در مورد علمی خواندن کلام و فلسفه هم لازم به …

دیدگاه فرستاده شده در «آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ نویسنده: محمد.

در مورد علمی خواندن کلام و فلسفه هم لازم به ذکر است علم در اینجا مشترک لفظی واقع شده
شما آن را به معنی علم تجربی یا science در نظر گرفته اید ولی علم در فلسفه اسلامی محدود به علم تجربی نیست بلکه به مطلق آگاهی یا knowledge اطلاق می شود. در پارادایم غربی که مد نظر شماست کلیه علوم انسانی از دایره علم خارجند من جمله فلسفه و کلام ولی بنده به این پارادایم اعتقادی ندارم والبته کاملا هم واضح است که به چه دلیل! چون منابع کسب علم را محدود به حواس پنج گانه نمی دانم. چرا که عقل در راس منابع معرفت بشر است که از دید پوزیتیویست ها مغفول مانده. بگذریم که حواس پنجگانه در خود علم تجربی هم صرفا حکم ورودی داده را دارند و پردازش اصلی در آن علوم هم بوسیله عقل صورت می گیرد.

محمد همینطور نوشت:

«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
راستی ظاهرا لینک مطلب من در اولین کامنتم خراب شده. ظاهرا علتش حذف شدن پیش وند http:// بوده. اگر برات مقدوره اصلاحش کن. اینجوری با تک صدایی نیز مقابله کرده ای! از سعه صدرت متشکرم.


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
جناب ادمین گرامی اینکه تقسیم بندی موضوعی که شما برای علم و فلسفه انجام دادید رو ممکنه یه منبع براش معرفی کنید. چون من در آراء و نظرات هیچ فیلسوف یا فیلسوف علمی ندیده ام. فلسفه بنا به اینکه کدام فلسفه مد نظرتان باشه فلسفه اروگای قاره ای، فلسفه انگلیسی و تحلیلی یا فلسفه اسلامی هر کدام یک تعریفی دارد ولی آنچه حداقل فلسفه قاره ای و اسلامی مدعی است کشف حقیقت از جهان اعم از ماده و فرا ماده است. به هیچ وجه هم حوزه مطالعه فیلسوفان محدود به ممکنات یا چیزهایی از این دست نیست. کما اینکه علم نیز صرفا به جهان مسلمات به قول شما نمی پردازد. بلکه اگر فرآیند نظریه سازی را در روش شناسی علمی و در پارادایمی مثلا پوزیتیویستی یا نگاتیویستی در نظر بگیریم هر نظریه ابتدای امر از یک فرضیه آغاز می شود و بسیار از قواعد علمی حال حاضر جهان در واقع هنوز فرضیه هستند ولی چون خلاف آن ها نیز ثابت نشده به عنوان یک گزاره علمی در نظر گرفته شده اند. در خصوص نالج و تروث نیز ما بر سر لغات بحثی نداریم. هرچند نالج با کی بزرگ محدود به متافیزیک نیست. بلکه به معنی آگاهی است و اعم از علم تجربی یا ساینس می باشد. برای اطلاع بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:

fa.wikipedia.org/wiki/دانش

در خصوص اینکه گفتید ماچیزی به نام پارادایم غربی نداریم چون پارادایم شرقی نداریم هم حرف منطقی ای نیست. حداقل همین ادعا که مثلا شما طرفدار این تز روش شناختی هستید که فقط موضوعات آبجکتیو و قابل آزمایش و مشاهده را علمی می دانید و بنده علاوه بر این مقولات تجربی و محسوس، معقولات و در راس آنها فلسفه را نیز علمی و بلکه مادر تمام علوم می دانم این اختلاف ناشی از دو پارادایم یا دو الگوواره متمایز و متفاوت است.

———————————–

در پاسخ کامنت دیگر شما نیز باید عرض کنم این مدعا که غلسفه اسلامی بخشی از فلسفه غرب است نشاندهنده آن است که شما نه فلسفه غرب را می شناسید و نه فلسفه اسلامی را! حال اگر می گفتید فلسفه یونان یا فلسفه اسکولاستیک یه چیزی! ولی اینکه فلسفه اسلامی را بخشی از فلسفه غرب می دانید جای تعجب داره! لازم به ذکره فیلسوفان مسلمان از فلاسفه یونان و اسکولاستیسم پس از یونان تاثیر پذیرفته اند ولی تاثیری از جنس همان تاثیری که علم اصول در میان شیعیان از اصول عامه پذیرفته است. یعنی به کل آن مبانی را دگرگون کرده اند. اصولا حجم و دامنه و تنوع مسایل فلسفه اسلامی با فلسغه یونان قابل مقایسه نیست ونه جوابهایی که برای مسایل دارند.

——————@@@@@@@@@@@@

در خصوص تقسیم بندی براهین نیز تقَسیم بندی های زیادی صورت گرفته ولی همونطور که خود شما هم اشاره کردید چیز به نام براهین منطقی مسبوق نیست. و اما اینکه فرموده اید هیچ یک از براهین اثبات وجود خدا پذیرفته نشده‌؛ بحث اصلی ما بر سر این موضوع است. جناب ادمین چه کسی باید این براهین را بپذیرد تا برای شما حجت عقلی شود. بسیاری از فلاسفه به بسیاری از براهین اعتقاد یافتند. مثلا دکارت و پلانیتینگا معتقد به تقریری از برهان وجودی آنسلم بودند. آیا این کفایت می کند؟ اصولا هر اعتقادی حتی در علوم تجربی ممکن است مخالفینی دا‌شته باشد. آیا صرف مخالفت برخی افراد با یک اعتقاد دلیل کذب آن اعتقاد است و یا صرف طرفداریشان دلیل صحت آن؟! اصلا مگر صدق و کذب گزاره های علمی دموکراسی بردار است؟! یک گزاره علمی را می بایست شما با عقل خود بسنجید و بررسی کنید که آیا صحیح است یا ناصحیح!

حال سوال بنده از شما این اَست و ایضا خواهشم؛ یک بارهم که شده بدون پیش داوری برهان ذکر شده در صفحه زیر را بخوان!

dehdari.blog.ir/1390/03/ایا-خدا-وجود-دارد

فقط یک بار سعی کن ذهن خود را از ساختارهای تحمیلی رسانه هایی که احاطه مان کرده اند فارغ کنی و به این بیاندیشی که آیا معادلات منطقی و عقلی به ما این اجازه را می دهند که وجود این جهان را بدون اعتقاذ به وجود خالق بپذیریم؟! یا عقل ما محکوم به پذیرفتن این مقوله است؟ برهان بوعلی سینا و نیز ملاصدرا نمی خواهند و نمی توانند در خصوص کیفیت وجود خدا چیزی را اثبات کنند. لذا سعی می کنند ذهن را از کوچه پس کوچه های شک و تردید عبور داده و به جایی برسانند که راهی جز قبول وجود خدا نداشته باشد.و البته در اینکار موفق بوده اند. و باز البته برهان صدیقین ملاصدرا موفق تر! چه آنکه بی واسطه تر اینکار را انجام داده و چه بهتر که برای اثبات خالق از مخلوق استفاده نکنیم.
و در آخر اینکه مطمءن باش اگر به دنبال حقیقت باشی همان خدایی که نظاره گر اعمال و حالات و احوال ماست کمکت خواهد کرد. شک نکن.


«آیا خدا وجود دارد؟» استیون هاوکینگ
جناب ادمین سلام
ممنونم که کامنتهای بنده رو حذف نکردید و پاسخ هم دادید
آنچه جنابعالی با عنوان برهان های منطقی اثبات وجود خدا یاد کرده اید را درست فرمودید که بنده شناختی از آن ندارم
حداقل می توانم ادعا کنم چنین تعبیری را علی رغم مطالعه نسبتا خوبی که در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی داشته ام ندیده ام. در این خصوص می تونید دو لینک ذیل رو ببینید؛

fa.wikipedia.org/wiki/رده:برهان‌های_اثبات_بودن_خدا

fa.wikipedia.org/wiki/برهان‌های_اثبات_بودن_خدا

تا منظور شما از این تعبیر چه دسته براهین باشد!

ولی بعید می دانم براهین مد نظر شما مربوط به فلسفه اسلامی باشد و از دیگر سو تا جایی که می دانم مهمترین براهین مطرح در مغرب زمین براهین وجودشناختی است که اتفاقا بنده در آخرین مطلب وبلاگم این براهین را نقد کردم.

ولی از این حرفها گذشته و فارغ از علم یا جهل بنده به دیگر براهین در مطلبی که لینک داده ام یک برهان کامل و عقلی را مطرح کرده ام که متعلق به یکی از مطرح ترین فلاسفه اسلامی یعنی بوعلی سیناست. شما به جای اینکه بفرمایید بنده برهان های منطقی را میشناسم یا نه نظرتان راجع به برهان مطرح شده را بیان می کردید.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به در مورد علمی خواندن کلام و فلسفه هم لازم به …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners