گویا دانشنامه بریتانیکا همانند اچار فرانسه به هر دردی میخورد! منظور …

دیدگاه فرستاده شده در عید نوروز و دروغهای پان ترک ها نویسنده: فارسگ بی شرف خوک صفت.

گویا دانشنامه بریتانیکا همانند اچار فرانسه به هر دردی میخورد!

منظور از اطلاق عنوان «فارس سگ » در این مقاله صرفا مردم اریا تبار فارسگرا است که

در طول تاریخ به این نام شهرت داشتند و نه مردم شهرهایی که بعدها فارس زبان شدند .

همچنین آن دسته از مردمی که خود را به این نام می خوانند و بر آن اصرار می کنند اگرچه

اریاتبار نباشند اما از آن جهت که در انقیاد و تحت سیطره ی فرهنگ بیگانه هستند باید به

همین عنوان شناخته شوند

ای فارس سگ!
ای بودنت دلیل شرارت
ای نبودت مایه ی طهارت — ای انکه سگ از تو در شکایت — و زبان بسته ای چون خوک

میدهد جان برایت — ای تمام وجود نجاست — ای انچه از تو نشئت میگیرد خباثت
ای فرزند زنازاده ای چون کورووش — کز به نام او سگان میامد به خروش
ای پان فارس ها عوعو کردنتان موقع دیدن ماه و پارس کردنتان هر از چند گاه در چراگاه و

گاه و بی گاه اگاه و نااگاه نشان میدهد سگیت را در وجودتان نگاه داشته اید —
ای ولدان کوروش
شما کشیده اید نجاست بر نام بشریت ، میکنید تبلیغ سگیّت ،‌ و گرفته اید بود و نبودتان را از

دیگران به عاریت
مناجات نامه خواجه عبادالله انصاری ( برادر ناتنی خواجه عبدالله انصاری )

در سال های اخیر تلاش های زیادی توسط حکومت « «فارس سگ » » ایران انجام شده و

انها میخواهند تمام زیاده خواهی هایشان را با وجود کم بودن خودشان بدست اورند و به

عبارت دیگر میخواهند اب دریا را در کوزه بریزند غافل از انکه گنجایش کوزه و خودشان را

بدانند
برای مثال اسفندیار رحیم مشایی در حالی که گویا به صورت عجیبی تحت تاثیر اندیشه های

ماکیاولی و « پان فارس گرایانه » قرار گرفته بود اعلام کرد که حضرت محمد ص ایرانی

بوده است
اما وقتی به حال عادی خود امد دریافت که گویا در سند مالکیت دراوردن همه چیز به نام

ایرانیان زیاده روی کرده است ( ایران در کلام « پان فارسگرای ها » همان به نام فارسی

میباشد و ایران مساوی فارس میباشد )
لذا در یک گفتگوی دیگر با اریا به شرح زیر اظهار داشت :
مشاور رئیس جمهورگفت: من هرگز نگفتم که حضرت محمد(ص)ایرانی است؛بلکه منظورمن

حضرت ابراهیم بوده است.
به گزارش تابناک اسفندیار رحیم مشایی در گفتگو با آریا، با تصحیح یکی از اظهارات

اخیرخود مبنی براینکه “حضرت محمد(ص)ایرانی بوده است” افزود: من حضرت ابراهیم

راگفته ام که ایرانی است و ایشان هم که یکی از پیامبران هستند.

وی ادامه داد: ما 124 هزار پیامبر داریم که حضرت محمد(ص)یکی از آن هاست ومنظور

من درآن جمله حضرت ابراهیم بودکه پدرش ایرانی است ؛ وگرنه همه می دانند پیامبر اسلام

عرب بوده است!

یا در یک مثال دیگر

خبرگزاری دولت پان فارس ایرانI مبنی بر اینکه حمید بقایی معاون ریس جمهور

ایران درسخنرانی خود در جشنواره ی
فرهنگی ایران که هفته گذشته در استانبول برگزار شد مولانا را اند یشمند بزرگ ایرانی

معرفی کرده بود ولی اکثر رسانه های تورکیه به جای اندیشمند ایرانی
. از قول حمید بقایی جمله اندیشمند تورک را درج کرده اند
باعث به وجود امدن بحث های زیادی شده است
ایران تورکیه را به مصادره کردن مولانایی محکوم میکند میکند که به ادعای ایران تمام

شعرهایش فارسی هستند

در مقابل این ادعا محققان و مولانا شناسان تورکیه با بیان اینکه در تورک بودن مولانا هیچ

شبهه ای نمی تواند وجود داشته باشد چرا که خود مولانا ۸۰۰ سال پیش در یکی از

رباعیاتش جمله معروف به مضمومII به کار برده است
ادعای ایرانی بودن مولانا را رد می کنند

بدون شک مولانا تورک است

دکتر نوری شیمشکلر رییس پژوهشکده مولانا شناسی دانشگاه سلجوک با بیان اینکه تمام جرو

بحث ها در مورد ترکیه ای یا ایرانی بودن مولانا بی مورد می باشد چرا که اکنون دیگر

مولانا برای ایران یا تورکیه نمی باشد بلکه مولانا ارزش و وجهه ای جهانی دارد. در طول

صدها سال اینگونه بحث ها به وجود نیامده بود بلکه در ۴۰-۵۰ سال اخیر به وجود امده

است.وی دلیل فارسی شعر گفتن مولانا را اینطور بیان میکند که زبان فارسی در ان دوران به

عنوان زبان ادبی استفاده میشد ولی مولانا شعرهای تورکی نیز اگرچه تعدادشان کم باشد دارد

دکتر نوری شیمشکلربا بیان اینکه باتوجه به گفته ی خود مولانا دریکی از رباعیاتش که در

ایران هم به چاپ رسیده درتورک بودن وی هیچ شک وشبهه ای وجود ندارد بلکه بحث ما سر

این است که مولانا را به عنوان یک چهره ی ملی اعلام نکنیم چرا که دیگر در ۱۵۰-۱۰۰

سال اخیر مولانا تبدیل به چهره ی جهانی شده است و ادعای ایران در موردمولانا به خاطر

این است که در سالهای اخیر وی به عنوان یک متفکر در جهان شناخته شده است و ایران می

خواهد این افتخار را به کشور خود نسبت دهد و دلیل ادعای خود را شعر های فارسی مولانا

اعلام می کند .گفتن ملیت یک شاعر از روی زبان شعرش کار اشتباهی می باشد همانطور

که امروزه از زبان انگلیسی به عنوان زبان مشترک علمی در دنیا استفاده میشود در قرن ۱۳

نیز زبان فارسی به عنوان زبان ادبی مشترک در ایران و منطقه
استفاده میشد.
چنان که اگر بحث شعر گفتن باشد شخصی چون شهریار که به تورکی تورکیه ای اشعار

زیادی دارد را باید شاعری تورکیه ای بنامیم
وی گفت به جای بحث بر سر ملیت مولانا بهتر است از چگونگی انسانگونه زیستن وی بهره

ببریم

پروفسور دکتر کارا اسماعیل اوغلوIII؛

برای ایرانی نشان دادن مولانا تلاشهای زیادی می کنند و این بحث ها سالهای متمادی است

که ادامه دارد درحالی که مردم آناتولی از مولانا بهره برده اند .
در کشورهای شرقی چون از اول زادگاه ترکها بوده ممکن است چنین ادعاهای وجودداشته

باشد چون از لحاظ نژادی تورک هستند ، این ارزش مولانا است که در طول تاریخ هیچ

شبهه ای نخواهد داشت و به خاطر این ارزش مولاناست که دیگر ملت ها نیز ارزوی داشتن

او را دارند در نهایت شاعر های زیادی مثل مولانا بوده اند که به فارسی شعر گفته اند .

فارسی به عنوان یک زبان خارجی در بین تورکها بوده و اثرهای زیادی هم به فارسی در

طول قرنها بوده است اما با وجود اتحاد فرهنگی با آنها مولانا را از تورکها می دانیم

پروفسور دکتر یاکیت اسماعیل

: مدیر گروه فلسفه اسلامی دانشکده فلسفه و دین دانشگاه سلیمان دمیرل
در چند مورد از مقاله هایم تورک کاشغری بودن مولانا را نوشته بودم .مولانا تورک است و

با خانواده اش هم با گویش هاکانی که یکی از گویش های اسیای مرکزی است صحبت می کند

این همان گویش محمود کاشغری و احمد یسوی است.
همچنین یکی از دلایل مهم تورک بودن مولانا پسرش سلطان ولد می باشد. مولانا پس از

اینکه خانواده اش به کارامان آمدند به دنیا امده است
با اینکه در انادولی همه با لهجه آنادولی حرف میزدند ولی مولانا در خانه شان به لهجه

هاکانی شعر میگفت
اصل و ذات من تورک است
:تقریبا در همه ی نسخه ها ی خطی مولانا این رباعی امده است که
من را به عنوان یک خارجی نشناسید من هم از ایل و تبار شما هستم
— در خاک شما دنبال وطن خود هستم
هر چقدر هم مثل یک دشمن دیده شوم ولی دشمن نیستم
هر چقدر به زبان فارسی شعر بگویم باز اصل من تورک است

و یا در یک مثال دیگر احمدی نژاد در جمع مدیران و روسای دفاتر نمایندگی خبرگزاری

جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور اظهار داشت: سازمان خبرگزاری

جمهوری اسلامی ایران از مهمترین دستگاههای اطلاع رسانی کشور بوده ، هست و خواهد

بود و علیرغم همه تغییر و تحولات هنوز نقش خود را به خوبی ایفا می کند.
احمدی نژاد با اعلام اینکه در عرصه دنیا اندیشه ای که پیش می رود اندیشه فرهنگ ایرانی-

اسلامی است، گفت: در حال حاضر یک جابجایی در عرصه پیشقراولی فرهنگ و اندیشه

صورت می گیرد به طوری که یکصد سال آنها پیشقرال بوده اند و اکنون باید به حاشیه بروند

و ملت ایران به متن بیاید و پیشقراول شود.
احمدی نژاد با اشاره به فراگیری زبانهای زنده دنیا در خبرگزاری ها عنوان کرد: روزی می

رسد که 7 میلیارد! مردم دنیا! فارسی!!! را بلد باشند!
———————————————-
توهین به تورک ها چه در بین شاعران و چه در بین زعیمان قوم پارس ریشه هایی محکم در

بین فارس ها دارد که این نیز به نوبه خود بیانگر ذات برتری جو از نوع نژاد پرستانه میباشد

و اینگونه توهین ها را میتوان به وفور در اشعار و نوشته فارس های ایران و تاجیکی
در دوره امپراتوري سلجوقيان مشاهده کرد و هم چنان که میبینید در زمان جامی نیز این گونه

رفتار ها مرسوم بوده است
به هر حال موضوع مولوی نیست بلکه اندیشه شونیستی پان فارس ها میباشد که گویا طعم

مصادره هویت تورکان ازربایجان به کامشان گوارا بوده و با این اتفاق جانی دوباره گرفته

است و این استعداد را در خود میبیند که هر انچه در جهت پیشبرد اهدافش لازم باشد را با

اسلامگرایی سیاسی و ملی گرایی افراطی بدست اورد

این شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید //گفت با واعظ که: «آنجا غارت و تاراج

هست؟»
گفت: «نی!»، گفتا: «بتر باشد ز دوزخ آن بهشت //کاندرو کوته بود از غارت و تاراج

دست»
بهارستان جامی
این که یک توهین را یک شاعر و یا یک شخص پهلوان که در بین یک قوم به این نام شناخته

شوند ، انجام دهد ، یک ننگ بزرگ برای خود ان قوم محسوب میشود و مشخص است که

حتی شاعران بزرگ و در اصطلاح پهلوانان و قهرمانان و اسطوره های پارسی نیز یک

الگوی فاشیستی و شونیستی برای فارس های امروزی بوده اند .
همان طور که مشاهده میشود در جمله بالا به تمامی تورکان صرف تورک بودنشان بودن

توهین شده است حال انکه یک توهین در نفس خود زشت و محکوم میباشد
جامی ،‌ فردوسی و سایر شاعران بار ها و بارها در اشعار خود ، تورک ها را به فارس گونه

ترین شکل ممکن تحقیر کرده اند علاوه بر این فردوسی و سایر شاعران اشعار بسیار زیادی

را دارند که اصول انسانیت و مبانی ان با این گونه اشعار به زیر سوال کشیده میشود . با این

حال ایران فردوسی را شاعر ملی خود میداند و بیان وی را فارس گونه ترین شکل ممکن

میدانند
فردوسی شاعر ملی ایران مینویسد :

زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به

زنان را از آن نام ناید بلند
که پیوسته در خوردن و خفتنند

که گر لب بدوزی ز بهر گزند
زنان را زبان هم نماند به بند

زنان را ستانی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای!

زنان را همین باشد هنر
نشینند و زایند شیران نر

در فرصتی دیگر به و انسان گرا نبودن فردوسی توضیحاتی داده میشود

در جمله بالا تضاد ایدئولوژیک اصولی که این شخص در اصطلاح پان ایرانیست و در واقع

پان فارس و امثال این پان فارس به ان پایبند است چشم می اید و ان توهین به تمامی تورکان

جهان میباشد این یعنی توهین به تورک تورکیه ای ،‌ توهین به تورک ازربایجانی ، توهین به

تورک قزاقستانی ، ترکمنستانی ،‌ اوزبکستانی و … که این نیز بیانگر اندیشه های ناسالم قوم

پارسگ میباشد و میتوان گفت ذات پارسگ گونه این شخص وی را برای این چنین کاری

تحریک کرده است
این پان فارسگ غارتگری را در تبار تورک ها میداند یعنی اقدامات لازم برای فارسگ کردن

تورک زبانان را فراهم میداند و فقط گزینه لازم را امادگی فرد برای بریده شدن از تبارش

میداند. و چون این پان فارسگ با غارتگری هماهنگ شده است که فقط دامن گیر تورک تبار ها

شود و با تورک زبان ها کاری نداشته باشد ،‌ اعجاز فارس ها را در حل مسایل دشوار را

بیانگر است! که انها با نژاد اریایی شان و منزه تر از همیشه و با همان کیفیت فارس گونه

خود به مصاف سختی ها میروند

واقعا مشخص نیست این اقدامات را برای رسیدن به چه انجام میدهند یعنی مشخص است که

چه میخواهند انجام دهند و هدفشان چیست اما چیزی مشخص نیست این است که ایا فارس ها

نمیدانند که این ره که انان میروند به تورکستان است؟
بسی باید تاسف خورد به حال این همه فارس که روز و شبشان پر است از اندیشه های غیر

انسانی.
زیرا اگر یک فارس از گونه ی انسان وجود داشت هیچ گاه وسیله توهین به محدوده ی هویت

نمیکشید
اما تمامی فارس ها چه اگاهانه و چه نااگاهانه تحت تاثیر افکار واهی نژاد پرستانه قرار
گرفته اند
در این حال شاید انسان حسرت اخلاقیات بخورد ،‌ زیرا اگر کسی پایبند به اخلاقیات و

انسانیت نباشد انتظار اعمال غیر انسانی از او انتظار بعیدی نیست
این روزها هم همانند سایر روزهایی که گذشتگان سپری کرده اند خواهد گذشت تمامی

حکومت ها وحتی امپراطوری ها مابین بودن و نبودن خود دوره های تشکیل ، اوج و شکوه و

در نهایت افول خود را سپری کرده اند . ظلم شاید بسی دوام داشته باشد اما در نهایت ریشه

کن میشود
بهتر است فارس ها از موج سواری سیاسی نژاد پرستانه دست بردارند زیرا کسانی که امید

برگشتن دارند پل های پشت سرشان را نابود نمیکنند چون اگر به بن بست خوردند دیگر راه

برگشتی نمیماند
منظور از فارس های مورد خطاب مردمی است که میخواهند انسان گونه زندگی کنند وگرنه

زعیمان شونیزم همچنان برای دیو های چندین سرشان به خون ازربایجانی ها و کورد ها و

عرب ها و بلوچ ها و …………. تشنه هستند
متاسفانه شیوه ی پان فارسیست ها در تحریف تاریخی همان شیوه ی اسلاف پهلوی شان است.

پان فارسیستها آنجا که می توانستند تحریف می کردند و هر جا که قادر به تحریف نبودند

شیوه ی تخریب و نابودی را در پیش می گرفتند. پان فارسیستها هم در کوششهایشان برای

سرقت فرهنگی از تمدن دیگر ملل هر آنچه را که بتوانند جعل می کنند و به خودشان نسبت

می دهند و آنجا که از تحریف مفاخر تاریخی و فرهنگی ما بازبمانند, سعی در لجن مال کردن

و بی ارزش کردن آن می کنند چنانکه در مورد «بابک خرمدین» همین رویه را در پیش

گرفتند
و در بسیاری موارد دیگر وندالیسم فرهنگی در ازربایجان به وجود اورده اند مانند خشکاندن

دریاچه اورمو که مسلما اگر این دریاچه در شهری چون اصفهان بود در همان روز های اول

درصدد حل مشکل ان بر میامدند اما چون در شهر اورمو قرار گرفته است با این وجود که

اکثر کشور های دنیا از دولت فارسگرای ایران میخواهند که اقدامات فارس گونه اش را خاتمه

دهد ، همچنان این دریاچه اخرین روزهای ابی بودن خود را سپری میکند و کارشناسان از

خطر بروز سونامی نمک در دریاچه اورمو خبر میدهند و با این وجود که هفتادوپنج درصد

این دریاچه خشک شده است دریاچه اورمو همچنان گرفتار جلسات غیر تخصصی است. در

حالی که علت کاهش عمده ی اب ان کاهش آب های ورودی به علت احداث سازه هایی توسط

وندال های فارس میباشد زیرا معلول خشک شدن دریاچه اتفاقاتی نظیر خشک شدن مناطق

کشاورزی، شیوع بیماری های مختلف در این منطقه خواهد بود.
مرگ بر پان فارس های سگ شونیست

فارسگ بی شرف خوک صفت همینطور نوشت:

عید نوروز و دروغهای پان ترک ها
با درود بر آقای پیکان یا پــَره یا پژو و یا هر چیز دیگر.
نکته ای که بیش از همه در متن نادانانه تان به چشم میخورد این بود که شما دنبال تعدادی
جواب برای سوالات خود هستید. سوالاتی که در نظر شما ، حقایقی عظیم و هولناک را
درباره ی تورک ها هویدا میکند ! تا حدی که من ، از آن لحن تفاخرآمیز و بازجومآبانه شما
، ژرفای احساس شما را دیدم که از طرح چنین سوالاتی ، بسی لذت میبرد!ء
اما حقیقت این است که سوالات شما ، در واقع سوال نبود . بلکه مشتی جمله ی ابلهانه بود که
عموما کسانی که در دوران طفولیت دوم قرار دارند ، در مواجهه با پیرامون خود ، ممکن
است اولین سوالاتی باشد که به ذهنشان برسد . یا شما در دوران طفولیت دوم قرار دارید ، یا
اینکه تصور میکنید که دیگران در این دوره قرار دارند . در هر حال ، برای این که لطف
اهوراپیکان از برای راهنمایی دادن به یک نادان برای رسیدن به سرمنزل مقصود ، شامل
حال مان شود ، به سوالاتتان پاسخ میگوییم .
نخست اینکه که تورک ها ، الفبای مخصوص خود را داشتند . در مورد خط ترکی باستان در
سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل
از میلاد میتوان سخن گفت که به عقیده زبان شناسان خطوط ابداعی خود تورکان بوده و از
هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط
باستانی خود کردند (نظیر زبان به اصطلاح فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با
بکار امدن حکومت جمهوری در ترکیه، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی
کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سال های
1929-1939
بمدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین، خط جمهوری های ترک
زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد. لاکن این جمهوری ها پس از
استقلال دائمی خود در سال 1991 الفبای خود را دوباره به لاتین برگرداندند. آثار مکتوب
زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال قبل بجای مانده است.
اما اگر از همه اینها بگذریم ، حقیقت این است که خط ، تحت تاثیر زبان قرار دارد و نه
برعکس .
طوری درباره الفبای فارسی صحبت کردید که اگر کسی با زبان و الفبای عربی آشنا نباشد ،
فکر میکند که که این الفبا خاصّه‌ی پارسیان است !ء
در مورد این که چرا تورکان کشور به اصطلاح ایران ، از الفبای عربی و نه فارسی ، برای
نگارش استفاده میکنند ، افزودنیست که : نخست ، تورک ها در کشور به اصطلاح ایران ،
عمریست که تحت سیستم آموزشی راسیستی فارسگونه ، زبان به اصطلاح فارسی را آموخته
اند ، چه بسا آنان ناتوان از نگارش به زبان مادری خود باشند . که این اقدام نیز از اندیشه
های حیوانی شما فارسها نشاٌت میگیرد . و شما میبایست برای این سوالتان ، ادمین این سایت
را خطاب قرار میدادید ؛ مسلما ایشان پاسخ هایی باب میل شما میتواند ارائه دهد .
در مورد زبان خطی تاجیستان نیز گفتنی ست که خوشبختانه از الفبای سیریلیک استفاده
میشود . و نه از الفبای عربی ، و به قول شما فارسی !ء
در مورد زبان تورکی و سومری نیز بهتر است به این کتاب مراجعه کنید
” روابط پنجهزار ساله سومریان و ترکمنها”
و سپس در اینجا و در این رابطه کامنت گذارید
البته فکر میکنم که عاملی که سبب شده که نسبت به سومری ها و تورک ها تردید پیدا کنید ،
به خاطر هرزه هایی است که ادمین این سایت ، در آن سایت دیگرش یعنی آذرگشنسب درج
کرده است . پان ایرانیست ها ید طولایی در به لجن کشیدن تاریخ دارند .
در پایان نیز ، اعتقادات شخصی خود را برای عموم ، بازگو نکنید . چرا که برای هیچ کس
اهمیتی ندارد . و صرفا اسباب خنده ی دیگران را فراهم میکنید . پس به قول تو ، تورکی نه
تمدن است و نه فرهنگ ؟ء
پس در این صورت ، با این نتیجه ای که تو گرفتی ، تورک ها خیلی باید متضرر شوند دیگه
؟ درسته ؟ء مسلما برای رسیدن به این نتیجه خیلی زحمت کشیده ای !!! خوشبختانه این
نظرت آنقدری مسخره است که ارزش پاسخ نداشته باشد !ء
:D
اما در مورد سوال آخرتان که پرسیدید :ء
پس جایگاه انسانیت و ملیت ایرانی ما کجاست …؟ء
جایگاه انسانیت توسط پان ایرانیست ها به لجن کشیده شده است که همواره دنبال ملیت ایرانی
بوده اند . و با این آرزو نیز جانشان در خواهد آمد.
ضمنا بین گه ها ، پان ایرانیست ها رو فراموش کردی . در واقع فقط باید به پان ایرانیست ها
این برچسب را میزدی
هرچند از نوشته هایت مشخص است که خودت پان ایرانیست کثافت طلب هستی
هرچند ایران ، خیلی وقت است که برای ما تمام شده است

مرگ بر ایران


عید نوروز و دروغهای پان ترک ها
مکانی به نام ایران وجود ندارد
افغانیها که میگن ایران همون افغانستان فعلی هست و حتی فردوسی هم اینو تایید میکنه..
ایران کنونی واقعیتش ایران نیست همان قسمتی از توران هست .
باور نمی کنید به شاهنامه فردوسی سر بزنید .
درشاهنامه فردوسی مناطق یا سرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.
فردوسی میگوید:

زایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از برو بوم بُست
دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
همی دون در بلخ تا اندراب
دگر پنجهیر و در بــامیان
سر مرز ایران وجای کیان
دگر گوزگانان فــرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
همینست ازاین پادشاهی نشان
فروتر دگــر دشت آمو و زم
که با دشت ختلان برآید برم
چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
بخارا وشهری که هستش به گرد
همی دون بــرو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی به نیز
وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
زکوه وزهامون بخوانم سپاه
سوی باخــــتر بــرگشایم راه
بپردازم این تا در هــــندوان
ندارم تاریک ازین پس روان
زکشمـــــیر وزکابل و قندهار
شمارا بود آنهمه زین شمار

بجز مولیان ( بخارا ) ، وسغد وترمذ ودشت آمو(تاجیکستان)،که شامل خراسان تاریخی اند، بقیه دراین ابیات شاهنامه همه درقلمروافغانستان امروزی قرار دارند ودیده میشود که همه جا منظور از کار برد کلمه “ایران” در نزد فردوسی وفرخی سیستانی ودیگر شعرای دربار غزنه ، منظور سرزمین های زیر سلطه سلاطین غزنوی بوده است که به شاهان غزنه باج می پرداخته اند.پس بیجا نیست که سلسله های غزنوی، غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی وغیره … در بسی مواردخود را پادشاهان ایران خوانده اند که از لحاظ اطلاق جغرافیائی بیشتر با حدود اربعه خراسان تطبیق میکند تا جغرافیای سیاسی ایران امروزی


عید نوروز و دروغهای پان ترک ها
آرامشی که تو درباره آن حرف میزنی آرامش قبل از طوفان است که البته بر خلاف نظر تو سبب نمیشود که شما فارسهای سگ به آرزوی پلیدتان برسید بلکه آن روز ما نجاست شما فارسهای سگ را از روی زمین خراش خواهیم زد و بر زباله دانی تاریخ خواهیم انداخت
بزرگترین سلاح شما فارس ها ، سازمان های حامی حقوق حیوانات است که تا کنون اجازه نداده است که نسل شما را از روی زمین پاک کنیم
مرگ بر فارس سگ


دیدگاههای دیگر فارسگ بی شرف خوک صفت

کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران
به عالم و ادم تهمت كتابسوزي ميزنند در حاليكه مستندترين كتابسوزي تاريخ را مرتكب شده‌اید
” فاجعه دهشتناک کتابسوزان” 26آذر 1325 به دست ارتش ایران, ارتش تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربایجان شده بود در قالب ارتشی تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربایجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمی برجای گذاشت. در این تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربایجان از آن نام می برد ، حتی مردم بی دفاع و زنان آذربایجانی نیز از قتل و غارت و تجاوزهای ناموسی در امان نبودند. به دستور تهران تمامی کتاب های درسی مدارس را جمع آوری کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان شناخته می شود)! ارتش آزادی بخش محمدرضاشاه مرتکب جنایاتی شد که در طول تاریخ کم سابقه بود! جالب اینکه روزنامه های سراسری و حتی روزنامه های حزب توده نیز که ادعای دوستی خلق ها را داشت در برابر این جنایات سکوت کردند، عادت و سیاستی که این روزنامه های سراسری تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونیست ایران نیز طبیعتاً در برابر این جنایات سکوت پیشه کردند. متأسفانه فراریان و پناهندگان به دولت شوروی نیز اکثراً زندگی فلاکت باری در آنجا داشتند، عده ای کشته شدندو عده ای سالیان طولانی تبعید گشتند.


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
البته وقتی میگوییم که طبیعت شما فارسها و ایرانیستها ، با تصویری که گذاشتم هماهنگی دارد ، به این معنا نیست که چون شما قبلا سگ و حیوان بوده اید ، هم اکنون نیز باید به همان عناوین خطاب قرار گیرید ؛ اما دانستن این موضوع ، چندان هم برایتان بد نیست و شاید هدف از این کار صرفا اگاهی باشد !ا

ilinti.com/13166/


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
درود بر ادمین سگزی گرامی بی‌شرف احمق عالی‌قدر
احتیاجی به این نیست که عده‌ای برای انکار و نابودی آن به اصطلاح «میراث فرهنگی» ارمنی‌ها ، که امروزه انها و شما سگجنسان فارسی و روس ها ، برای به سینه زدن سنگ یکدیگر از یکدیگر سبقت میگیرید ، تلاش کنند . چرا که به غیر توحش ، بعید میدانم که ارمنستانی ها چیز دیگری را از گذشته‌ توحش‌بارشان به ارث برده باشند ; لذا متاسفانه این میراث انها ، انقدری گران قدر نیست که موجبات وقوع حالتی را فراهم سازد که موقعیت شخص یا گروهی به خطر افتد ! من نیز از همین جا اعلام میکنم که ما باید میراث فرهنگی ارمنستانی ها ، که عبارت از توحش انان میباشد را ، باید به رسمیت بشناسیم و با حرکت در محوری که ادمین سگزی فارسی این سایت ، ما را به ان رهنمون شدند ، باید از انکار این
میراث فرهنگی ارمنی ها ، خودداری کنیم .

جناب ادمین نره سگ گرامی ، احتیاجی به نوشته ها و مدارک غیر تخصصی وجود ندارد ؛ البته من نمیدانم که ان دسته از اموری که غیر تخصصی هستند ، برای تخصصی شدنشان باید تاییدیه امثال شما حیوانات را بگیرند تا تخصصی شوند یا نه ؛ چه بسا دلیل این که مدارکی در بالا با عنوان «غیر تخصصی» یاد کردید ، از همین قاعده بهره جسته باشید ! اما در هر حال حتی اگر ان دسته از مدارکی را که توء حیوان عالی مقام انها را معرفی کردی را هم کنار بگذاریم ،‌ چندین و چند سند از خود ارمنی ها وجود دارد که معرّف توحش و بیشرفی انهاست
. برای مثال در زیر به اعترافات یک ارمنی درباره کشتار ازربایجانیان اشاره شده است

اعترافات شوک آور يک روزنامه نگار وشاعر ارمني در باره فاجعه خوجالي

ترجمه وتنظیم ازامین موحدی

اين اعترافات که از يکي از سياهترين لکه هاي ننگ تاريخ بشريت پرده بر ميدارد توسط يک روزنامه نگار وشاعر معروف ارمني نگاشته شده است که خود در آن جنايات شرکت داشته وآنرا مايه افتخار خود وارامنه ميداند. باشد کساني که هنوز نسبت به وقوع اين فاجعه با ترديد مينگرند با خواندن اين اعترافات صريح وتکاندهنده بخود بيايند.یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان “احیا دوباره روحمان” از قتل عام خوجالی در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ که خود نیز در آن شرکت
داشته چنین مینویسد:

با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک ۱۳ ساله تورکی راديديم که توسط سربازان ارمني به پنجره اتاق ميخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونريزي جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام
روحم سر شار از غرور گردید.

خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.

زوری بالایان – از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشریه وانادزور بتاریخ ۱۹۹۶.

علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات ۱۹ تا ۷۶ کتابی تحت عنوان” در راه صلیب” از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالي در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ”پود پول کوویک اوهانیان ” وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهايم وتمام شلوارم غرق
خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد ۱۲۰۰ نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ ” مارتین ۲” از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری ۱۰ ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و
گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر ۱۰ ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد
`سربازی به نام تیکرانیان گوشهاي دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند’ صدای نالهٔ و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید

¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥

شما که انقدر نگران سلامتی تمامیت ارضی این ایران ویرانتان هستید و در متهم کردن پان تورکیست ها به این که چشمداشتی نسبت به این خاک ایران ویرانتان دارند ،‌ شب و روز ندارید و مدام در تکاپو هستید و برای اینکه سوءتفاهمی در بازشناختن پانتورکیستها پیش نیاید ، حاضر هستید که کسانی را که برای حفظ هویت خود و زبان مادری شان تلاش میکنند ، پان تورکیست خطاب کنید تا انها را به هدفی که برای یک به اصطلاح پان تورکیست تراشیده اید که برای نیل به ان تلاش میکنند ، منسوب کنید ، تا نابودی زبان و هویت انها را با این سرپوش ، موجه جلوه بدهید ، پس چرا نسبت به ان نقشه‌ی ارمنستان بزرگ ! که در موزه‌ی
ملی ایروان نگه‌داری میشود ، موضع خاصی را پیش نمیگیرید ؟!!!ا

tinyurl.com/6536jss

بهتر است مقداری در همزیستی مسالمت آمیزتان با ارامنه و روس‌ها ؛ که حداقل در موضوع تورکها ، نسبتا همدرد هستید ، تجدید نظر کنید ! چرا که ممکن است ارمنیان زودتر از ان به قول شما پان تورکیست ها دست به کار شدند و ان تمامیت ارضی کشور ایرانتان را ، که ان را هدف پان ایرانیستی خود قرار داده‌اید ، اما در اصل با ان عنوان برای گسترش اندیشه های فاشیستی تلاش میکنید ، به خطر انداختند !!!ا

جناب نره ادمین ؛ محض اطلاعتان باید عنوان کنیم که همانطور که در نقشه قابل مشاهده است ، ارمنستان بخش غربی کشور ایران (ازربایجان) را متعلق به خود میداند . نمیدانم چرا ، اما این ادعا را دارد ! اگر شما نیز که در پیدا کردن انگیزه ی دیگران ، در چشم طمع دوختن به خاک این ایران ویران ، خبره هستید ، توانستید دلیل ان را پیدا کنید ، لطفا مطلبی علی‌حده درباره ان در سایت اذرگشنسب مستقر کنید !ا

البته از انجا که در جریان هستم که شما نره حیوان ادمین ، نسبت به منابع تورکی ، از وسواس خاصی برخوردار هستید ، و فکر و ذکرتان این است که منابع تورکی را از سایر منابع تمیز دهید ، اگر صحت و سقم ادعای بالا را باور نکردید ، لطفا با توجه به اینکه مناسبات دو کشور همدرد ایران ویران و ارمن‌حیوانستان در شرایط بسیار خوبی قرار دارد ، یک تــُک پا به موزه ی ملی ایروان بروید و ان نقشه را از نزدیک ملاقات کنید و اطمینان حاصل کنید که ان نقشه نیز چاپ پان تورکیست ها نباشد !ا آخر نمیخواهم احساس کنید که من
این نقشه از طریق فوتوشاپ و یا غیر از ان دسته از منابعی که در بحث پان ایرانیستی ، استفاده از انها مجاز شمرده میشود ، ایجاد کرده‌ام !!!ا

تصویری که در این کامنت گذاشتم کاملا با طبیعت همه فارسگرایان و ایرانیستها هماهنگی دارد.

tinyurl.com/cc4qlh4


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
دهن نیست که ، چاه توالته !!!ا
اما برای نشان دادن طبیعت حیوانی شما ایرانیان و ایرانیست ها ، احتیاجی به رسم و تصویر نیست ؛ چرا که کثافتی که در وجود شما میباشد ، میتوان انرا حتی با چشم غیر مسلح نیز مشاهده کرد !ا
لابد جواب کسانی را که بر علیه منافع ملی تلاش میکند را ، توء حیوان لجن خوار خواهی داد ؟!ا
آری ! با دهن کثیفی که توء حیوان داری ، بعید میدانم که طرف مقابلت بتواند حتی یک دقیقه جلوی تو دوام بیاورد و صحنه را ترک نکند !!!ا
من چنین انگیزه ای را ، در هیچ یک از حیواناتی که تو در جرگه ی انها هستی ، ندیده ام !ا
ضمنا ما بر خلاف شماهای حیوان ، به هیچ کس توهین نمیکنیم . ما چرا باید به حکیم فرزانه طوس ، فردوسی ، که به عنوان نمایندی از میان قومک فارس ، به چاپلوسانه ترین شکل ممکن ، سلطان محمود غزنوی تورک را ، به عنوان نماینده ای از میان تمام تورک ها ،

ستایش میکند را ، توهین کنیم ؟ا

چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گـهــواره مــحمــود گویــد نخست

به ایران به توران ورا بنده اند
به رای و به تدبیر او زنده اند !!

شاهنامه،تحت نظر ی.ا.برتلس،جلد یک ص ۱۸و ۱۹

البته ما نمیتوانیم حکیم طوس ، فردوسی و نیز سایر شاعرانی که در زمینه نشان دادن حقایق و از میان انها ، اشاره به ناچیز بودن قومک بی اصالت فارسی و سگ خواندن فارسها و اشاره به موضوع بدیهی عظمت تورک ها ، اشعار بی شماری را سروده اند را ، به خاطر این کارشان از انها تقدیر کنیم . چرا که انها فقط به وظیفه خود عمل کرده اند و نباید انها را به خاطر انجام وظیفه ، ستود .

حافظ شيرازي شاعر قرن هشتم در آرزوي رسيدن به درگاه ” امير تيمور ” مي نويسد :

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه تركان فارغ است از حال ما ، كو رستمي؟

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو آدمي

خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم
كز نسيبش بوي جوي موليان آيد همي
(پناهي سمناني ،تيمور لنگ ،ص ۴۳)

انوری ابیوردی در مدح سلطان سنجر سلجوقی می گوید:

خسروا بنده را دوسه سال است
که هــمــی آرزوی آن بــاشـــد

کز ندیمان حضرت ار نشود
از مقیــــمان آســــتان بــاشد

بخرش پیش از آنکه بشناسی
کانـــگی رایگان گــران باشد

چه شود گر ترا درین یک بیع
دست بوسیدنی گران باشد…
راحه الصدور، محمد راوندی ص ۱۹۸ (چاپ دوم سال ۱۳۶۳)

اثیر اخسیکتی درقصیده ای برای راهیابی به دربار قزل ارسلان در مدح وی گوید:

ای کمینگاه فلک ابروی تو
آبروی آفتاب از روی تو

جای جانها گوشه شبوش تو
دام دلها حلقه گیسوی تو…

بر سر کوی غمت بر تا “اثیر”
های هویی می زند بر بوی تو

کم نگردد رونق حسن تو هیچ
گر بیفزاید سگی در کوی تو
دیوان اثیر اخسیکتی، نسخه موزه بریتانیا or.۲۶۸.ff.۷sA۷۷۶

در زمان شاه عباس صفوی، شاعری اصفهانی مورد توجه شاه بوده وشاه عباس وی را در سفر شکار همراه خود می برده است، لاکن مدتی توجه و عنایتی به وی نداشته است. شاعر از این بی توجهی شاه نسبت به خود پریشان خاطر شده جهت جلب نظر شاه عباس بیت زیر را می سراید که به نظر مهدی اخوان ثالث شاعر معاصر، خود برابر یک دیوان است !:

ســحر آمــدم به کـویــت
به شکار رفــته بــــودی
تو که ســگ نبرده بودی
به چه کار رفته بودی!!!

مقاله مهدی اخوان ثالث، دی ماه ۱۳۴۰، ماهنامه فرهنگ، جلد اول، شماره یک صص ۸۷

-۹۱

مهدی اخوان ثالث در مقاله ای تحت عنوان “حیوانها شعر می گفتند”می نویسد:
“اما آنچه مسلم است این است که “سگیّات” شعرای عهد میانه و متاخر فصلی مبسوط از فصول و مضامینی است که متداول بین شعراست. کمتر شاعری از شاعران عهد مذکور می شناسیم که دیوانش آلوده به “سگیّات” نباشد.

جامی می گوید:

هستم سگکی بر آستانت
خرسند زتو به استخوانی
شد سگ کوی تو جامی،
چون سگانش داغ کن
تا بداند هر که بیند،
کز سگان کوی توست

فخرالدین عراقی هم می گوید:

بگذار که بگذرم بکویت
یکدم ز سگان کویم انگار
بگذاشتم این حدیث کز من
دارند سگان کوی تو عار
پندار که مشت خاک باشم
زیر قدم سگ درت خوار

سنایی می گوید:

ما را سگ خویش خوان که تا ما
گویـــیم که شــــیـــــر چرخ ماییم

مقاله “حیوانات شعر می گفتند”، مهدی اخوان ثالث مانامه فرهنگ، دی ماه ۱۳۴۰، شماره یک

ص ۸۷-۹۱

خب وقتی شاعران نسبت به بیان حقیقت اصرار دارند ، ما که نمیتوانیم انها را از کارشان منصرف کنیم ! و نیز نتیجه کار انها نیز ، نباید از جانب ما گرفته شود !ا

منتها این خود حکیم فرزانه طوس بود که با روی تابیدن از قاعده ی بالا ، ادعای ناچیز بودن قومک فارسی ، که به عنوان قاعده ای بدیهی بود که فردوسی نیز با پذیرش همین اصل ، در اشعار خود تورک ها را ستایش میکرد ، را دیگر قبول نکرد و در اشعار خود بارها به تورک ها و عرب ها و … تازید . او در سگنامه خود ، بارها به شخصیت زن حمله کرد و او مایه پلیدی خواند ! خب ؛ در اینجا وظیفه همگان میباشد که علاوه بر مبارزه با اندیشه کذایی ، ناچیز نبودن قومک فارس ، که فردوسی در پی رواج ان بود ، از رواج روحیه زن ستیزی وی نیز جلوگیری کنند . چرا که فردوسی الگوی حیوانات فارس میباشد و چه بسا قبیله فارس ، با قبول ادعای فردوسی ، مبنی بر ناچیز نبودن فارسگیان ، ادعای برتری قوم و قبیله خود را مطرح کنند !ا

فردوسی در وصف زنان میگوید :

زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای !!!

زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به

زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده

حال بگویید که چه کسی توهین میکند ؟!


گوناز تی وی (تلویزیون گوناز) وابسته به سازمان سیا است
:-o
درود بر فرشاد ، هدیه نژاد ساختگی سگاریا !ا
هه‌هه‌هه ! فرض کردنتان هم مثل بقیه کاراتون احمقانه و ابلهانه است ! حتی اگه همه اون
چیزایی رو که تو گفتی رو فرض کنیم ، خب آخرش بازم فرضیه هستش و فرض کردن ، چه
فایده‌ای برای وضعیتی داره که واقعیت داره ؟!!! تو چقدر احمقی که اون همه ترکی رو که تو
ارکان لعنت شده‌ی ایران ویرانتان هستند ، چنار حساب میکنی ! من درخت شناس نیستم و
نمیتوانم مثل شما حیوانات فارس ، مشخصات درچت چنار را مطرح کنم اما انها چنار نیستند
. انها مزدور هستند . انها اسمیله شده اند . یعنی حتی از خود فارسها هم ، خودشونو فارس‌تر
میدونن ! و در ضمن انها به شرطی در ارکان لعنتی حاکمیت قرار گرفته اند ، که نه تنها
هویت تورکی خودشونو انکار کنند که هیچ ، بلکه جبهه دشمنی نیز علیه هویت خود بگیرند .
خب ! شما که انقد دست و دلباز هستید که حق رو به ترک های جدایی طلب میدید ، چرا یه
ذره از اون حق رو به ترک های جدایی نطلب ! نمیدید ؟! آیا تورک هایی که جدایی نطلب
هستند ، حق ندارند که برای حفظ هویت خود و نیز زبان مادریشان در مقابل کسانی که برای
نابودی آن تلاش میکنند ، مبارزه کنند ؟! یا شما اتفاقا همین تورک‌های جدایی نطلب رو که
خواستار حقوق خودشون هستند رو ، به عنوان جدایی طلب مطرح میکنید ؟! پیرامون این
موضوع که گفتید دم خروس رو باور کنید یا قسم حضرت عباس رو هم باید بگیم که : شما
آزاد هستید که دم خروس یا دم مرغ یا دم هر حیوان دیگری رو که خواستید باور کنید ، حالا
نمیدونم ، اگه حضرت عباس هم قسم خورد ، خب حالا اونو هم باور کنید ، ما که بخیل نیستیم
، هر چند قسم خوردن و دم حیوانات نمیدانم چه ربطی به موضوع مطرح شده دارد ؟!. توء
حیوان فارسی شانه به سر ، از دیگران به عنوان خیره سر یاد میکنی و در احمقی هر چه
تمام نسبت به توهین نژادی و قومی ابراز تنفر میکنی ، در حالی در آخر جمله ای که نمایانگر
حیوان بودن ساختگی‌نژادی‌ات بود ، گفتی : همه ما یک نژاد داریم ؟ تا زمانی که بر این
حرف حیوانی خودتان اصرار دارید ، ارزوی دیدن ان روزی که مردم «ممالک محروسه»
نیز به این باور برسند را نیز به گور خواهید برد . البته اگر حیواناتی چون شما را در گور
جای بدهند . که بعید است چنین اتفاقی بیفتد . که البته ما نیز مخالفت شدید خودمان را نسبت
به عکس این موضوع اعلام میکنیم . ضمنا شما نیز به غیر از دیدن دوره‌های آموزشی «
تبدیل کردن حیوانات فارس به حیوانات انسان‌نما» ، که منحصرا کلاسی آموزشی برای
محصلان حیوان فارسی میباشد ، به یک لغت نامه غیر فارسی نیز احتیاج دارید ، چرا که «
متوسل» را آنگونه که شما نوشتید ، نمینویسند و اگر بنویسند ، من نیز شما را به همان لغت
نامه غیر فارسی ارجاع میدهم !!! ضمنا این درست نیست که اکثریت تورکها در «ممالک
محروسه» را ، با اقلیت کورد ها در تورکیه مقایسه کنی ! حالا تو یه غلطی و مقایسه هم
کردی ! خب نباید که دارت بزنیم ! اما اصلا به ما چه که تورکیه ای ها با کورد ها چه کار
میکنند ؟ اصلا اونا میخوان همه کورد ها رو از رو مملکتشون بخراشن و بندازن دور ! نکنه
توء احمق میخواستی نتیجه بگیری که چون حقوق کورد ها در تورکیه ضایع شده ، پس باید
فارسهای ایران ویران نیز تورک های «ممالک محروسه» رو نابود کنند هاااا ؟؟؟ عجب
حیوانی هستی توووووو ! ضمنا محض اطلاعتان باید بگوییم که خوشبختانه حقوق اقلیت کورد
در تورکیه همانند اکثریت تورک به رسمیت شناخته میشه و کورد ها دارای حزب در مجلس
و تدریس زبان کوردی و کانال تلویزیونی کورد زبانی و چندین سرویسهای پیشرفته ی دیگر
نیز هستند !!! اونوقت توء حیوان ، چطور تونستی خودِ احمقتو راضی کنی که به این مقایسه
تن بدی ؟؟؟ ضمنا در «ممالک محروسه» ، اکثریت تورک در مقابل اقلیت فارس قرار دارد ،
پس نمیتوان انها را با کوردها در تورکیه مقایسه کرد

در آخر ، با اجازه جناب نره ادمین ، با توجه به ضرورت اقناع کردن این نره حیوان ،
کامنتی را که در مطلب قبلی قرار داده بودم را بار دیگر به ادامه این کامنت ملحق میکنم :ء

برخی از منابع فارسی – در حالیکه به جز تعداد انگشت شماری، تقریبا هیچ ترکی در میان رهبران، سران و مسئولین و مواضع کلیدی و درجه اول حتی درجه دوم کشوری و نظامی جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد- ادعا می کنند: “بیش از نیمی از زمام‌داران حکومت، به‌ ویژه رهبر و ولی‌ فقیه زبان مادریشان ترک است و از اهالی یکی از مناطق آذری زبانند”. (نشریه شهروند- وقتی که سوسک سخن می‌گوید – منصور کوشان)

و این در حالی است که بیش از ۹۵ درصد کابینه دولت در دست فارسها است، ریاست هر سه قوه ایران فارس است، سیاستهای کلام اقتصادی دولت ایران٬ مانند سیاستهای کلان امنیت و فرهنگ و هویت ملی آن٬ منحصرا در تسلط قومیت فارس کشور است و افزون بر ۹۰ درصد شرکت های دولتی در مناطق فارس نشین قرار دارد.

علاوه بر رهبر که فارس و خراسانی است، همه اعضای بیت رهبری، شورای عالی امنیت ملی، فرماندهان عالیرتبه سپاه پاسداران، بسیج، ارتش و نیروهای انتظامی، روسا و اکثریت مطلق اعضای مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورا، روسای سه قوه مجریه، قضائیه و مقننه، رئیس جمهور، اعضای هیئت وزرا به ویژه وزارتخانه های کلیدی کشور، خارجه، اطلاعات، آموزش و پرورش و …. سفرا و نمایندگیهای خارج از کشور، صدا و سیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی، فرهنگستانهای گوناگون زبان، هنر، ….، سازمان میراث فرهنگی، روسای دانشگاهها، دادگاه انقلاب، دادگاه ویژه روحانیت، حوزه های علمیه، …. همه و همه فارس هستند.

قانون اساسی ایران صرفا به زبان فارسی نگاشته شده و منحصرا زبان فارسی را رسمی و مشترک اعلام کرده است، در این قانون تنها از قوم فارس و زبان وی نام برده شده و کوچکترین ذکری از دیگر ملل ساکن در ایران که اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند و با نام در میان نیست، حقوق ملی آنها نیز رسما انکار شده است

تمام اسناد رسمی دولت جمهوری اسلامی از نشر قانون اساسی گرفته تا چاپ اسکناس و شناسنامه و پاسپورت صرفا به زبان قوم فارس است. زبان فارسی تنها زبان مجاز در نظام آموزشی از مهد کودکها گرفته تا دانشگاهها و در عرصه ها و موسسات سیاسی، نظامی، اداری و اقتصادی و هنری و رسانه ای و علمی جمهوری اسلامی ایران است.

در جمهوری اسلامی تنها مذهب رسمی، مذهب شیعه امامی فارسی است و رهبران و روسای جمهور و … صرفا از میان معتقدین به این مذهب فارسی انتخاب می گردند.

سیاست خارجی دولت ایران صرفا بر اساس منافع ملی قوم فارس و بویژه بر علیه منافع ملی دو ملت ترک و عرب ساکن در ایران شکل گرفته است.

تفسیر رسمی دولت ایران از تاریخ و هویت مردمان ساکن در ایران، تفسیر قومیتگرایان افراطی فارس و بر اساس تاریخ و هویت قوم فارس است….

رتوریک اقتصاد ایران دست ترکهاست: در زمینه اقتصادی نیز وضعیت چنین است. حتی اگر بنا به ادعاهای بی پایه قومیتگرایان افراطی فارس، همه بازار سنتی ایران دست ترکها باشد- که نیست- سیاستهای کلان اقتصادی دولت ایران در هیچ زمینه ای توسط ترکها٬ چه برسد با در نظر گرفتن مثلا مصالح و منافع خلق ترک و یا مناطق ترک نشین ایران- تعیین نمیشود.

از منطقه بندی اقتصادی٬ کشور و تقسیم بندی مرزهای استانی تا استخراج منابع زیرزمینی٬ از نفت عربستان ایران تا روابط فینانس و بانکداری و بیمه و گردش پولی٬ از سرمایه گذاری شرکتها و دولتهای خارجی٬ از اولویتهای فراملی مانند پخش فرودگاههای بین المللی٬ بنادر٬ راه آهن و ….. از گمرکات و مناطق آزاد تا سیاستهای صادرات و واردات از مسائل کارگری تا سیاستهای کشاورزی و دامپروری و عشایر و فراورده های غیر نفتی و خریدهای نجومی نظامی و تسلیحات و … همه اینها توسط بوروکراتهای با منسوبیت ملی فارس (همه از مربع مشهد-کرمان-اصفهان-تهران) تعیین و هدایت میشوند و احدی تصمیم گیر از ملل ایرانی غیرفارس و در این بین ترکها – چه برسد با هویت ملی خود و با در نظر گرفتن منافع گروه ملی خود- در این عرصه ها حضور ندارد.

بنابراین دولت جمهوری اسلامی ایران، حتی با وجود عده ای انگشت شمار دولتمرد دون پایه غیرفارس در آن- که شما آنها نیز روز بروز کمتر می شود، به لحاظ هویت و جهت گیری ملی خود، دولتی خالصا فارس است. در تعین و سیاستگذاریهای کلان دولت ایران٬ احدی غیر فارس حضور ندارد. و اگر افراد منسوب به ملیتهای غیرفارس ایرانی در رده های بالای حکومتی هم باشند اینها همه در عرصه های اجرائی اند و نه در عرصه های سیاستگذاریهای امنیت و هویت ملی کلان و در ثانی اینها به شرط‌ دشمنی و نفی و انکار هویت ترکی و عربی و کردی و خود به عنوان هویتی ملی در آنجا هستند.

مسئله موجود در ایران ربطی به ملیت این شخص و یا آن شخصیت ندارد. آنچه که نقد میشود ملیت این و یا آن شخص و شخصیت نیست. مسئله سیاست رسمی دولت ایران در باره ایدئولوژی آریاپرستی، فارس محوری، استعمار فارسی، آریا سازی و فارس ساختن مردم ایران است. حالا از ایرانیان فارس و ترک و عرب و کرد و گیلک و تبری و لر و… میتوانند که حامی این اندیشه ضدانسانی و ارتجاعی باشند. آنچه نقد میشود این اندیشه است، نه صاحبان آنها و ملیتشان. زبان مادری مجریان و مزدوران این دولت مهم نیست٬ زبانی که قانون اساسی و مجمع تشخیص مصلحت نظامش به عنوان زبان ملی قبول می کنند مهم است، راسیسم، استعمار و فاشیسم فارسی در ایران مشکل اصلی است٬ نوع اسلامی و یا آریائی و پان ایرانیستی و حزب کمونیست کارگری و جمهوری خواهانی آن فرع مساله است. ترک زبان بودن عمال و عمله های رژیم اصلا مهم نیست٬ مهم سیاست ملی کلان دولتی است که آن ترک زبان مزدور و عمله آن است و آن سیاست٬ در ایران عبارت است از نئوفاشیسم و استعمار فارسی و راسیسم آریائی که علاوه بر بسیاری از ایرانیان فارس٬ عده ای ناآگاه و یا لمپن و خودفروخته از ترک و کرد و لر و عرب هم در خدمت اویند.

دولت ایران بر مبنای نژادپرستی آریائی و شونیسم ملی فارسی شکل گرفته است٬ برای پیشبرد و اجرای این سیاستهای ضد انسانی خود٬ بسیاری از ایرانیان منسوب به همین ملیتهای قربانی و آسیمیله شده را به عنوان عمله و آلت بکار میبرد. در تحلیل نهایی همه عمله و کارگزاران ترک و عرب و کرد و لر و گیلک و مازنی و بلوچ و ٬.. دو رژیم نژادپرست و فاشیست پهلوی و جمهوری اسلامی٬ مهره ای از نظام و ماشین نژادپرستی آریائی و فاشیسم فارسی اند٬ گیرم که حتی کلمه ای فارسی نیز ندانند. افراد منسوب به ملیتهای غیرفارس ایران در خدمت دستگاه راسیتی و شونیستی دولتی٬ اگر که از قبیل پاسداران و …. کم رتبه باشند همه قربانی سیاستهای نژادپرستانه و اسیمیلاسیونیست اند. و اگر در رده های بالا باشند مانند اردبیلی و موسوی و خلخالی٬ ….. مزدور راسیسم آریائی و شونیسم فارسی و شریک جرم و از مسئولین این سیاستها بر علیه ملل ایرانی اند.

علی رغم وجود افرادی از ملل ایرانی در دستگاه رژیم٬ هیچکدام از ملل ایرانی غیرفارس و بویژه دو خلق ترک و عرب به عنوان یک گروه ملی٬ از بابت سیاستهای راسیستی و شونیستی دولتی در صندلی اتهام قرار ندارند٬ چرا که اینها هدف اصلی همین سیاستهای انکار و امحا هستند. اما قوم فارس به عنوان یک گروه ملی٬ از آنجائیکه سیاستهای راسیستی و شونیستی دولت به نام نژاد و فرهنگ و زبان و هویت و خط‌ و .فارسی پیاده میشود٬ در صورت ادامه سکوت خود٬ شریک و از مسئولین این فجایع دولتی فاشیستی شمرده خواهند شد.


پانویس ها

  1. ایرنا []
  2. اگرچه من شعرهایم را به فارسی گفته ام ولی اصالت

    من تورک است []

  3. معاون ریس دانشگاه کرک کاله و رییس هییت مدیره

    انجمن مولانا شناسی []

پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به گویا دانشنامه بریتانیکا همانند اچار فرانسه به هر دردی میخورد! منظور …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners