جعل و تحریف درباره نظریه تکامل داروین و وجود خدا

انسان تنها زمانی توحش را رها خواهد کرد که ایمان به مهملات را رها کند. --ولتر

انسان تنها زمانی توحش را رها خواهد کرد که ایمان به مهملات را رها کند. –ولتر

برخی از اقسام دروغ از اقسام دیگر خوشایندترند. یک دروغ زمانی خوشایند است که درک ما از جهان یا همان جهان بینی ما را تایید کند.

انسان ها برای دیدن حقایق تکامل نیافتند؛ تکامل یافته اند که زنده بمانند و اگر از درک حقیقت تمارض کنند، راهی برای نشان دادن حقیقت به آنها وجود ندارد. با اینحال برای گروهی که شجاعت کافی برای پذیرفتن حقایق دارند یا دستکم به دنبال پاسخ های منطقی برای پرسشهایشان هستند باید کورسویی از روشنایی در عمق ظلمت باقی بماند؛ اینها تنها دلیلی است که این پست را منتشر می کنم.

اینکه ما به وجود یا عدم چیزی اعتقاد پیدا کنیم صرفا برای اینکه به وجود یا عدم آن علاقه داریم از انواع اشتباهات شناختی (Cognitive Bias) است که در ایران به نادرست آن را برهان فطرت می خوانند!

در چند سال گذشته گروهی با نام مبارزه با الحاد و رد شبهات ملحدین به گستردگی در شبکه های اجتماعی و ویکی پدیا فعال شدند (احتمالا با پشتیبانی مالی دولت ایران) و مکررا دست به جعل، تحریف، یا مغالطات منطقی زدند. این نوشته ها به عنوان حقایق و برای حفظ ایمان ایمانداران و مبارزه با بی دینی منتشر می شود و روی سایت های دیگر مثل وبسایت بالاترین هم می فرستند.

فارغ از اینکه چه عقیده ای داشته باشیم؛ بی دین یا دیندار، با خدا یا بی خدا باشیم، باید بدانیم این مطالب تحریف شده است و برخی از این تحریفات هم پیچیده است و موضوعات اساسی را در بر می گیرد.

علیرغم اینکه وقت بسیار محدودی بر روی اینترنت دارم، تصمیم گرفتم تعدادی از این دروغ ها را با دلایل نادرستی شان فهرست کنم تا از جستجوگر گوگل برای خواننندگان فارسی زبان در دسترس باشد، چون تعداد این مطالب رو به افزایش است و هر آینه با روشهای جعل این مطالب آشنا شوید، ادامه این روند هم برای جاعلین دشوارتر می شود.

عناوین مطالب

(بر روی عناوین زیر برای هدایت به بخش مربوط فشار دهید.)

جنایتهای داروین، داروینیسم و نظریه تکامل
خلقت، اصل آنتروپیک، فاین تیونینگ یا نظریه جهان تنظیم ‌شده
اخلاق و نظر مردم درباره بی خدایان
داروین، جنایات کمونیسم، کشتار میلیون ها انسان و بی خدایی
دانشمندان و بی خدایی؛ آیا اکثر دانشمندان دنیا خداناباورند؟
پاسخ به ادعاهای ناباوران درباره‌ی نظریه‌ی داروین، EES، و آمار دانشمندان خدا باور
ناقوس مرگ داروینیسم و نظریات دنیس نوبل
جهان‌های موازی، جعلی‌ترین نظریه و دیدگاه علم فیزیک
منشا اصلی حیات، وجود خدا و نظریه تکامل
توهم بی خدایان، اثبات وجود خدا، برهان های نبود خدا و پاسخ ریچارد داوکینز و طبیعت گرایان
مشاهده ی نشانه های تکامل و روش علمی برای تایید نظریه تکامل
رد ماتریالیسم، کابوس داروینیسنم، فیزیک کوانتوم و خدا
دی ان ای (DNAِِِ)، ژنتیک، پذیرش طراحی هوشمند (Intelligent Design) و وجود خدا
ریچارد داوکینز، استاد جاهل دانشگاه آکسفورد، و یوسدی سانتاسو، دانشجوی عالم
ریچارد داوکینز، زیست شناس فراری؛ دکتر ویلیام لین کریک، اونجلیک قهرمان
خدا، مکانیک کوانتومی و هوش انسان فراتر از ماده و فیزیک
مغالطات بی خدایان ساده لوح یا مغالطات مرد پوشالی خداداران دانشمند
بی خدایی و اخلاق: فاسد الاخلاقی، هرزگی، گناهکاری، بیماری روانی، و خودشیفتگی

جنایتهای داروین، داروینیسم و نظریه تکامل

نشانی مطلب و نسخه آینه

در این نوشته بجز تحریف واقعیات علمی، دو مغالطه منطقی وجود دارد: مغلطه حمله شخصی و مغالطه اشتراک لفظ.

مغالطه حمله شخصی (adhominem): مغالطه حمله شخصی دو نوع دارد. در نوع اول یک استدلال صحیح فرض می شود چون گوینده شخصیت موجهی است به آن Appeal to authority هم می گویند. مثلا وجود خدا اثبات می شود چون فلان دانشمند به آن اعتقاد دارد و ما می دانیم که فلان دانشمند شخص موجهی است. در نوع دوم نظر شخص رد می شود با این بهانه که او موجه نیست و صلاحیت اظهارنظر ندارد. هر دو اینها مغالطه است و بجای اینکه اعتبار یک استدلال را نشان دهند (اعتبار مفروضات و اینکه مفروض لزوما به نتیجه ی مورد نظر منتج می شود)، اعتبار یا عدم اعتبار گوینده را مبنا قرار می دهند.

مغالطه اشتراک لفظ ( Equivocation): در این مغالطه دو چیز را که در نام شباهت دارند اما در ذات اختلاف دارند را برابر می گیرند تا خواننده به اشتباه بیافد.

در اینجا ادعا شده که داروین اصلا یک نژادپرست است و از این موضوع نتیجه گرفته شده که نظریه داروین نادرست است. اینکه داروین نژادپرست هست یا نیست و نویسنده تا چه حد راست می گوید، موضوع بحث این نوشته نیست چون برای نشان دادن بی اعتباری مدعا ، صحت مفروض هم صحت استنتاج را تضمین نمی کند. یعنی اینکه داورین چه باشد، نشان نمی دهد که نظریه تکامل معتبر است یا نیست.

ایراد دوم این است که نظریه فرگشت یا تکامل داروین را با داروینیسم اجتماعی یا آنچه دهه ها بعد از مرگ داروین (با ناحق و با درک نادرست) ابزار نژادپرستی قرار گرفت برابر می کند که اینها برابر نیستند. یعنی داروینیسم همان نظریه تکامل داروین یا والاس نیست.

همانطور که در پست دیگری هم شرح دادم نظریه تکامل امروز اساس دانش زیست شناسی است؛ انتخاب طبیعی پایه زیست شناسی مدرن است. تکامل بعد از یک و نیم قرن به عنوان اصل شناخته می شود یا اینجا و آنچه به عنوان ضرورت وجود خدا به واسطه طراحی هوشمندانه جهان (Intelligent designer و برهان نظم) مطرح می شده امروز به عنوان شبهه علم/شیادی علمی (Pseudoscience) دانسته می شود. مثلا: اینجا یا اینجا یا اینجا یا اینجا.

وقتی دانستیم که رد تکامل در حد ادعای کروی نبودن کره زمین است–که البته این نظر هم طرفدارانی در میان مذهبیون دارد چون ظاهرا در قرآن هم خورشید حرکت می کند/بدور زمین می گردد (وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ)–و نظریه تکامل/فرگشت اساس دانش زیست شناسی و علم نوین است؛ آنوقت می توانیم آزادانه تصمیم بگیریم که به کدامیک از این دو دیدگاه اعتماد کنیم.

 

خلقت، اصل آنتروپیک، فاین تیونینگ یا نظریه جهان تنظیم ‌شده

نشانی مطلب

این مطلب در همان ابتدا مغالطه Appeal to authority است. به باور نویسنده «سایت علمی و معروف کازموس» چیزی را اعلان کرده و لابد ما باید صحتش را بپذیریم! سایت مورد اشاره یک سایت پاپ ساینس (سایت انتشار مطالب علمی عامه پسندانه) است که مقالات آکادمیک (مقالات پیرریو شده در جورنال معتبر) منتشر نمی کند و موضوعی که اشاره شده قاعده ای به نام اصل انتروپیک (Anthropic principle) است.

پیش از هر چیز فراموش نکنیم که قاعده آنتروپیک یک قاعده علمی نیست. از آنتروپیک هم گهگاه به عنوان نسخه جدیدتر طراح هوشمند به عنوان سودو ساینس نام می برند. (اینجا یا اینجا ) لغت اصل و نظریه در علم تعاریف مشخصی دارد که در آینده و در یک مطلب مجزا چگونگی بررسی آنها، مفهوم آنها و راههای اندازه گیری جزمیت آن ها را به تفصیل شرح می دهم.

از قاعده آنتروپیک برای تبیین مفهوم دیگری استفاده می کنند که به آن تنظیمات خوب (Fine-tunning) می گویند. این فاین تیونینگ همان است که دوستمان برای اثبات وجود خالق به آن اشاره می کند. قاعده آنتروپیک لزوما نتیجه نمی گیرد که خدا وجود دارد یا خدا این قواعد را معلوم کرده؛ صرفا ادعا می کند که تنظیمات ویژه ای در جهان وجود دارد که حیات را به اشکال کنونی میسر می کند. با اینحال از فاین تیونینگ نتیجه می گیرند که خدا وجود دارد.

بطور کلی در مورد ایده آنتروپیک و فاین تیونینگ اجماعی وجود ندارد. مثلا استیون واینبرگ، برنده جایزه نوبل فیزیک، این ایده را رد می کند یا اینجا:

Some physicists have argued that certain constants of nature have values that seem to have been mysteriously fine-tuned to just the values that allow for the possibility of life, in a way that could only be explained by the intervention of a designer with some special concern for life. I am not impressed with these supposed instances of fine-tuning

برخی فیزیکدانان ادعا می کنند که برخی ثابت های طبیعت آن اندازه دقیق تنظیم شده اند که دقیقا امکان وجود حیات را فراهم می کنند، بطوری که توضیح آنها صرفا با وجود یک آفریدگار ممکن است که خواسته حیات را در جهان ممکن کند. من با این نمونه های فاین تیونینگ تحت تاثیر قرار نمی گیرم.

برای مثال واینبرگ به هسته ی کربن اشاره میکند که یکی از اجزای حیات است و نشان می دهد بر خلاف ادعاها پیدایش آن چندان هم با دقت تنظیم نشده!

مقاله واینبرگ را می توانید بطور کامل با مترجم گوگل بخوانید یا به زبان انگلیسی از لینک بالا. این مطلب پاسخ مفصل تری است به همین پرسش که آیا جهان خدایی دارد و آیا تنظیمات دقیق جهان وجود خدا را لازم می کند.

یا جوزف سیلک، رییس دپارتمان اختر فیزیک دانشگاه آکسفورد و استاد پیشین دانشگاه جانز هاپکینز، در یک مقاله که در نیچر منتشر شده، ضمن رد قاعده انتروپیک اشاره می کند اینکه ما در این جهان وجود داریم که قواعدش وجود ما را شرح می دهد به این علت است که ما در این جهان وجود داریم. به باور او وجود مالتی ورس (جهان های متعدد) بهتر از وجود خدا جهان را شرح می دهد.

It is a tautology to assert that our existence selects an appropriate universe from the ensemble of all universes. After all, we can only observe a universe of a certain size, old enough for stars and planets, and for life to have developed. But it is physics, or at least metaphysics, to state, as the physicist Robert Dicke first did, that the Universe must be old enough for stars to have synthesized carbon, a necessary condition for our presence. It is one further logical step to assert that the values of all of the fundamental constants of nature, which may vary throughout the Multiverse, are determined by our presence. This is the anthropic principle in its weakest form. It is simply observational selection, with the caveat that our presence is not guaranteed.

یکی از ایرادات مهم قاعده آنتروپیک این است که مفروضات خودش را در استنتاج فرض می کند یعنی نتیجه چیزی است که فرض شده. (Circular reasoning)

 

اخلاق و نظر مردم درباره بی خدایان

پیوند مطلب

ادعا شده که دانشگاه کلمبیا و دانشگاه اورگان مشترکا مطلبی منتشر کردند و به این نتیجه رسیدند که مردم (احتمالا در داخل آمریکا) به متجاوزان جنسی بیش از بی خدایان اعتماد دارند.

پیش از هر چیز باید بدانیم که دانشگاهها چیزی را در جورنالی منتشر نمی کنند؛ نام دانشگاه که اینجا پایین اسامی آمده تعلق نویسنده را به موسسه آموزشی نشان می دهد. اما چیزی که ادعا شده اتفاقا بیراه نیست و در آمریکا اندازه اعتماد به متجاوزان و بی خدایان در یک سطح است چون آمریکا کشوری مذهبی است. مثلا در چین این آمار بسیار متفاوت است. با اینحال نتیجه مغالطه ای است به نام Argumentum ad populum یا استناد به مردم.

اینکه گروه زیادی، یا اغلب، یا همه ی مردم به موضوعی باور داشته باشند مطلقا به معنای درستی یا صحت آن نیست.

 

داروین، جنایات کمونیسم و سوسیالیسم، کشتار میلیون ها انسان و بی خدایی

پیوند مطلب

در این مطلب دو نوع مغالطه وجود دارد Redherring و مغلطه حمله ی شخصی.

مغالطه حمله شخصی (adhominem): مغالطه حمله شخصی دو نوع دارد. در نوع اول یک استدلال صحیح فرض می شود چون گوینده شخصیت موجهی است به آن Appeal to authority هم می گویند. مثلا وجود خدا اثبات می شود چون فلان دانشمند به آن اعتقاد دارد و ما می دانیم که فلان دانشمند شخص موجهی است. در نوع دوم نظر شخص رد می شود با این بهانه که او موجه نیست و صلاحیت اظهارنظر ندارد. هر دو اینها مغالطه است و بجای اینکه اعتبار یک استدلال را نشان دهند (اعتبار مفروضات و اینکه مفروض لزوما به نتیجه ی مورد نظر منتج می شود)، اعتبار یا عدم اعتبار گوینده را مبنا قرار می دهند.

در اینجا ادعا شده که مارکس تاثیرات بسیاری از داروین پذیرفته بود و استالین هم که تاثیرات زیادی از مارکس پذیرفته بود فلذا نتیجه می گیریم که تکامل رخ نداده که البته حمله ی شخصی است.

مغالطه نکته انحرافی (Redherring): در این مغالطه چیزی فرض می شود یا اثبات می شود که مطلقا ربطی به چیزی که نتیجه گرفته می شود ندارد. در غالب موارد جاعل سعی می کند چیزی را اثبات کند که تا حد زیادی به فرض لازم برای استنتاج استقرایی نزدیک باشد تا مخاطب به اشتباه بیافتد.

مثلا در این نمونه اگر اثبات کنیم که مارکس عاشق داروین بوده یا والاس سرقت علمی کرده یا هیتلر شب ها خواب داروین می دیده، این موضوعات دخلی به درستی یا نادرستی نظریه تکامل ندارد.

 

دانشمندان و بی خدایی؛ آیا اکثر دانشمندان دنیا خداناباورند؟

نشانی مطلب

قریب به اتفاق دانشمندان نخبه خداناباور هستند (مثلا اینجا یا اینجا یا اینجا را ببینید)؛ در میان اعضای آکادمی علوم (بالاترین سطح دانشمندان آمریکا) نود و سه درصد خدا ناباور هستند و تعداد خداباوران در میان برندگان نوبل علمی (بالاترین سطح علمی) تقریبا صفر است.

باز در اینجا هم دانشگاه هاروارد چیزی را اعلان نکرده؛ بلکه نویسنده مطلبش را از دانشگاه هاروارد فرستاده!

پاسخ به اینکه چه تعداد خداباور و چه تعداد خداناباور هستند تا حد زیادی باز می گردد به اینکه چه کسی را دانشمند تعریف کنیم. معلوم کردن اینکه منظورمان از دانشمند چه باشد معلوم می کند چه تعدادشان خدانابور یا خدا باورند. مثلا من یک لینک از دانشگاه برندایس دیدم که همین شخص فرستاده بود (مطلب از وبلاگ روی دامنه برندایس) و نویسنده ادعای مشابهی کرده بود در مورد غالب بودن دانشمندان خداباور. وقتی با دقت آمارش را بررسی کردم، متوجه شدم دانشمندان کشورهای ترکیه و بنگلادش و پاکستان بخش بزرگی از گروه مورد بررسی بودند که در سطح جهان چیزی به لحاظ علمی تولید نمی کنند ولی طبق تعریف ما می توانند دانشمند شناخته شوند.

اما اگر از اینکه چند دانشمند به خدا باور دارند یا ندارند بگذریم؛ این ادعا که اعتقاد دانشمندان بوجود خدا، وجود خدا را اثبات می کند مغالطه ی Appeal to authority است که پیشتر مفهوم آن را شرح دادم.

من قبلا در این وبسایت نشان دادم که مثلا انیشتین به وجود خدا باور ندارد یا رازی (احتمالا معتبرترین دانشمند تاریخ ایران) پیامبران را شیاد می خواند یا استیون هاوکینگ وجود خدا را رد می کند یا بخش اعظم دانشمندان نخبه بی خدا هستند؛ اما صرفا دلایلشان را شرح دادم و هیچگاه بر پایه آن استدلال نکردم که خدا وجود دارد یا ندارد چون برای اثبات یک موضوع صرفا به دلایلی نیاز داریم که صحت آن را تضمین کند. اینکه چه تعداد افراد به چیزی اعتقاد دارند دلیلی بر صحت آن نیست.

این مطلب نادرست است:

در زمینه‌ی فرگشت دانشمندان به چند دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ی اول دانشمندانی هستند که فرگشت را قبول ندارند و معتقدند که هر خانواده از حیوانات روند شکل‌گیری و کامل شدن مجزا دارند. این دسته از دانشمندان کاملا خداباور هستند. دسته‌ای دیگری از دانشمندان فرگشت الهی را قبول دارند که این دسته از دانشمندان نیز خداباور هستند. یکی از انجمن‌های بسیار قوی که دانشمندان حامی فرگشت الهی در آن حضور دارند Biologos نام دارد.

اعتقاد نداشتن به تکامل و طرح چنین لاطئلاتی در دانشگاههای معتبر شبیه این است که برای چرخیدن خورشید حول محور زمین یا تخت بودن زمین یا قصه های جادوگران و داستان های جن و پری استدلال بیاورید!

بخش آخر که به آکادمی سلطنتی بریتانیا اشاره شده مربوط به دنیس نوبل (ِDenis Noble) است که چون یک مقاله پیرریویود هم منتشر کرده در پایین ایراداتش را توضیح می دهم.

 

پاسخ به ادعاهای ناباوران درباره‌ی نظریه‌ی داروین، EES، و آمار دانشمندان خدا باور

لینک مطلب از اینجا یا اینجا

این مطلب دروغ است:

اما نکته‌ی بسیار مهمی که ناباوران ایرانی(عمدا یا سهوا) حرفی از آن نمیزنند این است که در سال‌های اخیر آنقدر شواهد علمی غیر ممکن بودن داروینیسم را نشان داده است که عملا دانشمندان دیگر حمایت خود را از داروینیسم رها کرده‌اند و داروینیسم تقریبا در آستانه‌ی فروپاشی است.

همانطور که چندین بار اشاره شد اگر منظور از داروینیسم نظریه تکامل/فرگشت باشد؛ فرگشت بطور کامل مورد پذیرش جامعه علمی قرار دارد؛ اگر منظور انتخاب طبیعی است، پایه زیست شناسی است.

آکادمی سلطنتی بریتانیا بر خلاف ادعای نویسنده معتبرترین مرجع علمی در جهان نیست و و علاوه بر آن نه می تواند و نه چنین قصدی دارد که نظریه تکامل داروین را غیرممکن نشان دهد. برای تغییر یک دیدگاه علمی هم عموما مقالات جورنالی بیرون می رود و دیگران کتاب ها می نویسند و یک پارادایم تغییر می کند که آن هم درباره تغییر کامل تکامل چیزی در حد محال است؛ مع هذا کسی با یک نشست چیزی را در جایی از عالم تغییر نمی دهد.

مطلبی که اشاره شده یک نشست علمی بوده برای طرح دیدگاههای پروفسور دنیس نوبل–که پیشتر هم نوشتم به دیدگاههای او خواهیم پرداخت. خود نوبل چنین ادعای ندارد که نظریه تکامل داروین بی اعتبار است صرفا ایده های جدیدی درباره ی اینکه تکامل چگونه شکل می گیرد مطرح می کند

مطلب نیچر (مصاحبه است و مقاله ریویو شده نیست) دو دیدگاه را مطرح می کند: دیدگاهی که معتقد است بر پایه قاعده EES ما باید شکل جدیدی از تکامل موجودات را تعریف کنیم و دیدگاههی که مخالف این ایده است و پارادایم پیشین را معتبر می داند. دقت کنید هیچکدام از این موضوعات به مفهوم رد نظریه تکامل داروین و والاس نیست و صرفا بحث بر سر جزییات است. همینطور دقت کنید هیچکدام از این مقالات ربطی به وجود یا عدم خدا ندارد و وجود خدا را ثابت نمی کند.

ای اس اس (ESS) چیست؟

ای اس اس فرضیه ای است که نظریه بازی های جان نش، ریاضی دان دانشگاه پرینستون، را به تکامل موجودات زنده مربوط می کند. در شکل قدیم نظریه تکامل ما باور داریم که تکامل بر پایه انتخاب طبیعی (natural selection) پدید می آید. ای اس اس ادعا می کند که چیزی فراتر از صرفا انتخاب طبیعی این تکامل را شکل می دهد و معتقد است یک گونه به همراه محیطش تکامل پیدا می کند. بر پایه نظریه بازی های جان نش مجموعه ای از تعاملات میان بازیگران نتیجه را معلوم می کند.

برای درک بهتر این مقاله را ببینید:

The principles of game theory provide a theoretical framework for understanding the evolution of biological interactions. Evolutionary game theory applies to organisms that interact repeatedly, both within a generation and over evolutionary relevant timescales. In special cases, evolutionary stable strategies emerge in which a particular strategy is adopted by all members of a population and alternative strategies (mutant phenotypes) cannot invade and displace the ESS. The flexibility of game theory allows for the testing of complex mixed strategies and incorporating reward and punishment in evolutionary strategies. Importantly, game theory demonstrates the evolution of cooperation and altruism ESSs is consistent with evolution through natural selection.

نظریه بازی ها جارچوبی را برای درک تعاملات زیستی میان موجودات تعریف می کند. نظریه بازی های تکاملی به تعامل میان یک ارگانیسم در یک نسل و در طول تکاملش اشاره دارد. وقتی یک استراتژی تکاملی با همه ی اعضای یک جمعیت انتخاب شد، استراتژی جایگزین نمی تواند آن را از میان بردارد.

به عبارت دیگر، موافقان این دیدگاه باور دارند که انتخاب طبیعی یک گونه به تنهایی نمی تواند تکامل موجودات را تشریح کند و این تکامل در ارتباط با دیگر موجودات و گونه هایی که آنها هم تکامل پیدا کردند شکل می گیرد. همه ی اینها هیچ ربطی به جایگزین شدن نظریه تکامل یا بی اعتبار شدن آن ندارد؛ صرفا نحوه ی تکامل را شرح می دهد.

مطلب دیگری که نویسنده فرستاده از واشینگتن تایمز است که سایت دیگری منتشر کرده:

در این مقاله که خود نویسنده مطلب بالا فرستاده همان ابتدا اشاره شده که قریب به یقین دانشمندان به نظریه تکامل به عنوان عامل پیدایش انسان باور دارند:

Scientists almost unanimously accept Darwinian evolution over millions of years as the source of human origins

حتی اشاره شده که اغلب دانشمندان هم بی خدا هستند (این از مقاله ای است که خودش فرستاده):

While most US scientists think humans are simply smarter apes

صرفا ادعا می کند که چهل درصد از دانشمندان به نوعی خلقت هوشمند (و نه لزوما خدا، خدای شخصی، یا خدای ادیان ابراهیمی) اعتقاد دارند، که این برای نویسنده مطلب مورد اشاره ما پیروزی بزرگی محسوب می شود؛ چون آمار دانشمندان باخدا بسیار کمتر است.

at least 4 in 10 believe a creator “guided” evolution so that Homo sapiens are ruled by a soul or consciousness

همانطور که اشاره کردم تعداد دانشمندان نخبه معتقد بوجود خدا بسیار کمتر است. با اینحال همه ی اینها مربوط است به اینکه ما دانشمند را چگونه تعریف کنیم و کدام گروهها را در این آمار لحاظ کنیم. بطور کلی در میان زیست شناسان فقط در حدود ۵ درصد بوجود خدا اعتقاد دارند و ۹۵% بی خدا هستند.

 

ناقوس مرگ داروینیسم و نظریات دنیس نوبل

پیوند مقاله یا اینجا. این مطلب دوباره به شکل جدید اینجا هم منتشر شده.

شخصی به نام دنیس نوبل، استاد پیشین دانشگاه آکسفورد، باور دارد تکامل موجودات زنده بر اساس جهش/میوتیشن اتفاقی–که بطور عام پذیرفته شده–اتفاق نیافتاده و به جای آن پیشنهاد می کند که عملکرد فیزیولوژیکی ژن ها در تکامل نقش دارد. دقت کنید آقای نوبل ادعا نمی کند که لزوما خدا وجود دارد یا نظریه تکامل نادرست است یا خالق هوشمند وجود دارد. بالعکس آقای نوبل از مخالفان طراح هوشمند است، یعنی تا اینجای کار اثبات وجود خدا بی خدا!

Noble has been quote mined by intelligent design proponents, but Noble soundly rejects intelligent design

شخص دیگری به نام جری کاین که استاد بیولوژی دانشگاه شیکاگو است همه ی نظرات دنیس نوبل در این زمینه را رد می کند. هر دو این افراد دانشمندان برجسته ای هستند اما نظرات آقای نوبل پذیرفته نشده و صرفا فرضیات جدید مطرح می کند تا زمانی یک فرضیه به صورت نظریه غالب علمای یک رشته در نیامده در همان حد فرضیه باقی می ماند. همه ی اینها هم هیچ ربطی به ناقوس مرگ نظریه تکامل داروین و اثبات وجود خدا یا طراح هوشمند ندارد. یعنی فرض صحت آرای نوبل به معنای رد نظریه تکامل نیست.

 

جهان‌های موازی، جعلی‌ترین نظریه و دیدگاه علم فیزیک

پیوند مقاله

این نتیجه: «جهان‌های موازی به عنوان جعلی‌ترین(غیرعلمی- زرد- بی اعتبار) دیدگاه در علم فیزیک معرفی شد.» از مفروضات زیر، نمونه ی مغالطه نکته انحرافی است.

مغالطه نکته انحرافی (Redherring): در این مغالطه چیزی فرض می شود یا اثبات می شود که مطلقا ربطی به چیزی که نتیجه گرفته می شود ندارد. در غالب موارد جاعل سعی می کند چیزی را اثبات کند که تا حد زیادی به فرض لازم برای استنتاج استقرایی نزدیک باشد تا مخاطب به اشتباه بیافتد.

بر پایه چیزی که نویسنده فرض کرده نتیجه دلخواهش در بالا حاصل نمی شود:

دانشگاه کلمبیای آمریکا در متنی که ۲۲ روز پیش(۲۰ ژانویه ی ۲۰۱۷) منتشر کرد, به معرفی بیش از ۱۰ مقاله‌ی زرد و جعلی در علم فیزیک پرداخت. جالب اینکه ۹ مقاله از این ۱۰ مقاله‌ی جعلی( بی اعتبار) مربوط به جهان‌های موازی( وجود جهان‌های دیگر به غیر از جهان ما) است.
در متن دانشگاه کلمبیا آمده است که یکی از دلایل روی آوردن دانشمندان به انتشار خبرهای غیرعلمی و زرد, ناتوانی آن‌ها در پاسخ به سوالات سخت و حتی غیرممکن مانند “قبل از بیگ بنگ چه بوده است؟” می‌باشد.

نخست اینکه دانشگاه کلمبیا چیزی را منتشر نکرده شخصی که وبلاگی در دانشگاه کلمبیا داشته مطلبی منتشر کرده. در اینجا هم من ندیدم اشاره ای به جهان های مجازی شده باشد، اشاره به جعلیات غیر متخصصین است. چندی پیش ابوالحسن بنی صدر هم پادکستی منتشر کرده بود که به اثبات وجود خدا و پیغمبر و آیین اسلام از طریق فیزیک کوانتوم می پرداخت؛ همانطور که جعلیات آقای بنی صدر نظریه کوانتوم را مخدوش نمی کند، جعل درباره جهان های موازی نه آن را تایید می کند و نه آن را رد می کند و فارغ از اینکه جهان های مجازی بی اعتبار است یا با اعتبار است این موضوع دخلی به جعلیاتی که در اینباره منتشر می شود ندارد.

نظریه معتبری در فیزیک وجود دارد به نام نظریه ی ام که وجود جهان های دیگر را پیش بینی می کند. درباره نظریه ام من یک فیلم مستند در همین وبلاگ از دانشمندان و نظریه پردازان معتبر ترجمه کرده بودم که تماشایش خالی از لطف نیست. همه ی اینها البته ربطی به نظریه تکامل داروین یا اثبات وجود خدا ندارد.

 

منشا اصلی حیات، وجود خدا و نظریه تکامل

پیوند مقاله

تمام چیزی که مقاله هافینگتون پست گفته اینکه شخص مورد مصاحبه ادعا می کند، پیدایش حیات فقط یک موضوع فنی نیست و عوامل ناشناخته دیگری بر آن تاثیر دارد. هیچ صحبتی از اینکه ناسا انتظار دارد در منظومه شمسی چه اتفاقی بیافتد نشده. در واقع ناسا بودجه ای برای پیدا کردن حیات در منظومه شمسی دارد که اگر انتظار نداشتند چیزی پیدا کنند فقط ۱۸٫۵ میلیارد دلار پول بی زبان را خرج پیدا کردن حیات در قمر سیاره مشتری نمی کردند.

این مطلب مغالطه پهلوان پنبه (ُStrawman fallacy) است:

اگر این سوال را از یک ناباور ایرانی بپرسید به احتمال زیاد این پاسخ را دریافت خواهید کرد:
“قوانین مکانیک کوانتومی و اصل عدم قطعییت این اجازه را میدهد که جهان به طور کاملا شانسی از هیچ به وجود آید”
ممکن است از خود بپرسید که “اصل عدم قطعییت” چیست؟ چگونه “اصل عدم قطعییت” و “مکانیک کوانتومی” ناباوران ایرانی را به این نتیجه رسانده که جهان شانسی از هیچ به وجود آمده است؟ اصلا چگونه چیزی میتواند از “هیچ” به وجود می آید؟ این “هیچ” که مد نظر ناباوران ایرانی است به چه معناست؟

مطلبی را از جانب مخالف طرح می کنند بعد با بی پایه نشان دادن آنچه خودشان طرح کردند، شکست مخالفان را اعلان می کنند. اینکه جهان چگونه پدید آمده این مطلب را از استیون هاوکینگ ببینید.

درباره منشا اولیه حیات احتمالا از مواد زیستی بوده که قابلیت بازتولید داشتند. مثلا اینجا را ببینید. ما هنوز به قطعیت نمی دانیم اولیه ترین شکل حیات چگونه پدید آمده مثلا آیا از طریق یک شهاب سنگ از کرات دیگر وارد شده یا همانطور که اشاره کردم از مواد زیستی قابل تکثیر پدید آمده اما با قطعیت می دانم که موجودات در اثر تکامل پدید آمدند و انسان از موجودات دیگر تکامل پیدا کرده.

 

توهم بی خدایان، اثبات وجود خدا، برهان های نبود خدا و پاسخ ریچارد داوکینز و طبیعت گرایان

در مطلب پیشین لینک گذار خواسته بود پاسخی برای این ویدیو فرستاده شود.

بطور خلاصه ادعاهای مطرح شده گوینده در این مطلب از دو بخش تشکیل شده:

۱- اثبات کنید که خدا وجود ندارد

شخصی که در ویدیو دیده می شود از بینندگان درخواست می کند که اگر تنها و تنها یک دلیل دارند که نشان بدهند خدا وجود ندارد؛ بعد خودش ادعا می کند از اینکه هیچ پاسخ درستی نگرفته ناامید شده! واضح است که یک طرفه به قاضی رفتن نتیجه دلخواه هم دارد.

پیش از اینکه به اثبات یا رد وجود خدا بپردازیم باید دو موضوع را بدانیم:

نخست باید بدانیم ابزارهای کسب معرفت/شناخت جهان چیست. ابزار شناخت جهان مادی علم است که بالاترین و بیشترین جزمیت را دارد اما قلمروش صرفا جهان ماده است. اسباب شناخت ذات وجود آنتالوژی است. ابزار شناخت زیبایی آاستتیک است و ابزار شناخت وجود هم متافیزیک است. اینها هیچکدام قلمرو یکسان ندارند. مثلا شما نمی توانید با علم، وجود را بررسی کنید چون علم بر پایه مشاهده و تجربه و ابطال پذیری کار می کند. وجود خدا اگر در جهان مادی نباشد در حوزه علم نیست؛ اما می شود با ابزارهای دیگر به آن پرداخت. همانطور که برهان هایی برای اثبات وجود خدا ارایه شده، برهان هایی هم برای رد وجود خدا آمده. در اینجا می توانید فهرستی از این موارد را ببینید.

دوم اینکه منظورمان از خدا چیست؟ منظور خدای اسپینوزا است یا خدای ارسطو؟ منظور خدای ادیان ابراهیمی است یا خدایان رومی؟ اینها خدایانی با ویژگی های مشترک نیستند. پاسخ ما به اینکه منظور از خدا چیست هم به بخش نخست (ابزارهای شناخت) برمی گردد و هم به ادعای نویسنده که می گوید «چرا نمی توانید منفی (Negative) را ثابت کنید؟» یا به عبارت دیگر خدا را نفی کنید.

اگر منظور از خدا سوسک هندی (زمانی به عنوان خدا مورد پرستش بوده) یا گربه ی مصری است، آنوقت ما می توانیم با ابزارهای شناخت علمی به کنکاشش برویم چون در حوزه ی جهان مادی است. اگر منظور خدای ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت، و یهودیت) است آنوقت می توانیم با منطق ثابت کنیم که اگر خدا کمال مطلق است، آنوقت وجود ندارد همانطور که دیوید هیوم نشان داد. اما اگر آن خدا موجودی است که تعریف مشخص و خواص معلومی ندارد آنوقت نه می شود آن را نفی کرد و نه توانایی اثباتش را داریم، چون اساسا ابزاری برای مطالعه آن نداریم.

اما قیاسی که گوینده این ویدیو برای رد کردن منفی یا نفی خدا مطرح می کند یک مغالطه منطقی است به نام Faulty Comparison. این مغالطه زمانی رخ می دهد که دو چیز را که دارای کیفیات متفاوت هستند یکسان فرض کنیم و نتیجه یکسان بگیریم. در اینجا مثالی که گوینده می زند و ادعا می کند می تواند نفی کند که در رگ هایش سس گوجه فرنگی ندارد، در محدوده جهان فیزیکی است که ابزار ابطال پذیری اش علم است؛ وجود خدا نمی تواند از همین راه نفی یا اثبات شود چون اساسا این دو مقوله خدا و سس گوجه فرنگی کیفیات یکسان ندارند.

 

۲- اثبات می کنم که خدا وجود دارد

گوینده می گوید در سه مرحله اثبات می کند که خدا وجود دارد. می پرسد: (۱) آیا شما چیزهایی که می بینید را آفریدید؟ یا (۲) اگر شما نیافریدید آیا خلقت خودش خودش را خلق کرده؟ یا (۳) اگر هیچکدام از این ها نیست پس حتما خدا وجود دارد. گوینده ادعا می کند جز این سه حالت، حالت دیگری وجود ندارد و خدای مورد نظر را هم تا توصیف می کند که خارج از چارچوب زمان و مکان است.

این استدلال چند ایراد دارد:

اگر خدا خارج از ظرف زمان و مکان باشد آنوقت چطور جهان را آفریده؟ چون ما مشکل را حل نکردیم و فقط یکی اضافه کردیم!

این استدلال بر پایه مفهوم علیت است که هر معلولی نیازی به علتی پیش از خودش دارد. هیچ معلولی نمی تواند همزمان با علت ظاهر شود یا پیش از آن بیاید. صرف معلول بودن نیاز به علتی مقدم دارد. اگر خدا علت اول باشد، آنوقت نمی تواند خارج از زمان باشد چون باید پیش از علت دوم یا جهان اتفاق بیافتد. اگر خدا علت اول نیست پس لزوما خدا نیست. اگر هم خدا در ظرف زمان و مکان است پس ظرف زمان و مکان را که خلق کرده؟ ضمن اینکه علت اول بودن خدا خود او را هم معلول می کند.

مشاهده می کنید که قضیه به این سادگی و پیش پا افتادگی نیست. استیون هاوکینگ تا حد زیادی به این موضوع درباره وجود خدا و علت اول می پردازد. اگر علاقه داشتید این ویدیو را که ترجمه کرده بودم، تماشا کنید.

در ادامه دو موضوع هدفمندی حیات و هدفمندی توالت (!) را با هم مقایسه می کند که بالاتر توضیح دادم مغالطه ای است به نام Faulty Comparison.

 

مشاهده ی نشانه های تکامل و روش علمی برای تایید نظریه تکامل

در مطلب پیشین لینک گذار (با بی ادبی) خواسته بود پاسخی برای این ویدیو فرستاده شود. این مطلب به پرسشهایی اشاره می کند که طرفداران نظریه خالق هوشمند–که پیشتر معلوم شددر جهان علم به عنوان شیادی علمی شناخته می شود–طرح می کنند و تلاش می کنند نشان دهند نظریه تکامل اجزای مورد نیاز یک نظریه ی علمی را ندارد.

بطور خلاصه هر نظریه علمی اجزایی دارد و از جمله آنها قابلیت مشاهده است. طرفداران خالق هوشمند ادعا می کنند که تکامل اجزای نظریه علمی را ندارد. دپارتمان بایولوژی دانشگاه کالیفرنیا در برکلی فهرستی از این ادعاها و دلایل نادرستی آنها را تهیه کرده. در مورد قابل مشاهده بودن تکامل می گوید:

MISCONCEPTION: Evolution is not science because it is not observable or testable.

CORRECTION: This misconception encompasses two incorrect ideas: (1) that all science depends on controlled laboratory experiments, and (2) that evolution cannot be studied with such experiments. First, many scientific investigations do not involve experiments or direct observation. Astronomers cannot hold stars in their hands and geologists cannot go back in time, but both scientists can learn a great deal about the universe through observation and comparison. In the same way, evolutionary biologists can test their ideas about the history of life on Earth by making observations in the real world. Second, though we can’t run an experiment that will tell us how the dinosaur lineage radiated, we can study many aspects of evolution with controlled experiments in a laboratory setting. In organisms with short generation times (e.g., bacteria or fruit flies), we can actually observe evolution in action over the course of an experiment. And in some cases, biologists have observed evolution occurring in the wild. To learn more about rapid evolution in the wild, visit our news story on climate change, our news story on the evolution of PCB-resistant fish, or our research profile on the evolution fish size in response to our fishing practices. To learn more about the nature of science, visit the Understanding Science website.

اختصارا این ادعای قابل مشاهده نبودن تکامل بر دو پایه دو فرض بنا شده که همه دانش بر پایه مشاهده کنترل شده آزمایشگاهی بنا شده و تکامل قابلیت آزمایش در چنین شرایطی ندارد. که هر دو نادرست است. نخست اینکه بسیاری از اصول علمی قابلیت مشاهده آزمایشگاهی ندارند. مثلا ستاره شناسان نمی توانند ستاره ها را در آزمایشگاه مطالعه کنند یا زمین شناسان نمی توانند به عقب بازگردند. اما هر دو می توانند با مشاهده و مقایسه درباره موضوعات مطالعه کسب دانش کنند. همینطور زیست شناسان می توانند ایده های خودشان را در جهان واقعی آزمایش کنند.

در مورد ایرادات این ادعاها به این صفحه هم نگاه کنید یا اینجا با ترجمه گوگل که فهرستی از ایرادات ادعاهای طرفداران طراحی هوشمند و دلایل نادرستی آنها را شرح می دهد.

 

رد ماتریالیسم، کابوس داروینیسنم، فیزیک کوانتوم و خدا

پیوند مقاله

این مطلب و چند نوشته دیگر که با همین زمینه انتشار داده شده نمونه ی مغالطه ای است به نام مغالطه ذوالحدین جعلی (انگلیسی: False dilemma).

مغالطه ذوالحدین جعلی (False dilemma) فرض می کند که تنها دو آلترناتیو وجود دارد و بنابر این با رد یکی از آنها می توان اثبات کرد که دومی حتما صحیح است.

این مغالطه به همراه فیزیک کوانتوم مورد توجه طرفداران خالق هوشمند (Intelligent design) قرار گرفته و مکررا سعی می کنند با نشان دادن مقالاتی که صرف مادی بودن اجزای تشکیل دهنده ی جهان، آگاهی، هوش، و حیات و دیدگاه ماتریالیستی را زیر سوال می برند، ثابت کنند که خالق هوشمند صحت دارد؛ نظریه تکامل بی اعتبار است؛ و وجود جهان نشانه وجود خدا است.

مشکل اینجا است که اولا تمام فرضیاتی که منشا حقایق را خارج از جهان ماده معرفی می کند، تا امروز چیزی را ثابت نکرده اند، چون اساسا چیزی که در جهان مادی نباشد ابطال پذیر (falsifiable) نیست و ثانیا فرض درستی همه ی این فرضیات به معنای وجود خالق هوشمند، رد نظریه تکامل یا وجود خدا نیست.

دیدگاهی که اخیرا برخی مطرح می کنند اینکه جهان ما صرفا مادی نیست و عنصر اولیه جهان نه اجزای اتم بلکه اطلاعات است که مانند یک برنامه کامپیوتری در جایی پردازش می شود و ما در واقع در یک جهان شبیه سازی شده زندگی می کنیم (simulation hypothesis). این در واقع خوانش دیگری از همان جهانهای موازی است که انسان را در یکی از بی شمار جهانهای دیگر فرض می کند؛ صرفا در اینجا ما برنامه های کامپیوتری هستیم و ماهیت اصلی جهان اطلاعاتی است که از کوچکترین ذرات تا بزرگترین پدیده ها را شکل می دهد و در جای دیگری پردازش می شود.

مع الوصف چه این دیدگاهها را معتبر بدانیم جه ندانیم، صرف مادی نبودن جهان یا اجزای جهان یا پدیده های جهان لزوما چیزی را ثابت نمی کند.

 

دی ان ای (DNAِِِ)، ژنتیک، پذیرش طراحی هوشمند (Intelligent Design) و وجود خدا

پیوند مقاله

این نوشته هم نمونه ای از همان مغالطه ذوالحدین جعلی است که در بالا توضیح دادیم.

در این مقاله ای که فرستاده شده، صرفا یک دیدگاه سوم برای تکامل حیوانات پیشنهاد داده:

and have argued that the only way to have consistency with an evolutionary model of the universe and common descent of all life forms is to posit a flow of low entropy into the earth’s environment and in this second approach they suggest that islands of low entropy form organisational structures found in living systems.

A third alternative proposes that information is in fact non-material and that the coded information systems (such as, but not restricted to the coding of DNA in all living systems) is not defined at all by the biochemistry or physics of the molecules used to store the data. Rather than matter and energy defining the information sitting on the polymers of life, this approach posits that the reverse is in fact the case. Information has its definition outside the matter and energy on which it sits, and furthermore constrains it to operate in a highly non-equilibrium thermodynamic environment. This proposal resolves the thermodynamic issues and invokes the correct paradigm for understanding the vital area of thermodynamic/organisational interactions, which despite the efforts from alternative paradigms has not given a satisfactory explanation of the way information in systems operates.

در این مقاله اشاره می شود، دو مدلی که در هماهنگی با تکامل موجودات برای اطلاعات دی ان ای پیشنهاد شده اشاره به محیط هایی با آنتروپی محدود پدید آمده که نویسنده پیشنهاد می کند شاید صرفا این اطلاعات مادی و شیمیایی نباشد که تحت تاثیر هرج و مرج قرار نمی گیرد.

بطور خلاصه بر طبق قانون دوم ترموداینمیک همه ی سیستم ها به سمت هرج و مرج می روند و نویسنده این مقاله توضیح می دهد که به جز دو مدلی که برای حل این مشکل و بر پایه تکامل تا امروز پیشنهاد شده، یک راه حل دیگر این است (بر پایه تکامل) که اطلاعات صرفا دی ان ای جنبه فیزیکی یا شیمیایی ندارد.

در اینجا فرضیه ای پیشنهاد شده و از ابتدا چیزی هم ثابت نشده و فرض اثبات آن هم دخلی به بی اعتباری نظریه تکامل ندارد. همانطور که در بالا شرح دادم منشا غیر مادی برای چیزی به معنای اثبات وجود طراح هوشمند نیست.

همینطور World Scientific که اشاره شده یک نهاد بزرگ علمی جهان نیست و فقط یک انتشاراتی است که مقالات جورنال های مختلف روی آن قرار گرفته.
مقاله دوم که نویسنده ارجاع داده (نسخه کاملش در اینجا) یک فرضیه از جانب یک دانشجو با سرپرستی استادش در دانشگاه ویک فارست مطرح شده که پیشنهاد می کند از میان دو دیدگاه موجود درباره ی یک پدیده، که معرفی شده، آن دیدگاهی که فاین تیونینگ یا وجود هوش خارجی را تایید می کند بهتر پدیده را تشریح می کند. این مقاله چیزی را اثبات نمی کند و چنین ادعایی هم ندارد.
Moreover, the symmetry in the SCT between
۴- fold-synonymous and <4-fold synonymous codons has been explained in terms of minimizing
mistranslation. In this paper, the hypothesis that the finely tuned optimization of the SCT originates
in external intelligence is compared to the hypothesis that its fine tuning is due to the adaptive
selection of earlier codes. It is concluded that, in the absence of metaphysical biases against this
hypothesis, external intelligence better explains the origin of the SCT. Additionally, this hypothesis
prompts lines of inquiry that, 50 years ago, would have accelerated the discovery of the now-known
features of the SCT and that, today, can lead to new discoveries.

این مقاله هم پیشنهاد می کند که باید پارادایم کامل تری برای توضیح اطلاعات در حیات موجودات زنده ارایه شود. نه چیزی ثابت شده، نه پارادایم (دیدگاه عمومی اغلب علمای یک رشته) میوتیشن (جهش ژن) رد شده و کار علم هم همیشه همین است که نظریات جامع تری ارایه می دهد که قادر به توضیح پدیده های بیشتری است. این به معنای بی اعتباری نظریات قبلی نیست بلکه آنچه نظریه پیشین بوده در چیزی جامع تر تلفیق می شود، با این فرض که چیز جدیدی زمانی ارایه بشود و مورد پذیرش قرار بگیرد. همه ی اینها هم دخلی به بی اعتباری نظریه تکامل داروین ندارد.

the mutation/selection paradigm lacks support from information science. Those who understand the reality of bioinformation, especially the prescriptive information of biocybernetics, will be able to incorporate that understanding into new models that will lead to a more complete understanding of life.

این مقاله هم به دنبال دلایل پیری است و می گوید جهش ژنی نمی تواند تنها دلیلش باشذ؛ مع هذا نه خدا و پیغمبر از جایی آورده نه اصلا چیزی ثابت می کند و نه به نظریه تکامل دخلی دارد. اینکه میوتیشن توضیح کاملی برای یک پدیده نباشد به معای رد نظریه تکامل نیست.

ریچارد داوکینز، استاد جاهل دانشگاه آکسفورد، و یوسدی سانتاسو، دانشجوی عالم

این مطلب بطور کامل از بالا تا پایین فحاشی و مغالطه حمله شخصی است و به همین علت هم نیازی به پاسخ ندارد چون استدلالی مطرح نشده که پاسخی داده شود و نظریه تکامل داروین هم هیچ دخلی به ریچارد داوکینز ندارد.
مغالطه حمله شخصی (adhominem): مغالطه حمله شخصی دو نوع دارد. در نوع اول یک استدلال صحیح فرض می شود چون گوینده شخصیت موجهی است به آن Appeal to authority هم می گویند. مثلا وجود خدا اثبات می شود چون فلان دانشمند به آن اعتقاد دارد و ما می دانیم که فلان دانشمند شخص موجهی است. در نوع دوم نظر شخص رد می شود با این بهانه که او موجه نیست و صلاحیت اظهارنظر ندارد. هر دو اینها مغالطه است و بجای اینکه اعتبار یک استدلال را نشان دهند (اعتبار مفروضات و اینکه مفروض لزوما به نتیجه ی مورد نظر منتج می شود)، اعتبار یا عدم اعتبار گوینده را مبنا قرار می دهند.

ریچارد داوکینز، زیست شناس فراری؛ دکتر ویلیام لین کریک، اونجلیک قهرمان

این مطلب تماما حمله شخصی است؛ داوکینز زیست شناس فرگشتی است اما این دخلی به نظریه تکامل ندارد. استدلال و ادعایی ارایه نشده که پاسخی لازم داشته باشد.

اما بد نیست بدانید ویلیام لین کریگ کیست چون ممکن است در آینده هم از او مطالبی نقل کنند. لین کریگ یک اونجلیک (مسیحی انجیلی) به شدت ضد اسلام است. اونجلیک ها به حقیقت مطالب انجیل اعتقاد دارند مثلا معتقدند کل جهان فقط هفت هزار سال عمر دارد یا انسانها و دایناسورها در یک دوره زندگی می کردند (جهانی که هفت هزار سال داشته باشد زمان بیشتری برای دایناسورها باقی نمی گذارد!) داوکینز با رد دعوت کریگ حقا فرصت کسب فیض از این دریای لایزال دانش جن و پری را از کف داد!

خدا، مکانیک کوانتومی و هوش انسان فراتر از ماده و فیزیک

همانطور که بالاتر توضیح داده شد، این مطلب نمونه مغالطه ذوالحدین جعلی (انگلیسی: False dilemma) است.مغالطه ذوالحدین جعلی (False dilemma) فرض می کند که تنها دو آلترناتیو وجود دارد و بنابر این با رد یکی از آنها می توان اثبات کرد که دومی حتما صحیح است.

اینجا توضیح داده شده که احتمالا هوش انسان ممکن است منشا فرا مادی داشته باشد اما حتی اثبات این موضوع هم به معنای اثبات وجود طراح هوشمند نیست. توضیحات مطلب بالا را ببینید.

 

مغالطات بی خدایان ساده لوح یا مغالطات مرد پوشالی خداداران دانشمند

این مطلب نمونه مغالطه پهلوان پنبه (ُStrawman fallacy) است: مطلبی را از جانب مخالف طرح می کنند بعد با بی پایه نشان دادن آنچه خودشان طرح کردند، شکست مخالفان را اعلان می کنند.
هر دو دیدگاههایی که به عنوان دیدگاه طرفداران پیدایش بی خدای جهان و طرفداران تکامل مطرح شده در واقع برساخته هستند. اولی گویا به مالتی ورس و جهانهای چندگانه اشاره دارد صرفا ربطی به تاس انداختن یا کارت کشیدن ندارد. طرفداران این ایده ادعا می کنند که اگر بی نهایت جهان دیگر وجود دارد و اگر ما در جهانی زندگی می کنیم که قوانین طبیعت این اجازه را به ما می دهد که در آن زندگی کنیم شاید پرسیدن اینکه چرا ما چنین توانایی پیدا کردیم از اساس غلط باشد. (Circular reasoning) به عبارت دیگر اگر ما در یکی از این جهانها زندگی نمی کردیم قاعدتا این پرسش را هم مطرح نمی کردیم. در این زمینه پیشتر یک مقاله از جوزف سیلک، رییس دپارتمان اختر فیزیک دانشگاه آکسفورد، ارجاع دادم که به این موضوع اشاره کرده است.

 

بخش دوم درباره جهش های تصادفی هم به این شکل که گفته غلط است. بامزه اینکه خودش یک لینک فرستاده که جواب خودش را داده. یعنی مطلبی که لینک کرده همان چیزی است که خودش نمی گوید! در این مقاله به درستی گفته شده:

Futuyma: Philosophers and scientists use “chance” only in the sense of unpredictability. Chance means essentially that you cannot predict the outcome of a particular event. For example, you cannot predict whether your next child will be a son or a daughter, even though you can specify the probability or likelihood. “Chance” does not mean lack of purpose or goal in science. If it did, we could say that absolutely everything in the natural world is by chance because we don’t see any purpose or goal in storms, in ocean currents, or anything else. Evolution certainly does involve randomness; it does involve unpredictable chance. For example, the origin of new genetic variation by mutation is a process that involves a great deal of chance. Genetic drift, the process I referred to earlier, is a matter of chance.

Natural selection provides predictability.

However, natural selection itself is the single process in evolution that is the antithesis of chance. It is predictable. It says that, within a specific environmental context, one genotype will be better than another genotype in survival or reproduction for certain reasons having to do with the way its particular features relate to the environment or relate to other organisms within the population. That provides predictability and consistency. So, if you have different populations with the same opportunity for evolution, you would get the same outcome.

به عبارت دیگر انتخاب طبیعی و نظریه تکامل داروین به معنای این نیست که صرفا موجودات از روی شانس و تصادف کور پدید آمدند.

 

بی خدایی و اخلاق: فاسد الاخلاقی، هرزگی، گناهکاری، بیماری روانی، و خودشیفتگی

من یک فاسذ الاخلاق، هرزه، گناهکار، مریض و خودشیفته نیستم؛ صرفا برای اینکه به وجود پدیده ای باور بیاورم نیاز به دلایل متقن برای پدیرش آن دارم!
برتراند راسل بخوبی به این موضوع اشاره می کند: اگر دلایل متقن برای پذیرش پدیده ای بود باید آن را بپذیرید؛ اگر دلایل متقن برای رد پدیده ای بود باید آن را رد کنید و اگر دلایل کافی برای هیچکدام نبود باید ایمان به آن را معوق کنید.
وجود خدا از طریق علم قابل اثبات نیست چون اساسا خدا در عالم ماده نیست و علم ابزار شناخت جهان ماده است. وجود خدا از طریق برهان های عقلی هم که برای آن ارایه شده قابل اثبات نیست چون تمام این برهان ها ایرادات منطقی دارد. این موضوع به معنای نبود خدا نیست و به معنای وجود خدا هم نیست؛ اما برای اینکه بوجود خدا یا هر پدیده ای ایمان بیاورید به دلایل متقن نیاز دارید که در دسترس نیست. همانطور که کارل سیگن و دیوید هیوم می گویند ادعاهای بزرگ نیاز به مدارک بزرگ دارند.
آیا بی خدایان بی اخلاق هستند؟ مطالعات متعددی که درباره اخلاقیات در میان بی خدایان و مذهبیون شده (مثلا اینجا) دستکم نشان می دهد اگر بی خدایان از خداباوران با اخلاق تر نباشند، بی اخلاق تر نیستند. یک تحقیق گسترده علمی نشان می دهد که مذهب مردم را با اخلاق تر نمی کند. حتی شواهدی وجود دارد که خلافش را نشان دهد. مثلا کودکانی که از خانواده های غیر مذهبی می آیند بیشتر غمخوارند و دست و دل بازترند؛ یا بی خدایان نسبت به کسانی که نیاز به کمک دارند بیش از مذهبیون غمخواری نشان می دهند. بنابر این، این ادعا که صرف عدم اعتقاد بوجود پدیده ای افراد را بی اخلاق می کند نادرست است

 

 

You can leave a response, or trackback from your own site

پیوند کوتاه به این نوشته:

هنوز دیدگاهی برای این پست وجود دارد شما می توانید نخستین دیدگاه را بنویسید

دیدگاه خود را بنویسید

:wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :dance: :cry: :bow: :arrow: :angry-: :?: :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: 8-O 8)

WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners