این مطلب برای یک بار دیدن نیست. شما اگر یک …

دیدگاه فرستاده شده در «آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ نویسنده: Admin.

این مطلب برای یک بار دیدن نیست. شما اگر یک بار این فیلم را تماشا کردی تقاضای پاسخ نداشته باش. این مستند علیرم اینکه کوتاه است به دقت ساخته شده و چه با دلایل آن موافق باشیم یا مخالف، کوشش کرده به چند پرسش اساسی پاسخ دهد. شما باید یکبار آن را ببینی و پرسشهایت را یکجا بنویسی و دوباره و سه باره آن را تماشا کنی. مطلب دوم هم که از هاوکینگ ترجمه کردم و در بخش فیلم ها است هم احتمالا کمک می کند.

Admin همینطور نوشت:

«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
درود دوست عزیز. تقسیم بندی قلمرو علم و فلسفه از من نیست از ارسطو است؛ اما در دوران مدرن هم کاربرد دارد. برای مثال این کتاب چاپ دانشگاه ایالتی نیویورک را ببینید.

Traditionally, doxa has been defined as the domain of probable knowledge and contrasted to episteme, the realm of certainty. Ricoeur takes Aristotel’s position on the distinction between probability and certainty, and like him, insists that “rather than denounce doxa (opinions) as inferior to episteme (science), philosophy can consider elaborating a theory of the probable.

درباره فلسفه ی اسلامی و فلسفه غرب بر خلاف فلسفه ی شرقی که اساسا چیز مستقلی است، فلسفه اسلامی اجزایش را از فلسفه غرب گرفته. اگر چه من هم با شما موافقم که مخلوق تازه ای ساخته که هویت مستقل دارد اما درباره گفته ی من اینجا و اینجا را می توانید ببینید.

درباره طبقه بندی براهین من چیزی ننوشتم. اینکه من چه واژگانی را بکار ببرم تا زمانی که محتوای گفته من را برساند، اهمیتی ندارد. من فلسفه را در دانشگاه و در آمریکا خواندم و عباراتی را که اینجا بکار می برم از زبان انگلیسی یه فارسی ترجمه می کنم. شما برای Logical Argument هر معادلی که در فارسی می پسندید می توانید بکار ببرید. اینکه من چیزی را ندانم — که البته قبلا نوشتم در فلسفه آگاهی عمیقی ندارم — مشکل شما را حل نمی کند.

در مورد برهان آنسلم و دکارت صرفا در این اندازه برای شما می نویسم که هر دو استدلال، اشکالات منطقی دارد. استدلال دکارت معتبر(Valid) است اما بی عیب (Sound) نیست. چون مفروضاتش نادرست است و این ایراد را هم فلاسفه بعدی مثل کانت به او گرفتند در اینباره باید مطلب مجزا بنویسم اما درباره ابن سینا قبلا مطلبی نوشتم. لطفا هر ایرادی خارج از این پست دارید زیر همان نوشته مطرح کنید. کامنت های این پست صرفا درباره موضوع همین نوشته باشد.


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
تفاوت میان فلسفه و علم، قلمروی مورد مطالعه ی آنها است. علم به جهان مسلمات می پردازد. فلسفه جهان ممکنات را بررسی می کند. ادعای استیون هاوکینگ هم در این ویدیو، که ترجمه کردم، این است که ما از جهان ممکنات به جهان مسلمات وارد شدیم و چون علم وجود دارد، دیگر نیازی به فلسفه هم نداریم. در گذشته برای ورود به این حوزه ها صرفا از فلسفه می توانستیم کمک بگیریم چون دانش تا به این اندازه گسترده نشده بود. هر چه میزان دانش بشر بیشتر شود، مرزهای قلمروی مسلمات فراتر می رود.

درباره دانایی یا نالج در زبان انگلیسی دو نوع نالج وجود دارد. یک نوع نالج را با کی بزرگ می نویسند (Knowledge) این نالج درباره ی پدیده های ای است که معنوی هستند و از حوزه ی علم خارج اند و در حوزه ی فلسفه هستند که شما اشاره کردید. نوع دوم را با کی کوچک می نویسند (knowledge) این دومی در حوزه ی علم است و در حوزه ی مذهب یا فلسفه نیست. حقیقت یا تروث را هم به همین قسم با حروف بزرگ (Truth) و کوچک (truth) می نویسند؛ بسته به اینکه کدام مدنظرتان است، می تواند در حوزه ی دانش باشد یا نباشد.

چیزی به نام پارادیام غربی هم وجود ندارد (چون پارادایم شرقی نداریم). علوم انسانی عمدتا غربی است و ما چیزی تولید نکردیم. تا جایی که من درس خواندم و دیدم علوم انسانی (و نه فلسفه) همیشه در دانشگاهها در مجموع دانشها طبقه بندی می شود؛ البته ممکن است تئوریهای که در قلمرو علوم انسانی مطرح می شود روشهای متفاوتی داشته باشد. برخی روشهای علمی مانند آزمایش و مشاهده دارند. برخی ممکن است دنبال استدلالات منطقی و جنبه ی سابجکتیو و انتزاعی تر آن باشند. هر دو این دیدگاهها طرفدارانی دارد.


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
درود دوست گرامی، هیچ دلیلی وجود ندارد که من کامنت شما را حذف کنم. تا زمانی که یک کامنت تکراری نباشد و محترمانه باشد حذف نمی شود. همانطور که نوشتم من صرفا الفبای فلسفه را می دانم و در این حوزه متخصص نیستم؛ اما تا جایی که می دانم فلسفه ی اسلامی هم بخشی از فلسفه غرب است. ادیان ابراهیمی هم ادیان غربی هستند. هر چیزی که غرب رود سند باشد در دسته بندی فلسفه و ادیان قدیم، غربی محسوب می شود. اینجا بحث غربی و شرقی بودن نیست؛ تفاوت زیادی میان فلسفه آکادمیک امروزی و فلسفه اسلامی مربوط به قرون وسطی وجود که بصورت بکر و دست نخورده چندصد سال است که در ایران مانده. اینکه این تفاوت وجود دارد بدین معنا نیست که غرب یا فلسفه ی امروزی فلسفه ی اسلامی را نشناخته و اینها دو چیز جدا از هم هستند.

برای اثبات وجود خدا سه نوع برهان وجود دارد: برهانهای هستی شناسانه (ontological arguments) که در اینباره احتمالا در آینده مطلب مجزا می نویسم. برهانهای مربوط به علت هستی (cosmological arguments) مانند برهان صدیقین ابن سینا که شما اشاره کردید یا براهینی که افلاطون و ازسطو درباره ی علت نخستین ارایه دادند و برهانهایی که به انتظام جهان می پردازند (teleological arguments). تعداد این براهین زیاد است. اما هیچکدام از این براهین تا امروز بطور کامل پذیرفته نشده. به عبارت دیگر به همه ی این برهانها در طول زمان ایراداتی وارد شده از جمله همان برهان صدیقین ایراداتی دارد که دیگران مطرح کردند. درباره این برهان ابن سینا حتما در فرصت مناسب خواهم نوشت.

اما همانطور که برهانهایی درباره وجود خدا مطرح شده؛ برهانهایی هم در رد وجود خدا آمده در همان ویکی پدیا که پیوند دادید فهرستی از این برهانها هم موجود است.
fa.wikipedia.org/wiki/رده:برهان‌های_اثبات_نبودن_خدا

این براهین هم مثل براهین گروه نخست توسط عده ای مورد تایید قرار گرفته و توسط عده ی دیگر رد شده. بطور کلی هیچ دلیل عقلانی و منطقی پذیرفته شده ای در بود یا نبود خدا تا همین امروز وجود نداشته. اعتقاد به وجود یا عدم خدا بیشتر یک موضوع احساسی و مذهبی است تا اینکه عقلانی و منطقی باشد.


دیدگاههای دیگر Admin

پاسخ به بی بی سی؛ نژاد مردم ایران چیست
دوست عزیز شما پرت و پلا می گویی. حرف مفت می زنی و توقع داری دیگران هم از این دانش لایزالت بهره مند شوند. تصور می کنی من هفته ای چند بار از این مهملات می گیرم؟ سومری ها به لحاظ زبانی یک گروه ایزوله هستند یعنی در هیچ دانشگاه معتبری در جهان این گروه اجداد ترکان یا هیچ گروه قومی دیگری محسوب نمی شوند. http://azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm

در مورد آریایی من سه پست در این وبلاگ نوشتم نیازی به توضیح بیشتر نیست. اگر کسی بخواهد چیزی یاد بگیرد می تواند منابع آن نوشته را نگاه کند اگر کسی نخواهد چیزی یاد بگیرد از من کاری بر نمی آید. نژاد هم یک برساخته اجتماعی است و پایه ژنتیکی ندارد. چیزی به نام نژاد نداریم که نژاد اروپایی یا نژاد آریایی داشته باشیم. اینکه چرا ویژگی های ظاهری یکسان وجود دارد یک توضیح مفصل نیاز دارد که شاید بعدا یک پست نوشتم اما چیزی به نام نژاد برای دسته بندی انسان مدرن کاربرد ندارد. در مورد بی بی سی هم مطلب نخستشان را خودشان تکذیب کردند و در مطلب دوم همان ادعای نوشته من را تایید کرد یعنی اینکه ایرانیان بازماندگان آریاییان ساکن در فلات ایران هستند. شما گویا این پست ها را اصلا نخواندی و نظر نوشتی.


رفسنجانی: تجزیه آذربایجان و بلوچستان پس از انتخابات
1)کسانی که امروز به نام سادات می شناسیم ربطی به اعراب شبه جزیره عربستان ندارند. حتی گروههای دیگری که امروز عرب نامیده می شوند مانند مردم عراق یا لبنان جز خط و زبان با اعراب نسبت دیگری ندارند. 2)سیدی در ایران یک کسب و کار پر درآمد بود و هنوز هم هست. بسیاری در قرن های گذشته ادعای سیدی کردند و نسل های بعدی شان سید نامیده می شدند. فقط بیست میلیون سید در هندوستان وجود دارد که اینها اولاد علی نیستند. 3)چیزی به نام نژاد وجود ندارد که نژاد آریایی یا عرب وجود داشته باشد. از قسمت برچسب ها بر روی برچسب نژاد آریایی کلیک کنید و چند مطلبی که من در اینباره نوشتم را ببینید. 4)مصدق ترک قاجار نبود بلکه اجدادش لر آشتیانی بودند. ایل قاجار هم اگرچه یک ایل ترکی است اما آن اندازه با گروههای ایرانی ممزوج شده که نمی شود آن را یک گروه ترکی نامید. درباره ورود مغول ها و مردمان دیگر هم به همین شکل آن اندازه در گروههای دیگر مستحیل شدند که امروز نشانه ای از آنها پیدا نیست.


منشور کورش و ماجرای سرقت رضا مرادی غیاث آبادی
هر جا مطلبی نوشته شده منبع آن نوشته هم همراهش آمده. کلی گویی مانند گزافه گویی مشکل امثال غیاث آبادی را حل نمی کند. در این پست مطلبی ادعا شده نشانی روزنامه همشهری هم همراهش آمده. در باقی موارد هم هرگاه به غیاث آبادی اشاره شده یا ادعایی شده حتما منبع نوشته هم همراهش آمده. اگر به هر کدام از مطالب اعتراض داشتید چه خودش و چه دوستانش می توانند دلیل نادرستی آن نوشته و منبع آن نوشته را زیرش بیاورند و حتما منتشر می شود.
منابع تاریخی مربوط به قرنها پیش در دست امثال غیاث آبادی ارزشی ندارد. غیاث آبادی یک متخصص تاریخ صاحب مقالات عدیده ی ریویو شده و کتب دانشگاهی نیست. صرفا می تواند به متون دانشگاهی اخیر استناد کند تا درستی ادعاهایش را نشان دهد. اگر جایی در این وبسایت مطلبی خلاف متون علمی اخیر بود بنویسید حتما منتشر می شود.


ایرادات برهان صدیقین ابن سینا در اثبات وجود خدا
درود دوست عزیز،
سپاس از نظر خوبتان. به نظرم شما دو چیز را که در نام مشابه هستند را به جای یکدیگر گرفتید. در انگلیسی به اینکار Equivocation می گویند. یک مجموعه اعداد به معنای مجموع (جمع) اعداد نیست. مثلا اعداد اول یا اعداد زوج مجموعه اعداد هستند شامل اعدادی با ویژگی خاص اما خود آنها عدد نیستند. ممکن است یک مجموعه خواص اجزای خود را داشته باشد یا نداشته باشد اما لزوما خواص اجزای خود را ندارد. مثال در این زمینه فقط محدود به مجموعه اعداد نیست است. مثلا بخش عمده بدن من و شما از آب تشکیل شده. اما این بدین معنا نیست که ما خواص آب را داریم مثلا در صد درجه سلسیوس بخار شویم یا در صفر درجه یخ ببندیم یا اگر در جایی نشستیم آنجا را خیس کنیم. این مطلب هم عمدتا ایراداتی بود که فلاسفه بعدی به ابن سینا گرفتند. همانطور که برای کامنت گذار بالایی نوشتم این ایرادات از یک پادکست فلسفه از دانشگاه مونیخ و کینگزکاج لندن از اینجا قابل دسترسی است. پیروز باشید.
historyofphilosophy.net/avicenna-god


میلیاردر یهودی: ایران را بمباران اتمی کنید
نه تعطیل نمی کنم. مرسی از بابت درد و دل.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به این مطلب برای یک بار دیدن نیست. شما اگر یک …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners