جناب ادمین ؛ گویا شونیزم فارس ، صدای ناشونیزم تو …

دیدگاه فرستاده شده در گوناز تی وی (تلویزیون گوناز) وابسته به سازمان سیا است نویسنده: kourosh.

جناب ادمین ؛ گویا شونیزم فارس ، صدای ناشونیزم تو را شنید .
درحالیکه ملت آزربایجان در شهرهای مختلف آماده برگزاری تظاهرات اعتراض آمیز در
حمایت از دریاچه ارومیه برای شنبه 12 شهریورماه می شود از ساعت 21 به وقت تبریز و
همزمان با شروع برنامه های مخصوص و زنده از سوی گوناذ تی‌وی جمهوری اسلامی با
انداختن پارازیت بر روی فرکانسهای این تلویزیون مانع از اطلاع رسانی می گردد.
البته بعید میدانم که این جمهوریـــِ پـارسیــِ ورژن اسلامـیــِ ایرانتان ، این اقدام را به خاطر
وابسته بودن گوناز تی‌وی به سازمان اطلاعات مرکزی امریکا انجام داده باشد !ا

مــــــــــــــــرگ بــــــــــــر ایـــــــــــــــــران و مرگ بر ان قومک فارسی‌ای که گویا وجود هم
ندارد …

kourosh همینطور نوشت:

گوناز تی وی (تلویزیون گوناز) وابسته به سازمان سیا است
:-o
درود بر فرشاد ، هدیه نژاد ساختگی سگاریا !ا
هه‌هه‌هه ! فرض کردنتان هم مثل بقیه کاراتون احمقانه و ابلهانه است ! حتی اگه همه اون
چیزایی رو که تو گفتی رو فرض کنیم ، خب آخرش بازم فرضیه هستش و فرض کردن ، چه
فایده‌ای برای وضعیتی داره که واقعیت داره ؟!!! تو چقدر احمقی که اون همه ترکی رو که تو
ارکان لعنت شده‌ی ایران ویرانتان هستند ، چنار حساب میکنی ! من درخت شناس نیستم و
نمیتوانم مثل شما حیوانات فارس ، مشخصات درچت چنار را مطرح کنم اما انها چنار نیستند
. انها مزدور هستند . انها اسمیله شده اند . یعنی حتی از خود فارسها هم ، خودشونو فارس‌تر
میدونن ! و در ضمن انها به شرطی در ارکان لعنتی حاکمیت قرار گرفته اند ، که نه تنها
هویت تورکی خودشونو انکار کنند که هیچ ، بلکه جبهه دشمنی نیز علیه هویت خود بگیرند .
خب ! شما که انقد دست و دلباز هستید که حق رو به ترک های جدایی طلب میدید ، چرا یه
ذره از اون حق رو به ترک های جدایی نطلب ! نمیدید ؟! آیا تورک هایی که جدایی نطلب
هستند ، حق ندارند که برای حفظ هویت خود و نیز زبان مادریشان در مقابل کسانی که برای
نابودی آن تلاش میکنند ، مبارزه کنند ؟! یا شما اتفاقا همین تورک‌های جدایی نطلب رو که
خواستار حقوق خودشون هستند رو ، به عنوان جدایی طلب مطرح میکنید ؟! پیرامون این
موضوع که گفتید دم خروس رو باور کنید یا قسم حضرت عباس رو هم باید بگیم که : شما
آزاد هستید که دم خروس یا دم مرغ یا دم هر حیوان دیگری رو که خواستید باور کنید ، حالا
نمیدونم ، اگه حضرت عباس هم قسم خورد ، خب حالا اونو هم باور کنید ، ما که بخیل نیستیم
، هر چند قسم خوردن و دم حیوانات نمیدانم چه ربطی به موضوع مطرح شده دارد ؟!. توء
حیوان فارسی شانه به سر ، از دیگران به عنوان خیره سر یاد میکنی و در احمقی هر چه
تمام نسبت به توهین نژادی و قومی ابراز تنفر میکنی ، در حالی در آخر جمله ای که نمایانگر
حیوان بودن ساختگی‌نژادی‌ات بود ، گفتی : همه ما یک نژاد داریم ؟ تا زمانی که بر این
حرف حیوانی خودتان اصرار دارید ، ارزوی دیدن ان روزی که مردم «ممالک محروسه»
نیز به این باور برسند را نیز به گور خواهید برد . البته اگر حیواناتی چون شما را در گور
جای بدهند . که بعید است چنین اتفاقی بیفتد . که البته ما نیز مخالفت شدید خودمان را نسبت
به عکس این موضوع اعلام میکنیم . ضمنا شما نیز به غیر از دیدن دوره‌های آموزشی «
تبدیل کردن حیوانات فارس به حیوانات انسان‌نما» ، که منحصرا کلاسی آموزشی برای
محصلان حیوان فارسی میباشد ، به یک لغت نامه غیر فارسی نیز احتیاج دارید ، چرا که «
متوسل» را آنگونه که شما نوشتید ، نمینویسند و اگر بنویسند ، من نیز شما را به همان لغت
نامه غیر فارسی ارجاع میدهم !!! ضمنا این درست نیست که اکثریت تورکها در «ممالک
محروسه» را ، با اقلیت کورد ها در تورکیه مقایسه کنی ! حالا تو یه غلطی و مقایسه هم
کردی ! خب نباید که دارت بزنیم ! اما اصلا به ما چه که تورکیه ای ها با کورد ها چه کار
میکنند ؟ اصلا اونا میخوان همه کورد ها رو از رو مملکتشون بخراشن و بندازن دور ! نکنه
توء احمق میخواستی نتیجه بگیری که چون حقوق کورد ها در تورکیه ضایع شده ، پس باید
فارسهای ایران ویران نیز تورک های «ممالک محروسه» رو نابود کنند هاااا ؟؟؟ عجب
حیوانی هستی توووووو ! ضمنا محض اطلاعتان باید بگوییم که خوشبختانه حقوق اقلیت کورد
در تورکیه همانند اکثریت تورک به رسمیت شناخته میشه و کورد ها دارای حزب در مجلس
و تدریس زبان کوردی و کانال تلویزیونی کورد زبانی و چندین سرویسهای پیشرفته ی دیگر
نیز هستند !!! اونوقت توء حیوان ، چطور تونستی خودِ احمقتو راضی کنی که به این مقایسه
تن بدی ؟؟؟ ضمنا در «ممالک محروسه» ، اکثریت تورک در مقابل اقلیت فارس قرار دارد ،
پس نمیتوان انها را با کوردها در تورکیه مقایسه کرد

در آخر ، با اجازه جناب نره ادمین ، با توجه به ضرورت اقناع کردن این نره حیوان ،
کامنتی را که در مطلب قبلی قرار داده بودم را بار دیگر به ادامه این کامنت ملحق میکنم :ء

برخی از منابع فارسی – در حالیکه به جز تعداد انگشت شماری، تقریبا هیچ ترکی در میان رهبران، سران و مسئولین و مواضع کلیدی و درجه اول حتی درجه دوم کشوری و نظامی جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد- ادعا می کنند: “بیش از نیمی از زمام‌داران حکومت، به‌ ویژه رهبر و ولی‌ فقیه زبان مادریشان ترک است و از اهالی یکی از مناطق آذری زبانند”. (نشریه شهروند- وقتی که سوسک سخن می‌گوید – منصور کوشان)

و این در حالی است که بیش از ۹۵ درصد کابینه دولت در دست فارسها است، ریاست هر سه قوه ایران فارس است، سیاستهای کلام اقتصادی دولت ایران٬ مانند سیاستهای کلان امنیت و فرهنگ و هویت ملی آن٬ منحصرا در تسلط قومیت فارس کشور است و افزون بر ۹۰ درصد شرکت های دولتی در مناطق فارس نشین قرار دارد.

علاوه بر رهبر که فارس و خراسانی است، همه اعضای بیت رهبری، شورای عالی امنیت ملی، فرماندهان عالیرتبه سپاه پاسداران، بسیج، ارتش و نیروهای انتظامی، روسا و اکثریت مطلق اعضای مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورا، روسای سه قوه مجریه، قضائیه و مقننه، رئیس جمهور، اعضای هیئت وزرا به ویژه وزارتخانه های کلیدی کشور، خارجه، اطلاعات، آموزش و پرورش و …. سفرا و نمایندگیهای خارج از کشور، صدا و سیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی، فرهنگستانهای گوناگون زبان، هنر، ….، سازمان میراث فرهنگی، روسای دانشگاهها، دادگاه انقلاب، دادگاه ویژه روحانیت، حوزه های علمیه، …. همه و همه فارس هستند.

قانون اساسی ایران صرفا به زبان فارسی نگاشته شده و منحصرا زبان فارسی را رسمی و مشترک اعلام کرده است، در این قانون تنها از قوم فارس و زبان وی نام برده شده و کوچکترین ذکری از دیگر ملل ساکن در ایران که اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند و با نام در میان نیست، حقوق ملی آنها نیز رسما انکار شده است

تمام اسناد رسمی دولت جمهوری اسلامی از نشر قانون اساسی گرفته تا چاپ اسکناس و شناسنامه و پاسپورت صرفا به زبان قوم فارس است. زبان فارسی تنها زبان مجاز در نظام آموزشی از مهد کودکها گرفته تا دانشگاهها و در عرصه ها و موسسات سیاسی، نظامی، اداری و اقتصادی و هنری و رسانه ای و علمی جمهوری اسلامی ایران است.

در جمهوری اسلامی تنها مذهب رسمی، مذهب شیعه امامی فارسی است و رهبران و روسای جمهور و … صرفا از میان معتقدین به این مذهب فارسی انتخاب می گردند.

سیاست خارجی دولت ایران صرفا بر اساس منافع ملی قوم فارس و بویژه بر علیه منافع ملی دو ملت ترک و عرب ساکن در ایران شکل گرفته است.

تفسیر رسمی دولت ایران از تاریخ و هویت مردمان ساکن در ایران، تفسیر قومیتگرایان افراطی فارس و بر اساس تاریخ و هویت قوم فارس است….

رتوریک اقتصاد ایران دست ترکهاست: در زمینه اقتصادی نیز وضعیت چنین است. حتی اگر بنا به ادعاهای بی پایه قومیتگرایان افراطی فارس، همه بازار سنتی ایران دست ترکها باشد- که نیست- سیاستهای کلان اقتصادی دولت ایران در هیچ زمینه ای توسط ترکها٬ چه برسد با در نظر گرفتن مثلا مصالح و منافع خلق ترک و یا مناطق ترک نشین ایران- تعیین نمیشود.

از منطقه بندی اقتصادی٬ کشور و تقسیم بندی مرزهای استانی تا استخراج منابع زیرزمینی٬ از نفت عربستان ایران تا روابط فینانس و بانکداری و بیمه و گردش پولی٬ از سرمایه گذاری شرکتها و دولتهای خارجی٬ از اولویتهای فراملی مانند پخش فرودگاههای بین المللی٬ بنادر٬ راه آهن و ….. از گمرکات و مناطق آزاد تا سیاستهای صادرات و واردات از مسائل کارگری تا سیاستهای کشاورزی و دامپروری و عشایر و فراورده های غیر نفتی و خریدهای نجومی نظامی و تسلیحات و … همه اینها توسط بوروکراتهای با منسوبیت ملی فارس (همه از مربع مشهد-کرمان-اصفهان-تهران) تعیین و هدایت میشوند و احدی تصمیم گیر از ملل ایرانی غیرفارس و در این بین ترکها – چه برسد با هویت ملی خود و با در نظر گرفتن منافع گروه ملی خود- در این عرصه ها حضور ندارد.

بنابراین دولت جمهوری اسلامی ایران، حتی با وجود عده ای انگشت شمار دولتمرد دون پایه غیرفارس در آن- که شما آنها نیز روز بروز کمتر می شود، به لحاظ هویت و جهت گیری ملی خود، دولتی خالصا فارس است. در تعین و سیاستگذاریهای کلان دولت ایران٬ احدی غیر فارس حضور ندارد. و اگر افراد منسوب به ملیتهای غیرفارس ایرانی در رده های بالای حکومتی هم باشند اینها همه در عرصه های اجرائی اند و نه در عرصه های سیاستگذاریهای امنیت و هویت ملی کلان و در ثانی اینها به شرط‌ دشمنی و نفی و انکار هویت ترکی و عربی و کردی و خود به عنوان هویتی ملی در آنجا هستند.

مسئله موجود در ایران ربطی به ملیت این شخص و یا آن شخصیت ندارد. آنچه که نقد میشود ملیت این و یا آن شخص و شخصیت نیست. مسئله سیاست رسمی دولت ایران در باره ایدئولوژی آریاپرستی، فارس محوری، استعمار فارسی، آریا سازی و فارس ساختن مردم ایران است. حالا از ایرانیان فارس و ترک و عرب و کرد و گیلک و تبری و لر و… میتوانند که حامی این اندیشه ضدانسانی و ارتجاعی باشند. آنچه نقد میشود این اندیشه است، نه صاحبان آنها و ملیتشان. زبان مادری مجریان و مزدوران این دولت مهم نیست٬ زبانی که قانون اساسی و مجمع تشخیص مصلحت نظامش به عنوان زبان ملی قبول می کنند مهم است، راسیسم، استعمار و فاشیسم فارسی در ایران مشکل اصلی است٬ نوع اسلامی و یا آریائی و پان ایرانیستی و حزب کمونیست کارگری و جمهوری خواهانی آن فرع مساله است. ترک زبان بودن عمال و عمله های رژیم اصلا مهم نیست٬ مهم سیاست ملی کلان دولتی است که آن ترک زبان مزدور و عمله آن است و آن سیاست٬ در ایران عبارت است از نئوفاشیسم و استعمار فارسی و راسیسم آریائی که علاوه بر بسیاری از ایرانیان فارس٬ عده ای ناآگاه و یا لمپن و خودفروخته از ترک و کرد و لر و عرب هم در خدمت اویند.

دولت ایران بر مبنای نژادپرستی آریائی و شونیسم ملی فارسی شکل گرفته است٬ برای پیشبرد و اجرای این سیاستهای ضد انسانی خود٬ بسیاری از ایرانیان منسوب به همین ملیتهای قربانی و آسیمیله شده را به عنوان عمله و آلت بکار میبرد. در تحلیل نهایی همه عمله و کارگزاران ترک و عرب و کرد و لر و گیلک و مازنی و بلوچ و ٬.. دو رژیم نژادپرست و فاشیست پهلوی و جمهوری اسلامی٬ مهره ای از نظام و ماشین نژادپرستی آریائی و فاشیسم فارسی اند٬ گیرم که حتی کلمه ای فارسی نیز ندانند. افراد منسوب به ملیتهای غیرفارس ایران در خدمت دستگاه راسیتی و شونیستی دولتی٬ اگر که از قبیل پاسداران و …. کم رتبه باشند همه قربانی سیاستهای نژادپرستانه و اسیمیلاسیونیست اند. و اگر در رده های بالا باشند مانند اردبیلی و موسوی و خلخالی٬ ….. مزدور راسیسم آریائی و شونیسم فارسی و شریک جرم و از مسئولین این سیاستها بر علیه ملل ایرانی اند.

علی رغم وجود افرادی از ملل ایرانی در دستگاه رژیم٬ هیچکدام از ملل ایرانی غیرفارس و بویژه دو خلق ترک و عرب به عنوان یک گروه ملی٬ از بابت سیاستهای راسیستی و شونیستی دولتی در صندلی اتهام قرار ندارند٬ چرا که اینها هدف اصلی همین سیاستهای انکار و امحا هستند. اما قوم فارس به عنوان یک گروه ملی٬ از آنجائیکه سیاستهای راسیستی و شونیستی دولت به نام نژاد و فرهنگ و زبان و هویت و خط‌ و .فارسی پیاده میشود٬ در صورت ادامه سکوت خود٬ شریک و از مسئولین این فجایع دولتی فاشیستی شمرده خواهند شد.


گوناز تی وی (تلویزیون گوناز) وابسته به سازمان سیا است
متشکرم .
همه پان ایرانیستها ، فاشیست هستن و ادمین این سایت از بقیه ، فاشیست تر . من مدت
هاست که این شخص به سادیسم دچار شده را میشناسم و متاسفانه به عقاید حیوانی این شخص
نیز اگاهی دارم ولی خوشبختانه چون میدانم که انقدری احمق است که میتوان حرفهایش را
جدی نگرفت ، هرگز او را به خاطر اعمالش سرزنش و نکوهش نکرده ام . البته باید در نظر
نیز بگیریم که این احتمال وجود دارد که خود ادمین نیز از اعمال احمقانه و ابلهانه ی خود
اگاهی دارد ؛ منتها به خاطر «رسالت» سنگینی که بر عهده اش میباشد ، نمیتواند خود را
متقاعد کند که از کارهایی که منجر میشود که به ابله بودن منسوب شود ، دوری گزیند . البته
عامل دیگری نیز وجود دارد که موجب به وجود امدن شرایط ذکر شده میگردد و ان این است
که : این اشخاص به ظاهر انسان نمای حیوانی الاصل ، دنیا را متاسفانه از همان منظر
حیوانی خودشان میبینند و همین امر باعث میشود که برداشتهایی متناقض با برداشتهای انسانها
، از دنیا داشته باشند ؛ که در این صورت با در نظر گرفتن این امر که این خصوصیت در
میان ایشان ، یک ویژگی غریزی محسوب میشود ، نباید ایشان را به خاطر ان سرزنش کرد
و لذا من نیز این کار را نمیکنم .


گوناز تی وی (تلویزیون گوناز) وابسته به سازمان سیا است
حتی اگر فرض کنیم که اسرائیل در مسائل قومیتی ایران دخالت میکند ، این میتواند یک اقدام
شایسته و نیز نقطه ی عطفی در تاریخ حمایت از حقوق بشر به شما آید . شما با دخالت
اسرایل در مسایل قومیتی چه مشکلی دارید ؟ ای کاش همه کشور ها نیز کمی غیرت اسراییلی
و یهودی داشتند تا با استناد به منشور حقوق بشر ، در مسایل قومیتی «ممالک محروسه»
دخالت میکردند . این نفس دخالت کردن نیست که باید به آن توجه شود ، بلکه ملازمات ان
است که مهم میباشد . ایا دخالت اسراییل برای حمایت از تحصیل زبان مادری همان تورک
زبانانی که ادمین به ان اشاره کرد ، یک اقدام غیر انسانی میباشد ؟ در کشور ایرانی که زبان
قومک فارسی به تمام اقوام دیگر تحمیل میشود و صدای هیچ بنی بشری از جایی درنمی آید ،
بباید درودهای خالصانه خود را نثار اسراییل و امریکا کنیم که گویا با استناد به نقل قول های
ادمین سایت ، تلاشهای وافری را برای تحقق حقوق قومیت ها انجام میدهند . برخلاف عده ای
که اسناد ویکی لیکس را ، اسنادی ساختگی عنوان میکنند ، من امیدوارم که از میان اکاذیب
ادمین سایت ، حداقل این یک مورد درست از اب دربیاید تا برای دنیا ثابت شود که در این
کره ی خاکی ، هنوز هم هستند کسانی که به رسم انسانیت برای تعالی جایگاه انسانیت ،
اقداماتی شایسته تقدیر انجام میدهند !ا

ضمنا گفتید که :ء
گذشته از این مگر هر گاه بگوییم اسراییل منظورمان یهودیان است؟ پس لابد اگر درباره
دولت سعودی هم چیزی بگوییم درباره ی همه ی مسلمین گفتیم و انتقاد از ارمنستان هم نقد
مسیحیان جهان است
*
*
*
استدلال های تمثیلی ، ضعیف ترین نوع قیاس میباشد ؛ این را گفتم تا اگر تمثالی را در نظر
داشتید ، نخواهید ان را در قالب «شعار» مطرح کنید .
اظهارات شما سرشار از یهودی ستیزی میباشد و شما در برخی کامنت ها نیز به ان اذعان
کرده اید . و عجیب است که شما در روز به این روشنی ، ان را نفی میکنید ؛ البته انتظاری
نیز ندارم که شما روشنی روز را ببینید . و همین امر باعث میشود که شما کارهای احمقانه
انجام دهید و بدتر اینکه به احمقانه بودن کارتان واقف نیستید که این موضوع منجر میشود که
اینکه همواره به احمق بودن محکوم شوید . چرا که صفت ، تابع موصوف میباشد . مع الهذا
یهودیان «ممالک محروسه» هرگز این تلاش های یهودی ستیزانه تان را فراموش نخواهند
کرد و مطمئن باشید که این تلاشهایتان منجر خواهد شد که یهودی ها نیز ، راه مشکوک بودن
به حیوان بودن شما پان ایرانیستها را ، تا سرمنزل یقین طی خواهند کرد تا به حیوان بودن
شما پان ایرانیستها ایمان پیدا کنند . یهودی ها هرگز امثال توء حیوان را نخواهند بخشید


دیدگاههای دیگر kourosh

کتابخانه ها و کتابسوزی در ایران
به عالم و ادم تهمت كتابسوزي ميزنند در حاليكه مستندترين كتابسوزي تاريخ را مرتكب شده‌اید
” فاجعه دهشتناک کتابسوزان” 26آذر 1325 به دست ارتش ایران, ارتش تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربایجان شده بود در قالب ارتشی تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربایجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمی برجای گذاشت. در این تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربایجان از آن نام می برد ، حتی مردم بی دفاع و زنان آذربایجانی نیز از قتل و غارت و تجاوزهای ناموسی در امان نبودند. به دستور تهران تمامی کتاب های درسی مدارس را جمع آوری کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان شناخته می شود)! ارتش آزادی بخش محمدرضاشاه مرتکب جنایاتی شد که در طول تاریخ کم سابقه بود! جالب اینکه روزنامه های سراسری و حتی روزنامه های حزب توده نیز که ادعای دوستی خلق ها را داشت در برابر این جنایات سکوت کردند، عادت و سیاستی که این روزنامه های سراسری تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونیست ایران نیز طبیعتاً در برابر این جنایات سکوت پیشه کردند. متأسفانه فراریان و پناهندگان به دولت شوروی نیز اکثراً زندگی فلاکت باری در آنجا داشتند، عده ای کشته شدندو عده ای سالیان طولانی تبعید گشتند.


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
البته وقتی میگوییم که طبیعت شما فارسها و ایرانیستها ، با تصویری که گذاشتم هماهنگی دارد ، به این معنا نیست که چون شما قبلا سگ و حیوان بوده اید ، هم اکنون نیز باید به همان عناوین خطاب قرار گیرید ؛ اما دانستن این موضوع ، چندان هم برایتان بد نیست و شاید هدف از این کار صرفا اگاهی باشد !ا

ilinti.com/13166/


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
درود بر ادمین سگزی گرامی بی‌شرف احمق عالی‌قدر
احتیاجی به این نیست که عده‌ای برای انکار و نابودی آن به اصطلاح «میراث فرهنگی» ارمنی‌ها ، که امروزه انها و شما سگجنسان فارسی و روس ها ، برای به سینه زدن سنگ یکدیگر از یکدیگر سبقت میگیرید ، تلاش کنند . چرا که به غیر توحش ، بعید میدانم که ارمنستانی ها چیز دیگری را از گذشته‌ توحش‌بارشان به ارث برده باشند ; لذا متاسفانه این میراث انها ، انقدری گران قدر نیست که موجبات وقوع حالتی را فراهم سازد که موقعیت شخص یا گروهی به خطر افتد ! من نیز از همین جا اعلام میکنم که ما باید میراث فرهنگی ارمنستانی ها ، که عبارت از توحش انان میباشد را ، باید به رسمیت بشناسیم و با حرکت در محوری که ادمین سگزی فارسی این سایت ، ما را به ان رهنمون شدند ، باید از انکار این
میراث فرهنگی ارمنی ها ، خودداری کنیم .

جناب ادمین نره سگ گرامی ، احتیاجی به نوشته ها و مدارک غیر تخصصی وجود ندارد ؛ البته من نمیدانم که ان دسته از اموری که غیر تخصصی هستند ، برای تخصصی شدنشان باید تاییدیه امثال شما حیوانات را بگیرند تا تخصصی شوند یا نه ؛ چه بسا دلیل این که مدارکی در بالا با عنوان «غیر تخصصی» یاد کردید ، از همین قاعده بهره جسته باشید ! اما در هر حال حتی اگر ان دسته از مدارکی را که توء حیوان عالی مقام انها را معرفی کردی را هم کنار بگذاریم ،‌ چندین و چند سند از خود ارمنی ها وجود دارد که معرّف توحش و بیشرفی انهاست
. برای مثال در زیر به اعترافات یک ارمنی درباره کشتار ازربایجانیان اشاره شده است

اعترافات شوک آور يک روزنامه نگار وشاعر ارمني در باره فاجعه خوجالي

ترجمه وتنظیم ازامین موحدی

اين اعترافات که از يکي از سياهترين لکه هاي ننگ تاريخ بشريت پرده بر ميدارد توسط يک روزنامه نگار وشاعر معروف ارمني نگاشته شده است که خود در آن جنايات شرکت داشته وآنرا مايه افتخار خود وارامنه ميداند. باشد کساني که هنوز نسبت به وقوع اين فاجعه با ترديد مينگرند با خواندن اين اعترافات صريح وتکاندهنده بخود بيايند.یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان “احیا دوباره روحمان” از قتل عام خوجالی در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ که خود نیز در آن شرکت
داشته چنین مینویسد:

با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک ۱۳ ساله تورکی راديديم که توسط سربازان ارمني به پنجره اتاق ميخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونريزي جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام
روحم سر شار از غرور گردید.

خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.

زوری بالایان – از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشریه وانادزور بتاریخ ۱۹۹۶.

علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات ۱۹ تا ۷۶ کتابی تحت عنوان” در راه صلیب” از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالي در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ”پود پول کوویک اوهانیان ” وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهايم وتمام شلوارم غرق
خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد ۱۲۰۰ نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ ” مارتین ۲” از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری ۱۰ ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و
گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر ۱۰ ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد
`سربازی به نام تیکرانیان گوشهاي دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند’ صدای نالهٔ و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید

¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥¥

شما که انقدر نگران سلامتی تمامیت ارضی این ایران ویرانتان هستید و در متهم کردن پان تورکیست ها به این که چشمداشتی نسبت به این خاک ایران ویرانتان دارند ،‌ شب و روز ندارید و مدام در تکاپو هستید و برای اینکه سوءتفاهمی در بازشناختن پانتورکیستها پیش نیاید ، حاضر هستید که کسانی را که برای حفظ هویت خود و زبان مادری شان تلاش میکنند ، پان تورکیست خطاب کنید تا انها را به هدفی که برای یک به اصطلاح پان تورکیست تراشیده اید که برای نیل به ان تلاش میکنند ، منسوب کنید ، تا نابودی زبان و هویت انها را با این سرپوش ، موجه جلوه بدهید ، پس چرا نسبت به ان نقشه‌ی ارمنستان بزرگ ! که در موزه‌ی
ملی ایروان نگه‌داری میشود ، موضع خاصی را پیش نمیگیرید ؟!!!ا

tinyurl.com/6536jss

بهتر است مقداری در همزیستی مسالمت آمیزتان با ارامنه و روس‌ها ؛ که حداقل در موضوع تورکها ، نسبتا همدرد هستید ، تجدید نظر کنید ! چرا که ممکن است ارمنیان زودتر از ان به قول شما پان تورکیست ها دست به کار شدند و ان تمامیت ارضی کشور ایرانتان را ، که ان را هدف پان ایرانیستی خود قرار داده‌اید ، اما در اصل با ان عنوان برای گسترش اندیشه های فاشیستی تلاش میکنید ، به خطر انداختند !!!ا

جناب نره ادمین ؛ محض اطلاعتان باید عنوان کنیم که همانطور که در نقشه قابل مشاهده است ، ارمنستان بخش غربی کشور ایران (ازربایجان) را متعلق به خود میداند . نمیدانم چرا ، اما این ادعا را دارد ! اگر شما نیز که در پیدا کردن انگیزه ی دیگران ، در چشم طمع دوختن به خاک این ایران ویران ، خبره هستید ، توانستید دلیل ان را پیدا کنید ، لطفا مطلبی علی‌حده درباره ان در سایت اذرگشنسب مستقر کنید !ا

البته از انجا که در جریان هستم که شما نره حیوان ادمین ، نسبت به منابع تورکی ، از وسواس خاصی برخوردار هستید ، و فکر و ذکرتان این است که منابع تورکی را از سایر منابع تمیز دهید ، اگر صحت و سقم ادعای بالا را باور نکردید ، لطفا با توجه به اینکه مناسبات دو کشور همدرد ایران ویران و ارمن‌حیوانستان در شرایط بسیار خوبی قرار دارد ، یک تــُک پا به موزه ی ملی ایروان بروید و ان نقشه را از نزدیک ملاقات کنید و اطمینان حاصل کنید که ان نقشه نیز چاپ پان تورکیست ها نباشد !ا آخر نمیخواهم احساس کنید که من
این نقشه از طریق فوتوشاپ و یا غیر از ان دسته از منابعی که در بحث پان ایرانیستی ، استفاده از انها مجاز شمرده میشود ، ایجاد کرده‌ام !!!ا

تصویری که در این کامنت گذاشتم کاملا با طبیعت همه فارسگرایان و ایرانیستها هماهنگی دارد.

tinyurl.com/cc4qlh4


خصوصی: پان ترک ها، ویکی پدیا و لابی آمریکایی
دهن نیست که ، چاه توالته !!!ا
اما برای نشان دادن طبیعت حیوانی شما ایرانیان و ایرانیست ها ، احتیاجی به رسم و تصویر نیست ؛ چرا که کثافتی که در وجود شما میباشد ، میتوان انرا حتی با چشم غیر مسلح نیز مشاهده کرد !ا
لابد جواب کسانی را که بر علیه منافع ملی تلاش میکند را ، توء حیوان لجن خوار خواهی داد ؟!ا
آری ! با دهن کثیفی که توء حیوان داری ، بعید میدانم که طرف مقابلت بتواند حتی یک دقیقه جلوی تو دوام بیاورد و صحنه را ترک نکند !!!ا
من چنین انگیزه ای را ، در هیچ یک از حیواناتی که تو در جرگه ی انها هستی ، ندیده ام !ا
ضمنا ما بر خلاف شماهای حیوان ، به هیچ کس توهین نمیکنیم . ما چرا باید به حکیم فرزانه طوس ، فردوسی ، که به عنوان نمایندی از میان قومک فارس ، به چاپلوسانه ترین شکل ممکن ، سلطان محمود غزنوی تورک را ، به عنوان نماینده ای از میان تمام تورک ها ،

ستایش میکند را ، توهین کنیم ؟ا

چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گـهــواره مــحمــود گویــد نخست

به ایران به توران ورا بنده اند
به رای و به تدبیر او زنده اند !!

شاهنامه،تحت نظر ی.ا.برتلس،جلد یک ص ۱۸و ۱۹

البته ما نمیتوانیم حکیم طوس ، فردوسی و نیز سایر شاعرانی که در زمینه نشان دادن حقایق و از میان انها ، اشاره به ناچیز بودن قومک بی اصالت فارسی و سگ خواندن فارسها و اشاره به موضوع بدیهی عظمت تورک ها ، اشعار بی شماری را سروده اند را ، به خاطر این کارشان از انها تقدیر کنیم . چرا که انها فقط به وظیفه خود عمل کرده اند و نباید انها را به خاطر انجام وظیفه ، ستود .

حافظ شيرازي شاعر قرن هشتم در آرزوي رسيدن به درگاه ” امير تيمور ” مي نويسد :

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه تركان فارغ است از حال ما ، كو رستمي؟

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو آدمي

خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم
كز نسيبش بوي جوي موليان آيد همي
(پناهي سمناني ،تيمور لنگ ،ص ۴۳)

انوری ابیوردی در مدح سلطان سنجر سلجوقی می گوید:

خسروا بنده را دوسه سال است
که هــمــی آرزوی آن بــاشـــد

کز ندیمان حضرت ار نشود
از مقیــــمان آســــتان بــاشد

بخرش پیش از آنکه بشناسی
کانـــگی رایگان گــران باشد

چه شود گر ترا درین یک بیع
دست بوسیدنی گران باشد…
راحه الصدور، محمد راوندی ص ۱۹۸ (چاپ دوم سال ۱۳۶۳)

اثیر اخسیکتی درقصیده ای برای راهیابی به دربار قزل ارسلان در مدح وی گوید:

ای کمینگاه فلک ابروی تو
آبروی آفتاب از روی تو

جای جانها گوشه شبوش تو
دام دلها حلقه گیسوی تو…

بر سر کوی غمت بر تا “اثیر”
های هویی می زند بر بوی تو

کم نگردد رونق حسن تو هیچ
گر بیفزاید سگی در کوی تو
دیوان اثیر اخسیکتی، نسخه موزه بریتانیا or.۲۶۸.ff.۷sA۷۷۶

در زمان شاه عباس صفوی، شاعری اصفهانی مورد توجه شاه بوده وشاه عباس وی را در سفر شکار همراه خود می برده است، لاکن مدتی توجه و عنایتی به وی نداشته است. شاعر از این بی توجهی شاه نسبت به خود پریشان خاطر شده جهت جلب نظر شاه عباس بیت زیر را می سراید که به نظر مهدی اخوان ثالث شاعر معاصر، خود برابر یک دیوان است !:

ســحر آمــدم به کـویــت
به شکار رفــته بــــودی
تو که ســگ نبرده بودی
به چه کار رفته بودی!!!

مقاله مهدی اخوان ثالث، دی ماه ۱۳۴۰، ماهنامه فرهنگ، جلد اول، شماره یک صص ۸۷

-۹۱

مهدی اخوان ثالث در مقاله ای تحت عنوان “حیوانها شعر می گفتند”می نویسد:
“اما آنچه مسلم است این است که “سگیّات” شعرای عهد میانه و متاخر فصلی مبسوط از فصول و مضامینی است که متداول بین شعراست. کمتر شاعری از شاعران عهد مذکور می شناسیم که دیوانش آلوده به “سگیّات” نباشد.

جامی می گوید:

هستم سگکی بر آستانت
خرسند زتو به استخوانی
شد سگ کوی تو جامی،
چون سگانش داغ کن
تا بداند هر که بیند،
کز سگان کوی توست

فخرالدین عراقی هم می گوید:

بگذار که بگذرم بکویت
یکدم ز سگان کویم انگار
بگذاشتم این حدیث کز من
دارند سگان کوی تو عار
پندار که مشت خاک باشم
زیر قدم سگ درت خوار

سنایی می گوید:

ما را سگ خویش خوان که تا ما
گویـــیم که شــــیـــــر چرخ ماییم

مقاله “حیوانات شعر می گفتند”، مهدی اخوان ثالث مانامه فرهنگ، دی ماه ۱۳۴۰، شماره یک

ص ۸۷-۹۱

خب وقتی شاعران نسبت به بیان حقیقت اصرار دارند ، ما که نمیتوانیم انها را از کارشان منصرف کنیم ! و نیز نتیجه کار انها نیز ، نباید از جانب ما گرفته شود !ا

منتها این خود حکیم فرزانه طوس بود که با روی تابیدن از قاعده ی بالا ، ادعای ناچیز بودن قومک فارسی ، که به عنوان قاعده ای بدیهی بود که فردوسی نیز با پذیرش همین اصل ، در اشعار خود تورک ها را ستایش میکرد ، را دیگر قبول نکرد و در اشعار خود بارها به تورک ها و عرب ها و … تازید . او در سگنامه خود ، بارها به شخصیت زن حمله کرد و او مایه پلیدی خواند ! خب ؛ در اینجا وظیفه همگان میباشد که علاوه بر مبارزه با اندیشه کذایی ، ناچیز نبودن قومک فارس ، که فردوسی در پی رواج ان بود ، از رواج روحیه زن ستیزی وی نیز جلوگیری کنند . چرا که فردوسی الگوی حیوانات فارس میباشد و چه بسا قبیله فارس ، با قبول ادعای فردوسی ، مبنی بر ناچیز نبودن فارسگیان ، ادعای برتری قوم و قبیله خود را مطرح کنند !ا

فردوسی در وصف زنان میگوید :

زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای !!!

زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به

زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده

حال بگویید که چه کسی توهین میکند ؟!


مجسمه آریوبرزن و شوونیسم فارس
درود بر جناب ادمین بی شرف نادان احمق و ارجمند . البته احمقی و نادان بودنت به این معنا
نیست که واقعا هم احمق باشی ؛ منتها برای اینکه مطالب بالا را به بازدیدکنندگان تحمیل کنی
، خودت را به احمقی زدی و حرفی را مطرح کردی که خودت نیز از مضحک بودنش مطلع
هستی . و ان اینکه گفته ای برخی از تورک ها در سمتهای دولتی و گاه پستهای کلیدی نظام
اسلامی جا خوش کرده اند .

اين ادعا كه دولت جمهوري اسلامي را دولتي غيرفارس نشان دهند صرفا ادعائي پان ايرانيستي است
برخي از منابع فارسي – در حاليكه به جز تعداد انگشت شماري، تقريبا هيچ تركي در ميان رهبران، سران و مسئولين و مواضع كليدي و درجه اول حتي درجه دوم كشوري و نظامي جمهوري اسلامي ايران وجود ندارد- ادعا مي كنند: “بيش از نيمي از زمام‌داران حکومت، به‌ ويژه رهبر و ولي‌ فقيه زبان مادريشان ترک است و از اهالي يکي از مناطق آذري زبانند”. (نشريه شهروند- وقتي که سوسک سخن مي‌گويد – منصور کوشان). اين دزاينفورماسيون و تبليغات دروغين آنچنان موثر بوده كه برخي از تركان نيز ادعاي ترك بودن رهبر جهموري اسلامي و غيرفارس بودن دولت ايران را باور كرده اند.

و اين در حالي است كه بيش از ۹۵ درصد کابینه دولت در دست فارسها است، ریاست هر سه قوه ایران فارس است، سياستهاي كلام اقتصادي دولت ايران٬ مانند سياستهاي كلان امنيت و فرهنگ و هويت ملي آن٬ منحصرا در تسلط قوميت فارس كشور است و افزون بر ۹۰ درصد شرکت های دولتی در مناطق فارس نشین قرار دارد.

علاوه بر رهبر كه فارس و خراساني است، همه اعضاي بيت رهبري، شوراي عالي امنيت ملي، فرماندهان عاليرتبه سپاه پاسداران، بسيج، ارتش و نيروهاي انتظامي، روسا و اكثريت مطلق اعضاي مجلس خبرگان، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس شورا، روساي سه قوه مجريه، قضائيه و مقننه، رئيس جمهور، اعضاي هيئت وزرا به ويژه وزارتخانه هاي كليدي كشور، خارجه، اطلاعات، آموزش و پرورش و …. سفرا و نمايندگيهاي خارج از كشور، صدا و سيما، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، فرهنگستانهاي گوناگون زبان، هنر، ….، سازمان ميراث فرهنگي، روساي دانشگاهها، دادگاه انقلاب، دادگاه ويژه روحانيت، حوزه هاي علميه، …. همه و همه فارس هستند.

قانون اساسي ايران صرفا به زبان فارسي نگاشته شده و منحصرا زبان فارسي را رسمي و مشترك اعلام كرده است، در اين قانون تنها از قوم فارس و زبان وي نام برده شده و كوچكترين ذكري از ديگر ملل ساكن در ايران كه اكثريت مردم ايران را تشكيل مي دهند و با نام در ميان نيست، حقوق ملي آنها نيز رسما انكار شده است

تمام اسناد رسمي دولت جمهوري اسلامي از نشر قانون اساسي گرفته تا چاپ اسكناس و شناسنامه و پاسپورت صرفا به زبان قوم فارس است. زبان فارسي تنها زبان مجاز در نظام آموزشي از مهد كودكها گرفته تا دانشگاهها و در عرصه ها و موسسات سياسي، نظامي، اداري و اقتصادي و هنري و رسانه اي و علمي جمهوري اسلامي ايران است.

در جمهوري اسلامي تنها مذهب رسمي، مذهب شيعه امامي فارسي است و رهبران و روساي جمهور و … صرفا از ميان معتقدين به اين مذهب فارسي انتخاب مي گردند.

سياست خارجي دولت ايران صرفا بر اساس منافع ملي قوم فارس و بويژه بر عليه منافع ملي دو ملت ترك و عرب ساكن در ايران شكل گرفته است.

تفسير رسمي دولت ايران از تاريخ و هويت مردمان ساكن در ايران، تفسير قوميتگرايان افراطي فارس و بر اساس تاريخ و هويت قوم فارس است….

رتوريك اقتصاد ايران دست تركهاست: در زمينه اقتصادي نيز وضعيت چنين است. حتي اگر بنا به ادعاهاي بي پايه قوميتگرايان افراطي فارس، همه بازار سنتي ايران دست تركها باشد- كه نيست- سياستهاي كلان اقتصادي دولت ايران در هيچ زمينه اي توسط تركها٬ چه برسد با در نظر گرفتن مثلا مصالح و منافع خلق ترك و يا مناطق ترك نشين ايران- تعيين نميشود.

از منطقه بندي اقتصادي٬ كشور و تقسيم بندي مرزهاي استاني تا استخراج منابع زيرزميني٬ از نفت عربستان ايران تا روابط فينانس و بانكداري و بيمه و گردش پولي٬ از سرمايه گذاري شركتها و دولتهاي خارجي٬ از اولويتهاي فراملي مانند پخش فرودگاههاي بين المللي٬ بنادر٬ راه آهن و ….. از گمركات و مناطق آزاد تا سياستهاي صادرات و واردات از مسائل كارگري تا سياستهاي كشاورزي و دامپروري و عشاير و فراورده هاي غير نفتي و خريدهاي نجومي نظامي و تسليحات و … همه اينها توسط بوروكراتهاي با منسوبيت ملي فارس (همه از مربع مشهد-كرمان-اصفهان-تهران) تعيين و هدايت ميشوند و احدي تصميم گير از ملل ايراني غيرفارس و در اين بين تركها – چه برسد با هويت ملي خود و با در نظر گرفتن منافع گروه ملي خود- در اين عرصه ها حضور ندارد.

بنابراين دولت جمهوري اسلامي ايران، حتي با وجود عده اي انگشت شمار دولتمرد دون پايه غيرفارس در آن- كه شما آنها نيز روز بروز كمتر مي شود، به لحاظ هويت و جهت گيري ملي خود، دولتي خالصا فارس است. در تعين و سياستگذاريهاي كلان دولت ايران٬ احدي غير فارس حضور ندارد. و اگر افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايراني در رده هاي بالاي حكومتي هم باشند اينها همه در عرصه هاي اجرائي اند و نه در عرصه هاي سياستگذاريهاي امنيت و هويت ملي كلان و در ثاني اينها به شرط‌ دشمني و نفي و انكار هويت تركي و عربي و كردي و خود به عنوان هويتي ملي در آنجا هستند.

مسئله موجود در ايران ربطي به مليت اين شخص و يا آن شخصيت ندارد. آنچه كه نقد ميشود مليت اين و يا آن شخص و شخصيت نيست. مسئله سياست رسمي دولت ايران در باره ايدئولوژي آرياپرستي، فارس محوري، استعمار فارسي، آريا سازي و فارس ساختن مردم ايران است. حالا از ايرانيان فارس و ترك و عرب و كرد و گيلك و تبري و لر و… ميتوانند كه حامي اين انديشه ضدانساني و ارتجاعي باشند. آنچه نقد ميشود اين انديشه است، نه صاحبان آنها و مليتشان. زبان مادري مجريان و مزدوران اين دولت مهم نيست٬ زباني كه قانون اساسي و مجمع تشخيص مصلحت نظامش به عنوان زبان ملي قبول مي كنند مهم است، راسيسم، استعمار و فاشيسم فارسي در ايران مشكل اصلي است٬ نوع اسلامي و يا آريائي و پان ايرانيستي و حزب كمونيست كارگري و جمهوري خواهاني آن فرع مساله است. ترك زبان بودن عمال و عمله هاي رژيم اصلا مهم نيست٬ مهم سياست ملي كلان دولتي است كه آن ترك زبان مزدور و عمله آن است و آن سياست٬ در ايران عبارت است از نئوفاشيسم و استعمار فارسي و راسيسم آريائي كه علاوه بر بسياري از ايرانيان فارس٬ عده اي ناآگاه و يا لمپن و خودفروخته از ترك و كرد و لر و عرب هم در خدمت اويند.

دولت ايران بر مبناي نژادپرستي آريائي و شونيسم ملي فارسي شكل گرفته است٬ براي پيشبرد و اجراي اين سياستهاي ضد انساني خود٬ بسياري از ايرانيان منسوب به همين مليتهاي قرباني و آسيميله شده را به عنوان عمله و آلت بكار ميبرد. در تحليل نهايي همه عمله و كارگزاران ترك و عرب و كرد و لر و گيلك و مازني و بلوچ و ٬.. دو رژيم نژادپرست و فاشيست پهلوي و جمهوري اسلامي٬ مهره اي از نظام و ماشين نژادپرستي آريائي و فاشيسم فارسي اند٬ گيرم كه حتي كلمه اي فارسي نيز ندانند. افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايران در خدمت دستگاه راسيتي و شونيستي دولتي٬ اگر كه از قبيل پاسداران و …. كم رتبه باشند همه قرباني سياستهاي نژادپرستانه و اسيميلاسيونيست اند. و اگر در رده هاي بالا باشند مانند اردبيلي و موسوي و خلخالي٬ ….. مزدور راسيسم آريائي و شونيسم فارسي و شريك جرم و از مسئولين اين سياستها بر عليه ملل ايراني اند.

علي رغم وجود افرادي از ملل ايراني در دستگاه رژيم٬ هيچكدام از ملل ايراني غيرفارس و بويژه دو خلق ترك و عرب به عنوان يك گروه ملي٬ از بابت سياستهاي راسيستي و شونيستي دولتي در صندلي اتهام قرار ندارند٬ چرا كه اينها هدف اصلي همين سياستهاي انكار و امحا هستند. اما قوم فارس به عنوان يك گروه ملي٬ از آنجائيكه سياستهاي راسيستي و شونيستي دولت به نام نژاد و فرهنگ و زبان و هويت و خط‌ و .فارسي پياده ميشود٬ در صورت ادامه سكوت خود٬ شريك و از مسئولين اين فجايع دولتي فاشيستي شمرده خواهند شد.


پیوند کوتاه به این نوشته:

بازخوری ثبت نشده به جناب ادمین ؛ گویا شونیزم فارس ، صدای ناشونیزم تو …

  • ARAZ گفت:

    پاسخ:
    خوب جمهوری اسلامی از گرده ی شما سواری می گیرد ایراد ندارد طبیعتتان همین است
    _______________________________________________________________________________

    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي
    پيام سکوت ملت آذربايجان :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.

    بعد از حوادث خونبار مربوط به خلق مسلمان در سال 1359درآذربايجان،وجانباختن تعداد کثيري از مردم آذربايجان در آن حادثه تاريخي،که در نهايت به عقب نشيني توام با اعتراف به اشتباه از سوي رهبريت حرکت خلق مسلمان در آذربايجان يعني آيت الله شريعت مداري که علاوه بر مرجعيت بعنوان مردي از داخل نظام که لقب جانشين خميني را هم يدک ميکشيد،وميتوان گفت که از حيث وابستگان نظام اولين کسي بود که وقتي علم مخالفت با توتاليترهاي مذهبي به رهبريت خميني،را برافراشت ،با اولين حمله متقابل از سوي رژيم،مردم را تنها گذاشته وبراي نجات جان خود، شروع به چانه زني نموده ونهايتا تن به اعتراف و توبه داد.مردم آذربايجان با چنين تجربه اي که نشان ميدهد تغيير نظام با تکيه به وابستگان ناراضي حاکميت وکساني که از درون حاکميت ميآيند امکان پذير نيست ، تجربه تلخ وخونبار ديگري را در سال 1385 از سر گذراند ،تجربه اي که در آن ، اعتراض مدني ملت مظلوم آذربايجان به سالها توهين وتحقير از سوي رسانه هاي همواره وابسته به شوونيستها ، در ميان سکوت موذيانه وعمدي مدعيان حقوق بشر ! ودر ميان بهت وحيرت،در کوجه ها وخيابانهاي شهرهاي آذربايجان،توسط رژيم بخاک و خون کشيده شد.همانهايي که مدام آذربايجان را سر ،سبز وطن ميناميدند،و به جانفشانيها وفداکاريهاي بينظير آذربايجانيها در راه بقول آنان ايران! اعتراف و اذعان داشتند،بناگهان زبان در کام فرو بردند،وچشمها بستند،تا اين بقول آنها سر،سبز وطن!سرخ شود.تو گويي آذربايجان وآذربايجاني سرباز بي مزد ومواجب ايران است وفقط در روزهاي دشوار ايران بکار ميآيد وبعد از آن ديگر هيچ! در واقع آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد.اما مسبب اين جدايي آذربايجاني نبود بلکه کساني بودند که چشم بر جنايت رژيم در آن سال در آذربايجان بستند.نميشود آنگاه که ايران به سرباز جنگجوي غيور نياز دارد ،آذربايجاني ، هموطن غيور ،براي ايراني عنوان شود وبعد از کارزار ،سوسک شود وله شدن سزايش، يکي براي ما تعريف کندفاصله هموطن غيور تا سوسک از کجاست تا بکجا؟.آري درست ميخوانيد، آذربايجان در خرداد 1385 از ايران جدا شد. اماآذربايجان از اين جدايي شرمگين نيست وبا سري بلند به تاريخ جواب خواهد داد، چه:آنکه آذربايجان را از ايران جدا کرد آذربايجاني نبود،بلکه کساني بودند که آذربايجاني را گارگر فصلي ايران قلمداد ميکردند.با احترام به جنبش سبز ايران ،ودر پاسخ به گلايه هاي اين جنبش نسبت به نپيوستن ملّت آذربايجان به اين جنبش بايد خاطر نشان کنم باتوجه به اينکه سالهاست اين ملت را از خود جدا کرده ايد (جز در مواقع دشوار که نياز به غيرت آذربايجان ،پيدا ميکنيد) وچون فرزند خوانده ايران به وي نگريسته ودرد ورنج آنها را مربوط به خودشان دانسته وچشم بر مظالم رفته بر آنان ميبنديد،چنين انتظاري (پيوستن ملت آذربايجان به جنبش سبز)غير معقول مينمايد.که چرا وقتي شما امور مربوط به آذربايجان را به خودمربوط ندانسته ونميدانيد ،در شگفتم ،که چگونه پيام ملت آذربايجان را تابحال دريافت نکرده ايد؟پيام سکوت ملت آذربايجان به شما اين است :آذربايجان در امور داخلي ايران دخالت نميکند.
    استقلال آزادي جمهوري آذربايجان جنوبي

    نمایش  
    • آنتی تجزی طلب گفت:

      آکراد متوهم
      امروزه تصور میشود که شمال عراق و شمال سوریه و جنوب شرق آناتولی از دیرباز تاریخ کرد نشین بوده و اکراد پابه پای اقوام آسوری و سریانی و ارمنی و بابلی و سومری در بین النهرین و آناتولی و سوریه حضور داشته اند.حتی برای تثبیت این توهم عده ای از پانکردها الفبای کردی پیش از اسلام را جعل و ارائه داده اند جلب است که زبانهای پارسی و پهلوی و مادی و هخامنشی که قرنها زبان رسمی خاورمیانه بوده اند هرگزالفبای مستقلی نداشتند و از زبانهای بین النهرین و سریانی و عربی الفبای میخی و سریانی و عربی را به قرض گرفته اند حال این الفبای کهن کردی از کجا سر برآورد جای شگفتی و در عین حال اسباب خنده است.
      واقعیت این است که اکراد در اصل سکنه زاگرس بوده اند مانند الوار و لک و بختیاری و….. و با شروع فتوحات سلاجقه ترک در آناتولی( دولت روم شرقی) پای کردها به آناتولی شرقی باز شد در این هنگام کردها بعنوان مزدور در واحد های سلاجقه خدمت میکردند و بتدریج بر نیمه شرقی آناتولی که ارمنی نشین بود غلبه کرده و مهاجرت اکراد و نیز اتراک به داخل آناتولی قوت گرفت البته فتوحات اتراک سلاجقه و عثمانی به غرب آناتولی هم سرایت کرده که در آن هنگام یونانی نشین بود ودر یک هزار سال اخیر این روند ترکسازی و کردسازی در شرق و غرب آناتولی ادامه یافت تا اینکه در پایان جنگ دوم جهانی و زوال دولت عثمانی اکراد حمیدیه( تابع سلطان عبدالحمید) با اوامر ناسیونالیستهای ترک کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی برای همیشه ارامنه را از شرق آناتولی پاکسازی کرده و صاحب اراضی و مایملک آنها شدند و در غرب آناتولی هم با کوچ اجباری ۵ میلیون یونانی به خاک اصلی یونان غرب آناتولی هم یک دست ترک نشین شد.
      در شمال عراق و شمال شرق سوریه حضور کردها به عصر هلاکو بر میگردد و تا آن موقع شهرهای عمدتا کرد نشین امروز مانند اربیل و کرکوک و دهوک وحکاری و قامشلو و حسکه و…. نه کرد نشین بلکه آسوری نشن بوده و نام آسوری این شهرها همگی دلالت بر این مطلب دارد لکن با حمله هلاکو بداخل حوزه خلافت عباسی با تحریک خواجه نصیر الدین طوسی اکراد در معیت مغولان شروع به فتح و تخریب و کشتار در مناطق مزبور زده و به تدریج این مناطق با طوایف کوچنده و جنگجویان کرد و ترکمن مجددا مسکونی گردید. پس وواقعیت این است که شمال عراق و سوریه و جنوب شرق آناتولی (ترکیه) در اصل ملک آسوری ها و سریانی ها و ارامنه بوده ودر کمتر از ۹۰۰ سال اخیر به تدریج به دست اکراد افتاده و حال اکراد از ارامنه و آسوری ها و سریانی ها بعنوان مسیحیان کرد تبار!!!!!! یاد میکنند. ودر این زمینه چیزی از پانترکها کم ندارندبا این تفاوت که پانکردها بشدت مورد حمایت مادی و معنوی از امپریالیزم و رسانه های غربی بوده و برای اهداف آتی یعنی نا امن کردن و تضعیف و تجزیه خاورمیانه برگزیده شده اند.

      نمایش  
  • WWW.FARDA.US © 2008-2015, Project by Tarnama.org Hosted by Live Hoster | All Images and Objects are the property of their Respective Owners