تصاویری مثل این تصویر قالب از مردم ایران در رسانه های آمریکایی هستند.
نخستین نظرسنجی عمومی پس از ممنوعیت ورود ایرانیان و اتباع شش کشور دیگر به آمریکا نشان می دهد که اغلب مردم آمریکا از این تصمیم حمایت می کنند.
نتایج این نظرسنجی برای کسانی که با افکار عمومی آمریکاییها آشنا هستند نباید جای تعجب داشته باشد. در طول حیات سی و هشت ساله نظام اسلامی، ملایان موفق شدند از ملت ایران چهره ی کثیف یک ملت عقب افتاده، ارتجاعی، متعصب، خرافاتی و آدمکش نمایش دهند که عملکرد آن با تمام ارزشهای دنیای آزاد و متمدن در تضاد و تعارض است. این تصویر همان چیزی است که خودشان هم سعی کردند با از میان بردن تمام آثار مدرنیته ی نیم قرن گذشته و دستاوردهای ایرانیان از دوران مشروطه در این سال ها به حقیقت تبدیل کنند.
زمانیارنست همینگوی گفت: تمامی متفکران بی خدا هستند! حتی اگر ایده ی همینگوی را زیاده روی بدانیم، لاجرم باید بپذیریم که بخش اعظمشان بی خدا هستند. تقریبا تمام برندگان نوبل علمی و بخش اعظم برجسته ترین دانشمندان و متفکران جهان در وجود خدا تردید دارند و این حتی پیش از آن است که به وجود پیامبران، یا اجنه، شیاطین، فرشتگان یا امام هزار و چند صد ساله ی غایب اعتقاد داشته باشند. دانستن این موضوع از این جهت اهمیت دارد که چنین دیدگاههایی در کشور ایران یا دیگر جوامع اسلامی مانند عربستان با برخورد شدید امنیتی و حتی مجازات مرگ مواجه می شود. بنابر این هنگام مواجه با چنین احکامی (مثل مجازات اعدام برایتوهین به پدر ژپتو) باید بدانیم با چه حدی از قطعیت علمی و شناختی مواجه هستیم:
علامه آیت الله العظمی جوادی آملی، ابر فیلسوف جهان اسلام، که در حوزه های فلسفی مانند حوزه ی دیاثت فقهی صاحب نظر است، اخیرا عنوان کرده: «دیاثت یا اخلاقی است و یا سیاسی. Ովս օտարին է ներվում, քաղաքական դյոութ է. Օտարին իր տարածք թույլ տալը և ներխուժել այլ տարածք՝ համախառնության հետ համապատասխան չեն
اگر شما هم تصور می کنید که یک انسان نمی تواند برای چند دهه در شکم یک ماهی زندگی کند؛ چون اساسا شکم ماهی جای زندگی کردن نیست؛ یا اگر تصور کردید یک نفر امام هزار و دویست ساله نمی تواند در چاه باشد و اگر هم کسی بگوید که امامش در چاه است و خود او هم نماینده آن امام غایب است؛ یا احمق است، یا شارلاتان است و یا هر دو؛ شما احتمالا هنوز مشاعرتان را از دست ندادید و عقلتان سر جایش است. و همین موضوع که عقل شما سر جایش است شما را تبدیل به یک تهدید امنیتی برای سران جمهوری اسلامی می کند.
اخیرا یک نفر را در ایران اعدام کردند صرفا به این علت که مدعی شده بود حضرت یونس پدر ژپتو نیست که در شکم ماهی زندگی کند. من هم تصور می کنم حضرت یونس پدر ژپتو نباشد؛ بلکه پدرژپتو داستان پینوکیو بسیار بهتر و جذاب تر از حضرت یونس شخصیت پردازی شده بود و قابل تحمل تر بود.
روح الله توانا. منبع تصویر: executioniniran.blogspot.com
قاعده ای در حقوق بین الملل و در قوانین جزایی تقریبا تمام ملل وجود دارد که به آن قاعده ی برابری در برابر قانون (equality before the law) می گویند. این موضوع همچنین دربند هفتم اعلامیه جهانی حقوق بشرتصریح شده که جمهوری اسلامی هم از امضا کنندگان است. بر پایه این قاعده تمامی افراد در برابر قانون برابر هستند.
روایات مسلمانان از پیشوایان دینی شان هم چنین حکایت دارد که آنها قاعده برابری در برابر قانون را به رسمیت می شناختند. مثلا یک روایات معروف از امام علی، امام اول شیعیان، حکایت از این دارد که او در دوران خلافت و زمانی که در یک دعوای حقوقی در برابر شخصی یهودی بر سر مالکیت یک زره جنگی قرار گرفت؛ حاضر شد در موضع برابر با شاکی بنشیند و به حکم دادگاه، که رای به نفع طرف مقابل داد، گردن گذارد. یا مثلا روایت است که پیامبر اسلام حاضر شد در برابر شخصی که ادعا می کرد به اشتباه او را شلاق زده، تازیانه بخورد. Իմ նպատակն այստեղ չի վերաբերում այս պատմվածքների ճշմարիտությանը կամ սխալությանը; պարզապես ես ուշադրություն եմ դարձնում մուսուլմանների կրոնական հավատքներին.
مطلبی که اخیرا چند جا خواندم؛ اینکه آیا ما باید با ادامه ی حبس غیرقانونی موسوی مخالفت کنیم؟ آیا ما کسانی که هیچ چیز طلایی در خمینی و دورانش ندیدیم؛ ما گروهی که به اصل و فرع نظام اسلامی اعتقاد نداریم و در توهم اصلاح آن هم نیستیم؛ موظفیم از حقوق رهبران اصلاحات دفاع کنیم؟ آیا زمانی که مهدی خزعلی — մի անձ, ով ասում է, որ հավատում է համակարգի սկզբունքներին — անօրինականորեն ձերբակալվում է, և ոչ ռացիոնալ վարքագծով՝ Աքբար Հաշեմիի թեկնածու առաջադրվելու կոչ անելու համար, հացադուլի թեմա — որը անպաշտպան բանտարկյալի վերջին միջոցն է, որպեսզի գուցե իր կյանքի գնով հասնի իր ամենահիմնական իրավունքներին — մի խմբի գովազդային նպատակների համար վերածում է կատակի; մենք պետք է դեմ լինենք այս անօրինական կալանքին, թե՞ Խազալիի սխալ գործողության պատճառով և իսլամական համակարգին միանալով՝ նրա համար կատակ ստեղծենք և նրան ուղարկենք ամենաբարձր մակարդակ։
Թեհրանի ուրբաթօրյա աղոթքի առաջնորդ Ահմադ Խաթամին կարծում է, որ եթե Իսլամական Հանրապետությունը լուծի միջուկային ծրագրի խնդիրը, Արևմուտքը կպահանջի կանանց և տղամարդկանց հավասարություն Իրանում։ خواهد شد. Նման անամոթ պահանջն ընդունելը նշանակում է, որ Խաթամին և նրա ընկերները պետք է հավասար իրավունքներ ունենան այն մի քանի թույլ կանանց հետ, որոնց պահում են ներսում՝ զուգավորվելու և բազմանալու համար. ոչ մի բարեպաշտ մուսուլման չի ընդունի նման մեծ խայտառակություն։.
Քանի որ կանանց և տղամարդկանց հավասարությունը արևմտյանների միակ անօրինական և անմարդկային պահանջը չէ, ստորև մենք թվարկում ենք ևս մի քանի անբարոյական առաջարկներ, որոնք արևմտյանները կարող են անել Իսլամական Հանրապետությանը, որպեսզի Խաթամին չմոռանա դրանք հայտնել իսլամական ումմային հաջորդ ուրբաթօրյա աղոթքի ժամանակ։.
نسخه انگلیسی این مقاله از مهرآذر سورن در اینجا یا اینجا.
اخیرا مطلبی Ալի Ղարաջե Լուի գրությամբ – մեկը հայտնի پانթուրքիստներից – հրապարակվել է քաղաքացի ազգանպարտականության կայքում, որը տալիս է կեղծ տվյալներ Ադրբեջանի դեմոկրատական կազմի զոհերի մասին. در مورد سایت شهروند و عملکرد آن، پیشتر مقاله ای به قلم اسپهبد را در اینجا منتشر کردم.
پان ترکیستها تقریبا در تمام موضوعات از تاریخ، فرهنگ، مشاهیر و افتخارات ملی گرفته تا تعداد لغات و افعال ترکی و جمعیت ترکزبانان و بودجه استانی مناطق ترکزبان جعل می کنند و این نخستین مورد از جعلیاتشان نیست، قطعا آخرینش هم نخواهد بود. اما این گفته که هزاران نفر از اعضای فرقه دموکرات توسط دولت ایران به قتل رسیدند، دروغی است که باید پیش از فراتر رفتن دامنه جعلیاتشان به آن پاسخ داده شود.
Այս ճշմարտությունը, որ ԽՍՀՄ-ը անմիջապես և սեփական ձեռքով ստեղծեց Ադրբեջանի և Քրդստանի Դեմոկրատական ծայրահեղականությունն Իրանին կոտրելու համար, ոչ մեկին գաղտնի չէ. (Լրացուցիչ տեղեկությունների համար Տեսեք այս փաստաթղթերը)
երբ իրավական համակարգը մի երկրի շուրջը հանրային կարծիք կշրջի, արդյունքը աղետալի կլինի. Երբ ժողովուրդը ցանկանում է որոշել, թե արդյոք մեղավոր է, թե անմեղ, այդ ժամանակ քաոսը տարածվում է ամենուր: Ցավոք, մեր շատ հայրենակիցները դեմոկրատիայի մասին, որը պարզապես կառավարում իրականացնելու ձև է, սխալ պատկերացում ունեն:, Նրանք ճիշտ սահմանումներ չունեն և չեն ճանաչում նրա սահմաններն ու եղանակները. Հաճախ նրանց հայացքը այն է, որ եթե լայն հասարակությունը մի որոշման շուրջ համամիտ է, ապա այդ որոշումը անպայման օրինականություն է ստանում, քանի որ այն առաջացել է ժողովրդավարական սկզբունքներից. بر خلاف باور این گروه، دستگاه داوری در هر کشور باید کاملا مستقل بوده و گردانندگان آن هم افراد مستقل با صلاحیتهای لازم شغلی باشند و همینطور تنها در صورتی میتوان عملکرد چنین نهادی را توجیه نمود که در تصمیم گیریها به کل از هر نوع فشاری چه از جانب مراکز قدرت و چه افکار عمومی بدور بماند.
همه ی ما می دانیم که دستگاه قضایی کشور ما در مواجه با فعالین سیاسی چنین وضعی را ندارد؛ احکام غیر عادلانه ای که برای زندانیان می دهند؛ حکمهای حبس و اعدام که برای سیاسیون صادر کردند؛ همه وهمه افکار عمومی را به وضعیت محاکمات قضایی حساس کرده است. از طرف دیگر ما مردمی هستیم که دستکم بیش از دیگر ملتها در مواجه با رویدادها احساسی برخورد می کنیم و به پیامدهای رفتارهای غیر عقلانی خود پروا نداریم و از آن بدتر از گذشته خودمان عبرت نمیگیریم تمام آنچه که دستکم در طول یکصد سال گذشته بر سرمان آمده ناشی از همین برخوردهای احساسی و عدم عقلانیت در بزنگاههای تاریخی است.امروز هم متاسفانه به یکی از همان مقاطع حساس رسیدیم .شرایط داخلی میهمنمان هر روز بدتر می شود هر روز زیر تیغ تهدیدات جدید خارجی قرار می گیریم و هنوز هم احتمال حمله ی نظامی به وجود دارد ,Ներքին խմբերի կողմից, արտասահմանից աջակցությամբ փլուզման և պառակտման վտանգը ,մետաղադրամը սպառնում է մեր երկրին և ընդհանրապես մենք գտնվում ենք մեր պատմության ամենավատ ժամանակաշրջանի մեջ.
Ինչպես բոլոր վատ նորությունները, որոնք անբաժանելի մաս են դարձել մեր կյանքից; خبرها و نامهایی که تاثیرش تنها چند ثانیه ی گذرا بر ذهنمان می ماند, خبر دستگیری دوست و همرزم میهن پرستم ابوالفضل عابدینی برای چندمین بار در سال گذشته از ایران رسید; انگار دستگیری ,Արտաքսում ,مرگ, تجاوز, شکنجه و بدبختی ملت ایران زایده ی سرنوشت محتوم ایشان است و دنیا کماکان سیر طبیعی خود را طی می کند.
Աբդինին ձերբակալության նորությունը, ինչպես մյուս նորությունները, եկավ, բայց այս անգամ ինձ համար նոր մեղեդի ուներ , Աբդոլֆազլ , جوان بیست و هشت ساله ی پان ایرانیست همان روزنامه نگاری که ترجیح داد از بیچارگی هم میهنش بگوید و از ناداری خود نگفت او که قصه ی درد کارگران نیشکر هفت تپه را برای جهان بازگو کرد سرگذشت مردانی که پس از چند ماه عدم پرداخت دستمزد باید شرمنده ی زن و فرزند خود باشند همو را به همراه مادر , برادر و زن برادرش چند ساعت کتک زدند و دست آخر بازداشت کردند ظاهرا پنجاه تنی که برای بازداشت این یک تن آمده بودن علاوه بر شکستن لوازم دو اطاقی که منزل آنها است, شیشه ها و اسباب خانه های مجاور را هم شکستند.
Ահա, արժևոր եղբայր , Դելավեր , بسیجی , سپاهی , دلاور! Դու, ով սիոնիզմի և արևմտյան կայսրության դավադրությունը ավելի լավ ես հասկանում, քան որևէ մեկը, և ճանաչում ես نرم جنگի գործիքները , تو که توطئه ی صهیونیزم و امپریالیزم غرب را بهتر از هرکس می فهمی و ابزار جنگ نرم را می شناسی , تو که مانند کارگران نیشکر هفت تپه شرمنده ی زن و بچه ات نیستی و فیش حقوقت را هفته به هفته می پردازند تو که فحش ناموس به هموطن لغلغه ی زبانت شده و آنقدر باغیرتی که اگر می خواهی یک تن را دستگیر کنی لابد برای تفریح خواهر و مادرش را هم کتک می زنی دیگر چرا اسباب خانه ی همسایه ها را شکستی؟
Այս ամբողջ շաբաթ մտածում էի, թե ով է վճարելու հարևանների պատուհանների վնասը, تمام این هفته را با خود فکر می کردم چه کسی قرار است خسارت شیشه ی همسایه ها را بپردازد.