چون اصلاً تمام اعیاد دینی بوده مانند عید فروردگان و عید مهرگان و در این اوقات بخصوصه به ستایش و پرستش و مراسم دینی میپرداختند یا به عبارت دیگر یزشنه میکردند از این جهت روزهای متبرک را جشن خوانده اند. (یسنا ج 1 صص 25 – 24). شادی و عیش و کامرانی و مجلس نشاط و مهمانی و به معنی عید هم هست .چنان که اگر گویند جشن نوروز مراد عید نوروز باشد. (برهان قاطع). بزم . سور. مهمانی . ضیافت

برای اینکه پان ترکیستها ادعا نکنند زبانی به نام پارسی اوستایی وجود ندارد چنانکه قبلا کرده اند! بار دیگر دانشنامه بریتانیکا می تواند به حافظه ی تاریخی ایشان کمک کند

اما فرض می کنیم که نویسنده ی این مهملات راست بگوید و در فارسی لغتی برای عید نداشته باشیم و لغت «جشن» هم ترکی باشد! آیا این بدین معنا است که پارسی زبانان عید هم ندارند؟ این مغلطه من را یاد استدلال پان ترکیست دیگری می اندازد که می گفت فارسها لغتی برای دیوار ندارند! و دیوار ترکی است !! و چون دیوار ترکی است و تخت جمشید هم دیوار دارد نتیجه می گیرم که تخت جمشید را هم ترکها ساختند!( لازم به توضیح نیست که دیوار اصلا ریشه ی ترکی ندارد)

در مورد گفته ی کشتیبان, اساسا اگر این نوع استدلال را معتبر بدانیم پس باید بپذیریم برای نمونه ترکها هم که از لغت اروپایی «کولتور» به معنای فرهنگ استفاده می کنند چیزی به نام فرهنگ هم ندارند

در ادامه آورده:

در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنده كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

هیچکدام از این طوایفی که نام می برد ترک نیستند من سه مقاله ی هوری ها ,اورارتورها و مانناها را از دانشنامه بریتانیکا اینجا قرار می دهم چون برای دریافت مقالات کامل در نشانی اینترنتی آن حتما باید عضو سایت شوید.

در مورد هوری ها

در پیرامون هوریها آمده:

one of a people important in the history and culture of the Middle East during the 2nd millennium BC. The earliest recorded presence of Hurrian personal and place names is in Mesopotamian records of the late 3rd millennium; these point to the area east of the Tigris River and the mountain region of Zagros as the Hurrian habitat. From then on, and especially during the early 2nd millennium, there is scattered evidence of a westward spread of Hurrians. An even greater westward migration, probably set in motion by the intrusion of Indo-Iranians from the north, seems to have taken place after 1700 BC, apparently issuing from the area between Lake Van and the Zagros. Evidence indicates that the Hurrians overthrew the Assyrian rulers and subsequently dominated the area. East of the Tigris the flourishing commercial centre of Nuzu was a basically Hurrian community, and Hurrian influence prevailed in many communities of Syria. Hurrians likewise occupied large sections of eastern Anatolia, thereby becoming eastern neighbours and, later, partial dependents of the Hittites.

Yet the Hurrian heartland during this period was northern Mesopotamia, the country then known as Hurri, where the political units were dominated by dynasts of Indo-Iranian origin. In the 15th century BC the Hurrian area ranging from the Iranian mountains to Syria was united into a state called Mitanni (q.v.). In the middle of the 14th century, the resurgent Hittite Empire under Suppiluliumas I defeated Mitanni and reduced its king, Mattiwaza, to vassalage, while Assyria seized the opportunity to reassert its independence.

Despite political subjection, the continued Hurrian ethnic and cultural presence in Syria and the Cilician region (Kizzuwadna) strongly influenced the Hittites. The carvings at Yazılıkaya, for instance, suggest that the official pantheon of the Hittite Empire was thoroughly Hurrianized; Hittite queens had Hurrian names; and Hurrian mythology appears in Hittite epic poems.

Except for the principality of Hayasha in the Armenian mountains, the Hurrians appear to have lost all ethnic identity by the last part of the 2nd millennium BC.

در مورد زبان هوریها آمده :

extinct language spoken from the last centuries of the 3rd millennium BCE until at least the latter years of the Hittite empire (c. 1400–c. 1190 BCE); it is neither an Indo-European language nor a Semitic language. It is generally believed that the speakers of Hurrian originally came from the Armenian mountains and spread over southeast Anatolia and northern Mesopotamia at the beginning of the 2nd millennium BCE. Before the middle of the 2nd millennium BCE, parts of Hurrian territory were under the control of an Indo-Aryan ruling class, the Mitanni, whose name was incorrectly applied to the Hurrians by early researchers.

Many sources for the language exist, including an extensive Hurrian-Hittite bilingual and numerous passages marked hurlili ‘in Hurrian’ found among the cuneiform tablets discovered in the ruins of the Hittite archives at Hattusa (near the modern town of Boğazkale, formerly Boğazköy, Tur.). Other Hurrian texts have been found in the cities of Urkish (Mardin region, c. 1970 BCE), Mari (on the middle Euphrates, 18th century BCE), Amarna (Egypt, c. 1400 BCE), and Ugarit (on the coastline of northern Syria, 14th century BCE). Amarna yielded the most important Hurrian document, a political letter sent to Pharaoh Amenhotep III.

Hurrian constitutes the sixth language of the Hittite archives—after Sumerian, Akkadian, Hattian, Palaic, and Luwian. The later Urartian language is thought to be descended from the same parent language as Hurrian.

همانطور که اشاره شده هوریها مردمانی هستند که در هزاره ی سوم پیش از میلاد به منطقه آمدند و کشوری که به نام «هوری» ها می شناسیم حکمرانانی هند و ایرانی( یکی از شاخه های اقوام آریایی) داشت و در مورد زبان ایشان می گوید که نه زبان هندو اروپایی بوده و نه از زبانهای سامی همینطور می گوید به جز بخشی از هوریها در کوههای ارمنستان بقیه ی ایشان در هزاره ی دوم پیش از میلاد (یعنی در حدود سه تا چهار هزار سال پیش) به کل هویت قومی خود را از دست دادند.

هیچ سخنی در این مقاله از ترک بودن ایشان و آغوز بایرامی! و میراث ترکی شان نیست. در مورد هوری ها یک صفحه ی کامل شامل مقالات مرجع هم در سایت آذرگشنسپ وجود دارد

در مورد «مانا» یا «ماننا» ها

ancient country in northwestern Iran, south of Lake Urmia. During the period of its existence in the early 1st millennium BC, Mannai was surrounded by three major powers: Assyria, Urartu, and Media. The Mannaeans are first recorded in the annals of the Assyrian king Shalmaneser III (reigned 858–824 BC) and are last mentioned in Urartu by Rusa II (reigned 685–645 BC) and in Assyria by Esarhaddon (reigned 680–669 BC). With the intrusion of the Scythians and the rise of the Medes in the 7th century, the Manneans lost their identity and were subsumed under the term Medes. Place-names and personal names in Mannai are thought to be in a dialect related to the Hurrian language of the Hittite empire.

اینجا گفته شده که ماناناها با ورود سکاها (که از اقوام ایرانی تبار هستند) و مادها در قرن هفتم پیش از میلاد هویت خودشان را از دست دادند و اساسا جزو مادها دسته بندی می شوند در مورد این طایفه تصور می شود که زبانشان با زبان هوریها در ارتباط باشد. (باز هم سخنی از ترکانی که علی القاعده تا هزار و ششصد ,هفتصد سال بعد در صحراهای مغولستان بودند نیست.)

در پیرامون اورارتورها:

ancient country of southwest Asia centred in the mountainous region southeast of the Black Sea and southwest of the Caspian Sea. Today the region is divided among Armenia, eastern Turkey, and northwestern Iran. Mentioned in Assyrian sources from the early 13th century BC, Urartu enjoyed considerable political power in the Middle East in the 9th and 8th centuries BC. The Urartians were succeeded in the area in the 6th century BC by the Armenians.

“Urartu” is an Assyrian name. The Urartians themselves called their country Biainili and their capital, located at modern Van, Tushpa (Turushpa). Most remains of Urartian settlements are found between the four lakes Çildir and Van in Turkey, Urmia in Iran, and Sevan in Armenia, with a sparser extension westward to the Euphrates River.

The Urartians had a number of traits in common with the Hurrians, an earlier Middle Eastern people. Both nations spoke closely related languages and must have sprung from a common ancestor nation (perhaps 3000 BC or earlier). Although the Urartians owed much of their cultural heritage to the Hurrians, they were to a much greater degree indebted to the Assyrians, from whom they borrowed script and literary forms, military and diplomatic practices, and artistic motifs and styles.

در مورد اورارتورها هم آمده که زبان و ویژگیهاییشان مربوط و مشابه هوریها بود و از آشوریها تاثیر پذیرفتند.

نویسنده ی پان ترکیست در ادامه می گوید:

عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است

ترجمه ی ساده ی این مهملات این است که چون آذربایجان سردسیر است و دیگر مناطق سردسیر نیست! بنابر این آغاز بهار اول بار از طرف ترکها( که پیشتر از بریتانیکا نشان داده شده تا نهصد سال پیش در استپهای مغولستان بودند) جشن گرفته شد. فلذا نوروز جشن ترکی است!

اما کار به همینجا تمام نمی شود و ادامه ی این مقاله حتی جالبتر است:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو اود يئل تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام (سو چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود (سو) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان (اود چارشنبه سي) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان (يئل چارشنبه سي) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد (يئل) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان (يئل) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.

آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان (تورپاق چارشنبه سي) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام (ايلين سون چارشنبه سي) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال (تورپاق) با قدرت و نيرو و كمك (سو) (اود) (يئل) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي

تزه عومور – تزه تاخيل ايل گلدي

پس چون ترکهای باستانی( که معلوم شد در آذربایجان نبودند!) سردشان می شد و «سو» هم ترکی است و آذربایجان هم آتشکده داشت نتیجه می گیریم که چهارشنبه سوری هم ترکی است و ترکان رفتن سرما را با آن جشن می گرفتند!

در مورد لغت «سور» قبلا توضیحاتی داده شد باز هم از لغتنامه ی دهخدا که نشان می دهد سور در معنای عید و جشن است و از زبان پهلوی آمده :

سور. (اِ) اوستا «سوئیریا» ۞ (صبحگاهی ، روزانه )، پهلوی «سور» ۞ (چاشت صبح ، طعام )، بلوچی عاریتی و دخیلی «سیر» ۞ (عروسی ، نامزدی )، شغنی «سور» ۞ (ضیافت جشن عروسی ). در لهجه ٔ زردشتیان ایران «سور» به معنی عروسی «مجله ٔ پشوتن سال اول شماره ٔ 5 ص 16 ح 11». (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).هنگامه . جشن . طوی . مهمانی . عروسی . (برهان ). مهمانی .(منتهی الارب ). مهمانی و جشن و عروسی و مانند آن . (فرهنگ رشیدی ). جشن . شادی . عروسی

همینطور یک مقاله ی کامل در لغتنامه دهخدا در پیرامون چهارشنبه سوری موجود است و در ایرانیکا (ایرانیکا از لحاظ اعتبار علمی در هر سطح قابل استناد است) به ریشه ی ایرانی آن اشاره شده است.

در ادامه می گوید:

دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند

مراسم جمع مکسر «رسم» است و آنچه را که جمع است نمی توانیم دوباره جمع ببندیم. می توانیم «رسوم», «مراسم» یا «رسم ها» را بکار ببریم! رسومات هم بر خلاف قواعد عربی است. اما این دوست نوروز ناشناسمان, «مراسم ها» یا «مراسمات» بکار برده و جمع مکسر عربی را دوباره جمع بسته که نادرست است و حتی غلط مصطلح هم نیست. نویسنده که در اندازه ی درک این موضوع, مایه و تسلط زبانی ندارد در پیرامون ساختار ترکیبی زبان پارسی چنین استدلال می کند:

. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان (چارشنبه سويي) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه

بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند.

می فرمایند اگر پارسی بود باید می شد «سور چهارشنبه»! چون «چارشنبه سوری» با ساختار زبان پارسی اینطور که ایشان می فهمد ,همخوانی ندارد.

قبلا هم از پان ترکیست دیگری خواندم ,اگر «نوروز» پارسی می بود باید می شد «روز نو» و لابد از این طریق چارشنبه سوری و نوروز ترکی است!

با این وصف «نوجوان» هم که با ساختار مد نظر ایشان همخوانی ندارد و «جوان نو» نیست, فارسی نباید باشد! با توجه به استدلالی هم که درباره ی لغت جشن کرده بود باید نتیجه بگیریم که چون فارسها لغت نوجوان هم ندارند پس نوجوانی هم ندارند, فلذا همگی بزرگسال بدنیا می آیند!

در ادامه آورده:

اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره (يئددي سين) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در (يئددي سين) (هفت سين امروزي) از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي (سريمساق) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين (سو) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

به نظر می رسد بساط نوروز ترکان از هر لحاظ فراهم بود و فقط «هفت سین» را نداشتند که آن هم در اینجا ثابت کردند ترکی است!

در مورد سفره ی هفت سین دانشنامه ایرانیکا می گوید که تاریخچه ی مشخصی از آغاز استفاده از «سین» در سفره نیست اما در مورد خود سفره ی هفت سین (به جز بهره گیری از عناصری با نام سین) دلایل مستدل وجود دارد که متعلق به ایرانیان باستان است.

However, if one considers the sofra of Nowruz as a whole and disregards the letter sin, its essential items perfectly afford reasonable explanation as the reflections of the pastoral and sedentary conditions of ancient Iranians and of their beliefs, especially with regard to the Aməša Spəntas (q.v).

مقاله ی دوم از «مهران بهاری» با عنوان «مراسم و آئينهاي التقاطي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا»

این مطلب بر خلاف مقاله ی پیشین, اخیرا نوشته شده و بقلم «مهران بهاری» یا به قول خودش «مئهران باهارلی» (احتمالا نام مستعار) است.مقاله ی کوتاهی است و من هم مختصر توضیحی می نویسم.

بر خلاف نویسنده ی قبلی, «باهارلی» جاعل حرفه ای تاریخ است و به احتمال قوی از این راه هم تامین معاش می کند. بنابر این با مطالب این شخص باید با دقت بیشتری برخورد کرد چون کوشش می کند نشان دهد که مطالبش علمی است, اما در حقیقت پایه و اساس درستی ندارند.

در مواجه با چنین شرایطی لازم نیست خواننده حتما اطلاعات تخصصی داشته باشد .کافی است سری به یک دانشنامه معتبر بزنید و با منابع مورد استفاده و و گفته های بهاری یا امثال بهاری مطابقت دهید تا اندازه ی دروغهایشان معلوم شود.

باهارلی بیش از سی وبلاگ دارد که در موضوعات مختلف مربوط به تاریخ ,زبان و هویت آذربایجان جعل تاریخ می کند. پیشتر مطلبی هم درباره ی ترک بودن ساسانیان نوشته بود که پاسخش در اینجا موجود است

از عنوان این مقاله جدید شروع می کنم در عنوان آمده :

مراسم و آئينهاي التقاطي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا

اگر در اینجا لغت بیگانه ی «التقاطی» را می بینید که در عربی کاربرد دارد اما در لغتنامه ای مانند لغتنامه ی دهخدا هنوز مدخلی ندارد! بی علت نیست. چون نویسنده دقیقا می خواهد خواننده نداند که چه خوانده ! التقاط کردن به معنای چیزی را از جایی گرفتن است. در اینجا اشاره اش به هویت غیر ایرانی و چندگانه ی این مراسم است همانطور که در ابتدا توضیح دادم ترکها هر چه را که نتوانند بدزدند , ویران می کنند.در مورد نوروز و برخی آیینها که فراگیر شده ,هیچکدام از این دو کار را نمی توانند انجام دهند. پس نقش این عنوان «التقاطی» این است که به خواننده القا کند این مراسم ریشه های (شاید نه ترکی اما )غیر ایرانی دارند.

در این مقاله چنین می آورد:

چهارشنبه سوري، اودگون سورو،Odgün Sürü : آخرين چهارشنبه قبل از ٢١ مارس- يئلين آي. كلمه “سور” كه با كلمات سورسات-سويورسات، سويورقا-سيورغ، سويورگه (ضيافت)، سورچو (مهماندار) و … همريشه است، كلمه اي تركي-مغولي به معني جشن است. اين كلمه تركي ربطي به كلمه سور در زبان پهلوي و يا سرخ در زبان فارسي ندارد. كلمه تركي سور، در تركيبات زير وارد زبان فارسي شده است: سورچراني، سور دادن، ختنه سوران و …. .

خود مراسم چهارشنبه سوري نيز آنگونه كه امروز در ميان فارسان رايج است، قطعيا ربطي به زرتشتيگري، فارسيان، ايرانيت و آريائي گري نداشته، كلا داراي منشاء عربي است. چهارشنبه سوري در اساس مربوط به قيام اعراب شيعي و مختار در خونخواهي امام حسين در عراق ميباشد كه توسط مهاجرين عرب به خراسان منتقل شده است. چنانچه اين سنت در ميان تاجيكها نيز ناشناخته است. در كوه هاي هندوكش يعني جايي كه آرياييان اصيل (در معني زبانشناسانه، يعني گروههاي متكلم به يكي از زبانها و لهجه هاي هند و ايراني) زندگي مي كنند، كسي چهارشنبه سوري را نمي شناسد. بر عكس، اين گروهها همه آنرا كاملا بيگانه تلقي مي كنند. اين واقعيت به اين معناست كه اين آيين، هندي و اروپايي نيست.

در مورد کلمه ی سور پیشتر توضیح دادیم در مورد سورچرانی و ختنه سوران هم بر خلاف ادعای باهارلی ,ریشه ی پارسی دارد.

در لغتنامه ی دهخدا چنین آمده:

این کلمه از «ختنه » عربی و «سور» فارسی که آن علامت احتفال است تشکیل شده . عِذار، عَذیر، عَذیَره . اعذار. مهمانی و جشن ختان .

– امثال :

ختنه سوران قاضی است ؛ مثلی است که برای سورچرانی می زنند چون جشنی برپا شود و جمعی بر آن خوان و جشن نشینند دیگران بتعریض گویند مثل آن است که ختنه سوران قاضی است

در مورد ریشه ی مراسم چهارشنبه سوری هم که با قطعیت می گوید زرتشتی و پارسی نیست ,با قاطعیت باید گفت که دروغ می گوید! در مقاله ی چارشنبه سوری ایرانیکا که نشانی اش را در بالا آوردم ,آمده :

Origin. According to E. Pūr-Dāwūd (pp. 73, 75), the feast of Čahāršanba-sūrī is derived from the Zoroas­trian feast of Hamaspāθmaēdaya, which after the calendar reform under Ardašīr I (a.d. 224-40; see calendars i) was celebrated six days before Nowrūz

می گوید:

علاوه بر آن در زبان و فرهنگ گاهشماري اقوام ايرانيك قديم از روزهاي هفته خبري نبود. تقسيم‌ ماه ‌به‌ هفته و روزهاي هفته ‌اقتباس ‌از تقويم‌هاي ‌عربي ‌است ‌كه ‌آن‌ها نيز از تقويم عبري ‌اتخاذ كرده‌اند. بنابراين در ميان ايرانيكها، چهارشنبه اي نبود كه براي آن سوري گرفته شود. همچنين بسياري از سنن در ارتباط با آتش و فلسفه چهارشنبه سوري، صد درصد بر خلاف اصول و باورهاي زرتشتي است..

در مورد این ادعا که ایرانیها چهارشنبه نداشتند فلذا «چهارشنبه سوری» هم نداشتند! قطعا بامزه تر از «دیوار» نداشتن یا «جشن» نداشتن, «نوروز» نداشتن و نوجوانی نداشتن فارسها نیست که مثالهایش پیشتر آمد!

در ادامه می گوید:

بر افروختن آتشها در اين روز براي جشن گرفتن پيروزي مختار بر قاتل امام حسين و هم‌دستان وي در كوفه و انتخاب روز چهارشنبه به سبب نحس شمرده شدن اين روز در باورهاي خرافي عرب بوده است. اعراب شب چهارشنبه پايان سال را با “سور” (جشن) به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيده اند تا نحسي چنين شب و روزي را بر كنار كنند. برخي از عناصر اين مراسم التقاطي نيز مانند اسم آن (كلمه تركي سور و نحو تركي تركيب چهارشنبه سورو) و فراهم آوردن آجيل متاثر از فرهنگ توركي است (آجيل خود كلمه اي تركي است). نكته ديگر آن كه فلسفه مراسم چهارشنبه سوري در ميان دو ملت ترك و فارس نيز از اساس متفاوت است. در فرهنگ تركي و آزربايجان، چهارشنبه سوري تنها يكي از روزهاي سيستم چهارشنبه ها (سو، اود، يئل، تورپاق) مي باشد. مراسم و سيستم چهارشنبه ها مختص آزربايجان است.

اینکه عربها در بامهایشان آتش روشن می کردند به این معنا نیست که دیگران نمی کردند!

دزد قبلی مدعی بود که چارشنبه سوری ترکی است چون ترکها در مناطق سردسیر سکونت داشتند و این یکی می گوید عربی است! البته به قول خودش عربی اما در التقاط با فرهنگ ترکی! چون بهارلی و دوستانش عادت دارند فرهنگ یا همان «کولتور» خودشان را در «التقاط» با ملتهای دیگر بسازند! حالا از هر جا که دستشان یا بهتر بگویم زورشان رسید! به گمانشان اینکه یک آیین چند هزار ساله هم محصول مشترک باشد, ایده ی بدی نیست.

نوروز، ارگه‌نه قون، Ərgənə Qon: ٢١ يئلين-مارس (اول فروردين). به توركي ارگه‌نه Ərgənə = آريقينا Arıqına به معني معدن و يا كوهپايه، قون Qon به معني محل سكونت است. در ميتولوژي تورك، ارگه‌نه قون موطن اوليه توركان جهان است و عيد نوروز روز خروج توركان از ارگه‌نه قون به راهنمائي بوزقورد است. معادل ارگه‌نه قون در اساطير مجاري “اؤرئك هون Örek Hun” به معني وطن باستاني است.

هر چند آئينهاي نوروزي مراسمي فراملي و جهاني اند، با آنهمه عيد نوروز آنگونه كه امروز در ميان ملل ساكن در ايران و از جمله فارسها مرسوم است، ريشه در عيد “نيسسانو Nissanu” بين النهريني-سومري (در عراق كنوني) و سنن و گاهشماريهاي بابل-آكادي- آسوري- ايلامي داشته و ربطي به قوم فارس، زرتشتيگري، ايرانيت و آريائيان ندارد. نوروز در فرهنگ‏هاي منطقه و از جمله در ميان اقوام سامي از كهن‏ترين زمان‏ها شناخته شده بود و بسياري از جوامع عرب دوره جاهليت آن را جشن مي‏گرفتند. چنانچه الوسي در بلوغ‏ الارب نوروز و مهرگان را دو عيد مردم مدينه پيش از ظهور اسلام معرفي مي‏كند. اما در كتاب اوستا و ديگر متون كهن اقوام ايراني كوچكترين اشاره اي به عيد نوروز و آئينهاي نوروزي نشده است. از مراسم‌ نوروز در دربار شاهنشاهان‌ هخامنشي‌ و اشكانيان ‌نيز اطلاعاتي در دست نيست. بر عكس، كهنترين نشانه اي كه از نوروز به جاي مانده، متعلق است به نخستين خاندان سلطنتي “اور” كه در خاورميانه باستان و عراق فعلي زندگي مي كردند. در اين قديمي ترين نوروز، بنا بر آييني كه ازدواج مقدس محسوب مي شد، رابطه زناشويي ميان الهه آب و خداي باروري صورت مي گرفته است.

همانطور که مشاهده می فرمایید نوروز هم, التقاطی و عربی و سومری و ترکی قاطی است! البته پان ترکیستها پیشتر در مورد سومری بودن ترکان ادعاهایی را مطرح کردند! اما در اینجا تنها بر غیر ایرانی بودن جشن نوروز تاکید دارد.

در مورد ایرانی بودن نوروز بر خلاف ادعای بهاری ,هم ارتباط با آیین زرتشت دارد چنانکه از بریتانیکا مقاله اش را آوردم و هم اساسا با نام ایرانیان به ثبت جهانی رسیده و البته اینکه به قول بهاری عرب جاهلیت هم نوروز را جشن می گرفته التقاط خوبی است

می گوید:

در تشكل هويت عيد نوروز آنگونه كه امروز در ايران شناخته مي شود تركان و آزربايجان سهم تعين كننده اي داشته اند. تثبيت نوروز در موقعيت كنوني آن ناشي از تدابير و زيجهاي امپراطوران و شاهزادگان تورك مانند جلال الدين ملكشاه سلجوقي، هلاكو، غازان خان، اولوغ بيگ، … است. در روايتهاي زرتشتي نيز تشكل نوروز صراحتا با آزربايجان ارتباط داده شده است (ورود جمشيد به آزربايجان و سپس روز جلوس او بر تخت مرصع خود). علاوه بر تركيب نوروز كه بر نحو توركي است، برخي از سنن نوروز اين سنت التقاطي نيز مستقيما ايجاد شده در دربارهاي دولتهاي توركي مي باشند، مانند سنت هفت سين كه براي نخستين بار توسط درباريان دولت تركي آزربايجاني قاجار ايجاد شده است.

تا دو پاراگراف بالاتر اساسا نوروز ارتباطی به زرتشتیان نداشت! و اینجا سخن از روایتهای زرتشتی درباره ی ترکی بودن نوروز است!

از طرف دیگر متوجه می شویم برخی از این مراسم التقاطی (یعنی تا اینجا ترک و سومری و عرب قاطی!) , خیلی هم التقاطی نیست و چنانکه توضیح می دهد در دربار ترکان پدید آمده!

می گوید:

هفت سين: هرچند در خاورميانه از عهد بسيار کهن عدد هفت تقديس ميشده است، اما چيدن هفت سين، آنچنان كه امروز در ميان قوم فارس معمول است، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ موجود به رسم چيدن هفت سين در زبان فارسي، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي فارسي منسوب به دوران امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي است. حتي سياحان و مورخان سده‌ ١٩ در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز در ايران، به ندرت از وجود چنين رسمي در ميان قوم فارس ياد كرده‌اند. تنها هاينريش بروگش، كه در ١٨٦٠ در تهران پايتخت دولت تركي آزربايجاني قاجار حاضر بوده و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه در پايتخت اين دولت تركي و آزربايجاني- كه در آن هنگام اكثريت مطلق جمعيت آن ترك بوده است- مردم با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف “س” در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن نوروز مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين. اين اشارات منفرد همه مربوط به تركان ساكن تهران و آزربايجانيان منسوب به دربار دولت تركي آزربايجاني قاجاري است. بدين ترتيب به نظر مي‌رسد كه سنت هفت سين تركي-دربار قاجاري در سده‌ي اخير و صرفا به سبب تبليغ و معرفي آن از سوي نهادهاي رسمي و رسانه ‌هاي دولتي ايران، در ميان قوم فارس مرسوم و متداول شده است. چنانچه اين رسم هنوز بين تاجيک ها آنگونه که در ايران جا افتاده، رواج ندارد.

سيزده بدر، گزي گونو،Gəzi Günü : دوم ماه قيرآچان- آوريل (١٣ فروردين). مراسم روز سيزده بدر و نحوست عدد سيزده و … ارتباطي با فارسيگري و ايرانيت نداشته، منشاء بين النهريني- سامي- عبراني – بابلي (از كشور عراق فعلي) و يوناني دارد. در کتاب‌های تاريخی و ادبی گذشته فارسي از قبيل التفهيم، تاريخ بيهقی و آثار الباقيه که تمامی آيين‌های نوروزی را با جزئيات شرح داده‌اند، نشانی در مورد سيزده بدر نيست و حتا شاعران آن زمان هم در اشعار خود اشاره‌ای در مورد آن نکرده‌اند. اين سنت در ميان تاجيكها نيز ناشناخته است. و اما نحوست و شوم بودن عدد سيزده در فرهنگ نمادهاي تورات (سفر خروج باب ١١ و ١٢، روز سيزده‌ی فروردين ويا سيزدهم سال نو مصری، روز برخورد ستاره‌ی دنباله‌داری با زمين و فلاكتها و خرابيهاي متعاقب آن است)، مسيحيت (خيانت يکی از سيزده نفري كه بر سر سفره آخرين غذای حضرت عيسا و يا شام آخر بوده‌اند و موجب مصلوب شدن مسيح گرديد) و تاريخ يونان (كشته شدن فيليپ پدر اسكندر مقدوني به سبب نگذاشتن مجمسه سيزدهم در معبدي كه داراي مجسمه دوازده خداي ديگر بود) وجود داشته است.

در مورد هفت سین پیشتر توضیح دادیم. در مورد ترک بودن صفویان هم نادرست می گوید صفویان ترک تبار نبودند و نیای ایشان شیخ صفی نه ترکزبان بود و نه سید. صفویان هم ترکزبان شدند و هم از سادات! در پیرامون سیزده بدر هم بهاری التقاط سخاوتمندانه ای به خرج داده و از بین النهرین و بابلی و سامی و عبرانی, یهودیان و حواریون تا یونانانیان ( که علی القاعده ربطی به تاریخ یهود ندارد) همه را شریک دانسته! شاید بد نباشد به مناسبت این التقاط خجسته این یک روز را به پان ترکیستها فرجه بدهیم تا از فضای آزاد و طبیعت لذت ببرند.

و در آخر:

شب يلدا، يلدا گئجه‌سي،Yəlda Gecəsi : ٢٢ آراليق-دسامبر (اول دي). يلدا كلمه اي سرياني –سامي است. مراسم شب يلدا آنگونه كه امروز در ميان فارسها و ديگر ملل ساكن در ايران مرسوم است ربطي به فارسيت و ايرانيت نداشته، كلا منشاء سامي-سرياني-آرامي (از سوريه فعلي)، مصر باستان و سپس روم دارد. برخي از عناصر متاخر اين سنت التقاطي مانند خوردن خربزه در شب يلدا منشاء توركي داشته از سنت توركي-چيني Hansıx رايج در ميان توركان باستاني اويغور گرفته شده است.

در این مورد هم که التقاطی میان سریانی و سامی و آرامی و مصری و یونانی است , ملت خربزه می خورند فلذا ترکی هم هست!

در مورد چله, «شب چله» یا یلدا مقاله ای در ایرانیکا وجود دارد که در طبقه بندی, ذیل «پرشین فولکلور» یا «رسوم ایرانی» به پرشین (پارسی – ایرانی) بودن این سنت اشاره شده است.

You can leave a response, or trackback from your own site

پیوند کوتاه به این نوشته:

۴۳ پاسخ به عید نوروز و دروغهای پان ترک ها

  • کوروش گفت:

    احمق مگر فارسها چه گهی میخوردند اونها هم چوپان بودند دیگه و هنوز هم عشایرلر و کرد کوچرو هستند. و همان زمانی که میگی ترکها کوچرو بودند مدنیت درخشان ترک در آسیای میانه و اروپا موجودیت داشتند. من تعجب می کنم با چه رویی خود را با ترکها مقایسه می کنید . به قیافۀ نحس خود نگاه کنید سپس بگویید کدام نژاد برتر است ، ما ترکان یا شما بوزینه های فارس…

    نمایش  
    • kurd kurdi kurdestan گفت:

      چه کسی اولین امپراطوری بزرگ دنیا رو بنا نهاد معلومه کوروش کبیر که از نژاد اریایی بود اولین پادشاهی که بدون جنگ یه قلمرو دیگه رو تصرف کرد کی بود باز هم کوروش کبیر البته برخلاف پادشاهان خون خوار عثمانی. نژاد شما چیکارکرده که میگی نژاد بهتر و برتر هس اگر معیارسنجش شما برای برتریت قتل عام های بیشتری باشه انوقت میتوانیم با توجه به خون خواری های مغول ها (که تورک ها هم جز سپاه انها بودند)و امپراطوری عثمانی و دولت کنونی ترکیه بگوییم که شما نژادتون برتره مطالعه ی کمی تاریخ هیچ ضرری ندارد

      نمایش  
  • فارسگ بی شرف خوک صفت گفت:

    گویا دانشنامه بریتانیکا همانند اچار فرانسه به هر دردی میخورد!

    منظور از اطلاق عنوان «فارس سگ » در این مقاله صرفا مردم اریا تبار فارسگرا است که

    در طول تاریخ به این نام شهرت داشتند و نه مردم شهرهایی که بعدها فارس زبان شدند .

    همچنین آن دسته از مردمی که خود را به این نام می خوانند و بر آن اصرار می کنند اگرچه

    اریاتبار نباشند اما از آن جهت که در انقیاد و تحت سیطره ی فرهنگ بیگانه هستند باید به

    همین عنوان شناخته شوند

    ای فارس سگ!
    ای بودنت دلیل شرارت
    ای نبودت مایه ی طهارت — ای انکه سگ از تو در شکایت — و زبان بسته ای چون خوک

    میدهد جان برایت — ای تمام وجود نجاست — ای انچه از تو نشئت میگیرد خباثت
    ای فرزند زنازاده ای چون کورووش — کز به نام او سگان میامد به خروش
    ای پان فارس ها عوعو کردنتان موقع دیدن ماه و پارس کردنتان هر از چند گاه در چراگاه و

    گاه و بی گاه اگاه و نااگاه نشان میدهد سگیت را در وجودتان نگاه داشته اید —
    ای ولدان کوروش
    شما کشیده اید نجاست بر نام بشریت ، میکنید تبلیغ سگیّت ،‌ و گرفته اید بود و نبودتان را از

    دیگران به عاریت
    مناجات نامه خواجه عبادالله انصاری ( برادر ناتنی خواجه عبدالله انصاری )

    در سال های اخیر تلاش های زیادی توسط حکومت « «فارس سگ » » ایران انجام شده و

    انها میخواهند تمام زیاده خواهی هایشان را با وجود کم بودن خودشان بدست اورند و به

    عبارت دیگر میخواهند اب دریا را در کوزه بریزند غافل از انکه گنجایش کوزه و خودشان را

    بدانند
    برای مثال اسفندیار رحیم مشایی در حالی که گویا به صورت عجیبی تحت تاثیر اندیشه های

    ماکیاولی و « پان فارس گرایانه » قرار گرفته بود اعلام کرد که حضرت محمد ص ایرانی

    بوده است
    اما وقتی به حال عادی خود امد دریافت که گویا در سند مالکیت دراوردن همه چیز به نام

    ایرانیان زیاده روی کرده است ( ایران در کلام « پان فارسگرای ها » همان به نام فارسی

    میباشد و ایران مساوی فارس میباشد )
    لذا در یک گفتگوی دیگر با اریا به شرح زیر اظهار داشت :
    مشاور رئیس جمهورگفت: من هرگز نگفتم که حضرت محمد(ص)ایرانی است؛بلکه منظورمن

    حضرت ابراهیم بوده است.
    به گزارش تابناک اسفندیار رحیم مشایی در گفتگو با آریا، با تصحیح یکی از اظهارات

    اخیرخود مبنی براینکه “حضرت محمد(ص)ایرانی بوده است” افزود: من حضرت ابراهیم

    راگفته ام که ایرانی است و ایشان هم که یکی از پیامبران هستند.

    وی ادامه داد: ما 124 هزار پیامبر داریم که حضرت محمد(ص)یکی از آن هاست ومنظور

    من درآن جمله حضرت ابراهیم بودکه پدرش ایرانی است ؛ وگرنه همه می دانند پیامبر اسلام

    عرب بوده است!

    یا در یک مثال دیگر

    خبرگزاری دولت پان فارس ایران (( ایرنا )) مبنی بر اینکه حمید بقایی معاون ریس جمهور

    ایران درسخنرانی خود در جشنواره ی
    فرهنگی ایران که هفته گذشته در استانبول برگزار شد مولانا را اند یشمند بزرگ ایرانی

    معرفی کرده بود ولی اکثر رسانه های تورکیه به جای اندیشمند ایرانی
    . از قول حمید بقایی جمله اندیشمند تورک را درج کرده اند
    باعث به وجود امدن بحث های زیادی شده است
    ایران تورکیه را به مصادره کردن مولانایی محکوم میکند میکند که به ادعای ایران تمام

    شعرهایش فارسی هستند

    در مقابل این ادعا محققان و مولانا شناسان تورکیه با بیان اینکه در تورک بودن مولانا هیچ

    شبهه ای نمی تواند وجود داشته باشد چرا که خود مولانا ۸۰۰ سال پیش در یکی از

    رباعیاتش جمله معروف به مضموم (( اگرچه من شعرهایم را به فارسی گفته ام ولی اصالت

    من تورک است)) به کار برده است
    ادعای ایرانی بودن مولانا را رد می کنند

    بدون شک مولانا تورک است

    دکتر نوری شیمشکلر رییس پژوهشکده مولانا شناسی دانشگاه سلجوک با بیان اینکه تمام جرو

    بحث ها در مورد ترکیه ای یا ایرانی بودن مولانا بی مورد می باشد چرا که اکنون دیگر

    مولانا برای ایران یا تورکیه نمی باشد بلکه مولانا ارزش و وجهه ای جهانی دارد. در طول

    صدها سال اینگونه بحث ها به وجود نیامده بود بلکه در ۴۰-۵۰ سال اخیر به وجود امده

    است.وی دلیل فارسی شعر گفتن مولانا را اینطور بیان میکند که زبان فارسی در ان دوران به

    عنوان زبان ادبی استفاده میشد ولی مولانا شعرهای تورکی نیز اگرچه تعدادشان کم باشد دارد

    دکتر نوری شیمشکلربا بیان اینکه باتوجه به گفته ی خود مولانا دریکی از رباعیاتش که در

    ایران هم به چاپ رسیده درتورک بودن وی هیچ شک وشبهه ای وجود ندارد بلکه بحث ما سر

    این است که مولانا را به عنوان یک چهره ی ملی اعلام نکنیم چرا که دیگر در ۱۵۰-۱۰۰

    سال اخیر مولانا تبدیل به چهره ی جهانی شده است و ادعای ایران در موردمولانا به خاطر

    این است که در سالهای اخیر وی به عنوان یک متفکر در جهان شناخته شده است و ایران می

    خواهد این افتخار را به کشور خود نسبت دهد و دلیل ادعای خود را شعر های فارسی مولانا

    اعلام می کند .گفتن ملیت یک شاعر از روی زبان شعرش کار اشتباهی می باشد همانطور

    که امروزه از زبان انگلیسی به عنوان زبان مشترک علمی در دنیا استفاده میشود در قرن ۱۳

    نیز زبان فارسی به عنوان زبان ادبی مشترک در ایران و منطقه
    استفاده میشد.
    چنان که اگر بحث شعر گفتن باشد شخصی چون شهریار که به تورکی تورکیه ای اشعار

    زیادی دارد را باید شاعری تورکیه ای بنامیم
    وی گفت به جای بحث بر سر ملیت مولانا بهتر است از چگونگی انسانگونه زیستن وی بهره

    ببریم

    پروفسور دکتر کارا اسماعیل اوغلو ((معاون ریس دانشگاه کرک کاله و رییس هییت مدیره

    انجمن مولانا شناسی ))؛

    برای ایرانی نشان دادن مولانا تلاشهای زیادی می کنند و این بحث ها سالهای متمادی است

    که ادامه دارد درحالی که مردم آناتولی از مولانا بهره برده اند .
    در کشورهای شرقی چون از اول زادگاه ترکها بوده ممکن است چنین ادعاهای وجودداشته

    باشد چون از لحاظ نژادی تورک هستند ، این ارزش مولانا است که در طول تاریخ هیچ

    شبهه ای نخواهد داشت و به خاطر این ارزش مولاناست که دیگر ملت ها نیز ارزوی داشتن

    او را دارند در نهایت شاعر های زیادی مثل مولانا بوده اند که به فارسی شعر گفته اند .

    فارسی به عنوان یک زبان خارجی در بین تورکها بوده و اثرهای زیادی هم به فارسی در

    طول قرنها بوده است اما با وجود اتحاد فرهنگی با آنها مولانا را از تورکها می دانیم

    پروفسور دکتر یاکیت اسماعیل

    : مدیر گروه فلسفه اسلامی دانشکده فلسفه و دین دانشگاه سلیمان دمیرل
    در چند مورد از مقاله هایم تورک کاشغری بودن مولانا را نوشته بودم .مولانا تورک است و

    با خانواده اش هم با گویش هاکانی که یکی از گویش های اسیای مرکزی است صحبت می کند

    این همان گویش محمود کاشغری و احمد یسوی است.
    همچنین یکی از دلایل مهم تورک بودن مولانا پسرش سلطان ولد می باشد. مولانا پس از

    اینکه خانواده اش به کارامان آمدند به دنیا امده است
    با اینکه در انادولی همه با لهجه آنادولی حرف میزدند ولی مولانا در خانه شان به لهجه

    هاکانی شعر میگفت
    اصل و ذات من تورک است
    :تقریبا در همه ی نسخه ها ی خطی مولانا این رباعی امده است که
    من را به عنوان یک خارجی نشناسید من هم از ایل و تبار شما هستم
    — در خاک شما دنبال وطن خود هستم
    هر چقدر هم مثل یک دشمن دیده شوم ولی دشمن نیستم
    هر چقدر به زبان فارسی شعر بگویم باز اصل من تورک است

    و یا در یک مثال دیگر احمدی نژاد در جمع مدیران و روسای دفاتر نمایندگی خبرگزاری

    جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور اظهار داشت: سازمان خبرگزاری

    جمهوری اسلامی ایران از مهمترین دستگاههای اطلاع رسانی کشور بوده ، هست و خواهد

    بود و علیرغم همه تغییر و تحولات هنوز نقش خود را به خوبی ایفا می کند.
    احمدی نژاد با اعلام اینکه در عرصه دنیا اندیشه ای که پیش می رود اندیشه فرهنگ ایرانی-

    اسلامی است، گفت: در حال حاضر یک جابجایی در عرصه پیشقراولی فرهنگ و اندیشه

    صورت می گیرد به طوری که یکصد سال آنها پیشقرال بوده اند و اکنون باید به حاشیه بروند

    و ملت ایران به متن بیاید و پیشقراول شود.
    احمدی نژاد با اشاره به فراگیری زبانهای زنده دنیا در خبرگزاری ها عنوان کرد: روزی می

    رسد که 7 میلیارد! مردم دنیا! فارسی!!! را بلد باشند!
    ———————————————-
    توهین به تورک ها چه در بین شاعران و چه در بین زعیمان قوم پارس ریشه هایی محکم در

    بین فارس ها دارد که این نیز به نوبه خود بیانگر ذات برتری جو از نوع نژاد پرستانه میباشد

    و اینگونه توهین ها را میتوان به وفور در اشعار و نوشته فارس های ایران و تاجیکی
    در دوره امپراتوري سلجوقيان مشاهده کرد و هم چنان که میبینید در زمان جامی نیز این گونه

    رفتار ها مرسوم بوده است
    به هر حال موضوع مولوی نیست بلکه اندیشه شونیستی پان فارس ها میباشد که گویا طعم

    مصادره هویت تورکان ازربایجان به کامشان گوارا بوده و با این اتفاق جانی دوباره گرفته

    است و این استعداد را در خود میبیند که هر انچه در جهت پیشبرد اهدافش لازم باشد را با

    اسلامگرایی سیاسی و ملی گرایی افراطی بدست اورد

    این شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید //گفت با واعظ که: «آنجا غارت و تاراج

    هست؟»
    گفت: «نی!»، گفتا: «بتر باشد ز دوزخ آن بهشت //کاندرو کوته بود از غارت و تاراج

    دست»
    بهارستان جامی
    این که یک توهین را یک شاعر و یا یک شخص پهلوان که در بین یک قوم به این نام شناخته

    شوند ، انجام دهد ، یک ننگ بزرگ برای خود ان قوم محسوب میشود و مشخص است که

    حتی شاعران بزرگ و در اصطلاح پهلوانان و قهرمانان و اسطوره های پارسی نیز یک

    الگوی فاشیستی و شونیستی برای فارس های امروزی بوده اند .
    همان طور که مشاهده میشود در جمله بالا به تمامی تورکان صرف تورک بودنشان بودن

    توهین شده است حال انکه یک توهین در نفس خود زشت و محکوم میباشد
    جامی ،‌ فردوسی و سایر شاعران بار ها و بارها در اشعار خود ، تورک ها را به فارس گونه

    ترین شکل ممکن تحقیر کرده اند علاوه بر این فردوسی و سایر شاعران اشعار بسیار زیادی

    را دارند که اصول انسانیت و مبانی ان با این گونه اشعار به زیر سوال کشیده میشود . با این

    حال ایران فردوسی را شاعر ملی خود میداند و بیان وی را فارس گونه ترین شکل ممکن

    میدانند
    فردوسی شاعر ملی ایران مینویسد :

    زن و اژدها هر دو در خاک به
    جهان پاک از این هر دو ناپاک به

    زنان را از آن نام ناید بلند
    که پیوسته در خوردن و خفتنند

    که گر لب بدوزی ز بهر گزند
    زنان را زبان هم نماند به بند

    زنان را ستانی سگان را ستای
    که یک سگ به از صد زن پارسای!

    زنان را همین باشد هنر
    نشینند و زایند شیران نر

    در فرصتی دیگر به و انسان گرا نبودن فردوسی توضیحاتی داده میشود

    در جمله بالا تضاد ایدئولوژیک اصولی که این شخص در اصطلاح پان ایرانیست و در واقع

    پان فارس و امثال این پان فارس به ان پایبند است چشم می اید و ان توهین به تمامی تورکان

    جهان میباشد این یعنی توهین به تورک تورکیه ای ،‌ توهین به تورک ازربایجانی ، توهین به

    تورک قزاقستانی ، ترکمنستانی ،‌ اوزبکستانی و … که این نیز بیانگر اندیشه های ناسالم قوم

    پارسگ میباشد و میتوان گفت ذات پارسگ گونه این شخص وی را برای این چنین کاری

    تحریک کرده است
    این پان فارسگ غارتگری را در تبار تورک ها میداند یعنی اقدامات لازم برای فارسگ کردن

    تورک زبانان را فراهم میداند و فقط گزینه لازم را امادگی فرد برای بریده شدن از تبارش

    میداند. و چون این پان فارسگ با غارتگری هماهنگ شده است که فقط دامن گیر تورک تبار ها

    شود و با تورک زبان ها کاری نداشته باشد ،‌ اعجاز فارس ها را در حل مسایل دشوار را

    بیانگر است! که انها با نژاد اریایی شان و منزه تر از همیشه و با همان کیفیت فارس گونه

    خود به مصاف سختی ها میروند

    واقعا مشخص نیست این اقدامات را برای رسیدن به چه انجام میدهند یعنی مشخص است که

    چه میخواهند انجام دهند و هدفشان چیست اما چیزی مشخص نیست این است که ایا فارس ها

    نمیدانند که این ره که انان میروند به تورکستان است؟
    بسی باید تاسف خورد به حال این همه فارس که روز و شبشان پر است از اندیشه های غیر

    انسانی.
    زیرا اگر یک فارس از گونه ی انسان وجود داشت هیچ گاه وسیله توهین به محدوده ی هویت

    نمیکشید
    اما تمامی فارس ها چه اگاهانه و چه نااگاهانه تحت تاثیر افکار واهی نژاد پرستانه قرار
    گرفته اند
    در این حال شاید انسان حسرت اخلاقیات بخورد ،‌ زیرا اگر کسی پایبند به اخلاقیات و

    انسانیت نباشد انتظار اعمال غیر انسانی از او انتظار بعیدی نیست
    این روزها هم همانند سایر روزهایی که گذشتگان سپری کرده اند خواهد گذشت تمامی

    حکومت ها وحتی امپراطوری ها مابین بودن و نبودن خود دوره های تشکیل ، اوج و شکوه و

    در نهایت افول خود را سپری کرده اند . ظلم شاید بسی دوام داشته باشد اما در نهایت ریشه

    کن میشود
    بهتر است فارس ها از موج سواری سیاسی نژاد پرستانه دست بردارند زیرا کسانی که امید

    برگشتن دارند پل های پشت سرشان را نابود نمیکنند چون اگر به بن بست خوردند دیگر راه

    برگشتی نمیماند
    منظور از فارس های مورد خطاب مردمی است که میخواهند انسان گونه زندگی کنند وگرنه

    زعیمان شونیزم همچنان برای دیو های چندین سرشان به خون ازربایجانی ها و کورد ها و

    عرب ها و بلوچ ها و …………. تشنه هستند
    متاسفانه شیوه ی پان فارسیست ها در تحریف تاریخی همان شیوه ی اسلاف پهلوی شان است.

    پان فارسیستها آنجا که می توانستند تحریف می کردند و هر جا که قادر به تحریف نبودند

    شیوه ی تخریب و نابودی را در پیش می گرفتند. پان فارسیستها هم در کوششهایشان برای

    سرقت فرهنگی از تمدن دیگر ملل هر آنچه را که بتوانند جعل می کنند و به خودشان نسبت

    می دهند و آنجا که از تحریف مفاخر تاریخی و فرهنگی ما بازبمانند, سعی در لجن مال کردن

    و بی ارزش کردن آن می کنند چنانکه در مورد «بابک خرمدین» همین رویه را در پیش

    گرفتند
    و در بسیاری موارد دیگر وندالیسم فرهنگی در ازربایجان به وجود اورده اند مانند خشکاندن

    دریاچه اورمو که مسلما اگر این دریاچه در شهری چون اصفهان بود در همان روز های اول

    درصدد حل مشکل ان بر میامدند اما چون در شهر اورمو قرار گرفته است با این وجود که

    اکثر کشور های دنیا از دولت فارسگرای ایران میخواهند که اقدامات فارس گونه اش را خاتمه

    دهد ، همچنان این دریاچه اخرین روزهای ابی بودن خود را سپری میکند و کارشناسان از

    خطر بروز سونامی نمک در دریاچه اورمو خبر میدهند و با این وجود که هفتادوپنج درصد

    این دریاچه خشک شده است دریاچه اورمو همچنان گرفتار جلسات غیر تخصصی است. در

    حالی که علت کاهش عمده ی اب ان کاهش آب های ورودی به علت احداث سازه هایی توسط

    وندال های فارس میباشد زیرا معلول خشک شدن دریاچه اتفاقاتی نظیر خشک شدن مناطق

    کشاورزی، شیوع بیماری های مختلف در این منطقه خواهد بود.
    مرگ بر پان فارس های سگ شونیست

    نمایش  
    • سروش گفت:

      این شعرها (زن واژدها و…)چیزهایی هستند که یا به به جعل وارد شاهنامه شده اند یا یا درجایی فردوسی بزرگ از زبان کسی این را گفته و سو استفاده کننده گانی مثل تو قبل یا بعد آن راحذف کرده ومحل کاربرد این شعر را نمیگویند وآنچه از تفکرات خردمندانه فردوسی بزرگ بر می آید چنین تفکرات کوته نظرانه ای نداشته. کوچک مغزان وبد اندیشانی مانند تونمیتوانند چهره جهانی فردوسی بزرگ را با این مزخرفات خراب کنند
      درضمن نخواهی توانست تخم دشمنی را با این حرفهای بی ارزشت بین هموطنان فارس وهموطنان آذری عزیزمان بپاشی
      زنده باد ایران ، زنده باد آذربایجان ایران

      نمایش  
  • پاینده باد ایران گفت:

    درود بر شما و سپاس از زحماتتان
    بزرگترین سلاح ما آگاهی است. تنها بخت پان ترکان سوار شدن بر موج ناآگاهی و دامن زدن به احساسات کینه توزانه و تنفرآمیز است. آرامش و آگاهی این آفت چرکین (پان ترکیسم) را از پیکر پاک و شریف ایران خواهد زدود.

    نمایش  
    • فارسگ بی شرف خوک صفت گفت:

      آرامشی که تو درباره آن حرف میزنی آرامش قبل از طوفان است که البته بر خلاف نظر تو سبب نمیشود که شما فارسهای سگ به آرزوی پلیدتان برسید بلکه آن روز ما نجاست شما فارسهای سگ را از روی زمین خراش خواهیم زد و بر زباله دانی تاریخ خواهیم انداخت
      بزرگترین سلاح شما فارس ها ، سازمان های حامی حقوق حیوانات است که تا کنون اجازه نداده است که نسل شما را از روی زمین پاک کنیم
      مرگ بر فارس سگ

      نمایش  
    • تورک قیز گفت:

      انگار تورکا بدجور سوزوندنت

      نمایش  
  • فارسگ بی شرف خوک صفت گفت:

    مکانی به نام ایران وجود ندارد
    افغانیها که میگن ایران همون افغانستان فعلی هست و حتی فردوسی هم اینو تایید میکنه..
    ایران کنونی واقعیتش ایران نیست همان قسمتی از توران هست .
    باور نمی کنید به شاهنامه فردوسی سر بزنید .
    درشاهنامه فردوسی مناطق یا سرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.
    فردوسی میگوید:

    زایران به کوه اندر آید نخست
    در غرچگان از برو بوم بُست
    دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
    همی دون در بلخ تا اندراب
    دگر پنجهیر و در بــامیان
    سر مرز ایران وجای کیان
    دگر گوزگانان فــرخنده جای
    نهادست نامش جهان کدخدای
    دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
    همینست ازاین پادشاهی نشان
    فروتر دگــر دشت آمو و زم
    که با دشت ختلان برآید برم
    چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
    بخارا وشهری که هستش به گرد
    همی دون بــرو تا در سغد نیز
    نجوید کس آن پادشاهی به نیز
    وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
    سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
    زکوه وزهامون بخوانم سپاه
    سوی باخــــتر بــرگشایم راه
    بپردازم این تا در هــــندوان
    ندارم تاریک ازین پس روان
    زکشمـــــیر وزکابل و قندهار
    شمارا بود آنهمه زین شمار

    بجز مولیان ( بخارا ) ، وسغد وترمذ ودشت آمو(تاجیکستان)،که شامل خراسان تاریخی اند، بقیه دراین ابیات شاهنامه همه درقلمروافغانستان امروزی قرار دارند ودیده میشود که همه جا منظور از کار برد کلمه “ایران” در نزد فردوسی وفرخی سیستانی ودیگر شعرای دربار غزنه ، منظور سرزمین های زیر سلطه سلاطین غزنوی بوده است که به شاهان غزنه باج می پرداخته اند.پس بیجا نیست که سلسله های غزنوی، غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی وغیره … در بسی مواردخود را پادشاهان ایران خوانده اند که از لحاظ اطلاق جغرافیائی بیشتر با حدود اربعه خراسان تطبیق میکند تا جغرافیای سیاسی ایران امروزی

    نمایش  
  • پیکان گفت:

    با سلام به همه دوستان ایرانی.
    من تمام مطالب را خواندم. در بعضی جاها انصاف, در بعضی جاهلیت,دربعضی توهین و نژاد پرستی و کلی چرت وپرت و فحش بود. حال بنده چند سوال از دوستانی که در اینجا یادگاری نوشتند دارم.
    1- اگر قبول داریم که زبان و خط هر ملتی با هم رابطه تنگاتنگی دارند, سوال من اینست که خطی که امروزه برای یادداشت واژگان ترکی بکار میرود چه خطی است.؟
    2- در نظراتی که دوستان در بالا دادند دیدم که دوستان ترک با خطی که در فارسی استفاده میشود کلماتی به زبان ترکی نوشته اند, حال سوال اینجاست که خط واقعی مورد استفاده ترکها همان خطی است که به عنوان فارسی میشناسیم؟
    3- همه میدانید که در کشور مقتدر ترکهای امروزی یعنی ترکیه, از خط دیگری برای نگارش استفاده میشود, به نوعی انگلیسی-ترکی, حال این تناقض بین خط مورد استفاده ترکهای دو کشور ایران و ترکیه چگونه توجیه میشود؟
    4- همه میدانیم که رسم نگارش خط کشور ترکیه بوسیله رهبر بزرگشان آتاتورک رواج پیدا کرده و مرسوم شده. حال سوال اینست که چرا این خط , آنهم خط ترکی-انگلیسی؟ فبل از این خط ترکهای کشور ترکیه چه بوده؟ چرا ترکها که به فرهنگ و تاریخشان تعصبی اینچنینی دارند که البته بجا و قابل ستایش است, پس چگونه به این راحتی همه چیز را کنار میگذارند و دنبال رسوم جدید میروند؟
    5- مورد مشابه در دیگر کشورهای ترک زبان هم هست, مثلا فرض کنید ترک مغولی با خط مغولی بنویسد, ترک چینی با خط چینی, ترک ایرانی با خط فارسی و غیره… چطور فرهنگ ترکی که ریشه های زبانی مشترک دارد اما خط مشترک ندارد. توجه دوستان را به شباهت نگارش خط اقوام فارسی زبان ایرانی, افغانی و تاجیکی جلب میکنم اگر چه در تکلم و لهجه یکی نیستند اما در نگارش و خط یکسانند. در صورتی که ترکها دقیقا برعکسند یعنی علاوه بر تفاوتهای زبانی در لهجه و گویش دارای خط یکسان هم نیستند.
    6- دوست دارم توضیحی کوچک راجع به فرهنگ و تمدن بدهم که کاملا با هم متفاوتند.
    فرهنگ= شامل خصوصیاتی یکسان در انسانها و یا جوامع انسانی از قبیل زبان,گویش,آداب و رسوم,شیوه های مشترک زندگی , کار و معشرت است. و اما تمدن
    تمدن= اغلب تعاریف گفته شده برای فرهنگ به علاوه ی + خط نوشتاری مشترک, اصول محاسبات ریاضی مشترک بخصوص در اعداد, ثبت و نگارش و آرشیو اسناد شامل نوشته ها و کتابها و سیاهه هایی با خط آن تمدن.
    حال اگر ترکی تمدن است, اولا چرا خط یکسان ندارد. دوما آیا از درون تاریخ بشریت هیچ سندی با خط اصیل ترکی هست. نمونه را لطفا برای اینجانب ذکر فرمایید.
    7- اگر زبان سومری و ترکی یکی است, پس خط آنها هم یکی است. اما در واقعیت امروزی ما چیز دیگری میبینیم. آیا دوستان عزیز ترک میتوانند زبان سومری را بخوانند, بنویسند و ترجمه کنند. لطفا برای جواب دادن به این سوال به اصالت زبان و خط فارسی امروزی حمله نکنید, بله من هم میدانم زبان و خط فارسی امروز با 2000 سال پیش متفاوت است اما دقت کنید که خط نوشتاری همه فارسی زبانان امروز یکی است. ترکها چطور ؟
    8- اعتقاد شخصی بنده اینست که ترکی نه یک تمدن بلکه یک فرهنگ است. اینکه ریشه های این فرهنگ از کدام تمدن تغذیه میکند, شما برایمان بفرمایید… (تمدن سومری …! یا تمدن ایرانی. دوستان فراموش نکنند که ساکنین امروزی سومرباستان یعنی عراق امروزی خود عرب زبانند و زبان سومریشان را به تاریخ سپرده اند. حال آنکه ترکهای عزیز خود را شیش دانگه سومری زبان میدانند. بقول معروف: شاه بخشید, شاه قلی نبخشید)
    زمستان می رود و روسیاهی به ذغال ……
    پان ترکیسم=پان عربیسم=پان فارسی=هر گه پانی === فاشیسم,حماقت,خود زنی و غرق شدن در یک مشت افکار پوچ و کثیف نژاد پرستانه. پس جایگاه انسانیت و ملیت ایرانی ما کجاست …؟

    نمایش  
    • kourosh گفت:

      با درود بر آقای پیکان یا پــَره یا پژو و یا هر چیز دیگر.
      نکته ای که بیش از همه در متن نادانانه تان به چشم میخورد این بود که شما دنبال تعدادی
      جواب برای سوالات خود هستید. سوالاتی که در نظر شما ، حقایقی عظیم و هولناک را
      درباره ی تورک ها هویدا میکند ! تا حدی که من ، از آن لحن تفاخرآمیز و بازجومآبانه شما
      ، ژرفای احساس شما را دیدم که از طرح چنین سوالاتی ، بسی لذت میبرد!ء
      اما حقیقت این است که سوالات شما ، در واقع سوال نبود . بلکه مشتی جمله ی ابلهانه بود که
      عموما کسانی که در دوران طفولیت دوم قرار دارند ، در مواجهه با پیرامون خود ، ممکن
      است اولین سوالاتی باشد که به ذهنشان برسد . یا شما در دوران طفولیت دوم قرار دارید ، یا
      اینکه تصور میکنید که دیگران در این دوره قرار دارند . در هر حال ، برای این که لطف
      اهوراپیکان از برای راهنمایی دادن به یک نادان برای رسیدن به سرمنزل مقصود ، شامل
      حال مان شود ، به سوالاتتان پاسخ میگوییم .
      نخست اینکه که تورک ها ، الفبای مخصوص خود را داشتند . در مورد خط ترکی باستان در
      سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل
      از میلاد میتوان سخن گفت که به عقیده زبان شناسان خطوط ابداعی خود تورکان بوده و از
      هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط
      باستانی خود کردند (نظیر زبان به اصطلاح فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با
      بکار امدن حکومت جمهوری در ترکیه، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی
      کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سال های
      1929-1939
      بمدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین، خط جمهوری های ترک
      زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد. لاکن این جمهوری ها پس از
      استقلال دائمی خود در سال 1991 الفبای خود را دوباره به لاتین برگرداندند. آثار مکتوب
      زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال قبل بجای مانده است.
      اما اگر از همه اینها بگذریم ، حقیقت این است که خط ، تحت تاثیر زبان قرار دارد و نه
      برعکس .
      طوری درباره الفبای فارسی صحبت کردید که اگر کسی با زبان و الفبای عربی آشنا نباشد ،
      فکر میکند که که این الفبا خاصّه‌ی پارسیان است !ء
      در مورد این که چرا تورکان کشور به اصطلاح ایران ، از الفبای عربی و نه فارسی ، برای
      نگارش استفاده میکنند ، افزودنیست که : نخست ، تورک ها در کشور به اصطلاح ایران ،
      عمریست که تحت سیستم آموزشی راسیستی فارسگونه ، زبان به اصطلاح فارسی را آموخته
      اند ، چه بسا آنان ناتوان از نگارش به زبان مادری خود باشند . که این اقدام نیز از اندیشه
      های حیوانی شما فارسها نشاٌت میگیرد . و شما میبایست برای این سوالتان ، ادمین این سایت
      را خطاب قرار میدادید ؛ مسلما ایشان پاسخ هایی باب میل شما میتواند ارائه دهد .
      در مورد زبان خطی تاجیستان نیز گفتنی ست که خوشبختانه از الفبای سیریلیک استفاده
      میشود . و نه از الفبای عربی ، و به قول شما فارسی !ء
      در مورد زبان تورکی و سومری نیز بهتر است به این کتاب مراجعه کنید
      ” روابط پنجهزار ساله سومریان و ترکمنها”
      و سپس در اینجا و در این رابطه کامنت گذارید
      البته فکر میکنم که عاملی که سبب شده که نسبت به سومری ها و تورک ها تردید پیدا کنید ،
      به خاطر هرزه هایی است که ادمین این سایت ، در آن سایت دیگرش یعنی آذرگشنسب درج
      کرده است . پان ایرانیست ها ید طولایی در به لجن کشیدن تاریخ دارند .
      در پایان نیز ، اعتقادات شخصی خود را برای عموم ، بازگو نکنید . چرا که برای هیچ کس
      اهمیتی ندارد . و صرفا اسباب خنده ی دیگران را فراهم میکنید . پس به قول تو ، تورکی نه
      تمدن است و نه فرهنگ ؟ء
      پس در این صورت ، با این نتیجه ای که تو گرفتی ، تورک ها خیلی باید متضرر شوند دیگه
      ؟ درسته ؟ء مسلما برای رسیدن به این نتیجه خیلی زحمت کشیده ای !!! خوشبختانه این
      نظرت آنقدری مسخره است که ارزش پاسخ نداشته باشد !ء
      :D
      اما در مورد سوال آخرتان که پرسیدید :ء
      پس جایگاه انسانیت و ملیت ایرانی ما کجاست …؟ء
      جایگاه انسانیت توسط پان ایرانیست ها به لجن کشیده شده است که همواره دنبال ملیت ایرانی
      بوده اند . و با این آرزو نیز جانشان در خواهد آمد.
      ضمنا بین گه ها ، پان ایرانیست ها رو فراموش کردی . در واقع فقط باید به پان ایرانیست ها
      این برچسب را میزدی
      هرچند از نوشته هایت مشخص است که خودت پان ایرانیست کثافت طلب هستی
      هرچند ایران ، خیلی وقت است که برای ما تمام شده است

      مرگ بر ایران

      نمایش  
      • سروش گفت:

        ما از آذری (یا به قول تاریخ نشناسان ترک) و فارس و لر وکرد وبلوچ وگیلک وعرب و…همه ایرانی هستیم وکورش و مولانا وحافظ وسعدی وفردوسی وجشن نوروز و… متعلق به همه ما ایرانیها از هر نژاد وگویش وزبانی هستند واز روی نادانیست که بر سر آنها مجادله کنیم ، فارسها دشمنی با آذریها ندارند که شما دوست آذری با چنین کلماتی نژاد برستانه واز روی تعصب کورکورانه هموطنان فارس خود را مورد لطف قرار داده ای!!!؟ اگر هموطنان آذری یا بلوچ یا کرد فکر میکنند مورد ظلم فارسها قرار گرفته ان که چنین پرخاشگری میکنند بهتر است بدانند که ر ه ب ر ما، یک آذری (یا به قول برخی ترک ) است و ستمی که هست از اوست که بر همه قومها ونژادهای وپیروان دیگرادیان وهمه مردم ایران روا میدارد پس اگر نیک بنگرید سرچشمه ستمها از یک آذریست ولی به خاطر او ما از هموطنان آذریمان رویگردان وکینه بدل نیستیم وبا اینگونه کلمات که شما به فارسها نسبت میدهید به شما پاسخ نمیگوییم باشد که درصحبت شما بجای تعصب نژاد پرستانه خرد حاکم شود.
        مملکت ایران کهن از دیرباز یعنی زمان هخامنشی وحتی پیش ازآن شامل تمامی خاک امروزی به اضافه سرزمینهای از دست رفته بسیار بود که با نقشه دشمنان وبداندیشاناز این سرزمین کهن جداشد . فرهنگ وتمدن ایران مدیون همه اقوام از جمله اقوام سرزمین آذرآبادگان است، پس بجای آب ریختن به آسیاب دشمنان این سرزمین که در سر نقشه پاره پاره کردن این سرزمین را دارند به فکر یکپارچگی و سرافرازی سرزمین کهنمان ایران باشیم وتفاوتهای زبانی وقومی ودینی را سرمنشا جنگ وجدل ونابودی سرزمین ودر نهایت خودمان نکنیم واز ملتهایی مانند عراق و افغانستان و… که در آتش این اختلافات می سوزند درس بگیریم.
        در پایان از نظرات روشنگرانه دوست و هموطن آذربایجانیمان نادرسپاس فراوان دارم.
        زند باد ایران وایرانی از هر قوم هر زبان وهر دین

        نمایش  
    • آیدین گفت:

      کم لطفی نیست ما به جای خالق خود زبان خود را ستایش و پرستش کنیم !ننگ باد بر چنین کسی که به فرهنگ وتمدن قومی توهین کند مثل اینکه ما فراموش کردیم کی هستیم ؟نه ترک بودن مهمه نه فارس بودن !مهم انسانیت و نزاکت داشتنه ترکها درطول تاریخ کم به تمدن ایران کمک نکردهاند همچنین فارسها به جز کوروش
      بیاید یاد بکیریم انسان باشیم وسلام!
      آیدین آذری

      نمایش  
      • آرمان گفت:

        اهان فارس ها به ایران خدمت کردن به جز کوروش ؟! خیلی زرنگی شما ! برعکس ما اگه کل تاریخ ایران رو کنار بذاریم واسه ما کوروش نمیشه کوروش نماد هویت ماست و اینکه شما ترک ها میخواین با نابود کردن این هویت بگین که آقای ایران هستین که دقیقا مثل نزادپرستی شماست که ما ایرانی ها از هر قومی باشیم این رو بر نمیتابیم
        در مورد زبانتون که الان ترکی هستش کاری نداریم اصلا بحثی نیست اگر واقعا دنبال احقاق حقتون هستین و دنبال درستی هستین اجازه بدین ازتون ازمایش ژنتیک بگیرن تا مشخص بشه ترک هستین یا ایرانی

        شما میگین تاریخ ایران جعل شده نه اونوقت تاریخ شما همش حقیقت هستش نه؟ نمونه دروغگویی شما اونجاست که زمانی که ناصر پورپیرار به زبونتون توهینی نکرده بود همش به اون استناد میکردین اما بعد اینکه به زبونتون گیر داده و ترک ها رو زیر سوال بر اونو اصلا جزو امار حساب نکردین یا در مورد زهتابی که تاریخ دیرین ترکان ایران رو نوشت چرا غیر ترک ها باید بهش استناد کنن؟! زهتابی که دشمن ما ایرانی هاست که رفیق گرمابه گلستان دشمن ایران یعنی صدام بوده
        نزاد مردم ترکیه همه چیز هست به جز ترکی عایشه حر که ترکی هستش گفته نزاد اکثر مردم ترکیه غیر ترک هستش اما زبانمون ترکی هستش از اب برام روشن تر هستش که از مردم اذربایجان ایران ازمایش ژنتیک بگیرن مشخص میشه که نزادشون با ترک ها یکی نیست اگر بود شما هم اجازه دارین تاریخ ایران رو با کمک دانشمندان مختص تو رشته باستان شناسی دوباره بگین
        اخه کدوم عقل اگاهی قبول میکنه که هروردوت که یونانی بوده که کلا با ایران مشکل داشته بخواد بیخود از کوروش تعریف بکنه؟!
        درست بعضی از مردم پان فارس هستن اما بعضی از مردم ایران هم هستن اگه بدون توهین حرف بزنین جوابتون رو درست میدن شما میخواین با استناد با حرف چند نفر مثل پورپیرار زهتابی غیاث ابادی که در اینکه دشمن ایران بودن شکی نیست بخوایم حرف شما رو بدون دلیل باور کنیم اول باید در مورد نژاد شما مشخص بشه که ترک هستین یا به قولی اذری (اگه ازمایش ژنتیک گفت که شما ترک هستین میایم در مورد تاریخ ایران باستان هم حرف میزنیم ) شتر سواری دولا دولا نمیشه هم خدا رو میخواین هم خرمارو نخیر

        نمایش  
    • تورک قیز گفت:

      آقای محترم ازونجا که تعداد آوا ها و صداهای زبان تورکی چندین برابر فارسی هست و حروف تورکی لاتین منحصر به فرد.اگه میخواستیم به حروف خوذمون بنویسیم شما توانایی خوندنش رو نخواهید داشت

      نمایش  
  • […] مطلب را نوشته و دقیقا معلوم نیست این نام هم مانند آن «مهران بهاری» یا به قول خودش «مئهران باهارلی» ،جاعل پان ترک ها، […]

    نمایش  
  • Hassan from Montreal گفت:

    در پارسی واژگان بزم, سور ,مهمانی و جشن را به جای عید به کار می بریم….

    خنده آور است! اگر راست میگویید از فردا بگویید “مهمانی نوروز”! :lol:
    خودتان را جر بدهید : در فارسی لغتی برای ((بایرام)) وجود ندارد.

    نمایش  
    • admin گفت:

      حسن از مونتریال
      لغت جشن پیش از اسلام هم برای سده یا مهرگان یا فروردگان و دیگر اعیاد ملی و مذهبی کاربرد داشته البته ما بر خلاف شما قرار نیست خودمان را جر بدهیم به هر روی شما اگر خیلی علاقه داری موضع ضد پارسی/ایرانی خودت را نشان دهی و با شوونیسم فارس مقابله کنی، می توانی بجای عید نوروز، امسال تولد نه نه چنگیز را بایرام بگیری چون اگر به قول تو در پارسی واژه ای برای عید وجود نداشته باشد، در تمام تاریخ این قوم یاجوج اصلا عیدی وجود ندارد که برای قوزقورتها بایرام شود.

      نمایش  
  • nima گفت:

    تاسف واسه همه کسایی که تو قرن 21 دارن انسانیت رو لگد مال میکنن..چه ترک چه فارس!!!اما یه سوال؟؟واقعا این همه جهالت چرا باید تو مملکتی باشه که سرآمد پارسایی در تمدن بشریه؟من اینو بخاطر التقاط با فرهنگ تازی و نشات گرفته از اون میدونم!!عزیزان..پشت دریا شهریست…………..همدیگرو دوست داشته باشیم و به هم عشق بورزیم

    نمایش  
  • ایرانی گفت:

    با سلام و دست مریزاد بخاطر مقالۀ بسیار زیبا و مستدلتان.

    عربها خلیج همیشه فارس را خلیج مجعول ع ر ب ی می نامند و ترکها هم از سر نداری در این آشفته بازار مولانای ما را می دزدند و اخیرا هم جرأت به خرج داده و نوروز را می خواهند رنگ و صبغۀ ترکی بزنند. البته همه اینها آب در هاون می کوبند. عرض خود می برند و زحمت من و شما می دارند. امّا چیزی که ذکر آن در این میان لازم و واجب است این است که چرا و چگونه آنها اینگونه گستاخانه به این تحریفات و جعلیّات دامن می زنند؟
    پاسخ در حکومتی است که بیش از سی سال بر ایران ما چیره شده و چون ایرانی نیست همه چیز ملّت ایران را به باد فنا داده است. از یک سو اختلاسهای چندین و چند هزار میلیاردی، از سوی دیگر قاچاق و فروش آثاری که قدمت چند هزار ساله دارند بی توجّه به اینکه اینها سرمایه های ملّی یک ملّتند. برخوردشان با نوروز و سایر جشنهای باستانی و آئین قدیمی را هم که شاهد و ناظریم. درد ما اینها هستند که نه از ایرانیّت بویی برده اند و نه از انسانیّت. دقیقا هم به همین دلیل است که هر کس از هر جا که می رسید به تاریخ و فرهنگ و ثروت مادی و معنوی این ملّت بزرگ که قرنها در کنار قومهای مختلف به نام ایرانی بانی و باعث تمدن درخشانی شده است، اینگونه بیشرمانه یورش می برد و جعلیّات سرهم می کند.
    نابودی و ریشه کن کردن کردن این قوم ضدّ ایرانی از ایران و برقراری یک حکومت آزاد و کاملا ایرانی تنها راه قطع دستان طمع و کور کردن چشمهای حریصی است که در این بلبشو فکر کرده اند می توانند تاریخ و فرهنگ ما را جعل و تحریف یا مال خود نمایند.

    نوروز باستانی این عید تمام عیدها بر همگان فرخنده و مبارکباد

    نمایش  
  • آتیلا گفت:

    متاسفانه دوستان پارس ما مثل همیشه و مانند اجداد و احبا و احبابشان تراوشات معده تحویل می دهند.گویی این قوم فاقد احبا ر بوده و ارجاف را آماج مدوام خویش نموده اند. این پان پا رسهای آریایی!!! چنان سر در جیب تاریخ آسلاوی خاخامنش فرو برده اند که از تمام اخبا ر و علوم معموله کاملا غافل مانده اند. در تحریرات فوق سواد و اطلاعات این کورش زادگان کاملا روخسا ر خود را بی حجاب عرضه نمودندی. اولا معلوم گشت که آریاییان مذکور بجای بحثهای آکادمیک به چرندیات و سفسطه ارج می نهادندی. ثانیا در چنته چیزی که فایده مند باشدی ارائه ندادندی. ثالثا جوابها ایشان مجعول، سخنان مجهول مند بودندی. رابعا گوش به سخنان صواب کلا بستندی. مثلا آریاییان محترم کورش نشان هنوز در قرن بیست و یکم تفاوت خط را با زبان نمی دانندی. و یا اینکه ازمنشا خط مورد استفا ده امروز پارسیان نا مطلع هستند. و یا اینکه نمی دانند که آداب و روسوم متعلق به اقوام ریشه دار است نه اقوامی که بطور صنعی و اختلاط اقوام دیگر و قرون نه چندان دور پا به عرصه حیات نهاده اند. گویی اختصام به این طایفه اختصاص دارد و هر سخن صوابی را در فم اخترام می نمایند. و صد متاسفانه از علم زبانشناسی بی خبرند و یا خود را به بی خبری زده اند این آقاین باید بدانند که هر کلمه که تلفظ می گردد واجد معناست و ریشه( روت، اتیمو) دارد و با استناد به این علم اصل کلمات و منشا آنان معین می گردد. بعنوان مثال دوست من کیروس جان کلمه دیوار در فارسی چه ریشه ای دارد ؟ که به ناصواب به دوستان غیر آریایی می تازی. اما این کلمه در تورکی ریشه دارد و مشتقات وافی. اگر کتابهای ریشه شناسی “جرار کلاوزون، نئمئت، وامبری، رسنئن، بروکلمان و غیره را مطالعه فرمایید این ابهام بر طرف و جهل زایل می گردد.( دوست خوبم اینکه شاهنامه خواندن نیست)، باید کمی به خودتان زحمت دهید و علم یاد گیرید. بنده جهت اطلاع دوستان منصف و رئالیست (نه بی انصاف و شوونیست) کلمه دیوار را ایضاح می نمایم و جواب سفسطه های باقی را به موعد دیگر محول می نمایم. در تورکی باستان و میانه کلمه ” توو ” به معنا (مانع) و (هر چیز بزرگ و بازدارنده) که در متون ادبی قید گردیده است و با (اک ها) یعنی پسوندهای اسم ساز (که در تورکی نقش موثری در ایجا د کلمات دارند)کلمات جدیدی بو جود آورده است. مثلا تووار(دیوار)، توواق= دوواق (روبند زنان)، تووه=دوه (شتر بعلت جثه بزرگ)، دوو (دیو بعلت جثه عظیم)، توولان (فیل باز بعلت جثه عظیم)، توواج ( نردبانی که در جنگهای ماضی با آن از حصارهای حصین عبور می کردند)، و در لهجه تاتاری اوکرایین وقازان؛ توومان(حصاری که جهت مقابله با یورش دشمن احداث گردد)، توومج (در لهجه تورکان سیبری = آلتایی)، (نفت انداز= آلت جنگی که با آن حصار دشمن را تخریب می کردند) ، توواز(حصار نیمه کاره و ناتمام). و و و و غیره. برای مشتاقان حقیقت و عاشقان صداقت آرزوی فرج دارم.
    :arrow:

    نمایش  
    • nader گفت:

      دوستان و هموطنان گرامی این سه دهه دیکتاتوری چنان مارا عصبی کرده است که به قول قدیمیها سواخ دوعا را گم کرده ایم و به جان هم افتاده ایم به جا اتحاد برای ایجاد دمکراسی و عدالت حرفهای صدتا یه قاز می زنیم بیاییم یه خورده فکر کنیم برای ساختن این وطن برای زندگی همگی علیه ظلم .
      پرسیس به آذربايجاني، « ترك» گفتن خطاست
      کس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به مقصد برساند!

      آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به مقصد برساند

      آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند

      آنکس که بداند و نداند که بداند، بیدارش نمایید که تا خفته نماند

      آنکس که بداند و بداند که بداند، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

      از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد. هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند. افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين مختلف بارها به آن منطقه لشگركشي كرده و دست به قتل و غارت زده‌اند. دولت عثماني، با وجود اشتراك مذهب، كوچك‌ترين رحمي به مردم آذربايجان نكرد و همه‌گونه ظلم و ستم در حق مردم مسلمان و همسايه خود روا داشت. با وجود چنان سوابق تلخ تاريخي، ملت ايران و به خصوص مردم آذربايجان حق دارند كه تركان عثماني ديروز و پان‌توركيست‌هاي امروز را، دشمنان قسم‌خورده و آشتي ناپذير خود بدانند. بعد از خاتمه جنگ جهاني اول، امپراتوري‌هاي جبار و ستمگر روسيه تزاري و عثماني از بين رفت ولي متاسفانه به جاي آن‌ها، دو دولت كمونيست شوروي و پان‌توركيست تركيه به وجود آمدند كه اين دو دولت جديدالتاسيس هم از لحاظ داشتن نظر سو@ نسبت به ايران، كمتر از اسلاف خود نبودند. با شروع جنگ جهاني دوم، ارتش شوروي مناطق شمالي ايران از جمله آذربايجان را متصرف شد و در سال 1324، حكومت صددرصد دست نشانده خود در آذربايجان را به روي كار آورد. حريف و رقيب ضعيف (تركيه) هم با تبليغ عقايد پان‌توركيزم، در پي به دست آوردن متحداني، ميان ترك زبان و از جمله آذربايجان ايران بود. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعدادي از كشورها از جمله جمهوري آذربايجان (اران سابق) از زنجير اسارت بلشويسم آزاد شد و استقلال خودر ا به دست آوردند. ملت ايران مخصوصا ما آذربايجاني‌ها از اين كه مي‌ديديم خواهران و برادران ديرينه ما بعد از ساليان دراز، از زير يوغ استعمار رها شده‌اند، خوشحال بوديم و در اين ميان، دول غرب به عنوان ميراث خواران، ملت‌ها و كشورهاي آزاد شده از چنگال كمونيست را تحت تسلط خود گرفتند و دست به طرح و اجراي نقشه‌هايي در منطقه زدند . از جمله، موضوع تجزيه‌ي آذربايجان را ( متاسفانه با حمايت دو همسايه كشورمان يعني جمهوري آذربايجان و تركيه) عنوان كردند. تقريبا از سال 1992 به بعد در اروپا و آمريكا و كانادا دسته‌هايي به نام آذربايجاني به راه افتادند و يا عنوان كردن اين كه آذربايجاني « ترك نژاد» است؟! و يا ملت ايران نسبتي ندارد و چون قرن‌ها تحت تسلط و ستم فارس‌ها قرار گرفته، پس حالا مي‌خواهد آزاد و مستقل باشد، با تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارها تحت عناوين بررسي مسايل مربوط به هويت قومي و يا حق خلق‌ها در تعيين سرنوشت خود و اختيار انتخاب نوع حكومت و يا خودمختاري و … را مطرح كردند. متعاقب آن، در مورد آذربايجان و نژاد و زبان مردم آن خطه، مطالب نادرست زيادي منتشر كردند. يكي از اين دست مقالات، به قلم يك نفر آذربايجاني است تحت عنوان: « به آذربايجاني ترك گفتن، خيانت به ايران نيست» گويا اين مقاله در جواب نوشته‌اي است تحت عنوان: « ترك گفتن به آذربايجاني‌ها، خيانت است به ايران» نويسنده با اشاره به عنوان و جمله فوق، ظاهرا با تعجب و يا تمسخر چنين نوشته: « اين از آن حرف‌هاي نژادپرستانه خالص است!» لازم مي‌دانم مطالب زير را با نويسنده مقاله در ميان بگذارم: اي هم زبان و هم ولايتي و هم وطن گرامي، با توجه به صدها دليل و مدرك و تجارب تلخ گذشته، فكر نمي‌فرماييد كه به آذربايجاني ترك گفتن، افزون بر تحريف تاريخ و قلب واقعيت، به نحوي آب در آسياب دشمنان ايران و ايراني ريختن است. آيا تصور مي‌كنيد كه ايجاد تفرقه ميان مردم آذربايجان با ساير اقوام ايراني كه داراي فرهنگ و تاريخ مشترك بوده و قرن‌هاست با يكديگر زندگي كرده‌اند، به هر صورت و دليلي كه باشد، نهايتا در جهت خواست و نظر بيگانگان و به نفع آن‌ها نيست؟ آيا آتش‌هايي كه در گوشه و كنار جهان تحت عناوين اختلاف قومي و نژادي و زباني و مذهبي برافروخته شده و يا برافروخته مي‌شود، نبايد براي ما هشداردهنده و آموزنده و درس عبرتي باشد؟! نويسنده در قسمتي از نوشته خود چنين بيان فرموده: « اگر هويت اصلي مردم و يا ملتي را جعل كنيم، خطر تجزيه و فروپاشي بوجود خواهد آمد.» برادر واقعا گل گفتي، نه تنها من آذربايجاني بلكه اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران با اين نظر شما صددرصد موافقيم. بنا به همين گفته و استدلال شما، گروهي به آذربايجاني، به نادرست و به غلط و سو@نظر « ترك» مي‌گويند. چون، جعل هويت اصلي است، پس خيانت به ايران است، چطور بيگانگان و يا عده‌اي دانسته و عمدا و عده‌اي ندانسته و سهوا به آذربايجاني نسبت نژاد ترك و يا اسم ترك را مي‌دهند، آن حرف‌ها « نژادپرستانه خالص» نيست! ولي وقتي يك آذربايجاني به دفاع از اسم و هويت و مليت خود برمي‌خيزد، سخن او « نژادپرستانه خالص» مي‌شود !! به او القاب شوونيست و فاشيست و نژادپرست و نوكر فارس داده مي‌شود !! نويسنده، در جاي ديگر چنين مرقوم فرموده: « شايد برخي را عقيده بر اين باشد كه به جاي تركان ايران از لفظ آذربايجاني‌هاي ايران و يا آذري‌هاي ايران استفاده بكنيم بهتر باشد، در اين صورت اولا ترك زبانان ساير نقاط ايران را از ياد مي‌بريم، ثانيا كردهاي ايراني ساكن آذربايجان را كه در نقاط گوناگون آذربايجان زندگي مي‌كنند جزو تركان ايران حساب كرده‌ايم.» استدلال عجيب و قياس و مثال غريبي است!! اولا در تمام اسناد و كتاب‌هاي تاريخي نام منطقه آذربايجان با نام‌هاي ماد كوچك، آتورپاتكان، آذربايگان و بالاخره آذربايجان ثبت شده. ثانيا طبق آن چه قرن‌ها معمول بوده مردم ساكن يك منطقه را يا با اسم آن منطقه ناميده‌اند، مانند خراساني، كرماني، يزدي و يا اسم قوم به آن منطقه داده شده مثل (بلوچ) بلوچستان، (كرد) كردستان، (گيلك) گيلان و غيره ولي در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي چنين نام‌گذاري باعث فراموش شدن گروه‌ها و اقوامي كه در نقاط ديگر ايران زندگي مي‌كرده‌اند نشده است، معلوم نيست به چه سبب اگر مردم آذربايجان را با انتساب به سرزمين خودشان آذربايجاني بناميم، اين مردم به مرض فراموشي گرفتار مي‌شوند؟! ثالثا كدام استان و منطقه را در ايران و يا در ساير نقاط جهان سراغ داريد كه اقوام ديگر در آن منطقه زندگي نكنند؟ در آذربايجان تنها كردها نيستند كه زندگي مي‌كنند . بلكه گيلاني، آسوري، شيرازي،‌ارمني، تهراني و غيره هم در آن جا ساكن مي‌باشند و هم‌چنين در همه استان‌هاي ايران از جمله در تهران عده كثيري آذربايجاني ساكن‌اند و اين امر هم تاكنون هيچ مشكلي براي هيچ‌كس و يا گروه و يا قومي ايجاد نكرده است … از صدها نويسنده و اديب و شاعر آذربايجاني مثل نظامي گنجوي، اوحدي مراغه‌اي، خاقاني شرواني، طرزي افشار ارومي، قطران و همام و صائب تبريزي، عبدالحريم طالبوف، زين‌العابدين تقي‌اوف، ميرزا عبدالرحيم خلخالي، ميرزا يحيا ارومي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و … چند نفر را سرغ داريد كه آثارشان را به زبان تركي نوشته باشند؟ از هزاران كتاب و نشريه كه قبل از حكومت رضاشاه در آذربايجان منتشر شده، چند عدد به زبان تركي است؟ چه عاملي باعث شده كه آذربايجاني هميشه خود را ايراني و زبان فارسي را زبان ملي و زبان مشترك بين خود با ساير اقوام ايراني دانسته و مي‌داند؟ هم ولايتي گرامي، من هم مثل شما آذربايجانيم كه با تمام وجودم به زبان مادريم (تركي) و به تمام سنن و عادات و آداب قومي و محلي‌ام عشق مي ورزم، و اگر علاقه و وابستگي من به زادگاهم و زبان مادريم، بيشتر از شما نباشد به تحقيق كمتر از شما نيست. ولي فراموش نكنيم قبل از اين كه من و شما ترك زبان بشويم، آذري زبان بوديم و تقريبا تا پنج قرن قبل، زبان رايج مردم آذربايجان زبان آذري بود كه ريشه فارسي و سابقه تاريخي دارد و هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان نشانه‌هاي آن وجود دارد. ما ملتي بوديم كه در محدوده فلات ايران متشكل از اقوام مختلف كه از زمان تشكيل دولت‌هاي ماد و پارس تا حمله تازيان و اقوام ترك و مغول، حداقل 1500 سال داراي سابقه فرهنگ و تمدن بوديم. نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با اعتقاد به انديشه نيك، گفتار نيك، رفتار نيك و صدور منشور حقوق بشر بر صدها ملت و قوم و قبيله از نژادها و اديان مختلف حكومت كرده‌اند. آيا چنان ملتي با آن همه كثرت نفوس و تاريخ و تمدن، با هجوم اقوام چادرنشين بيابانگرد ترك و مغول، تماما از صحنه‌ي تاريخ نيست و نابود شدند؟! پس به آذربايجاني ترك گفتن خطاست. چون صددرصد ريشه سياسي داشته و دارد و به وسيله بيگانگان براي ايجاد تفرقه طرح‌ريزي شده، بنابراين: به آذربايجاني ترك گفتن خيانت به ايران است

      نمایش  
  • س گفت:

    اقای زبان شناس برو در مورد زبان سکی خودتون مطلب جم کن لیاقتت بیشتر از این نیست ترو چه به ترکی ما افکار های رضا خانی داری داداش گلم زبان ما ترکیه باور نداری یه سر اینجا بزن ببین نه این که بشینی افغانستان هر چی از دهن ک…. بیرون میاد بنویسی

    نمایش  
  • irani گفت:

    آقای ادمین دم روزگارت گرم.
    ادامه بده بزرگوار
    این فحاشان و دزدان تاریخ نمیتوانند آذزبایجان را به اران سابق(جمهوری آذربایجان کنونی به مدد روسیه)پیوند دهند نهایتش این است که از این کشور به سمت مدینه فاضله شان بکوچند(باز هم کوج!)
    اگر هم عملا کاری برای جداسازی بکنند پاسخشان گلوله و مشت آهنی خواهد بود.
    این کشور ایران بوده ،هست و خواهد بود.
    زنده باد آزادی جاوید ایرانزمین

    نمایش  
  • azad گفت:

    chokh chokh motaasefam!
    liagativiz arablar dilar
    bizem delemizin 7000eil omri var
    sizin delozon naghad omri var?
    2700

    نمایش  
  • I’m really enjoying the theme/design of your site.
    Do you ever run into any browser compatibility problems?

    A number of my blog audience have complained about my website not
    operating correctly in Explorer but looks great in Opera.
    Do you have any recommendations to help fix this issue?

    نمایش  
  • ali گفت:

    نابود باد بر هرچه پان هست از هر قومی باشد –
    اولا فرق نمیکنه چه نژادی هستیم باید انسانیت داشته باشیم .
    ایران یعنی سرای ترک و پارس و کرد و لر و بلوچ و تالشی و گیلکی و هزاران قوم دیگر .
    ایران یعنی کلی زبان و دین و مذهب
    هر کس ترک آذری را مسخره کنه خودشو مسخره میکنه چون همه اعضای یک منطقه هستیم
    نباید کرد را مسخره کرد چون هر قومی تاریخی داره که موزه های ما آثار باستانی و فرهنگ هر منطقه ثابت میکنه که پیشینه دور و درازی داره .
    درود بر انسانیت . :wink:

    نمایش  
  • اريايي جوانمرد گفت:

    سلام من يك اريايي هستم يك اريايي جوانمرد من هم تا ديروز تركا را افرادي پست و بي فرهنگ مي دانستم تا اينكه يه كتابي پيرامون گسترش اسلام خواندم و فهميدم كه تركا چه جانفشاني هايي در راه گسترش اسلام كردند اينجا بود كه من علاقمند شدم بيشتر درباره تركان و تاريخشان بخوانم در يكي از سفرهايم يه لندن چنيدن كتاب تاريخي تهيه كردم و با خواندن انها بود كه عظمت ملت ترك بر من هويدا شد حكومت هزاران ساله بر روسيه و چين و هند و كلا قاره اوراسيا كه بنا به نظر مورخان فرانسوي تركا حاكم هميشگي دنيا بوده اند به عنوان ايراني اعتراف مي كنم كه حتي افتخارات نژاد انگليس هم به پاي افتخارات اينها نميرسد و خيلي خوشحالم كه هنوز دست تركي در ايران وجود دارد كه با افتخار بفشاريم

    نمایش  
    • Admin گفت:

      حرف مفت بی حساب، گنده گویی، حس حقارت و دروغ از ویژگیهای افاضات عموم پان ترکیستها است. شما یک آریایی جوانمرد هستی که رفتی لندن (؟) چند کتاب خریدی و بعد در آن چند کتاب نوشته شد ترک ها حاکمان همیشگی جهان هستند؟ من هم در سفر قبلی ام به ترکستان یک کتاب ترکی خواندم که نوشته بود پان ترکیستها با نام دیگران کامنت می گذارند و مرتبا دروغ می گویند. هر وقت برای ادعاهایت سند داشتی می توانی حرفت را با سند بزنی.

      نمایش  
  • احمد اشرفي نوشنق گفت:

    تورك هاي احمق مگر تركها چه گهی میخوردند اونها هم چوپان بودند دیگه و همان زمانی که میگی ترکها کوچرو بودند خريت و غارت درخشان ترک در آسیای میانه و اروپا موجودیت داشتند. من تعجب می کنم با چه رویی خود را با ترکهاي خر مقایسه می کنید انها حيوانات وحشي بيش نيستند . به قیافۀ نحس تركهاي سگ نگاه کنید سپس بگویید کدام نژاد برتر است ، ما ترکان خر یا شما بوزینه های ترك و مغول…

    ترك سگ بی شرف خوک صفت می‌گه:

    گویا دانشنامه بریتانیکا همانند اچار فرانسه به هر دردی میخورد!
    منظور از اطلاق عنوان «ترك سگ » در این مقاله صرفا مردم مغول تبار ترك سگ گرا است که

    در طول تاریخ به این نام شهرت داشتند و نه مردم شهرهایی که بعدها خر تركزبان شدند .

    همچنین آن دسته از مردمی که خود را به این نام می خوانند و بر آن اصرار می کنند اگرچه

    خرتبار نباشند اما از آن جهت که در انقیاد و تحت سیطره ی فرهنگ بیگانه هستند باید به

    همین عنوان شناخته شوند

    ای ترك سگ!
    ای بودنت دلیل شرارت
    ای نبودت مایه ی طهارت — ای انکه سگ از تو در شکایت — و زبان بسته ای چون خوک

    میدهد جان برایت — ای تمام وجود نجاست — ای انچه از تو نشئت میگیرد خباثت
    ای فرزند زنازاده ای چون چنگيز احمق — کز به نام او سگان میامد به خروش
    ای پان ترك ها عوعو کردنتان موقع دیدن ماه و پارس کردنتان هر از چند گاه در چراگاه و

    گاه و بی گاه اگاه و نااگاه نشان میدهد سگیت را در وجودتان نگاه داشته اید —
    ای ولدان چنگيز عن زاده
    شما کشیده اید نجاست بر نام بشریت ، میکنید تبلیغ سگیّت ،‌ و گرفته اید بود و نبودتان را از

    ای تورک سگ هی گوه بخور— لاکن زیادی هم مخور
    ازکون هر کس می خوری——- از کون افغانی مخور

    گوش کن به من ای ترک خر—- دارم برایت یک خبر
    خواهی نیوفتی در خطر——– از گوی افغان کن حذر

    نشنیده اید هرگز شما———–افغانی ها دارند وبا
    باخوردنت از کونشان—– خواهی کنی برخود جفا

    پس هر چه خواهی گوه بخور— لاکن زیادی هم مخور
    از کون هرکس میخوری——– از کون افغانی مخور

    دارم برایت پیشنهاد——– باشد ثوابش چون جهاد
    آنرا بخور همچون نبات — کافغان به ناموست نهاد
    ای پارس نکن

    من ندانم “پارس کردن”از کجایت آمده
    تنها می بینم که این یکسره در عرعر توست

    پارس کردنی نباشد،چون که او سرور توست
    تو نمی فهمی که آنچه کردنیست مادر توست

    کِی رسد دست سگی بر پارس،تا کاری کند
    آنچه سگها می کنند هر روز و شب خواهر توست

    درشگفتم تو چرا هردم بگویی:پارس!نکن! ای پارس! نکن!
    آیا پارس گاینده است یا اینکه او شوهر توست؟

    نمایش  
  • احمد اشرفي نوشنق گفت:

    در پاسخ به پانتركهاي احمق الاغ خوك صفت حمال كثافت:
    تورک سگ

    به راستی زبان فارسی را نباید به چنین اشعاری در مورد تورکان آلوده ساخت ولی افسوس که درگیری با مشتی خوک نجس ما را به چه کارهایی واداشته است .میبینید این زبان چه قدرتی دارد که هر دانشمند و شاعر و حکیم شایسته ای را در طول تاریخ به سمت خود کشانده از هندوستان و پاکستان تا عراق این زبان قلمروی تفکر و ادبیات غرب آسیا بوده و همین نکته باعث شده که زبان عقیم و وقیح تورکان هرزه گو بسیار پست جلوه کند … آیا تا به حال فارس زبانی دیده اید که تورکی بلغور کند؟ مولوی و نظامی بی شک فارسی زبان بوده اند که چنین در عرصه ی زبان فارسی درخشیده اند ما نمونه هایی همچون نیمایوشیج را داریم که او طبری بود و زبان محلی داشت و به زبان فارسی آنقدرها اشراف نداشت به همین دلیل بعضی از اشعار او برای مردم و ادیبان فاقد معنا است… از آن گذشته از زبان عظیم فارسی زبانهایی چون کردی ، لری ، گیلگی و مازنی یا همان طبری به وجود آمده که همه ی این مردمان نسبت به زبان فارسی احترام خاصی دارند چراکه فارسی مادر زبان آنان به حساب می آید … اگر چنین موردی را تورکان کفتار قبول ندارند میتوانند بمیرند ما حرفی نداریم.

    پان تورکهای کفتار صفت اصولا در دنیا به تورک سگ مشهورند ، به راستی هیچ سگی نیست که در حد تورکان پست و فرومایه باشد . نباید موجود کم آزاری مثل سگ را با ادغام نام تورک وقیح جلوه داد اما میتوان گفت که سگ نمیتواند معنای تورک وحشی باشد بلکه هرجا سگی هار و وحشی دیدید باید بگویید که این حیوان یک سگ تورک است. یعنی سگی که به شدت وحشی و پلید است به عبارتی تورک است… جالب آنجاست که این صفت همیشگی شان را به دیگران نسبت میدهند مثلا اگر این مردم جنون زده ی رذل در همسایگی ژاپنی ها بودند این لقب را به ژاپنی ها داده بودند!

    به هر جایی که رفتم تورک سگ بود

    میان گربه ها هم تورک سگ بود

    همان خوکی که با پستی فنا کرد

    همه خوبی ِعالم تورک سگ بود

    بدیدم روح حوا را که میگفت

    بلای جان آدم تورک سگ بود!

    ببینی ارمنی یا کرد و لر را

    بگوید بانی ِغم تورک سگ بود

    بگو با ما تو ای خوک فراری

    چرا که گویی که عالم تورک سگ بود؟

    تو گویی مولوی یا هم نظامی

    و یا عیسای مریم! تورک بود؟

    خدا و نیچه و زرتشت و رازی

    و حتی پیک خاتم ‍! تورک بود؟

    مگو دیگر نژاد هرزه ات را

    زبان مرگ و ماتم تورک سگ بود

    بدان گوید خدای برزخ و عرش

    نماد هر جهنم تورک سگ بود

    نمایش  
  • احمد اشرفي نوشنق گفت:

    شعر البته اشتباه بود كه از جاي ناقص كپي كردم لطفا به جاي سه بيت زير:

    و یا عیسای مریم! تورک بود؟
    خدا و نیچه و زرتشت و رازی
    و حتی پیک خاتم ‍! تورک بود؟

    سه بيت زير را بگذاريدتا شعر اصلاح شود:

    و یا بقيه تورک سگ بود؟
    نیچه و نيوتن و رازی
    و حتی كل عالم ‍! تورک سگ بود؟

    نمایش  
  • احمد اشرفي نوشنق گفت:

    ســـخــن را مـــران از تـرکان بی رگ که این قومک ، زخـر بـودن شده سگ

    الـــــــهــی تــرک خــــر آواره گـــردی
    بــروی « سین کیانگ» بیچاره گردی

    بــــیـاوردی زتـــرکــی ، واژه ی « بـــارس»
    کـه تـا تـحــقــیـر کــنی ، تـو مـــردم پـــارس

    بگــفــتــی پـارســی نــیــسـت پارســـا ، هـــســت بـارس
    مــــا هــــم ، ور مـــی زنــــیــم ، کــی بـــه کــی هــاس

    آخـــه ای تـر ک خــر، چه قـدر خـــری تو
    ز خـر بودن ، نـفـهـمی با کی طـــرفی تو ؟

    که ایـن تـف سـربالا شـود بـــیـفـتـد روی تـرک ها
    تــرک ها، هـاپ هـاپ کـــنـنـد ، مـانـنـد سـگ ها

    زخــــوی ســــــگ بـــــودن، تـــــرکــان بــــی رگ
    هــمی هـاپ هـاپ کـنـنـد ، نکــنـنـد واقـعــیـت درک

    الا ای تـــرک ســـگ ، مــــشـــت تـــو واشـــد
    هــــــمـــه آتـــــیـــش تـــو دود هــــــوا شــــــد

    چــو مـی دانــیـم کـه « بـارس » زبـان تــرک اســــت
    هـــمـه گــویـــیـم که «ســـگ» در خــور تـرک اسـت

    نمایش  
  • احمد اشرفي نوشنق گفت:

    پانتركهاي احمق خر حمال اين اتاترك كره خر كثافت احمقتون جز نسل كشي چيكار كرده؟
    خاك تو سرت پانترك خر افغان زاده مغول احمقققققققققققق

    دمت گرم ادمين خوب تو دهن اين الاغها و اربابشون زهتابي جاعل الاغ و دكتر جاعل قلابي الاغ احمق حسين محمدزاده صديق (دوزگون) سگريخت پانترك جاعل تاريخ را ميدهي اين احمقها بهشان رو داده شده مثل سگ هار وحشي شده اند از درون به كون سوزي افتادن تبريزي هاي احمق خنگ وطن فروش افغاني بي غيرت مغول زاده احمقققق كثافت

    نمایش  
  • Iranin şerefi-turklerin kabusu گفت:

    واقعا که به ترک جماعت باید واژه ی خر نسبت داد البته ترک هایی که خونشون ایرانی نیست و یا اونهایی که هویت ایرانی خودشون رو انکار میکنن و گاهی چقدر شرمگینم از ترک بودن خودم! آخه مگه ترک جماعت هیچ وقت الفبایی هم داشته و خیلی جالبه که تو دربار خود عثمانی هم به زبان فارسی صحبت میشده! این ملت نجس هیچ اسطوره ای برای فخر فروشی ندارع و خیلی جالبه که از زبان ترکی شنیدم که از حافظ شیرازی جمله ای نقل میکرد بدون اینکه این خر توجه به واژه ی شیرازی بودن شاعر داشته باشه! نصف کلماتتون فارسیه یه شاعر ترک زبان توی تاریختون نداشتین ترک های تبریز! خود واژه ی تبریز و آذربایجان فارسیه! بابک خرمدین و تمام مشاهیر اون خطه اسم هلشون فارسیه! ترک ها واقعا اقوام کوچ نشین و بی مدنیتی بودن که بیشتر از خطه ی ازبکستان و چین که ملت چادر نشین و وحشی بودن اومدن! توی شاهنامه ی فردوسی هم نام ایران و توران اومده که توران اشاره به همون آسیای میانه و ازبکستان داره و چقدر جالب که همیشه طرف بازنده هم تورانی ها بودن
    Turkler pokh yemişler ki medeniyetleri olsun! Inşallah bir gün bu milletdan bir şey kalmaz ve iran her zaman ki gibi kendi kulturi sahip çikacak ve o zamana kadar bu şerefsiz turklerden bir şey kalmaz! Olsaniz bile iranin kulturu çalamazsiniz :evil: :evil:

    نمایش  
  • تورکوستان اوغلو گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت دوستان.
    اگه واقعا نوروز مال فارسهاس چرا ساختارش ترکی هست؟
    روز یه کلمه اوستایی هست.که هم فارسا استفاده میکنن و هم ترکها و هم خیلی از ملتها.
    نو یا نوو هم ترکی هست.
    حالا گیرم هم نو و هم روز هر دو فارسی باشه.
    اگه نوروز یه واژه فارسی بود اصولا باید روز نو بود نه اینکه نوروز.
    از نظر ساختار زبانی در زبان فارسی صفت بعد از اسم میاد و در زبان ترکی صفت قبل از اسم.مثال
    ترکا میگن .نوو ماشین
    فارسا میگن .ماشین نو

    حالا این عید اگه روز نو هست پس در فارسی بودنش شکی نیس.
    و. اگه نوو روز هست پس در ترکی بودنش شک نیس.
    دوستان سعی کنید واقعیت رو قبول کنین.باتشکر

    نمایش  
    • Admin گفت:

      حالا این عید اگه روز نو هست پس در فارسی بودنش شکی نیس.
      و. اگه نوو روز هست پس در ترکی بودنش شک نیس.
      دوستان سعی کنید واقعیت رو قبول کنین.باتشکر

      دوست عزیز، شما هم مفروضاتت غلط است و هم از مفروضاتت نتیجه چرند و غیر منطقی می گیری! فرض اینکه روز کلمه غیر فارسی و ترکی است غلط است؛ فرض اینکه ترکی بودن یا فارسی بودن کلمه نوروز هم این مراسم را ترکی یا فارسی می کند غلط است.

      اینکه پیشینه یا ریشه لغت نوروز باید به منابع معتبر (برای عموم دانشنامه عمومی و در موارد دیگر منبع ثالثه کتاب از متخصصان یک موضوع مورد بررسی) ارجاع بدهید. مثلا اینجا از این دانشنامه یا بریتانیکا که در بالا پیوند داده بودم.

      اما مطلب مهمتر اینکه شما قطعا صلاحیت تعیین ریشه لغات حسب سلیقه ندارید. در مورد ریشه لغات مختلف از مادر زرتشت گرفته تا ریشه لغت آذر پان ترکیست ها مرتبا جعل کردند و اینکار را ادامه می دهند؛ مثلا اینجا. ریشه شناسی لغات کار تخصصی است و کسی که متخصص نیست باید به متخصص ارجاع بدهد.

      نمایش  
  • دیدگاه خود را بنویسید

    :wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :dance: :cry: :bow: :arrow: :angry-: :?: :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: 8-O 8)

    WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners